درباره وب

"کتابخانه باب دانایی است و دانایی توانایی است برای کسب پیروزی، سعادت و افتخار"
وظيفه کتابخانه مرکزي تهيه و آماده‫ سازي منابع چاپی و الکترونیکی و همچنين سياست‫گذاري ارائه خدمات و نحوه استفاده از این منابع است.

هدف کتابخانه عبارت است از: (( تامين منابع چاپي والکترونيکي لازم و کافي، جهت مطالعه و تحقیق تمامی اعضای کتابخانه همراه با فراهم نمودن محیطی مناسب جهت استفاده و تحقیق و مطالعه، در کوتاه‫ترین زمان و مفیدترین شرایط ممکن)).
در خدمت شما دوستداران علم و دانش هستم.

کتابدار بخش مرجع و مسئول بخش خدمات فنی، بخش پایان نامه ها

Knowledge and Information Science
********************
کتابخانه یک موزه نیست که روی مجموعه هایش را پوشاند، بلکه بر عکس، کتابخانه یک نهاد زنده و پویاست که به سمت مطالعه حرکت میکند. کتابخانه باید عشق به کتاب و سهولت دسترسی به فنآوری­های نوین را به وجود آورد. کتابخانه باید مدیریت و بهره گیری از امکانات خود را روزآمد کند (ژان ژرمن، شهردار شهر تور فرانسه Jean Germain).

کانال تلگرامی sayranghaderilib@
بخوانید بخوانید بخوانید
لینک دوستان
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید



از بین روزهای خاصی که در زندگی هر کسی معنای خاصی دارند، روز تولد است. روزی که انسان پاک و بی آگاه از هیاهوی زندگی و ارزش های تعریف شده رنگارنگ انسان های پیشین چشمانش را باز می کند و راهی سفری از جنس تجربه و مسئولیت و شانس و ملیت و مذهب می شود. گاه جبر را می یابد و گاه اختیار.

تا سن بیست و پنج سالگی فرارسیدن این روز را انتظار می کشد و بعد از آن گویی از زمان تعریف شده، آدمی می خواهد کمی چرخش این ایام را به کندی بچرخاند تا کمی آرام تر مسیر پیموده شود و وفت بیشتری برای حل مشکلات خواسته و ناخواسته داده شود.

به گمانم تولد در زندگی یک بار نیست که نام برای نورسیده انتخاب می کنند. انسان چندین بار در زندگی متولد می شود. تجربه های تلخ و شیرین، بحران های روحی و معنوی و مادی، شکست و دوباره خودساختن و به دست آوردن اعتباری درست تر و رهایی از اشتباه ها و تعیین مسیرهای جدید و هزاران راه دیگر انسان را یک بار دیگر متولد می کنند.

برای رهایی ها، راه های درست و تولدهای معنوی باید جشن گرفت. این تولدها یک حس ارزشمندند و باید برایشان بها پرداخت کرد. بهای پرداختی از جنس ناکامی ها، شکست ها و خیانت های اطرافیان است. بهایی سنگینی که تاب آوری، تحمل ، صبر و شعارهای که انسان در هنگام آرامش سرمی داد به چالش می کشند.

تولد دوباره تولدی زیبا و امیدوارانه و آگاهانه است برای آرمان های آگاهانه . یک تغییر مثبت که اطرافیانت را هم محبور به تغییر می کنند. گویی یک اجبارست برای ادامه حیات باید ارزش ها بازتعریف شوند و مرزهای احساس و سخن و صمیمیت و انتظار تعیین شوند. راه راه زندگی با استانداردها و ملاک ها و جدیت در نسخه جدید خود است.

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ | 0:0 | نویسنده : سیران قادری |

روز گذشته در یکی از کانال های پیام رسان مربوط به کتابداران اطلاع رسانی به شرح زیر داده شده بود:

کارگاه تجربه‌نگاری و اشتراک دانش برای کتابداران

سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی کارگاه تجربه‌نگاری و اشتراک دانش برای کتابداران را برگزار می‌کند. یکشنبه ۱۷ خرداد ماه ۱۴۰۵، ساعت ۸:۳۰ صبح کارگاه تجربه‌نگاری و اشتراک دانش برای کتابداران با حضور دکتر محمد حسین دیانی و دکتر رحمت الله فتاحی به همراه رونمایی از کتاب صدای پای کتاب، نوشته پریسا کاهانی برگزار خواهد شد. علاقمندان دانش کتابداری و مطالعه می‌توانند در این جلسه کتابخانه مرکزی، طبقه همکف، تالار اندیشه شرکت کنند. همچنین این جلسه در بستر مجازی نیز پخش زنده خواهد داشت: https://meet.razavi.ir/ch/library-farhangi یادآور می‌شود کتاب «صدای پای کتاب» طنین خاطرات کتابداری است که در مسیر دانش علم اطلاعات و دانش‌شناسی پیش رفته است . پریسا کاهانی در این کتاب سعی کرده است خاطرات کاری خویش را به زبان عامیانه و با چاشنی طنز، نقل کند و تصویری علمی، زیبا و روشنی از نقش کتابدار برای مخاطب و اقشار مختلف جامعه در لفافۀ طنز به نمایش بگذارد. نویسنده با مهارت از ماجرای زندگی‌ در کتابخانه و ملاقات‌های جالب، دیدنی و شیرینِ مراجعان کتابخانه‌ها سخن گفته است تا آنجا که مخاطب در پایان داستان به این نتیجه می‌رسد که نویسندۀ داستان با مراجعانِ کتابخانه‌ها همراه و همدل است و صدای پای تک تک آنان را به خوبی می‌شناسد.

من به این گونه جلسه ها علاقه زیادی دارم. چون در تجربه های قبلی به نوعی آموزشی و یاددهی و بازآموزی را در سخنرانی های اساتید بزرگوار رشته می دیدم. امروز صبح به لطف فضای مجای امکان استفاده ما کتابداران شهرستانی و از راه دور فراهم شد. سخنان زیبا و آموزنده و پیام های ارزنده و انگیزشی اساتید که تشویقی برای سایر کتابداران در امر نوشتن خاطرات و اندوخته های تجربی فضای کار و امور کتاب و کتابخانه بود مشوقی شد که هر یک از ما قلم را برداریم و تجربه ها و خاطرات را مکتوب کنیم.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ | 11:30 | نویسنده : سیران قادری |

چند هفته قبل برای خرید آجیل به یکی از مغازه های شهر رفتم. دو خانم مشتری هم آمدند که یکی از آنها که ترک بود مهمان زن کرد بود. زن کرد زن میانسالی بود که لباس کردی زیر مانتویش پوشیده بود و ظاهرا نه به قصد خرید بلکه برای هواخوری و پرکردن وقت عصرگاهی خود راهی بازار شده بودند. من اجناس مورد نیاز خودم را انتخاب می کردم که خانم کرد گفت آقا خرما دارید؟ فروشنده گفت بله خانم .بفرمایید . چندین رقم هست. قیمت های خرما را گفت و ظاهرا برای تست کردن دو سه خرما برداشته بود. من اجناس را برای وزن کردن به مسئول فروش دادم. یک دفعه دیدم آقای فروشنده بدوبدو تا در مغازه رفت با صدای بلند گفت خانم وایستا وایستا خرما را چیکار کردی؟ قوطی خرما کجاست؟ خانم کرد با نهایت نجابت و حیا و آبروداری و شرم دست هایش را تمام باز کرد به نحوی همه قد و قواره اش دیده شود گفت آقا به خدا من قوطی برنداشته ام .چندین بار سوگند خورد . بیچاره نزد مهمانش هم بدجور خورد شد. گفت ولله من فقط یک دانه را امتحان کردم نخواستم. من نمی توانم ناحقی ببنم .خیلی از رفتار آن فروشنده ناراحت شدم. در این وضعیت اقتصادی خریدها کم و از سر نیاز خرید می شود چه زشت بود آن برخورد...تازه پرداختم را انجام داده بودم. گفتم آقای محترم من خیلی جاها می روم اصرار می کنند امتحان کنم خودم نمی خورم حالا یک عدد خرما ارزش این را دارد گفت خانم اینجا همه اجناس با پول هستند نمی شود هرکسی از راه رسید محصولی را امتحان کند و نخرد .من بیرون آمدم . تصمیم گرفتم تا عمر دارم قدمی در آن مغازه نگذارم. تحقیر و توهین به قیمت مرگ جوانمردی و انسانیت و شرافت و غرور.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ | 12:54 | نویسنده : سیران قادری |

اینترنت که قطع می شود انگار مسافری هستم که از نیمه راه اتوبوس خراب می شود و در جاده بی انتها می مانم که از چه راهی به مسیرت ادامه دهم؟ دانشجویان و برخی اساتید که در جریان پایان نامه نویسی هستند و یا سایر نوشته های پژوهشی و مقاله نویسی سراغ منابع اطلاعاتی را از من می گیرند و معمولا یا سایت ها را به آن ها معرفی می کنم و یا در صورت دسترسی خودم کتابها را برایشان دانلود می نمایم. اما در زمان قطع اینترنت از بسیاری از دانشگاه ها در پیام رسان های روبیکا و ایتا کانال هایی را راه اندازی کرده بودند و منابع مورد نیاز جماعت پژوهشگر درخواست داده می شود و در طی چند روز pdf منابع در دسترس بود. اما این pdf ها همه اسکن کتاب ها نبودند. اغلب به ترتیب از اول صفحه تا پایان کتاب با مویایل عکس گرفته می شد و نهایتا به عنوان کتاب مورد نیاز در کانال ها قرار داده می شد. هرچند که این کار در این وضعیت که یکی این که اینترنت قطع بود و امکان دسترسی وجود نداشت مثلا خرید اینترنتی ، از طرفی هزینه کتاب ها بسیار سنگین هستند و امکان خرید برای همه فراهم نیست کمی خوشایند است که کتاب به نحوی در اختیار متقاضی و کاربر قرار گیرد اما از طرف دیگر مضووع حق تالیف و کپی رایت آن خط قرمزی است که زیرپا گذاشته می شود.

ما کتابداران وظیفه داریم که منابع اطلاعاتی را در اختیار متقاضیان قرار دهیم. کتاب ها در این برهه زمانی به این شکل در اختیار قرار می گرفتند. اصلی به نام دسترسی همگانی به منابع و رفع نیازهای مطالعاتی و اطلاعاتی کاربران ولی حق تالیف مولفان و خالقان آثار را پایمال کردن نتیجه اش بی علاقه گی و از دست دادن انگیزه برای شروع های بعدی است. این رویه فقط در یک دانشگاه نبود و من در بسیار از رشته ها و دانشگاه ها و کانال های شخصی افراد کتاب ها را می دیدم که به این شیوه در اختیار همگان گذاشته می شدند.

در همین اثنا اتفاقی نوشته ای از دکتر صراف زاده خواندم که شخصی که مشخصا کارش وکالت حق تالیف است را خواندم و نتیجه این مطلب برای من این بود که تفاوت ره از کجا تا به کجاست؟

"مشاور سفر در ملبورن در حال طراحی وب‌سایت خود بود. مثل خیلی‌ها، برای زیباتر کردن صفحه در اینترنت به دنبال یک تصویر مناسب گشت. یک عکس عالی پیدا کرد: ساحلی آرام در هاوایی. آن را دانلود کرد و در سایتش گذاشت. همین یک تصمیم ساده، به یک پرونده حقوقی پرهزینه تبدیل شد.

عکاسی که آن تصویر را گرفته بود، یک عکاس حرفه‌ای استوک در ایالات متحده بود و درآمدش از طریق صدور مجوز استفاده از عکس‌ها تأمین می‌شد. وقتی متوجه شد تصویرش بدون اجازه استفاده شده، در استرالیا اقدام قانونی کرد. در ابتدا، این موضوع می‌توانست به‌سادگی حل شود: یک عذرخواهی، حذف تصویر، و پرداخت هزینه مجوز.

اما هیچ‌کدام از این‌ها اتفاق نیفتاد. مشاور سفر شکایت را نادیده گرفت. تصویر را حذف نکرد. پاسخ مناسبی نداد—و حتی در دادگاه هم حاضر نشد.

در حالی که هزینه معمول مجوز این تصویر حدود ۱۸۵۰ دلار آمریکا بود، دادگاه بسیار فراتر رفت. او به پرداخت ۱۲٬۵۰۰ دلار خسارت اضافی و ۹٬۵۰۰ دلار هزینه دادرسی محکوم شد. همه این‌ها فقط برای یک تصویری که از اینترنت برداشته شده بود."و چند مثال دیگر..

اینجا من کاربر آیا باید به علت نیاز کپی رایت را زیرپا بگذارم و یا دست از خواسته خود بردارم در شرایطی که انتخابی غیر از این دو مورد وجود نداشته باشد؟


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ | 12:40 | نویسنده : سیران قادری |

اینترنت که قطع بود از سر بیکاری و نیاز به مطالعه سراغ کتاب های چاپی و انبوهی از فایل های دانلود شده از اینترنت رفتم که در مناسبت های مختلف برای اساتید و دانشجویان دانلود کرده بودم. ضمن این که در چند پوشه موضوعی دسته بندی شان کردم دیدم که اتفاقا فایل های جالبی بین آنهاست و برخی از آنها را مطالعه نمودم. هرچند که مطالعه کتاب های کاغذی و ورق زدن حکایت دیگری دارد اما خالی از فایده هم نبود.

نیمه تاریک وجود اثر دبی فورد ترجمه فرناز فرود و از انتشارات حمیدا یکی از این فایل ها بود. این کتاب را بارها براساس نیازهای درخواستی دانشجویان از اینترنت می گرفتم اما آن را نخوانده بودم. از همه آنها می شنیدم که گفته اند کتاب بسیار خوبی برای بازسازی و خودسازی درونی است.

شروع به خواندن کتاب کردم. کتاب ابتدا ساده به نظر می آید اما در عین سادگی سنگین است یعنی اگر بخواهید واقعا جهت یک تغییر درونی و بازسازی معنوی به صورتی واقع گرایانه استفاده کنید باید به دقت و شاید چندبار آن را بخوانید.

3 درس مهم از کتاب نیمه تاریک وجود

کتاب نیمه تاریک وجود یکی از کتابهای پر فروش و تاثیرگذار در زمینه خودیاری است.

در این کتاب، خانم دبی فورد به ما یادآوری می کنه که برای رشد عزت نفس و کسب آرامش و صلح درونی لازم است که خودمان را با تمام خصوصیات و ویژگی های منفی و مثبتی که داریم به طور کامل بپذیریم و دوست داشته باشیم. شاید در ابتدا این مسئله بدیهی به نظر برسد. اما وقتی شروع به مطالعه این کتاب می کنید متوجه اهمیت این موضوع می شوید. واقعیت این است که بسیاری از انسانها حاضر به پذیرش و قبول خصوصیات و ویژگی های منفی در خودشان نیستند. خانم دبی فورد از مفهوم سایه برای معرفی این جنبه های به ظاهر ناخوشایند و منفی استفاده می کند.

ترس از قضاوت منفی دیگران و تمایل به خوب بودن و مورد تایید قرار گرفتن از سوی افراد مهم زندگی و جامعه، از جمله دلایلی است که باعث شده ما فشار زیادی به خودمان تحمیل کنیم تا همیشه خوب و موجه به نظر برسیم. خانم دبی فورد در کتاب نیمه تاریک وجود راهکارهایی ارائه می کند که به کمک آنها، کم کم این سایه ها را در تملک خودمان در آوریم و به صلح و آرامش درونی برسیم. در این مطلب قصد دارم تا به 3 درس مهم از این کتاب ارزشمند اشاره کنم.

1- بيشتر ما انسان ها، زماني در مسير رشد و تكامل قرار مي گيريم كه تاب تحمل درد و رنج بيشتري را نداريم.

یکی از واقعیت های زندگی انسانی ما همین مفهوم است. وقتی به زندگی و سرگذشت بسیاری از افراد موفق و کسانی که تغییرات بزرگی در زندگی خود و دیگران ایجاد کرده اند نگاه می کنیم، متوجه درستی این نکته می شویم. مثلاً خیلی از افرادی که موفق به ترک اعتیاد شده اند در یک زمانی به آخر خط رسیدند و واقعاً از شرایطی که داشتند خسته شدند. وقتی دیگر، تحمل درد و رنج بیشتری نداشتند تصمیم قاطع گرفتند تا تغییر کنند. شبیه این جمله را برخی از بزرگان هم گفتند. مثل تونی رابینز که اشاره می کند: "ما آدمها زمانی از تمام توان و نیروی خودمان استفاده می کنیم که چاره ای جز این کار نداشته باشیم".

برای درک بهتر این موضوع می توانیم به کلیت زندگی، به عنوان یک فرایند در حال تغییر و دگرگونی نگاه کنیم. در این مسیر، ما دو راه بیشتر نداریم؛ یا اینکه تغییر کنیم و به سمت بهتر شدن حرکت کنیم. یا اینکه ساکن بمونیم و از دور خارج بشیم.

بسیاری از تضادها و مشکلاتی که در مسیر زندگی با آنها مواجه می شویم در واقع برای ما پیام آور ایجاد تغییر و بهتر شدن هستند. اگر بتوانیم این نگاه را در خودمان ایجاد کنیم، شاید از بروز مشکلات کمتر ناراحت شده و به آنها به چشم فرصتی برای رشد و بهتر شدن نگاه کنیم. در انیمیشن song2 یکی از شخصیتها جمله جالبی با این مضمون میگه که "خوبی پایین بودن اینکه که فقط یک راه داری و اون به سمت بالا است".

2- به جای اینکه به دنبال خوب بودن باشیم باید سعی کنیم کامل باشیم.

یکی دیگر از نکات مهمی که در کتاب نیمه تاریک وجود به شدت مورد توجه قرار گرفته درک موهبت و مزیت جنبه های منفی در وجودمان است.

خانم دبی فورد اعتقاد دارد که هر کدام از ما در وجودمان خصوصیات و ویژگی هایی داریم که حاضر به پذیرش آنها نیستیم. شیوه تربیت مرسوم این است که به افراد یاد می دهد که برای پذیرفته شدن در خانواده و جامعه باید انسان خوبی باشند. ما یاد گرفتیم که خودمان را بر اساس تفاوتهایی که داریم با دیگران مقایسه کنیم. بنابراین اگر متوجه خصوصیت منفی در خودمان شویم به جای اینکه آن را بپذیریم سعی در پنهان کردن و نادیده گرفتن آن می کنیم. بدتر از این گاهی این ویژگی ها را فرافکنی می کنیم و آنها را در دیگران جستجو می کنیم.

در این زمینه باید به دو نکته اشاره کنیم. اول اینکه نگاهمان به خوب بودن را تغییر دهیم و به دنبال کامل بودن باشیم. کامل بودن در نظام هستی به معنی بدون ایراد بودن نیست. بلکه منظور از آن یعنی پذیرش تمام جنبه های مثبت و منفی با همخوبی، پلیدی، نیکی، بدی، آرامش، خشم و .... به رنگ سفید دقت کنید. خیلی ها فکر می کنند که سفید به معنای بی رنگی است. در حالی که سفید تمامی رنگها را در بر دارد و از ترکیب همه رنگها ایجاد شده است. بنابراین وجود ما هم زمانی کامل است که تمام جنبه ها و خصوصیاتمان را با آغوشی باز بپذیریم.

نکته دوم اینکه برای پذیرش خصوصیات و ویژگی های منفی درونمان باید بتوانیم موهبتهایی که این جنبه های وجودمان برای ما داشتند را درک کنیم. به عنوان مثال اگر من خجالتی هستم و از این بابت ناراحتم باید فکر کنم که این خجالتی بودن در چه مواقعی برای من منفعت داشته است. مثلاً باعث شده تا من فردی با احترام و ماخوذ به حیا به نظر برسم. باعث شده تا به دلیل همین حیا و خجالت، خیلی از رفتارهای نادرست را انجام ندهم. باعث شده دیگران به من علاقه مند باشند و ... وقتی بتوانیم مواهب و منفعتهای هر کدام از خصوصیات منفی خودمان را ببینیم، راحت تر می توانیم آنها را بپذیریم و قبول کنیم.

3- اين يك قانون الهي است كه هستي، همواره ما را به سمتي هدايت مي كند كه تماميت وجودمان را بپذيريم. ما هر كسي و هر چيزي را كه جنبه هاي فراموش شده وجودمان را انعكاس مي دهد به خود جذب مي كنيم.

سومین نکته از کتاب نیمه تاریک وجود به نوعی به قانون جذب اشاره دارد. وقتی ما درباره احساسات و یا بخشهایی از شخصیتمان که حاضر به پذیرش آنها نستیم، مضطرب می شویم، اقدام به فرافکنی می کنیم. یعنی به صورت ناخودآگاه آن ویژگی ها را به عوامل بیرونی و دیگران نسبت می دهیم. گاهی ما با دیدن رفتارهایی از دیگران، به هم می ریزیم و ناراحت می شویم. واقعیت این است که دیدن برخی از ویژگی های ناکامل دیگران، آن دسته از خصوصیات ما را که نیاز به توجه دارند تحریک می کند. بنابراین ما خصوصیاتی را که در خودمان طرد کردیم به سایرین نسبت می دهیم. در این قسمت از کتاب نیمه تاریک وجود، خانم دبی فورد به مثال زیبایی برای بیان این موضوع اشاره می کند.

فرض کنید که شما روی بدنتان صدها پریز و خروجی الکتریکی دارید. هر کدام از آنها نشان دهنده ویژگی خاصی است. خصوصیاتی که مورد تایید ما هستند درپوش دارند و اتصالی نمی کنند. ولی خصوصیاتی که ما هنوز مایل به پذیرش آنها نیستیم در پوش ندارند و دارای بار الکتریکی هستند.

هر زمان که با افرادی روبرو می شویم که یکی از این ویژگی ها را نشان می دهند مانند این است که دوشاخه آنها به ما وصل می شود. مثلاً اگر ما خشم را در خودمان انکار کنیم یا از وجود آن ناراحت باشیم، افراد تندخود را به زندگی مان جلب می کنیم. این احساس خشم درونی و سرکوب شده ما باعث می شود تا تندخویی و عصبانیت اطرافیانمان را بیشتر ببینیم. دلیل این مسئله این است که چون ما درباره احساساتمان به خودمان دروغ می گوییم تنها راه پی بردن به این احساسات، مشاهده آنها در دیگران است.

نکته بسیار مهمی ک باید به آن توجه داشته باشیم این است که معمولاً رنجش و ناراحتی ما از دیگران به دلیل مسائل حل نشده در وجود خودمان است. ما باید به مطالبی که هنگام قضاوت، راهنمایی و نصیحت کردن دیگران می گوییم دقت کنیم. در واقع مخاطب اصلی این صحبت ها خود ما هستیم. هنگامی که خصلتی داریم که آن را نپذیرفتیم، رویدادهایی را به زندگی جلب می کنیم تا در پذیرش و تملک آن ویژگی به ما کمک کنند.جهان آینه بزرگی است که پیوسته ویژگی های ما را به خودمان منعکس می کند.


موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، نوشته های شخصی

تاريخ : دوشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۴ | 13:52 | نویسنده : سیران قادری |

این روزها به سبب رسانه ای کردن مشکلات و بحث های مختلف تقریبا همه آگاهی نسبی را پیدا می کنند. در خصوص این که مشکل وجود دارد. در سطح فردی و به عنوان یک شهروند دلسوز، فهیم با رعایت نکات پیشگیرانه، کاربردی و در حد توان خود وظیفه همیارانه را به جای می آورد. مشکلاتی که در رسانه ها بازتاب داده می شوند و با سخنرانی ها و راهنمایی ها و پوستر و سخنان کارشناسان ضمن تشریح مورد بحث از افراد مختلف می خواهند در بعد فردی کمک کنند.

مثلا شیوع بیمارهای ویروسی، کم آبی و خشکسالی، مصرف درست انرژی های مختلف و ... .

کم آبی و خشکسالی از مهمترین و عینی ترین این مثال می باشد. آب سدها رو به کاهش است و بسیاری از شهرها با کمبود آب مواجه هستند. بنرها، رسانه ها در قالب های مختلف این مشکل را تشریح کرده و از همگان خواسته اند که در حد توان خود در مصرف آب صرفه جویی کنند.

تعدادی از خانه های قدیمی مهاباد دارای چاه آب هستند. برخی از صاحبان خانه ها هنوز از آن استفاده می کنند و در کنار آب اصلی انشعابی از اداره آب برای اموری چون شست و شوی ماشین، فرش، کوچه به کار می گیرند. تعدادی هم درپوش در بر چاه گذارده اند و بدون استفاده می باشد.

بارها دیده ایم آنهایی که از آب چاه ها استفاده می کنند بسیار نامعقولانه و به شیوه اسرافی و غیردرست آب را هدر می دهند.مثلا هر روز کوچه را می شویند. تابستان ها در شستن فرش ها آن بهره می جویند و این مصرف بسیار زیاد است. از روی خیرخواهی و با زبانی غیرمستقیم به این شهروندان گوشزد و یادآوری شده است که این نعمت آب را هدر ندهید. کم آبی هست. بارش باران کم است. چشمه ها خشکیده اند و آب سد کاهش یافته است. جوابی که می شنویم این است که این آب چاه است آب سد نیست. آب لوله انشعابی نیست.

واقعا جای تاسف است که درک و شعور و ادراک تا این اندازه محدود و کوته نگر باشد که آب که مایه حیات برشمارده اند و مایه آبادانی به مصداق ضرب المثل هر جا آب است آبادانی هم هست و این کم آبی کم کم زندگی و سلامت و بهداشت و کشاورزی و همه جنبه های زندگی مان را تحت تاثیر قرار می دهد، را قدر ندانند و این پیامدهای ناخوشایند کم آبی درک نشود.

اجتماع از تک تک افراد پدید آمده است و این تک افراد با فرهنگ خود جامعه را شکل می دهند.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۴۰۴ | 12:36 | نویسنده : سیران قادری |

چند کتابی را برای خواندن و قرائت انتخاب کردم. جملات کتاب را می خواندم جمله بندی و ساختار دستوری به درستی رعایت نشده بود و وقتی این امر رعایت نشود رساندن پیام مورد نظر هم اندکی سخت می شود و گاهی نامفهوم در ضمن این که عدم رعایت سجاوندی می تواند عاملی مهم در ادای مفهوم باشد آنها هم متاسفانه به درستی رعایت نشده اند.

مطالعه که کمرنگ تر شود و سطح آن بسیار کم باشد صاحب قلم هم تراوشات ذهنی اش رنگ می بازد و این کمرنگی اندیشه در نوشته ها و خروجی های ذهنی منعکس می شود و خود را نشان می دهد.

احتمالا در این باره متن های کوتاهی که در سراسر شبکه های اجتماعی به سرعت و بدون ویرایش نقل و بازنشر می شوند عاملی است بر این مطالعه سطحی و ضعف های نگارشی.

امروزه به نظر من فقط در مقالات معتبری که در نشریات مختلف منتشر می شوند می توان ادبیات درست و قابل قبولی در نوشتارها دید. حتی در کتاب هایی که به ویراستار هم سپرده می شوند و نام ویراستار به وضوح در کتاب آمده است اشکالات لغوی و مفهومی و گاهی علایم سجاوندی دیده می شود.

چند روز پیش کتابی به زبان کردی را مطالعه می کردم در اولین صفحه از متن کتاب دو کلمه غیرکردی و سه جمله ناتمام و با مفهوم ناقص خواندم. به شخصی باتجربه که در ادبیات کردی حاذق است گفتم و ایشان هم تایید کردند و اظهار تاسف کردند که ویراستار محترم آن ها را ویرایش نکرده است.

زود منتشر کردن کتاب و سرعت در روانه بازارکردن کتاب گاهی به خاطر مسایلی مانند گرفتن امتیازی علمی به ویژه در مراکز پژوهشی و یا به مقصد رساندن در ارائه کتاب در نمایشگاه یا سمینار و یا کنگره و یا معرفی کتاب در مناسبتی تقویمی عاملی براین اشتباهات نگارشی است. ولی باید توجه نمود که کتابها در قفسه ها ماندگار هستند و خوانندگان این نقص ها را می بینند و پی به ضعف های نگارشی می برند.

شایسته نیست که صاحبان قلم این ریزه کاری ها را نادیده بگیرند.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ | 13:3 | نویسنده : سیران قادری |

استاد علی میمندی یکی از اساتید بازنشسته دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهاباد می باشند. ایشان صاحب تالیفاتی مانند دستور زبان انگلیسی مفید، ترجمه دس‍ت‍ور زب‍ان‌ ان‍گ‍ل‍ی‍س‍ی‌ "م‍ف‍ی‍د"/ ت‍ال‍ی‍ف‌ اودری‌ ج‍ی‍ن‌ ت‍ام‍س‍ون‌، م‍ارت‍ی‍ن‍ت‌ اگ‍ن‍س‌ والاس‌می باشند. به تازگی کتابی را به نام "له هەشتی مشتی" که مجموعه از خاطرات ایشان می باشد به زبان شیرین کوردی سورانی نوشته اند. کتاب توسط انتشارات گوتار سقز منتشر شده است.

کتاب با نثری روان و زیبا نوشته شده است و اثری ماندگار است از استاد میممندی. با آرزوی تندرستی و طول عمر برای این استاد فرهیخته .

https://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&id=10133982&pageStatus=0&sortKeyValue1=sortkey_title&sortKeyValue2=sortkey_author


موضوعات مرتبط: معرفی کتاب ، نوشته های شخصی

تاريخ : شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴ | 13:34 | نویسنده : سیران قادری |


غالبا در مراجعه های دانشجویان و فارغ التحصیلان به کتابخانه شکایت هایی را از زبان آنها می شنوم که خرج کردیم، درس خواندیم ولی به جایی نرسیدیم، استخدام نشدیم، سرمایه نداریم مجبور شدم با مدرک ارشد راننده تاکسی شوم. مجبور شدم سراغ کار خیاطی بروم ولی عمرم را برای درس گذاشتم و از این دست شکوه ها.

اما در هفته جاری من به نمونه های از دانشجویان عزیز برخوردم که آنها هم زمان با تحصیل کردن خود راهی را برای خود یافته اند که به گفته خودشان هم وقت خودشان را پرمی کنند و هم از لحاظ مادی کمک خرج شان است. آنها می گفتند علاقه داشتیم و دنبال کار رفتیم. اندکی هزینه کردیم و با کمترین ها شروع کردیم.

نمونه ای از افراد خلاق و نوآور دختر خانمی دانشجو بود که او به شیوه آنلاین آموزش نبات سازی را یادگرفته بود و با همت، حوصله و پشتکار و پشتیبانی خانواده اش توانسته بود در کنار تحصیل در دانشگاه به شیوه ای بسیار هنرمندانه و زیبا نبات های زیبا و خوش فرم و رنگارنگی را بسازد و به فروش برساند. پیشنهاد کردم حتما با جدیت این کار را دنبال کند و در آینده کارگاهی درست کند و به شکلی کارآفرینی کند.

موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴ | 14:46 | نویسنده : سیران قادری |

sayranghaderilib@

کانال تلگرامی کتابخانه دانشگاه آزاد از طریق مذکور قابل دسترسی است. لطفا با عضویت در کانال در پیشبرد اهداف پژوهشی و آموزشی مرا یاری دهید.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ | 18:31 | نویسنده : سیران قادری |

با سپاس و تشکر از آقای رحمانی که زحمت قراردادن این متن را در آکادمی تقبل فرمودند. متنی کوتاه درباره شاعره نامدار کردستان مرحومه مهیندخت معتمدی

مهین معتمدی


موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان ، نوشته های شخصی

تاريخ : شنبه سوم آبان ۱۴۰۴ | 9:49 | نویسنده : سیران قادری |

کتاب صوتی پیامدها و مشکلات تک فرزندی در کانال ghaderilibraryبە صورت آزمایشی قرار داده شده است. هر چند که طبیعی است برای اولین کار دارای اشکالاتی است اما در کتاب های بعدی با کیفیت بهتری ضبط و در دسترس قرار می گیرند. خوانش کتاب،توسط سیران قادری انجام شده است.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : پنجشنبه یکم آبان ۱۴۰۴ | 17:50 | نویسنده : سیران قادری |

چند وقتی بود که از سوی برخی از دوستان و همچنین برخی از سایت‌ها به من پیشنهاد می‌شد که کتاب بخوانم و به نحوی کتاب صوتی تهیه کنم .

تقریباً ۶ ماهی می‌شد که این درخواست را می کردند که صدای شما مناسب است و می توانید مردم را به کتابخوانی علاقه مند نمایید. با اعتقاد به برخی از دلایل از این کار انصراف می‌دادم و قبول نمی‌کردم.چندی پیش یک خانمی از اصفهان در واتساپم پیام گذاشته بود که افراد زیادی هستند که با کمتر از نصف پتانسیلی که تو داری دنیا را تغییر دادند تو هنوز منتظری تا آماده بشی. خودت را باور داشته باش و شروع کن.فقط شروع کن ...

امروز با یک انسان آگاه و متفکر و دکتر همین بحث مطرح شد و وی گفت چرا شروع نمی کنی همین امروز شروع کن و این فکر را عملی کردم و با اولین امکانات بخش هایی از یک کتاب را خواندم و در کانال تلگرام قرار دادم. با امید به خدا می‌خواهم تصمیم قاطعی که گرفتم این امر رو ادامه بدم و امیدوارم که با پیشنهادهای مختلف کار را به درستی پیش ببرم.

در آینده کتاب‌های با محتوای بهتر و منظم‌تر و مفیدتری رو در اختیار علاقه‌مندان قرار می دهم و البته با امکانات بهتر.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ | 12:40 | نویسنده : سیران قادری |

كل نفس ذائقه الموت

اناللە و انا الیه راجعون

دکتر محمد طاهر عباسی راد یکی از متخصصین نامدار متعهد شهرستان مهاباد بود که خبر فوت ایشان شب گذشته از طریق رسانه‌های محلی اعلام گردید این پزشک نامی را _که بسیار انسان متعهد و درست و خوشنامی در منطقه می‌باشند_ یک بار دیده‌ام. آن هم به دلیلی بود که افرادی در اثر نیات و مقاصد خود جهت پرونده سازی از نام دکتر عباسی استفاده کرده بودند، و نیاز به تایید وی داشتند.

برای این که مطمئن شوم آیا وی واقعا به نفع آنها کار می کند یا نه پس از انتظار یک و ماه نیم که مریض بود توانستم با پدرم و خانمی پیشش برویم.سال 98 بود. البته برای پذیرش پولی از ما نگرفتند و منشی گفت که دکتر انسان مومن به معنی واقعی است و وقتی ماجرای شما را برایش گفتم از تاسف سرش را تکان داده. نگران نباشید. من و آن خانم داخل مطب رفتیم. الحق که تعریف و تمجیدی که از وی کرده بودند راست بود.

موضوع را به دقت گوش داد. با ایمان به اینکه پروردگارمان شاهد اعمال است سخن گفت. گفت خانم های محترم من ایمان و تعهد و تخصصم را آلوده به شهادت دروغین و رسوایی آخرت نمی کنم.من شما را اولین بار است که می بینم.حتی اگر من را در فشار هم بگذارند هرگز تن به این شهادت نمی دهم. چهل و پنج دقیقه در مطبش گفتگو کردیم. از شغل و کارمان پرسید و اینکه اطمینان داد که شرف و وجدانش را لکه دار نمی کند.

روحشان شاد و قرین رحمت الهی. با آرامش خاطر آمدیم بیرون و برای حداقل ده نفری که به شدت نگران موضوع من بودند از ایمان قوی، تعهد کاری پزشک عباسی گفتم. مهم تر از گفته هایشان اعتقاد قلبی و عمل به باورهای راستین دینی اش شایسته آفرین گفتن بود.

همه ما می‌دانیم که روزی در این دنیا می‌آییم و می‌رویم

گفته مشهور



زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند

شاعر ژاله اصفهانی

‍در رسانه های مهاباد هم این متن برای وی منتشر شد:

دکتر طاهر عباسی‌راد، متخصص مغز و اعصاب و چهره ماندگار نیکوکاری در مهاباد، پس از یک دوره بیماری، دار فانی را وداع گفت و موجب تأثر و اندوه در میان مردم و جامعه پزشکی این شهر شد.

دکتر طاهر عباسی‌راد، فرزند زنده‌یاد ماموستا احمد عباسی‌راد و خدیجه خانم قریشی و خواهرزاده هنرمند نامدار سید رحیم قریشی، در سال ۱۳۳۹ در مهاباد چشم به جهان گشود.

وی که از پزشکان متخصص و نیکنام منطقه به شمار می‌رفت، خدمات ارزنده‌ای را به حوزه سلامت و بیماران نیازمند ارائه نمود.

دکتر عباسی‌راد، علاوه بر تخصص در رشته مغز و اعصاب، به دلیل روحیه انسان‌دوستی و نقش برجسته‌اش در فعالیت‌های خیرخواهانه و عام‌المنفعه، محبوبیت ویژه‌ای در میان مردم داشت.

تعهد ایشان به حمایت از بیماران نیازمند، فراتر از وظایف حرفه‌ای بود، به‌گونه‌ای که در طول هر ماه، چند روز را به ویزیت رایگان بیماران اختصاص می‌داد و از این طریق مرهمی بر آلام قشر محروم جامعه بود.

این اقدام خیرخواهانه، نام او را به‌عنوان یک پزشک متعهد و خیر، در اذهان عمومی مهاباد جاودانه ساخت.

این پزشک دلسوز و نیک‌اندیش، روز پنجشنبه ۲۴ مهرماه ۱۴۰۴ پس از تحمل یک دوره بیماری، در بیمارستان میلاد ارومیه به دیدار حق شتافت.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
برچسب ها: دکتر محمدطاهر عباسی راد

تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ | 6:23 | نویسنده : سیران قادری |

هر چند وقت یکبار افرادی کتاب هایی را به کتابخانه ما اهدا می کنند. به دلیل این که هدف ما ارتقای سطح فرهنگی و فرهنگ مطالعه در بین افراد جامعه مان می باشد علی رغم این که بارها اشاره کرده ایم که کتاب ها باید در حد نو باشند، محتواهای کتاب های اهدایی از دیپلم به بالاتر باشد اما اهداکنندگان از دفتر درس و مشق بچه، سررسید ، کتاب های درسی دانش آموزان، کاتالوگ های تبلیغاتی تا کتاب های مفید و سالم و ناسالم را در گونی یا نایلون و یا جعبه ها می اندازند و به ما تقدیم می کنند. البته کار سوا کردن این کتاب برعهده اینجانب است که موارد مفید را از غیره جدا کنم.

در این کتاب ها گاهی پیش می آید تعدادی مجله را که در گذشته چاپ شده اند، به کتابخانه جهت اهدا می آورند. از آنجایی که بخش مجلات کتابخانه را سالهاست به دلیل این که می توان از پایگاه های مختلف و سایت های مجلات دانلود نمود جمع کرده ایم و هر کس که به مقاله ای نیاز داشته باشد اگرهم نتواند پیدا کند به اینجانب مراجعه می نماید و مقاله مورد نظر را تا جایی که ممکن است برایشان دانلود می نمایم، این اهدا مجله به درد کتابخانه نمی خورد. همچنین از طریق سنا (سامانه نشریات ایران) می توان پس از ثبت نام به فایل های مجلات دسترسی پیدا کرد.

البته اگر یک دوره از مجله ای به صورت کتاب تک نگاشت صحافی شود در مجموعه کتاب ها ثبت می کنیم و در دسترس مراجعین در قسمت مرجع قرار می دهیم.


موضوعات مرتبط: مربوط به دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهاباد ، نوشته های شخصی

تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ | 14:27 | نویسنده : سیران قادری |

امروز در چند گروه فعال در زمینه کتابداری یک پرسشنامه را برای یک پژوهش قرار داده بودند و خواسته بودند که افرادی که می بینند آن را پاسخ دهند.

عنوان پرسشنامه شومگردی بود که قرار است در دو مرحله اجرا شود. جالب است که این هفته دوبار من این واژه را دیدم. یک بار در نوشته ای که از آقای شفیع بهرامیان کارشناس حوزه رسانه که در صفحات مختلف مجازی منتشر کرده بود و یکی هم در این پرسشنامه.

شفیع بهرامیان،کارشناس حوزه رسانه می نویسد:«شوم‌گردی» یا doomscrolling به پدیده‌ای اشاره دارد که در آن کاربر، بی‌وقفه و وسواس‌گونه به مرور اخبار و محتواهای منفی، ناامیدکننده و اضطراب‌زا در شبکه‌های اجتماعی می‌پردازد. این رفتار در ظاهر نوعی «آگاهی‌جویی» است، اما در عمل، ذهن را در چرخه‌ای از ترس، خشم و افسردگی و خودآزاری دیجیتال گرفتار می‌کند.

شوم‌گردی به نوعی واکنش ناخودآگاه جمعی تبدیل شده است. کاربران در جست‌وجوی درک و کنترل بر دنیای پرآشوب اطراف خود، ساعت‌ها در شبکه‌هایی چون ایکس، تلگرام یا اینستاگرام می‌چرخند و هر پست جدید، به جای آرامش، اضطرابی تازه به آنان تزریق می‌کند. این چرخه باعث افزایش حس بی‌قدرتی، خشم فروخورده و فرسودگی ذهنی می‌شود.

شوم‌گردی با افزایش ترشح هورمون‌های استرس (نظیر کورتیزول) همراه است و در بلندمدت، کیفیت خواب، تمرکز و روابط اجتماعی را کاهش می‌دهد. در برخی جوامع که منابع امید جمعی و احساس کنترل اجتماعی ضعیف‌تر است، این پدیده می‌تواند حس ناامیدی و بی‌تفاوتی عمومی را تشدید کند و حتی بر رفتار سیاسی و اجتماعی مردم اثر بگذارد؛ از انفعال مدنی گرفته تا پرخاشگری در فضای مجازی، علاوه براین، تشدید اختلالات اضطرابی و افسردگی، تحلیل انرژی روانی و کاهش توان کنشگری موثر، ایجاد توهم آگاهی همراه با بی‌عملی، تخریب روابط بین فردی و انزوا و القای احساس قربانی‌بودن و ناتوانی تنها برخی از عوارض روحی و روانی این وضعیت است!

اما چگونه می‌توان از این چرخه‌ی معیوب رها شد؟ نخست، آگاهی از ماهیت اعتیادآور شبکه‌ها گام اصلی است؛ الگوریتم‌ها دقیقاً برای حفظ کاربر در وضعیت اضطراب و کنجکاوی طراحی شده‌اند. دوم، باید زمان استفاده از شبکه‌ها را محدود و بازه‌های «سم‌زدایی دیجیتال یا گاهی بدون اینترنت بودن» روزانه تعیین کرد. سوم، تنظیم رژیم رسانه‌ای متعادل اهمیت دارد: دنبال‌کردن منابع خبری معتبر و هوشمند، جایگزین‌کردن محتوای فرهنگی و آموزشی به‌جای خبرهای منفی و پرهیز از بحث‌های فرساینده مجازی. چهارم، بازگشت به زندگی واقعی؛ گفت‌وگو با دوستان، پیاده‌روی، مطالعه و تجربه‌ی لحظات واقعی می‌تواند ذهن را از چرخه اضطراب خارج کند.

در پرسشنامه هم به این شیوه شومگردی را معرفی کرده بودند:

دوست عزیز، پرسشنامه زیر به منظور تعیین میزان شومگردی در افراد کتابخوان و اهل مطالعه تهیه شده است. شومگردی گشت و گذار افراطی؛ مداوم و عادت گونه در شبکه های اجتماعی و محیط اینترنت برای پیگری و اطلاع از اخبار بد و اطلاعت منفی درباره وقایع و بحران های زندگی و جهان است.

به هر حال شوم گردی می توان به این هم تعبیر کرد که افرادی در لابلای متون و مجله ها و کانال ها دنبال اتفاقات و حوادث و رویدادهای مختلف جهان هستند که باز گویی و منتشر کردن مداوم آنها اثراتی را بر روح و روان و بالابردن آمارهای ناآرامی های روحی و روانی سوق می دهد و نهایتا این حد از استرس سلامت جسمانی و روانی فردی را تحت تاثیر قرار می دهد. آثار اجتماعی این پدیده هم خود بخود نمایان می شود که بار منفی دارد.

تجربه من به عنوان یک کتابدار الگوهای غلط مطالعه، طوطی وار خواندن و آگاهی داشتن از علل آسیب ها، داشتن سطح کم سواد و ترویج الگوهای اضطراب در در رسانه های سمعی و بصری، ایجاد عادت توسط خود فرد در مرور کردن و دنبال کردن اخبار و حوادث منفی است.

راه حل این پدیده ایجاد یک برنامه منضبط برای کنترل خویشتن، پیداکردن اخبار و کانال هایی با موضوع های آموزشی و هنری و ادبی و راهنمایی نفس در جهت تربیت خویشتن در مسیر مثبت اندیشی و خواندن مطالب مفید است.

بهتر رسانه های اجتماعی این پدیده را در راستای سلامت روانی و اجتماعی در قالب مصاحبه ها، پیشنهاد کردن الگوهای رفتاری و عملی به جای دنبال کردن چنین پدیده هایی بیشتر ترویج کنند.


موضوعات مرتبط: اطلاعات عمومی ، نوشته های شخصی
برچسب ها: شوم گردی

تاريخ : دوشنبه چهاردهم مهر ۱۴۰۴ | 10:53 | نویسنده : سیران قادری |

mouse-drawing-1

در کتاب چیستان برای بچه ها آمده است

سوالی از تو دارم پسرجان

جوابش هست بی تردید آسان

چه حیوان سه حرفی می شناسی

که زنها از آن می شوند گریزان

صبح امروز که وارد محل کارم شدم چشمم به لاشه یک موش افتاد. بسیار صحنه چندش آوری بود. از یکی از مستخدمین درخواست کردم که آن را از اتاقم بیروت ببرد. هیچ وقت موش را در کتابخانه ندیدم. نمی دانم از کجا سردرآورده که باید به فکر دوراندیشی باشم تا دوباره هیچ موشی را زنده یا مرده نبینم.

یاد درس آقت ها و آسیب های مواد کتابخانه افتادم که اتفاقا یکی از موذی ترین و آسیب زننده ترین نوع آفت ها هستند. فقط سوالی که برایم پیش آمده بود این بود که از کجا آمده بود و این که چرا آنجا افتاده بود. به هر حال صحنه حال برهم زنی بود.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : دوشنبه هفتم مهر ۱۴۰۴ | 13:17 | نویسنده : سیران قادری |

چندی است به لطف وجود شبکه های اجتماعی و انبوه راه های انتشار نظرات در بیان نشر تعداد زیادی متخصص نما که با داشتن تحصیلات جزئی و کم در شاخه ای از علمی یا تحصیلات غیرمرتبط و صرفا از طریق تجربه های کاری غیرعلمی به خود اجازه می دهند و از نیت های شخصی خود مانند پیداکردن راهی برای کسب درآمد، یا احتمالا انگیزه های شخصی چون کمک به دیگران به ویژه در رشته های انسانی مانند روان شناسی، مشاوره های خانوادگی و شغلی و یا پزشکی صفحات را باز نموده و مخاطبینشان را پیدا می کنند.

داشتن تحصیلات مرتبط و البته داشتن تجربه یک سرمایه انسانی است که اگر آن فرد اهل مطالعه و به روز کردن سواد علمی باشد و مطالبی که در حیطه صفحه اش بیان می کند حدومرز داشته باشد امر مثبتی است.اما اگر این منبر سخن غیر از تخصص و دانش شخص باشد نتیجه عکس می دهد.

مثلا در یکی از مصاحبه ها از یک دکتر می دیدم که از وی می پرسیدند آقای دکتر شما که دکترای .. فلان علم را دارید روانشناسان از شما گلایه می کنند که چرا پا در کفش آنها گذاشته اید؟ جواب آقای دکتر تایید صحبت های مجری بود که می گفت بله ولی من به نوعی سبک زندگی را آموزش می دهم.

کم نیستند کسانی که خود را متخصصین کامپیوتر و زمینه های آن می دانند و صدها صفحه مجازی را به آموزش های مختلف موضوع های روز مانند کسب درآمدهای زیادی و دور از واقعیت که بخشی از این آموزش ها غیرواقعی اند و اختصاص داده اند.

خواستن این که جماعت می خواهند ره صدساله را یک شب بپیمایند و یا فرار از واقعیت های فردی و اجتماعی و علاقه مندی به موضوع های کم اهمیت و بی اهمیت و ظاهرگرایی و از همه مهمتر دوری از مطالعه درست در هر شکلی که باشد از علل افزایش این نوع آموزش های بی دروپیکراست به ویژه آنها که راه های کم هزینه یادگیری و میانبر را می خواهند فراگیری شان را اینچنین انتخاب می کنند.

نتیجه این نوع آموزش ها ابطال وقت، عدم یادگیری یا یادگیری غلط، درمان های نادرست، لطمه های شخصیتی و ... است.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : شنبه پنجم مهر ۱۴۰۴ | 10:13 | نویسنده : سیران قادری |

در مجلسی نشسته بودم. خانمی با اسم کوچک من را صدا زد. پس سلام و احوالپرسی و معرفی خودش به یادش آوردم. سال های دوران دبستان همکلاس بودیم. گفت هیچ وقت من را فراموش نمی کند و بسیاری از کارهای تو را برای دیگران از جمله همسرم که کارمند دادگستری است بازگو کرده ام . مثلا شجاعت تو را. پرسیدم چه شجاعتی؟ گفت: یادت نمی آید زمانی که اول ابتدایی بودیم، یک روز کلاس درس را به نشانه اعتراض ترک کردی. در حالی که لبخندی من را به آن سال های کودکی و معصومیت برد یادم آمد مانند خوابی که بخش هایی از آن در ذهن پایدار مانده باشد.

دوستم گفت همکلاسی داشتیم که مادرش به دیوانه مشهور بود. چرا که همیشه جیغ و داد می زد و همه از او می ترسیدند و کسی جرات نداشت به دختر آن زن بگوید بالای جشمت ابروست. یک روز سر کلاس دختر آن زن یکی از همکلاسی هایمان را زد و فش داد. خانم ... که خدا رحمتش کند به جای آن که جانب حق را بگیرد از آن دختر پررو و بی تربیت دفاع کرد و کلی سرزنشش کرد. ما هیچ کدام - که فکر کنم آن زمان که خبری از مدارس غیرانتفاعی و .. - نبود - 50 یا 40 نفری بودیم جرات نکردیم حرفی بزنیم. اما تو با نهایت شجاعت از کلاس بیرون رفتی و رو به خانم معلم ایستادی و گفتی این چه ظلمی است ؟ چرا به خاطر مادر ... فلانی چیزی به او نمی گویی چرا این بیچاره را اذیت می کنی.رفتی که از کلاس بیرون بروی که خانم معلم یک لحظه وجدانش بیدار شد و تو را بوسید و خواهش کرد که سرجایت بنشینی و آن دو دختر را نصیحت کرد و با هم آتشی شان داد. کم کم خاطره در ذهنم زنده شد.

شاید بیشترین خاطرات ما که خبری از سفرهای داخل کشور و خارج نبود و یا برگزاری انواع جشن های مختلف مربوط به همین مدارس و همکلاسی و معلم بود. من بارها یادم می آید جاهایی که احساس می کردم ناحقی می شود به مدیر یا معاون یا معلم تذکر می دادم. آنها که عقل سلیم و وجدان درست داشتند به حرفم با سن کمم گوش می دادند و انتقاد می پذیرفتند. اما کسانی هم بودند که نمره من رابە جای ۲۰ 19/75 می گذاشتند چون حرف من باب میل آنها نبود. خداوند مهربان حق را دوست دارد


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۴ | 10:10 | نویسنده : سیران قادری |

شرح احوال و آثار استاد محمد فاضلی عنوان پایان نامه یکی از پایان نامه های دانشجویان ارشد این واحد توسط خانم سعیده رحیم زاده است .این پایان نامه با راهنمایی استاد شهباز محسنی و با مشاوره استاد فرشاد ولی زاده به انجام رسیده است.

در این پایان نامه در 5 فصل به معرفی کلیات پژوهش، زندگی­نامه استاد محمد فاضلی،معرفی کتب،مقالات استاد فاضلی ونتیجه گیری پرداخته شده است. چکیده این پایان نامه به شرح زیر است:

چکیده

هدف اصلی این پژوهش بررسی و تحلیل زندگی‌ و فعالیت‌های علمی استاد محمد فاضلی و شناسایی و تحلیل آثار و دستاوردهای ایشان در حوزه‌های مختلف است. روش تحقیق در این پژوهش به صورت توصیفی تحلیلی است. استاد محمد فاضلی، استاد تمام زبان و ادبیات عرب دانشگاه فردوسی مشهد، با پشتوانه فرهنگی منطقه کردستان و خانواده‌ای کردزبان، از نوجوانی در مسیر علم و ادب پرورش یافته است. او بیش از پنجاه سال از عمر خود را به تدریس، پژوهش و تألیف در دانشگاه‌های کشور، به‌ویژه دانشگاه فردوسی، اختصاص داده است. توانمندی در تدریس، پشتکار در پژوهش، و تعهد به تربیت نسل نو، از او چهره‌ای مرجع و اثرگذار ساخته است. فروتنی، دقت علمی، و علاقه به اصلاح و معرفی علمیِ متون کهن، جایگاه ویژه‌ای برایش در میان استادان و دانشجویان فراهم کرده است. وی مؤلف، مصحح و مترجم چندین کتاب، و نویسنده بیش از صد مقاله علمی است. تمرکز آثار او بر بلاغت، نقد ادبی، سبک‌شناسی و تحلیل متون کلاسیک عربی و همچنین ادب کلاسیک فارسی است. آثار او نقش مهمی در ارتقای آموزش دانشگاهی، الهام‌بخشی به پژوهشگران، و احیای متون ادبی ایفا کرده‌اند.

واژگان کلیدی: محمد فاضلی، کتب، تألیف، تصحیح، ترجمه، مقالات.

قسمتی از این پایان نامه از نوشته دکتر محسنی استفاده شده که در ادامه آورده می شود:


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی ، پایان نامه دانشجویان

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۴ | 11:35 | نویسنده : سیران قادری |

در توضیحی که برای معرفی رشته های تحصیلی دانشگاهی رشته علوم سیاسی می خواندم که جمله ای توجهم را جلب کرد.

اغلب افراد بر این باورند که دانشجویان این رشته سیاست­مدار خواهند شد، اما این درست نیست. این جمله را می توان در معرفی بسیاری از رشته های دیگر به کار برد و آن را تعمیم داد. کارشناس و متخصص شدن در یک رشته مطالعه، تجربه، استعداد ذاتی، توانایی دیدن، شنیدن مشکل ها، نظرات مخالف و موافق، ارائه راه حل ها، بروز دادن خلاقیت ها در حد توان و مجموعه ای از مهارت های ارتباطی و علمی و عملی است.

در رشته های علوم انسانی که ظاهرا درک آسانتری را می طلبد ولی در عمل از علوم فنی و پایه در جامعه حساس تر و قابل تامل ترند این جمله مصداق نمایان تری دارد.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۴ | 12:25 | نویسنده : سیران قادری |

یک سری از موضوع کتاب هایی که نوشته می شوند رمان تاریخی می باشند. رمان تاریخی معمولا دوره ای از تاریخ را در نظر می گیرد که موضوع و محور نوشتار یک فرد، علت یک رویداد، داستانی اجتماعی چون عشق، دردی اجتماعی، ... می باشد.

در نوشتن چنین کتابی می توان گفت که قسمتی واقعی است و قسمت بیشتر کتاب حاصل گردآوری های نویسنده از سایر اسناد و متون و عکس ها و خاطرات شفاهی و کتبی سالمندان است. اگر هم داستان مربوط به دوره ای بسیار دورتر از زمان نگارش متن باشد کتاب های تاریخی معتبر منبع شخصیت ها و رویدادها است.

اما پردازش دیالوگ ها و پاره ای از قسمت های رمان به سطح تخیل و مطالعه نویسنده و استعداد در پردازش زمانی و ظرف دوره تاریخی است.

بسیارند کتاب هایی که در این رده به نگارش درآمده اند. معمولا در هر کشوری هم شخصیت های داستانی به نفع و براساس باورهای ملی خود پرورش داده می شوند و باید گفت که در این راستا سوگیرهایی می شود که تاریخ را به منفعت خود بیان کنند.

چندی پیش رمانی به زبان کردی در بسیاری از کانال ها معرفی شد و به صورت صوتی هم پخش شد. من هم نسخه صوتی کتاب را شروع کردم.

اما از همان مقدمه به کم مطالعه کردن نویسنده یا خود را درگیرنکردن با مساله یافتم چرا که نویسنده خود ماجرا و رویدادی را اشاره می کند و از علت آن رویداد اظهار بی اطلاعی می کند. این در حالی است که در بسیاری از متن های تاریخی و یا مقالات مستند منتشرشده در مجله هایی مانند مهاباد به علت رویداد می پردازند.

در سریال های بیشماری که کشور ترکیه برای غلبه بر اندیشه ها در هر موضوعی به بازارهای رسانه ای عرضه می دارد دیده می شود که سریال های تاریخی را به نفع خود نمایش می دهد و از حقیقت ها دروغ های آشکار می سازد و به خورد ذهن های بی مطالعه مردم می دهد.

در رمان های تاریخی نویسنده باید تاریخ دوره ای که می خواهد راجع به آن بنویسد به خوبی بخواند و این دوره را در منابع متعدد مطالعه کند به گونه ای که بتواند به یک شکل منسجم و مدون و مستند با ارجاع به منابع شروع به زمینه سازی برای گنجاندن داستانی عاشقانه، یا سرگذشتی خاص از یک قهرمان و یا هر بحثی دیگر کند.

رمان تاریخی خوانندگان خود را دارند و معمولا طرفداران زیادی دارند. نباید در سرگذشت ها دروغ های شاخدار و شخصیت های غیرواقعی را آورد. شاید در جزئیات برای پیش بردن داستان لازم باشد که مطالبی احساسی آورد اما در ثبت و بیان واقعیت ها لطمه و یا خیانتی در نقل تاریخ به حساب می آیند.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۴ | 9:49 | نویسنده : سیران قادری |

خانه که گاه گاهی خانه تکانی می شوند یا شاید کسی فوت کند و از ماترک وی تعدادی کتاب و نوشته برجا ماند معمولا برای اهدا به کتابخانه ای اهدا می شود. اهدای کتاب یکی از بهترین و عالی ترین نوع هدیه هاست چرا که دانایی و آگاهی و ثروت معنوی را به همراه دارد. اما این هدیه نباید جگر زلیخا باشد و هر صفحه اش با دست زدنی به جایی برود. حداقل یک بار آن کتاب هایی که قصد اهدایشان را به یک جای فرهنگی دارید نگاه کنید و در حد استفاده باشد.

همان طور که اهدای هر شیئی باید قابل استفاده باشد و نه از سر جایی را خالی کردن در منزل برای رهایی از به دردنخور بودن و بی استفاده بودن. برای یک کتابخانه دانشگاهی حداقل این چند شرط رعایت شود:

  • هم خوانی موضوعی با رشته های تحصیلی دانشگاه
  • جدید بودن تاریخ انتشار کتاب(ها)، حداکثر تاریخ انتشار آنها بیش از ۵ سال نباشد. به جز کتاب های تاریخی و ادبی
  • دارای ظاهر فیزیکی سالم و قابل استفاده بودن، نداشتن حاشیه نویسی و خط کشی.
  • قطع آن به اندازه استاندارد باشد و بصورت جزوه، اوراق پراکنده و صحافی شده نباشد(به جز منابع نفیس و نایاب).

موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : دوشنبه نهم تیر ۱۴۰۴ | 14:41 | نویسنده : سیران قادری |

این روزها بیشتر از هر زمان دیگری شاهد دستکاری غیرضروری اعضای بدن تحت نام های مختلف به منظور ایجاد زیبایی هستیم. این تغییرها با اهداف و انگیزه زیبایی، درمان، افزایش حس اعتماد به نفس انجام می گیرد و درسایه تبلیغات گسترده رسانه ها رنگ و لعابی چند برابر جهت جذب افراد به ویژه زنان و به ویژه طیف جوان انجام می دهند. به طوری که علی رغم این که گفته می شود وضعیت اقتصادی بد است و کالاهای اساسی را به سختی می شود گیر بیاوریم و حرف هایی از این دست برای این گونه کارها خبری از نداشتن و وضعیت بد اقتصادی نیست و بازار گردانندگان این حرفه به شدت گرم است و بینی های چسب خورده و گونه ها و لب های گاها غیرنورمال به کرات در لابلای صورت ها می بینیم. گویی شعر زیبای سعدی

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست

ای برادر سیرت زیبا بیار

در این برهه زمانی تغییری فکری یافته و صورت زیبای ظاهر تمام کمال و جمال باطن و ظاهر یک شخص است.

چند بار با آشنایانی برخورد کردم که صدایشان را شناختم اما قیافه شان را نه و یا به زحمت. تعجب کردم که چگونه جماعت دست در ظاهر زیبای خود می زنند و به هریک به طریقی جلوه ای تازه از خود را ظاهر می کند. البته هیچ شکی نیست اگر به قصد رفع عیبی باشد حتی آن عمل ها تحسین برانگیز و پسنیده هم هستند. اما کاش کمی هم آگاهی، مطالعه، سرک کشیدن به کتابفروشی ها، رسیدگی به معنویت باطن وجود داشت و کمی از درآمد و اقتصادمان را به این امر فرهنگی می دادیم.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : یکشنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۴ | 12:2 | نویسنده : سیران قادری |

حکایتی در ادبیات کلاسیک ما وجود دارد که به یکی از بزرگان دینی نسبت می دهند. من در چندین متن نام اشخاص مختلفی را دیده ام اما بیشتر با نام امام شافعی نقل کرده اند. در داستان آمده است که کسی پیش امام شافعی رحمه الله علیه می آید . به وی می گوید که فردی چنان و چنان به تو دشنام داد و حرف های نابخردانه را بازگو نمود. امام شافعی رحمه الله علیه با صبوری به مرد گفت ای مرد کسی تیرهایی را پرتاب کرد به سمت من آن تیرها به اصابت نکرد و نرسید اما تو تک تک تیرها را برداشتی و مستقیم در قلب من فرو کردی. مضمون داستان این چنین است.

مشابه این حکایت را به کرات در ارتباط های اجتماعی و بین فردی و گاهی در روابط دوستانه دیده ایم. سخنان دل آزاری که کسی به واسطه سرشت عقرب گونه گفته یا از سر حسادت یا احتمالا در آن لحظه زهر خشم خود را از کسی یا مساله ای بر زبان آورده و پشت سر شخص ثالث گفته است.

اما نکته مورد نظرم در این نوشته این است که این سخن آوران و نمامان و سخن چینانان بی ادبانه و بی رحمانه آن چه که فرد مورد نظر نشنیده ، را برایش غلیظ تر و پرآب و پرملاطتر نقل می کنند. اینجا هنر آنجاست که چون امام شافعی فرد نقل کننده را مواخذه کنیم که من نشنیده ام چرا تو برایم نقل می کنی.

حکایت زیبایی از سعدی به شرح زیر آرامش رفتار را در چنین شرایطی چنین بیان می کند:

یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته.

گفت: این را چه حالت است؟

گفتند: فلان دشنام دادش.

گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمی‌دارد و طاقتِ سخنی نمی‌آرد.

لافِ سرپنجگی و دعویِ مَردی بگذار

عاجزِ نفسِ فرومایه چه مَردی چه زنی

گرت از دست برآید، دهنی شیرین کن

مَردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی

اگر خود بر‌دَرَد پیشانیِ پیل

نه مَرد است آن که در وی مَردمی نیست

بنی‌آدم سرشت از خاک دارد

اگر خاکی نباشد، آدمی نیست

اما واقعیت آن است که انسان یکی دوبار سه بار می تواند سخنان ناخوشایند را تحمل نماید. کاسه صبر هر انسانی این روزها بیشتر از هر زمان دیگر زودتر به سر می آید و شنیدن دشنام منقول را برنمی تابد.

از طرفی شایسته نیست که خانمی تحصیل کرده، که در اجتماع حضور دارد و به قول خودش سری در میان سران و سنش از 45 سالگی گذشته و نقش های مادر و همسر را عهده دار است خارج از اصول اخلاقی سخنان بی پرده و هتاکی و سرزنشگر و گستاخانه دیگری را بدون توجه به روحیه من و با ورود به حریم شخصی و خصوصی ام نه یک بار بلکه ده ها بازگو می کند.

معمولا در مواجه با چنین مواقعی من سکوت می کنم اما این سکوت من بی معنی و بی اعتنایی به سخن فرد نیست و حتما در ذهن تحلیل گر خود بررسی کرده ام که چرا این فرد تیرهای پرتاب شده را در قلب من فرو می کند و این بار که برای سیزدهیمن بار شنیدم حتما برایش راه حلی منطقی در نظر خواهم گرفت.

سعدی در حکایت دیگری در مواجه با کسی که دشنام می دهد می گوید

پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد. بی‌چاره در آن حالتِ نومیدی مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن، که گفته‌اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.

وقت ضرورت چو نماند گریز

دست بگیرد سرِ شمشیرِ تیز

إِذا یَئِسَ الْإِنسانُ طالَ لِسانُهُ

کَسِنَّورٍ مَغْلُوبٍ یَصُولُ عَلَی الْکلبِ

مَلِک پرسید: «چه می‌گوید؟» یکی از وزرایِ نیک‌محضر گفت: «ای خداوند! همی‌گوید: وَ الْکاظِمِینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ». مَلِک را رحمت آمد و از سرِ خونِ او درگذشت.

وزیرِ دیگر که ضدّ او بود گفت: «ابنای جنسِ ما را نشاید در حضرتِ پادشاهان جز به راستی سخن گفتن. این مَلِک را دشنام داد و ناسزا گفت». مَلِک روی از این سخن در هم آورد و گفت: «آن دروغِ وی پسندیده‌تر آمد مرا زین راست که تو گفتی، که رویِ آن در مصلحتی بود و بنایِ این بر خُبْثی». و خردمندان گفته‌اند: «دروغی مصلحت‌آمیز به که راستی فتنه‌انگیز».

هر که شاه آن کند که او گوید

حیف باشد که جز نکو گوید

بر طاقِ ایوانِ فریدون نبشته بود:

جهان ای برادر نمانَد به کس

دل اندر جهان‌آفرین بند و بس

مکن تکیه بر مُلْکِ دنیا و پشت

که بسیار کس چون تو پرورْد و کُشت

چو آهنگِ رفتن کند جانِ پاک

چه بر تخت مردنْ، چه بر رویِ خاک

گاهگاهی لازم است هر انسانی به محاسبه ای از اعمال خود بپردازد و آنچه خود واقعی اش است جلوه دهد و مسیر و راه و منش و شخصیت خود را براساس منفعت های شخصی عوض نکند. دو آتیشه بودن و طرفداری از دوبعد نتیجه ای جز حرف های خاله زنکی و آوردن و بردن شعله های آتش به همراه ندارد.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : شنبه سوم خرداد ۱۴۰۴ | 7:55 | نویسنده : سیران قادری |

داستان معروف و کوتاهی در متون نقل شده که در زمان حضرت علی (ع) دو زن بر سر كودكى نزاع مى كردند و هر كدام او را فرزند خود مى خواند،نزاع خود را به نزد حضرت علی (ع) بردند.حضرت علی عليه السلام ابتداء آن دو زن را فراخوانده آنان را موعظه و نصيحت فرمود وليكن سودى نبخشيد و ايشان همچنان به مشاجره خود ادامه مى دادند.

حضرت علی عليه السلام چون اين دستور داد اره اى بياورند، در اين موقع آن دو زن گفتند: يا اميرالمومنين! مى خواهى با اين اره چكار كنى؟

امام عليه السلام فرمود: مى خواهم فرزند را دو نصف كنم براى هر كدامتان يك نصف! از شنيدن اين سخن يكى از آن دو ساكت ماند، ولى ديگر فرياد برآورد: خدا را خدا را! يا اباالحسن! اگر حكم كودك اين است كه بايد دو نيم شود من از حق خودم صرفنظر كردم و راضى نمى شوم عزيزم كشته شود.

آنگاه اميرالمومنين عليه السلام فرمود: الله اكبر! اين كودك پسر توست و اگر پسر آن ديگرى مى بود او نيز به حالش رحم مى كرد و بدين عمل راضى نمى شد، در اين موقع آن زن هم اقرار به حق نموده به كذب خود اعتراف كرد.

شاید بارها اتفاقی و یا در کتاب های درسی این داستان را خوانده باشم اما امروز که نگاهم به این حکایت افتاد به فکر رفتم و با خودم گفتم هرگز فکر نمی کردم مشابه این سرگذشت را تجربه کنم که البته باید بگویم چندین بار به نحوی آن را تجربه کردم و مانند آن مادر راستین به خاطر حفظ جان فرزندم کنار کشیدم. اما نگاه و فکرم آنجاست که شمشیر بران و زبان حقگوی حضرت علی(ع) و درایت و قضاوت ایشان فرزند را به مادر واقعی بازپس می دهد.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 21:35 | نویسنده : سیران قادری |

مفهوم درد، حالتی ناخوشایند را درد و روح انسان به سببی تداعی می کند. اما دردها همیشه این حالت و حس را ندارند. دردهایی وجود دارد که به حالت ناخوشایند و آزاردهنده متاثر از امری اجتماعی خود را نشان می دهند. شاید همه به نوعی از آن رنج ببریم. حالاتی که با چشم روح و دل حس شان می کنیم. تغییرات ناخوشایند و دردآور فرهنگی که چون تیشه ای بر پیکره قوی و تنومند گذشته مان می افتد، اخبار ناگوار و ناشایسته و دور از عرف و دین را که گاه گاهی از لابلای رسانه ها پخش می شود، فیلم و تکه ویدیوهایی که سازندگانشان در شبکه های مختلف اجتماعی به بهانه های مختلف به نمایش می گذارند نمونه هایی از این تیرکش دردها هستند.

نمی توان کر بود و نشید، کور بود و ندید و لال بود و چیزی نگفت. آنهایی که از این دردها آزرده خاطر می شوند در حد توان و وظیفه انسانی شان هشدار می دهند و می گویند و می نویسند اما احتمالا گوش های شنوا و چشم های باز و دل های بیدار بسیار کم اهمیت می دهند و گاهی اصلا نشینده و نخوانده و ندیده از آن هشدارهای دلسوزانه می گذرند و به اصطلاح خود را به کوچه علی چپ می زنند. آن کسانی که هم می دانند دلسوزان جامعه چه می گویند و دقیقا درک می کنند که دلسوزان از چه درد می کشند بلافاصله با راهکاری برچسب نگارانه انواع برچسب های غیرمنطقی و دور از واقعیت و با زبان هتاکی و تحقیرآمیز و منتسب کردن به این و آن، مانع از رسیدن پیام اصلاحی می شوند.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 13:30 | نویسنده : سیران قادری |

به لطف تکنولوژی و رهیافت آن به زندگی فردی و اجتماعی می توان آثار مثبت و منفی آن را به کرات مشاهده کرد. به قول مشهور استفاده از هر شی و وسیله ای به مانند در دست گرفتن چاقویی است که می تواند برای انجام کاری نیک یا شر از آن استفاده نماید.

دوربین های موبایل ها که وسیله راحت و در دسترس برای ثبت و ضبط تصاویر و موقعیت های مختلف هستند تقریبا در دسترس همه است. اما همین وسیله مفید ابزاری برای خودنمایی در کارهای روزانه و زندگی شخصی و نمایش خطوط قرمزی است که گاها نباید تصویربرداری انجام شود و اگر هم برخی موارد به انگیزه های مختلف ثبت و ضبط می گردد در نمایش و پخش آن باید ملاحظات اخلاقی رعایت شود.

نمونه هایی از این مساله در کسانی است که به نام بلاگر در صفحات مجازی از هر دری به میدان آمده اند و بیشتر آنها نمایشی از پوشش ها و زندگی شخصی و عادی ترین امور روزانه و روتین خود را به اشتراک می گذارند. گویی قبل از این که هدفی برای ابلاغ پیام شان از طریق ویدئو یا تصویر داشته باشند، عقده ای برای دیده شدن و شنیده شدن دارند. به اشتراک گذاشتن روتین های زندگی و روزمره گیها غیر از اتلاف وقت و سرگرم ساختن مخاطبین و احتمالا ترویج فرهنگ مصرف گرایی و مدگرایی و ...نمی تواند استفاده کاربردی دیگری داشته باشد. در ضمن این مورد هم چهره هایشان و این که کدام عمل زیبایی را کجا و کی انجام داده اند و یا از طریق تبلیغات به نحوی کسب در آمد کنند. عده ای نیز از مناسبت ها موج سوارانه استفاده می کنند و در نشان دادن کارهای انسان دوستانه شان و شوکت دیگران برایشان مهم نیست و به راحتی اندک یاریگری خود را به یک فیلم ماندگار با نشان دادن چهره های اشخاص نشان می دهند.

اصول هدف از هر رسانه ای رساندن پیامی است از طریق آن محمل به مخاطب و چه خوب است که این هدف و این پیام مدبرانه و درراستای امری نیک و ترویج فرهنگی مثبت باشد. البته کم نیستند پیج هایی که به طریقی درست و در راستای هدفی سازنده مطالبی درست و صحیح را ترویج می کنند و چه بسا مخاطب پس از دیدن و شنیدن آن مطلب به دنبال کسب اطلاعات بیشتر به کتاب ها و منابع اطلاعاتی دیگر مراجعه کند.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۳ | 10:5 | نویسنده : سیران قادری |

بحث سال نو می شود کلمات انرژی بخش بهار و نوروز و سبزشدن گیاه و طبیعت در اذهان تداعی می شود. موسمی خوش و خرم که تا حدودی خستگی ذهنی و جسمی را می کاهد و به نوعی خانه تکانی است برای دل و روح و خاطرات و مروری بر کارهای سالی که گذشت اتفاق های خوش و ناخوشایند. از جمعه گذشته بود که بچه هایی که کیسه به دست زنگ های خانه ها را به صدا در می آورند و از به جاآوردن رسمی به نام حه لاوه مه لاوه که از گذشته در کردستان رایج بوده خود را نشان می دهند و صاحب متزل هر چیزی که در دسترس داشته باشد از نقل و شیرینی و پول و تخم مرغ برای شادی و پیشوازی نوروز به بچه ها می دهد.

اما امسال کمی تا حدود زیادی این رسم زیبا را نازیبا کرده اند و به نحوی دل آزاری و تکدر خاطر آنها که فرهنگ محلی را بسیار ارج می نهند، به وجود آورده است. یکی این که این بچه ها بسیار زودتر از موعد مقرر، بدون ادب و بدون آگاهی از وضعیت استراحت و خارج از عرف با در دست داشتن کارت خوانهایی مانند مامورین مالیات بگیر کارتون رابین هود سر از مغازه های سراسر شهر، چهارراه های پر عبور و مرور و بازارچه های شهر جلو مردم را می گیرند و نه آن شعر زیبای قدیمی حه لاوه مه لاوه را می دانند که بگویند.حه‌لاوە مه‌لاوە

حـه‌لاوە‌یـه و مـه‌لاوە ڕۆژی نـه‌ورۆزی کـاوە

بـێـنـه‌ دە‌رێ مـنـاڵان کـوڕان‌و کیـژ و کـاڵان

به‌جلکی‌جوانی‌کوردی به‌که‌ڵاشی دە‌س‌کردی

بچنه سه‌ربانی ماڵان هی مام‌و خزم وخاڵان

هێلکه‌ی‌زە‌رد وشین‌وسور دە‌گه‌ڵ نوقڵی‌‌جۆراو جور

وە‌ر بگرن نه‌ورۆزانە وە‌ری بگرن به‌ وانه

هاوار بـکه‌ن پێـکه‌وە با زە‌وی بـشنێتـه‌وە

کوڕتـان بـبێتـه زاوا کچتان نه‌بێ به چاوا
🍁🍁

و نه بچه های شناخته شده یک محله می باشند. به نوعی مزاحمان کوچکی هستند که ترس از آسیب پذیری آنها وجود دارد که برای گرفتن پول زور می گویند.

خانمی تعریف می کرد که رانندگی می کرده چند بچه نوجوان جلوش سبز شده و درخواست عیدی کرده اند گفت چون دیر وفت بوده و سریع می خواستم به منزل بروم رفتم که همان بچه ها با لگد به ماشینم کوبیدند.

دیروز وقتی از سرکار برمی گشتم چند دختر نبستا جوان سیزده تا پانزده سال را دیدم که در یکی از محل های پرتردد به زور از راننده ها پول می خواستند و این بدترین و عذاب آورین صحنه ای بود دیدم که والدین و بزرگترهای این کودکان چه کسانی هستند که در این وقت روز ساعت دو به بعد به نوعی از رسم شیرین نوروزی و عیدی سواستفاده می کنند.

امروز وقتی صفحه خبری هاژه را مطالعه می کردم در همین باب مطلبی نوشته بود. واقعا جای تاسف دارد فرهنگ یک منطقه یک شهر را چنین نشان دهیم به ویژه در پایان اسفند و اوایل نوروز مسافرانی از همه ایران به این منطقه و شهر مهاباد می آیند و چنین صحنه هایی را نماد فرهنگ این شهر تصور می کنند.

والدین مراقب باشند فرزندانتان «حلاوه ملاوه» را به ابتذال نکشانند


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۳ | 11:12 | نویسنده : سیران قادری |

انتقاد زمانی سازنده خواهد بود اگر منتقد آگاه به موضوع نقد باشد، متخصص و صاحب نظر در حوزه مورد بحث باشد، جوانب موضوع و حواشی را بداند و بشناسد. مطالعه کافی داشته باشد و از آنچه مورد انتقاد قرار می دهد هدف تخریب شخصیت نباشد و هدف اصلاح امر باشد. زیبایی انتقاد به فهم منتقد است. سخت ترین و دل آزار ترین انتقاد آن است که فردی بدون آگاهی و دانش کافی و یا مطالعه و عدم آگاهی در حوزه وارد میدان شود و به نحوی طرف را خواسته یا ناخواسته زیرسوال ببرد. ناآگاهی دل آزردگی و رنجش خاطر روابط بین فردی و کاری را به وجود می آورد.

دکتر محمود سریع القلم

سی ویژگی انتقاد کردن/ مناظره کردن
1- هدف از نقد و انتقاد، بهتر فهمیدن و دقیق فهمیدن یک موضوع است.

2- هدف از نقد و انتقاد، نزدیک کردن یک فکر و نظریه به fact است.

3- اظهار نظر با نقد متفاوت است: اولی مخاطب خاصی ندارد اما دومی برای اصلاح فکر و سخن و عمل دیگری است.

4- منتقد تا می تواند باید در متن انتقادی خود، سؤال ها و زوایای جدید طرح کند.

5-داشتن یک دیدگاه متفاوت، نقد نیست. مستندات و fact ها، مبنای نقد و انتقاد هستند.

6- نقد شفاهی از نظر مکتوب، بی اعتبار است.

7-منتقد باید دقیق با نقطه و ویرگول از متن اصلی، نقل قول کند و بعد آن را بر اساس مستندات نقادی کند.

8- نقد به صورت مناظره توسط کسانی معتبر است که هر دو طرف در رابطه با موضوع مناظره، متون تولید و چاپ کرده باشند.

9- در مسائل فکری و علمی، مبنای نقد بر واقعیات، آمار و fact ها است. جایگاه تخیلات و توهمات در مدارهای علمی نیست.

10- در جامعه‌ای نقد اعتبار پیدا می‌کند که افراد متخصص در حوزه تخصصی خود نقادی کنند.

11- اگر منتقد نکته‌ای ر ا از متن مکتوب متوجه نمی شود، ابتدا سؤال می‌کند و بعد نقد می‌کند.

12- پیش ذهنیت از نویسنده یک متن، نقد و انتقاد را مخدوش و بی‌اعتبارمی‌کند.

13- به میزانی که انتقادات کلی باشند از اعتبار آن‌ها کاسته می‌شود. مبنای کار علمی و انتقادی در پرداختن به جزئیات است.

14- بالاترین سطح اعتبار یک فرد علمی و فکری، نوشته‌های اوست. سخنرانی و ارائه شفاهی مطالب پایین‌ترین سطح است.

15- منتقد بر نویسنده متن، القاب نمی گذارد.

16- کسی که در یک موضوع تخصص نداشته و متون تولید و چاپ نکرده، به لحاظ علمی نمی‌تواند انتقاد کند.

17- منتقد، متن و سخن و فکر فرد را نقد می‌کند و نه شخص او را.

18- کسی که نقد علمی می شود، وظیفه مدنی داردکه به انتقادات پاسخ دهد.

19- نقدی که به آمار و مستندات تجربی و تاریخی اتکاء داشته باشد، معتبرتر است.

20- منتقد در بیان و لحن، شخصی احساسی و عصبانی نیست. ادب و صدا قت او مقدم بر انتقاداتش است.

21- منتقد و انتقاد شونده هر دو باید در یک موضوع تخصص داشته باشند و متون تولید و چاپ کرده باشند.

22- نقاد از این عبارات، فراوان استفاده می‌کند: حدس می‌زنم. تصور می‌کنم. به نظرم می آید. شواهد اینگونه نشان می‌دهد. آمار چنین تصدیق می‌کند.

23- نقد فکری و علمی باید مکتوب و علنی باشد اما نقد از رفتار حتماً باید به صورت خصوصی به افراد منتقل شود.

24- محل تحصیل، اساتید و متون علمی منتقد بر کیفیت نقد او بسیار تأثیرگذار است.

25- اندیشه ها سطح اعتبار دارند و به تدریج اصلاح می شوند. می توان با استدلال، مستندات و آمار، اندیشه ها را تکامل بخشید.

26- منتقد باید مراقب باشد تا آنچه که خودش دوست دارد بگوید را به حساب متن دیگری نگذارد و متن او را تحریف نکند.

27- استفاده از کمیت ها، دقّت و اعتبار نقد را افزایش می دهد.

28- علمی ترین متن و علمی ترین نقد آن است که نویسنده، تعاریف خود را از مفاهیم از یک طرف و مفروضات و استوانه های فکری را از طرف دیگر به طور دقیق مکتوب کند.

29- در نقادی و مناظره، مبنای استدلال پژوهش های علمی است.

30- استاندارد گذاری برای نقد و مناظره، مسئولیت دانشگاه ها، متخصصین و انجمن های علمی است.


موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی

تاريخ : سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۳ | 11:23 | نویسنده : سیران قادری |
مطالب قدیمی تر