بیهقی پدر نثر فارسی و پیشگام روایت غیرخطی
به مناسبت روز بزرگداشت پدر نثر فارسی
سهند ایرانمهر
بیهقی را معمولاً با لقب «پدر نثر فارسی» میشناسند، اما از منظری دقیقتر میتوان او را یکی از پیشگامان روایت غیرخطی در ادبیات جهان دانست؛ نویسندهای که قرنها پیش از آنکه نظریهپردازان روایت و سینما اصطلاح «فلاشبک» (Flashback) را بسازند، در نثر خود ساختاری مشابه را بهکار گرفته بود.
در نظریهی روایت، «فلاشبک» به تکنیکی گفته میشود که در آن نظم زمانی رویدادها دگرگون میشود: پایان یا نتیجهی ماجرا در ابتدا روایت میگردد و سپس راوی با بازگشت به گذشته، مسیر رسیدن به آن فرجام را شرح میدهد. این شگرد که به «آنالپس» (Analepsis) نیز معروف است، از ابزارهای بنیادین روایت مدرن در ادبیات و سینماست؛ نمونههای شناختهشدهی آن را میتوان در فیلمهایی چون همشهری کین، اثر اورسن ولز، یادگاری، اثر کریستوفر نولان، یا در رمانهایی چون گتسبی بزرگ (فیتزجرالد) و خشم و هیاهو (فاكنر) دید.
بیهقی، نزدیک به هزار سال پیش، در روایت معروف «حسنک وزیر» همین تکنیک را بهکار میگیرد. او داستان را نه از آغاز زندگی حسنک، که از مرگ او شروع میکند. همان نخستین جملهها، فرجام را فاش میکنند:
«فصلی خواهم نبشت در ابتدای این، حالِ بَردار کردن این مرد و پس بشرح قصّه شد . امروز که من این قصّه آغاز میکنم ...ازین قوم که من سخن خواهم راند یک دو تن زندهاند در گوشهی افتاده و خواجه بوسهل زوزنی چند سال است تا گذشته شده است و به پاسخ آن که از وی رفت گرفتار، و ما را با آن کار نیست- هرچند مرا از وی بد آمد- به هیچحال، چه عمر من به شست و پنج آمده و بر اثر وی میبباید رفت».
در منطق روایت کلاسیک، این روش خطرناک و به اصطلاح خلاف آن روشی است که کارگردانی چون هیچکاک شهرتش را با آن بدست آورده است؛ زیرا افشای پایان معمولاً از تعلیق میکاهد. اما بیهقی با قدرتی روایی بینظیر، برعکس عمل میکند: دانستن فرجام، نه از کشش روایت میکاهد، بلکه حس اندوه و تقدیرگرایی را در جان خواننده میکارد. او ما را از همان ابتدا وارد «پایان» میکند تا هر سطر بعدی را چون گامهایی به سوی مرگی محتوم بخوانیم.
از دیدگاه روایتشناسی مدرن به تعبیر ژرار ژنت، بیهقی در این فصل دست به «جابهجایی زمانی بیرونی» میزند؛ یعنی روایت را از پایان به آغاز میبرد و از خلال آن، تداومِ اخلاقی و تاریخی واقعه را میکاود. در نتیجه، ما نه صرفاً شاهد مرگ حسنک، که ناظر فروپاشی یک نظام سیاسی و اخلاقی میشویم.
اگر فلاشبک مدرن در سینما، زمان را برای تعلیق و شگفتی میشکند، بیهقی در روایت تاریخی خویش زمان را میشکند تا «حقیقت» را نشان دهد. تفاوت در غایت است: در روایت مدرن، فلاشبک ابزار درام است؛ در بیهقی، ابزار عبرت.
بدینسان میتوان گفت، اگر اورسن ولز و نولان زمان را میشکنند تا روان انسان را بشکافند، بیهقی آن را میشکند تا وجدان تاریخ را آشکار کند و این همان نقطهای است که نثر فارسی در قرن پنجم هجری، بهگونهای حیرتانگیز به روایت مدرن قرن بیستم پیوند میخورد.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
عزت انسانی در جهان داستایفسکی
تأملی دربارهی فقر، تحقیر، فردیت و صدای درونی شخصیتها
در جهان داستایفسکی، انسان ممکن است شکستخورده باشد، اما لزوماً حقیر نیست؛ ممکن است فقیر باشد، اما بیارزش نیست؛ ممکن است قانونشکن باشد، اما تمام شخصیت او را نمیتوان با جرمش تعریف کرد؛ ممکن است از نظر اجتماعی طرد شده باشد، اما هنوز صاحب جهانی درونی باشد که ارزش آن از تمام منزلتهای اجتماعی بیشتر است. شاید مهمترین دستاورد داستایفسکی این باشد که به انسانهایی که جامعه از آنها فقط یک «وضعیت» ساخته است، دوباره «شخصیت» میدهد
یکی از نکات قابلتأمل در آثار فئودور داستایفسکی این است که بسیاری از شخصیتهای اصلی و راویان او از نظر اجتماعی در موقعیتی فرودست قرار دارند: فقیرند، قدرتی ندارند، تحقیر میشوند، به آنان اهانت میشود، دیگران آنها را مسخره میکنند و گاه حتی خودشان نیز در جامعه موجوداتی بیاهمیت به شمار میروند. بااینحال، خواننده معمولاً هرگز آنها را صرفاً بهعنوان «آدمهای حقیر» نمیبیند. برعکس، بسیاری از همین شخصیتهای شکستخورده و تحقیرشده بهتدریج به انسانهایی تبدیل میشوند که خواننده با آنها همدلی میکند، به آنها علاقهمند میشود و حتی در رنجشان با آنان شریک میگردد.
در برداشت اولیهای که میتوان از شخصیتهای داستایفسکی داشت، ممکن است گفته شود که ما آنها را دوست داریم چون «صادق و راستگو» هستند. این نکته تا حد زیادی درست است، اما باید دقیقتر شود. بسیاری از شخصیتهای داستایفسکی همیشه صادق نیستند. خودفریبی، دروغ، پنهانکاری، توجیه و تناقض در آثار او بسیار فراواناند. پس آنچه خواننده را جذب میکند، صرفاً صداقت اخلاقی نیست؛ بلکه نوعی بیپردهبودن وجودی است
داستایفسکی از ادبیات اجتماعی فرانسه آموخت که رنج انسان را درون ساختار اجتماعی ببیند؛ اما آنچه خود او به این سنت افزود، ورود عمیقتر به آگاهی درونیِ انسان فرودست بود. او فقط نمیپرسد: چرا این انسان فقیر است؟ بلکه میپرسد: این فقر با احساس شأن، آزادی، عشق، خودآگاهی و معنای وجود او چه میکند؟
https://www.ibna.ir/news/555733/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
مردی که کتابها را به سفر فرستاد؛ داستان حُنین بن اسحاق
اگر بخواهیم ببینیم ترجمه چطور میتواند مسیر دانش را تغییر دهد، شاید بد نباشد چند قرن به عقب برگردیم؛ به بغداد و داستان یک مترجم جوان.
حُنین بن اسحاق در سده سوم هجری در حیره، در جنوب عراق، به دنیا آمد. او در خانوادهای مسیحی رشد کرد و برای پزشکی به بغداد رفت. هنوز جوان بود که به زبان یونانی علاقهمند شد و آن را آموخت؛ زبانی که بخش مهمی از میراث پزشکی و علمی آن دوره در آن نوشته شده بود.روزی یُحَنّا بن ماسویه، پزشک سرشناس دربار عباسی، از حنین خواست چند اثر پزشکی جالینوس را ترجمه کند. حنین آن زمان تنها ۱۷ سال داشت. همین تجربه، آغاز مسیری شد که او را به یکی از مهمترین مترجمان عصر عباسی تبدیل کرد.اما حنین فقط زبان یونانی را نمیدانست؛ روش خاصی برای ترجمه داشت. او برای یک متن به یک نسخه اکتفا نمیکرد. نسخههای مختلف را پیدا و با هم مقایسه میکرد، تفاوتها و خطاهای آنها را بررسی میکرد و بعد تلاش میکرد معنای دقیق متن را به زبان مقصد منتقل کند. برای او، ترجمه پیدا کردن معادل واژهها نبود؛ مسئله این بود که اندیشه نویسنده تا حد ممکن درست به زبان دیگری منتقل شود.
او سالها روی آثار جالینوس کار کرد. تا زمان مرگش، ترجمههای او از آثار جالینوس شامل ۹۵ اثر به سریانی و ۳۴ اثر به عربی بود. این ترجمهها باعث شد بخش بزرگی از میراث پزشکی جالینوس در اختیار پزشکان و دانشمندان جهان اسلام قرار بگیرد. اما مسیر این کتابها به بغداد ختم نشد.بخشی از دانش یونانی پیش از آن از یونانی به سریانی منتقل شده بود. حنین و مترجمان پس از او این میراث را به عربی رساندند. سپس دانشمندان این آثار را خواندند، دربارهشان شرح نوشتند و در برخی زمینهها آنها را گسترش دادند. به این ترتیب، یک متن یونانی میتوانست در مسیر ترجمه، وارد فضای علمی تازهای شود و با دانش آن محیط پیوند بخورد.
چند قرن بعد، مسیر دوباره ادامه پیدا کرد. در تولدو و دیگر مراکز علمی اروپای لاتین، بخشی از این آثار عربی به لاتین ترجمه شد و وارد محیط علمی اروپا شد. این یعنی حنین فقط مترجم چند کتاب پزشکی نبود. او یکی از حلقههای زنجیرهای بود که یک میراث علمی را از زبانی به زبان دیگر رساند؛ زنجیرهای که در آن، کتابها فقط جابهجا نشدند، بلکه در هر زبان دوباره خوانده و فهمیده شدند.
گاهی فاصله میان دو تمدن، فقط یک زبان است؛ و گاهی یک مترجم همان کسی است که این فاصله را از میان برمیدارد.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان ، ترجمه
اوستادِ اوستادانِ زمانه، علامه احمد ترجانیزاده؛ دانشیمردی غدردیده و سخنوری قدرنادیده
[بە بهانهی ٢مهر ١٤٠۵، برابر با ٤٦مین سالگرد درگذشت وی]
دکتر احمد احمدیان؛ زبانشناس، نویسنده و پژوهشگر
گاهی در تاریخ علم و فرهنگ یک سرزمین، نامهایی وجود دارند که در زمان خود صاحب اعتبار و احترام خاصی بودهاند، اما با گذشت چند دهه، بهتدریج از حافظهی عمومی و حتی حافظهی علمی جامعه کنار رفتهاند. علامه احمد ترجانیزاده(١٢٨٠-١٣۵٩)، استاد ممتاز دانشگاه تبریز، دانشمندِ مُتضلِّع، اندیشورِ مُتوغِّل، پژوهشگر، مترجم، ادیب، سخنور توانا، مدرس کمنظیر، معلمِ محبوبالقلوب، جامعالعلوم در جمیع دانشهای معقول و منقول، ذوالفنون در همهی علوم و فنون ادبی و فرزانهی عدیمالنظیر در پهنهی بلاغت کلاسیک، بیتردید مثل اعلایِ چنین چهرههای غدرْدیده و قدرْنادیده است؛ مردی که بخش مهمی از عمر خود را صرف آموزش، پژوهش، انتقال دانش و نگارشهای علمی کرد؛ اما امروز نامش برای بسیاری از نسلهای جدید، حتی در زادگاهش، مهاباد، کمتر شناخته شده است.
بسیاری از دانشمندانی که بنیانهای علمی نسلهای بعد را ساختند، خود کمتر در مرکز توجه قرار گرفتند؛ ترجانیزاده از همین گروه است: استادی که در زمان خود برای دانشگاهیان و اربابان فضل چهرهای شناختهشده بود، اما پس از درگذشت نام او بهتدریج از فضای عمومی زدوده شد. از این رو، بازخوانی زندگی او صرفاً احیای نام یک فرد نیست؛ بلکه تلاشی برای بازگرداندن بخشی از حافظهی علمی معاصر ماست.
احمد ترجانیزاده در خرداد ۱۲۸۰ خورشیدی در مهاباد زاده شد. او در خانوادهای اهل علم و دیانت پرورش یافت. نخست در محیط خانوادگی و بعد نزد استادان و عالمان آن روزگار آموزش دید و از همان دوران کودکی با علوم دینی، زبان و ادبیات عرب و فارسی و دانشهای متداول زمان آشنا شد. در کنار این علوم، با بخشی از دانشهای جدید، از جمله حساب، هندسه، جبر، فیزیک، شیمی و زبانهای انگلیسی و فرانسه نیز آشنایی پیدا کرد. همین ترکیب آموزش سنتی و دانش جدید، بعدها در شخصیت علمی او تأثیری عمیق گذاشت.
خود ترجانیزاده در یادکردی از دوران کودکیاش، از محیطی سخن گفته است که در آن علم و دانش و شعر و ادب جایگاه ویژهای داشت. این پیشینه را باید یکی از عوامل مهم شکلگیری شخصیت چندبعدی او دانست؛ شخصیتی که بعدها توانست میان میراث علمی حوزههای سنتی و ساختار جدید دانشگاهی پیوند برقرار کند.
ترجانیزاده از حدود ۲۲سالگی تا ۳۴سالگی عمدتاً به تعلیم و تدریس علوم دینی اشتغال داشت؛ اما مسیر زندگی علمی او بعدها وارد مرحلهای تازه شد. در سال ۱۳۱۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و در شهرهای مختلف، از جمله ارومیه، تبریز، مشهد، بندر انزلی و تهران، با سمت دبیری به تدریس پرداخت. این تجربهی گستردهی آموزشی، او را با نسلهای مختلف دانشآموزان و محیطهای علمی گوناگون ایران آشنا کرد.
این بخش از زندگی ترجانیزاده اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد که او ناگهان از یک محیط سنتی وارد دانشگاه نشد، بلکه مسیر علمیاش مرحلهبهمرحله از آموزش سنتی به آموزش جدید و از تعلیم علوم دینی به پژوهش و تدریس دانشگاهی رسید. شاید یکی از رازهای شخصیت علمی او نیز همین پیوند میان دو جهان باشد: جهان دانش سنتی و دنیای دانشگاه مدرن.
در سال ۱۳۲۷ به دانشگاه تبریز رفت و در این دانشگاه به تدریس ادبیات عرب، فارسی و فلسفه پرداخت. دو سال بعد، در ۱۳۲۹، از مرتبه دبیری به دانشیاری ارتقا یافت و در سال ۱۳۴۹ به مقام استادی رسید. در سال ۱۳۵۳ همزمان با بازنشستگی، دانشگاه تبریز به پاس خدمات علمی و پژوهشی او را به مقام «استادی ممتاز» ارتقا داد؛ و این نشان میدهد که ترجانیزاده نه صرفاً یک مدرس، بلکه از استادان بیهمال و مُتضَّلعِ دانشگاه تبریز بوده است.
اهمیت جایگاه او در دانشگاه تبریز را هنگامی بهتر میتوان دریافت که بدانیم شماری از استادان برجسته آن روزگار، از جمله منوچهر مرتضوی، حسن قاضی طباطبایی و بهمن سرکاراتی، با او همکار یا شاگرد او بودند. سخنان آنان درباره ترجانیزاده، تصویری بسیار فراتر از یک استاد معمولی زبان و ادبیات عرب و فارسی ارائه میکند. بهمن سرکاراتی، استاد برجسته فرهنگ و زبانهای باستانی و زبان و ادب فارسی، صریحاً از شاگردبودن ترجانیزاده به عنوان مایه افتخار خود یاد کرده و او را در زمینه لغت، ادب فارسی و معارف اسلامی شخصیتی کمنظیر دانسته است.
منوچهر مرتضوی نیز درباره او تعبیری بسیار بلند دارد. او ترجانیزاده را از آخرین نمایندگان مکتب برآمده از تحصیلات قدیم و از استادان جامعالعلوم میداند و تأکید میکند که برای درک مرتبه علمی او باید مجموعهای از دانشهای متعدد در زبان و ادب فارسی و عربی و معارف اسلامی را یکجا در نظر گرفت.
این ویژگی در سخنان حسن قاضی طباطبایی نیز بهخوبی بازتاب یافته است. او ترجانیزاده را صاحب دانش گسترده در فقه، تفسیر، منطق، فلسفه، ادبیات فارسی و عربی میداند و بر توانایی فوقالعاده او در توضیح مسائل ادبی، لغوی و تاریخی تأکید میکند. چنین شهادتهایی از سوی کسانی که شخصاً با او معاشرت و همکاری علمی داشتهاند، برای ارزیابی جایگاه تاریخی او اهمیت فراوان دارد.
در سال ۱۳۵۳ دانشگاه تبریز به پاس خدمات علمی و پژوهشی او را به مقام شامخِ «استاد ممتازی» ارتقا داد. این ارتقای علمی و رسمی نشان میدهد که جایگاه علمی او در زمان حیاتش کاملاً شناختهشده بود. با این همه فاصله میان جایگاه واقعی او در زمان حیات و میزان شناخت از او در روزگار ما بسیار چشمگیر است.
استاد احمد ترجانیزاده در ٢ مهرماه ۱۳۵۹ درگذشت؛ تاریخ تولد او ۱۲۸۰ است؛ بنابراین او نزدیک به هشت دهه از تاریخ معاصر ایران را تجربه کرد؛ دورهای که از اواخر عصر قاجار آغاز شد و تا سالهای نخست پس از انقلاب ادامه یافت. زندگی او، به یک معنا، آیینهای از گذار جامعه ایران از آموزش سنتی به آموزش مدرن و از مدارس سنتی و علوم حوزوی به دانشگاه جدید است.
اما شاید مهمترین پرسش این باشد که: چرا چنین شخصیتی امروز کمتر شناخته شده است؟
بخشی از پاسخ این پرسش را باید در سرنوشت بسیاری از دانشمندان و استادان نسل او جستوجو کرد. آثار برخی از آنان در حوزههای تخصصی باقی ماند، اما نامشان در حافظهی عمومی استمرار نیافت. بخشی دیگر نیز به این واقعیت بازمیگردد که گفتمان هژمونیکِ مرکزگرای فرهنگی ایران اغلب چهرههای شناختهشدهتر مرکز را برجسته کرده و بسیاری از استادان، مترجمان و پژوهشگران دیگر ملیتها و دیگر مناطق در حاشیه قرار گرفتهاند.
استاد ترجانیزاده از این نظر نمونهای قابل تأمل است. او از مهاباد برخاست، در چند شهر ایران تدریس کرد، در دانشگاه تبریز به بالاترین مراتب علمی رسید، آثار مهمی در زمینه ادبیات عرب و فارسی پدید آورد و در زمان حیات خود از سوی دانشگاه تبریز به عنوان استاد ممتاز مورد تقدیر قرار گرفت؛ اما امروز برای معرفی دقیق جایگاه او هنوز باید به منابع پراکندهی کتابشناختی مراجعه کرد.
حتی وجه و وجهەی شاعری او نیز کمتر شناخته شده است. انتشار «دیوان اشعار استاد احمد ترجانیزاده»، قریب به چهل سال بعد از درگذشت وی، که حاوی اشعاری بس فاخر و استوار و سخته است، نشان میدهد که ادبیات برای او تنها موضوع پژوهش و تدریس نبود، بلکه خود نیز با شعر و آفرینش ادبی ارتباط کامل داشت.
در روایتهای فرهنگی مربوط به او، نام استاد شهریار نیز مطرح شده و اشعاری از او دربارهی استاد ترجانیزاده نقل شده است. در منابع موجود، این شعر از استاد شهریار درباره او آمده است: «یکی معلم اول بهسان ترجانی / که پای علم و ادب پیش او به پالنگ است.» همچنین در ابیات دیگری از استاد شهریار، نام استاد ترجانیزاده در کنار استادان برجستهای چون خیامپور و مرتضوی آمده است؛ ارزش این اشعار فراتر از یک قطعه ادبی است؛ زیرا نشان خواهد داد که ترجانیزاده در میان بزرگان ادب آذربایجان نیز چهرهای شناختهشده و مورد احترام بوده است.
در دیوان استاد شهریار غزلی با عنوان «عشق پاک»، با مطلعِ: «حاشا که در تو ترک تماشا کند کسی/ این آن گناه نیست که حاشا کند کسی»، مندرج و موجود است که استاد شهریار بنا به درخواست استاد ترجانیزاده سروده و همو در پایان غزل چنین نوشته: «حسبالامر استاد بزرگوارم حضرت ترجانیزاده با حافظهی مغشوش خود نوشتم، اما در نظم و ترتیبش معذورم فرمایید». استاد شهریار، علاوه بر همهی اینها با استاد ترجانیزاده روابط دوستانهای داشته و هنگام چاپ دیوان اشعارش، از او تقاضا نمود تا مقدمهای بر آن بنویسد و استاد ترجانیزاده مقدمهی فاخر و روشنگر و ماندگاری بر آن نوشت. بعدها استاد شهریار روی نسخهای که آن را به استاد ترجانیزاده اهدا کرد، چنین نوشت:
«....به کتابخانهی اُستاد بزرگوارِ گرانقدر، حضرت احمد ترجانیزاده، که نیم قرن است افتخار شاگردیشان را دارم، اهدا گردید. تبریز، آبانماه ١٣۵١. محمد حسین شهریار».
امروزه، بازشناسی میراثِ احمد ترجانیزاده فقط ادای دین به یک استاد کردُ مهابادی یا یک استاد دانشگاه تبریز نیست؛ بلکه بازخوانی بخشی از تاریخ علمی و فرهنگی و آموزشی و ادبی معاصر کردستان و ایران است. او متعلق به نسلی بود که دانش سنتی و دانشگاه جدید را در وجود خود جمع کرده بود و میکوشید میان میراث گذشته و نیازهای علمی عصر جدید پیوند برقرار کند.
خوشبختانه برای این بازخوانی، پژوهشهای مستقلی نیز انجام شده و علاقهمندان ناچار نیستند تنها به یادداشتهای پراکنده بسنده کنند.
در میان منابع اختصاصی درباره او، دو اثر اهمیت ویژه دارند: نخست؛ کتاب «شرح احوال، افکار و آثار احمد ترجانیزاده، استاد ممتاز دانشگاه تبریز»، به کوشش طه فیضیزاده، که از سوی انتشارات دانشگاه تبریز منتشر شده. و دوم؛ کتابِ «زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد احمد ترجانیزاده»، که از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی منتشر شده است. این دو اثر را باید از منابع مهم و اختصاصی برای بازسازی زندگی، شخصیت، اندیشه، آثار و جایگاه علمی و فرهنگی ترجانیزاده دانست.
اهمیت کتاب طه فیضیزاده تنها در گردآوری اطلاعات زندگی و آثار ترجانیزاده نیست؛ این اثر حاوی نقلقولها و داوریهای شماری از استادان و شاگردان او نیز هست که برای شناخت شخصیت علمی وی ارزش فراوان دارد. از جمله، سخنان دکتر بهمن سرکاراتی، استاد حسن قاضی طباطبایی، دکتر منوچهر مرتضوی و دیگر اهل علم دربارهی جامعیت، دانش ادبی، مناعت طبع و توانایی علمی ترجانیزاده در آن بازتاب یافته است.
اثرِ دیگر، که چنانکه ذکر شد، توسط «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» انتشار یافته، نیز از این جهت اهمیت دارد که نشان میدهد شخصیت استاد ترجانیزاده در چارچوبِ تاریخ مفاخر علمی و فرهنگی ایران و نیز در طول آن، مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، برای پژوهشگری که بخواهد درباره او کار جدی انجام دهد، مراجعه به این دو اثر در کنار آثار خود استاد ترجانیزاده، دیوان اشعار او، اسناد دانشگاه تبریز و خاطرات شاگردان و همکارانش ضروری است.
در کنار این دو اثر نامبرده، همچنین باید از کتابِ «مقدمهها و مقالههای استاد احمد ترجانیزاده» نیز نام برد، که از سوی انتشارات میراث مانا منتشر شده و مقدمهی مبسوطِ ٨۴ صفحهای گردآورندهی این اثر-محمد عبدلی-، در خصوص زندگینامهی و شخصیت علمی، ادبی، فرهنگی و آثار استاد ترجانیزاده، بسیار روشنگر و راهگشاست.
در اینجا ذکر یک نکته در خصوص زندگینامهی علامه احمد ترجانیزاده، ضروری به نظر میرسد و آن اینکه وی در سلسلهی استادان حوزوی خویش، بیش و پیش از همه، مدیون و مرهونِ آموزههای علمی، فرهنگی، اندیشگی، تربیتی و اخلاقی برادر ارشد خویش استاد ملا محمد ترجانیزاده (١٢٧۵مهاباد- ١٣٣٨بغداد)-مشهور به علامە قزلجی-، مفتی اعظم بغداد و استاد دانشگاه بغداد است؛ که بر اساس منابع و اسناد معتبر مربوط به تاریخ علم و تاریخ فرهنگِ معاصر اسلام در حوزهی عراق و ایران، وی اسلامشناس، اندیشمند و متفکری چند بعدی بوده، و در جهان اسلام و به ویژه در عراق و بغداد کاملا" مشهور و مورد رجوع قاطبهی اربابان فضل و فضیلت و دانش و بینش بوده است. ظاهرا" آموختن و تعلم و تلمُّذِ زبان و ادبیات عرب، به گونهای عمیق و متدیک و با اسلوبی شورمندانه و عاشقانه، نزد این برادر ارشد و این دانشمند و فرزانه و ادیبِ کمنظیر، بعدها باعث توفیقات رشکبرانگیزی برای استاد ترجانی زاده شد؛ از جمله، با تجلیل فراوان و با افتخار تمام، از سوی فرهنگستان دمشق، طی نامهای به شماره(١۵٦/مورخهی ١٣٢٩/٦/٢٨هـ . ش.) که توسط استاد محمد کردعلی، رئیس فرهنگستان سوریه نگارش یافته، استاد ترجانیزاده به عنوان عضو رسمی و اصلی آن فرهنگستان اعلام و انتخاب گردید.
در پایان با ذکر سه نقل قولِ کوتاه از شاگردان و طلاب و دانشجویان استاد ترجانیزاده، این یادداشت را به فرجام رسانده و به روان همهی این «سوارانِ رفته» درود میفرستیم:
①. استاد دکتر حسن احمدی گیوی، استاد دانشمند زبان و ادبیات فارسی دانشگاە خوارزمی و عضو فرهنگستان ادب فارسی در خصوص استاد محبوب خود، علامه احمد ترجانیزاده میگوید: «... در آن زمان معروف بود که بزرگترین استادان زبان و ادبیات دانشگاههای ایران، دو شخصیت بزرگ هستند که هر دو از خاک پاک کردستان برخاستهاند: استاد عبدالحمید بدیعالزمانی در دانشگاه تهران، استاد احمد ترجانیزاده در دانشگاه تبریز.»(زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد احمد ترجانیزاده، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، ١٣٨۵، ص ١٦؛ «مقالهی دکتر حسن احمدی گیوی»).
.استاد حسن قزلجی، نویسنده و روشنفکر و داستاننویس بلندآوازهی کردُ، صاحب مجموعه داستان مشهورِ «پێکەنینی گەدا» و عموزادهی استاد ترجانیزاده، در خاطرات خود نقل میکند که: «خلاقیت و شکوفایی هنری خود را در حوزهی داستاننویسی مدیون عموزادهی دانشمندم علامه احمد ترجانیزاده هستم چرا که هنگام شاگردی نزد ایشان، صرف و نحو و دستور زبان عربی را با شگرد و خلاقیت شگفتی به من یاد میداد که نشانهی نبوغ ایشان بود؛ وی دستور زبان عربی را بهطور کاربردی و از طریق قرائت و خوانش داستانهای داستاننویسان بلندآوازه و صاحب سبک معاصر عرب، همچون مصطفی منفلوطی و دیگران به من یاد میداد و این در شکوفاشدن خلاقیت ادبی و هنری من نقش انکارناپذیر و بیجانشینی داشت»[ترجمه بە فارسی از نگارنده]
سید محمدامین برزنجی، متخلص به «خاڵەمین»، شاعر شهیر کُرد، بە شاگردی نزد علامه ترجانیزاده بسیار فخر میفروخت و بدان میبالید و مینازید و همواره در خاطرات خویش از استاد فرزانهی خود با عنوانِ «فیلسوف» یاد میکرد. وی میگوید کە: «از محضر بینظیر و بیبدیل «این فیلسوف»، دو آموزهی بیهمتا فراگرفتم: 1. خداشناسی و یکتاپرستیِ توحیدی؛ 2. ملیتدوستی و ❞کوردایەتی❝»[ ترجمه به فارسی از نگارنده]
و سخن فرجامین اینکە: کاشکی شورای شهر ادوار مختلف شهر مهاباد و سازمانهای ذیربط و ذیمدخل در امر نامگذاری شوارع و میادین و اماکن شهر، بهمنظور تجلیل و پاسداشتِ مقام شامخ و کمنظیرِ چنین سخنور والامرتبه و اندیشمند برجسته و دانشمند فرزانهای، بهجای نامنهادن شوارع و خیابانهای شهر، با نامهایی بیمُسمّی و خنثی- فیالمثل: «بلوار گلها»-، آنها را با نام نامیِ علامه احمد ترجانیزاده و امثال و اقرانِ وی، که مانند او فراموشگشتە و قدرنادیدەاند، مزین و مُتَبرِّک مینمودند. چنان مباد هرگز و هماره چنین بادا... .
اوستادِ اوستادانِ زمانه، علامه احمد ترجانیزاده؛ دانشیمردی غدردیده و سخنوری قدرنادیده
[بە بهانهی ٢مهر ١٤٠۵، برابر با ٤٦مین سالگرد درگذشت وی]
دکتر احمد احمدیان؛ زبانشناس، نویسنده و پژوهشگر
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
شیخ محمد مردوخ کردستانی؛ از فقه و منطق تا تاریخ و زبان، معماری یک جهان معرفتی
شهرام شیخ اسمعیلی
شیخ محمد مردوخ کردستانی را اگر فقط از خلال شهرتش به عنوان مورخ کردستان بشناسیم، بخش بزرگی از شخصیت فکری او را نادیده گرفتهایم. «تاریخ کرد و کردستان و توابع» و «فرهنگ مردوخ» بیتردید از شناختهشدهترین آثار او هستند، اما پروژه فکری مردوخ بسیار گستردهتر از تاریخنگاری و فرهنگنویسی بود. او درباره فقه، اصول فقه، منطق، کلام، اخلاق، علوم، پزشکی، خانواده، اقتصاد، جغرافیا، زبان، ادبیات، سیاست و مسائل اجتماعی نیز نوشت. همین گستردگی است که امکان میدهد مردوخ را نه صرفاً به عنوان یک نویسنده پرکار، بلکه به عنوان یکی از تولیدکنندگان مهم معرفت در کردستانِ دوره گذار از سنت به مدرنیته مطالعه کنیم.
در این نگاه، پرسش اصلی دیگر این نیست که مردوخ چه کتابهایی نوشته است؛ بلکه باید پرسید: او با این آثار چه نوع جهانی از معنا را تولید میکرد؟ چه نوع انسانی را مطلوب میدانست؟ چه نوع نظم اجتماعی را مشروع میکرد؟ با ظهور علم و دولت جدید چگونه مواجه میشد؟ و در این دستگاه معرفتی، «کرد»، «دین»، «ایران»، «علم»، «اخلاق» و «جامعه» چه معنایی پیدا میکردند؟
این پرسشها، مردوخ را از سطح یک نویسنده تاریخی به سطح یک مسئله جدی در جامعهشناسی معرفت ارتقا میدهند.
مردوخ و جهان معرفتی یک جامعه در حال گذار
مردوخ در دورهای میزیست که نظم سنتی کردستان با مجموعهای از تحولات بنیادین مواجه شده بود. مدرسه جدید، چاپخانه، روزنامه، دولت متمرکز، قانون، علوم جدید و تحولات سیاسی، انحصار سنتی نهادهای دینی در تولید معرفت را به چالش میکشیدند.
در جهان پیشامدرن، عالم دینی میتوانست همزمان فقیه، ادیب، منطقدان، مورخ، منجم و مدرس باشد. اما مدرنیته به تدریج این وحدت معرفتی را از میان برد و حوزههای دانش را تخصصی کرد. پزشکی به دست پزشک، تاریخ به دست مورخ حرفهای، علوم طبیعی به دست دانشمند و زبانشناسی به دست متخصص زبان افتاد.
مردوخ در نقطهای قرار داشت که این دو جهان هنوز با یکدیگر درگیر بودند. به همین دلیل، آثار متنوع او را میتوان تلاشی برای حفظ جامعیت معرفتی عالم سنتی در برابر تخصصیشدن دانش مدرن دانست.
او میخواست نشان دهد که عالم دینی همچنان میتواند درباره انسان، جهان، اخلاق، جامعه، زبان، سیاست و علم سخن بگوید.
این نکته، یکی از کلیدهای فهم آثار اوست.
«فقه محمدی»؛ معرفت دینی و ساختن نظم اجتماعی
بخش مهمی از آثار مردوخ به فقه اختصاص دارد؛ از جمله «فقه محمدی» در چند جلد، «اصول فقه»، «خلاصهالاحکام»، «مواریث»، «عول و تعصیب» و آثار مرتبط با احکام دینی و مناسک.
در نگاه نخست، این آثار کتابهای تخصصی دینیاند؛ اما از منظر جامعهشناسی معرفت، فقه چیزی فراتر از مجموعهای از احکام است. فقه درباره روابط اجتماعی تصمیم میگیرد: درباره خانواده، ازدواج، ارث، مالکیت، معاملات، روابط میان افراد و حدود رفتار مشروع و نامشروع.
از این منظر، مردوخ از طریق فقه در حال تولید نوعی نظم هنجاری است.
جامعه مطلوب او جامعهای است که رفتار افراد در آن در چارچوب مجموعهای از قواعد اخلاقی و دینی قرار داشته باشد. بنابراین «فقه محمدی» را میتوان تلاشی برای حفظ و بازتولید نظم اجتماعی اسلامی در دورهای دانست که قانون مدرن و نهادهای جدید حقوقی به تدریج در حال گسترش بودند.
اما نقد جامعهشناختی اینجا آغاز میشود. وقتی یک نظام هنجاری، احکام تاریخی خود را به صورت حقیقتی ثابت و فراتاریخی ارائه کند، خطر آن وجود دارد که رابطه میان دانش و شرایط اجتماعی تولید آن دانش پنهان شود.
جامعهشناسی معرفت دقیقاً همین رابطه را آشکار میکند. میپرسد چه شرایطی باعث شد یک حکم خاص اهمیت پیدا کند؟ چه ساختار خانوادگی، اقتصادی و سیاسی پشت آن قرار داشت؟ و آیا با تغییر ساختارهای اجتماعی، همان حکم میتواند بدون تغییر باقی بماند؟
«اصول فقه» و «منطق محمدی»؛ عقلانیت در درون سنت
در آثاری مانند «اصول فقه» و «منطق محمدی» با وجه دیگری از اندیشه مردوخ روبهرو میشویم. اینجا مسئله فقط «چه چیزی درست است؟» نیست؛ بلکه مسئله «چگونه میتوان به درستی رسید؟» نیز مطرح میشود.
این آثار نشاندهنده تلاش مردوخ برای سامان دادن عقلانی به معرفت دینی هستند.
اصول فقه قواعد استنباط را سامان میدهد و منطق قواعد استدلال را. بنابراین مردوخ نمیخواهد دین را صرفاً به عنوان مجموعهای از باورهای موروثی عرضه کند؛ او میکوشد برای آن ساختار استدلالی فراهم کند.
از این منظر میتوان گفت مردوخ در پی ساختن نوعی سوژه مؤمنِ عقلانی است؛ انسانی که هم به دین وفادار باشد و هم از استدلال و دانش بهره ببرد.
موضوعات مرتبط: اطلاعات عمومی ، معرفی نویسندگان و مترجمان
- زادروز
فریدون مشیری، شاعر نامآشنای معاصر ایران، در ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ در تهران متولد شد.
او از شاعران تأثیرگذار شعر نو و غزل معاصر فارسی به شمار میرود.
مشیری در سرودههایش به عشق، انسانیت، صلح و زیباییهای زندگی توجه ویژهای داشت.
زبان شعر او ساده، روان و سرشار از احساس و عاطفه انسانی بود.
او سالها در عرصه روزنامهنگاری و مطبوعات نیز فعالیت کرد.
از آثار برجسته او میتوان به «تشنه توفان»، «گناه دریا»، «ابر و کوچه» و «بهار را باور کن» اشاره کرد.
شعر معروف «کوچه» از ماندگارترین سرودههای عاشقانه اوست.
مشیری در شعرهایش بر مهربانی، صلح و ارزشهای انسانی تأکید میکرد.
او در ۳ آبان ۱۳۷۹ در تهران درگذشت.
یاد و شعرهای فریدون مشیری همچنان در ادبیات معاصر فارسی زنده و الهامبخش است.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
درباره بانویی که کتابها را برای همه میخواهد
پیشگفتار - نوشآفرین انصاری
کتابدار، پژوهشگر و معمارِ نهادهای ترویج خواندن در ایران
در منظرهی فرهنگ معاصر ایران، نام نوشآفرین انصاری با «کتاب برای همه» گره خورده است؛ بانویی که از کودکیِ جهاندیدهاش ــ از شیملا تا کابل و مسکو ــ بذر کتاب و گفتوگو را در دل خود کاشت و سالها بعد آن را به شبکهای از کتابخانهها، کارگاهها و نهادهای پایدار بدل کرد. او تحصیلکردهٔ کتابداری در ژنو و مکگیل است و از نخستین استادانی که کتابخانه دانشگاه را از «انبار کتاب» به «بوستان اندیشه» تبدیل کردند؛ از راهاندازی بخش فنیِ کتابخانهٔ مرکزی دانشگاه تهران تا مدیریت کتابخانهٔ دانشکده ادبیات و پایهگذاری و تدریس در گروه کتابداری.
انصاری از سال ۱۳۴۲ در کنار توران میرهادی به شورای کتاب کودک پیوست و سپس دبیری آن را بر عهده گرفت؛ شورایی که به پشتکار او به یکی از مهمترین سنگرهای ادبیات کودک در ایران و پل ارتباطی با جهان بدل شد. از دل همین حرکت جمعی، پروژهٔ سترگ «فرهنگنامهٔ کودکان و نوجوانان» زاده شد؛ کاری مرجع و چندجلدی که با مدیریت شورایی و اتکای داوطلبان، نسلهای تازه را با دانش دقیق و زبان روشن آشنا میکند.
در کنار اینها، او با ترجمهٔ «مدخل تاریخ شرق اسلامی» (برگزیدهٔ کتاب سال) نشان داد که کتابدارِ اندیشمند چگونه میان مرجعپژوهی و ایرانپژوهی پیوندی زنده برقرار میکند.
مسیر حرفهای او، از آموزش کتابداران و تدوین برنامهٔ کارشناسیارشد نسخههای خطی تا حضور و داوری در مجامع بینالمللی ادبیات کودک و دریافت عضویت افتخاری IBBY، نمونهای کمنظیر از «کنش فرهنگیِ پایدار» است؛ کنشی که کتابخانه را به زندگی روزمرهٔ مردم نزدیک کرده و آموخته است که هر کودک حق دسترسی به کتاب خوب دارد.
گفتوگو با نوشآفرین انصاری، روایت نیمقرن کارِ بیوقفه برای بناکردن زیرساخت دانایی در ایران است: از کتابخانههای سیّار و روستایی تا تربیت کتابدار، از طرحهای مرجعنگاری تا گسترش فرهنگ نقد و خواندن. در جهانی که «سرعتِ خبر» گاه جای «عمقِ دانش» را میگیرد، او یادآور میشود که فرهنگ فقط با صبورانه ساختنِ نهادها و اعتماد به کار جمعی دوام میآورد. این گفتوگو ادای دینی است به بانویی که کتاب را از قفسه بیرون کشید و به دست کودک، معلم و شهروند سپرد.
اما نوشآفرین انصاری تنها یک کتابدار یا مدیر فرهنگی نیست؛ او آموزگار نسلی از اندیشمندان و کتابدوستان است که یاد گرفتند کار فرهنگی را باید با «صبوری نهادی» و نه با شتاب فردی پیش برد. حضورش در هرجا ــ از کلاس دانشگاه تا شورای کتاب کودک ــ همواره یادآور این اصل بوده است که فرهنگ، گفتوگویی جمعی است و نه صحنهی خودنمایی فردی.
در روزگارِ فرسایشِ کتابخوانی و بیاعتمادی به نهادهای فرهنگی، صدای انصاری، آرام اما استوار، بر ضرورتِ تداوم و تربیت تأکید دارد. او باور دارد که کتابخانه، فقط جایی برای نگهداری دانش نیست؛ بلکه جایی است برای ساختنِ جامعهی مدنی، برای گفتوگو، و برای پرورشِ انسانِ مسئول.
این گفتوگو در پروژهٔ تاریخ شفاهی آرته، بازخوانی زندگی زنی است که نیمقرن در سایه کار کرده اما اثرش در ذهن و حافظهٔ فرهنگی ایران روشن است. نوشآفرین انصاری، نسلها را به کتاب پیوند داد و نشان داد که فرهنگ، نه در شعار، بلکه در «کارِ آرامِ مداوم» دوام میآورد.
بیوگرافی نوشآفرین انصاری
نوشآفرین انصاری (زادهٔ پاییز ۱۳۱۸، شیملا، هندوستان) استاد دانشگاه، پژوهشگر، نویسنده و از برجستهترین چهرههای کتابداری و اطلاعرسانی ایران است. او از پیشگامان توسعه کتابخانههای عمومی و کتابخانههای کودک، از پایهگذاران نهادهای حرفهای کتابداری و از اثرگذارترین فعالان حوزه ادبیات کودک و ترویج کتابخوانی در ایران به شمار میرود. نام او بیش از شش دهه با شورای کتاب کودک، فرهنگنامه کودکان و نوجوانان و آموزش دانشگاهی کتابداری در ایران گره خورده است.
تحصیلات
انصاری در خانوادهای دیپلمات به دنیا آمد و به دلیل مأموریتهای پدرش، دوران کودکی و نوجوانی را در کشورهای مختلفی از جمله هند، سوئد، افغانستان، هلند، بلژیک، پاکستان، اتحاد جماهیر شوروی، انگلستان و سوئیس و همچنین شهرهای مختلف ایران سپری کرد. این تجربه چندفرهنگی موجب آشنایی او با زبانها و فرهنگهای گوناگون شد.
او در سال ۱۳۳۸ وارد مدرسه عالی کتابداری ژنو شد و دوره کارشناسی کتابداری را در سوئیس به پایان رساند. سپس تحصیلات خود را در رشته کتابداری و اطلاعرسانی در دانشگاه مکگیل کانادا ادامه داد و مدرک کارشناسی ارشد خود را دریافت کرد. در دوران تحصیل با نظامهای پیشرفته کتابداری، کتابخانههای عمومی و مجموعهسازی آشنا شد و تجربه کار در کتابخانههای تخصصی و عمومی را نیز به دست آورد.
فعالیتها و آثار
پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۲، نوشآفرین انصاری با برگزاری کارگاههای کتابداری برای پایهگذاران شورای کتاب کودک، همکاری بلندمدت خود را با این نهاد آغاز کرد؛ همکاریای که بعدها به دبیری شورا و عضویت در هیئتمدیره آن انجامید. او نقشی اساسی در گسترش فعالیتهای شورا، ارزیابی کتابهای کودک، ترویج فرهنگ مطالعه و توسعه همکاریهای بینالمللی این سازمان ایفا کرده است.
انصاری در سال ۱۳۴۳ مسئول راهاندازی بخش فنی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران شد و سپس ریاست کتابخانه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران را بر عهده گرفت. از سال ۱۳۴۷ به تدریس در گروه کتابداری دانشگاه تهران پرداخت و پس از تشکیل این گروه، مدیریت آن را نیز بر عهده گرفت. وی تا زمان بازنشستگی در سال ۲۰۰۰ میلادی از اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران بود.
از دیگر فعالیتهای مهم او میتوان به تدوین نخستین دستورالعمل ایجاد کتابخانههای روستایی، مشارکت در راهاندازی کتابخانههای سیار، فعالیت در کتابخانه عمومی دهلی، همکاری در برنامههای کتابرسانی به روستاها و خدمات کتابخانهای برای نابینایان و بیماران اشاره کرد.
او از آغاز شکلگیری فرهنگنامه کودکان و نوجوانان در کنار توران میرهادی حضور داشت و با مدیریت علمی و هماهنگی بیش از دویست نویسنده و پژوهشگر داوطلب، سهمی تعیینکننده در تدوین این بزرگترین دانشنامه تألیفی ویژه کودکان و نوجوانان ایران داشته است.
در عرصه بینالمللی نیز نوشآفرین انصاری سالها نماینده و عضو فعال ایران در دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY)، فدراسیون بینالمللی انجمنها و مؤسسات کتابداری (IFLA) و رویدادهای معتبر جهانی کتاب کودک بوده و در توسعه همکاریهای فرهنگی ایران با این نهادها نقش مؤثری ایفا کرده است.
از مهمترین آثار و تألیفات او میتوان به کتابهای تأسیس کتابخانهها در روستا، توسعه کتابخانههای عمومی، کتاب برای همه و مجموعه مقالات کتاب، کتابداری و کتابپژوهی اشاره کرد. ترجمه کتاب مدخل تاریخ اسلامی اثر ژان سوواژه نیز از آثار شاخص اوست که موفق به دریافت جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد.
دستاوردها و جوایز
نوشآفرین انصاری از شناختهشدهترین چهرههای کتابداری و ادبیات کودک ایران در سطح بینالمللی است. مهمترین افتخارات او عبارتاند از:
دریافت جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران (۱۳۶۷) برای ترجمه کتاب مدخل تاریخ اسلامی.
دریافت عضویت افتخاری دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) و لوح افتخار این سازمان در سال ۲۰۱۰، به پاس یک عمر فعالیت در ارتقای ادبیات کودک، ترویج خواندن، حمایت از کودکان آسیبپذیر و گسترش فرهنگ صلح.
انتخاب به عضویت کمیته بینالملل جشنواره کتاب کودک جزیره نامی کره جنوبی (۲۰۱۰).
سخنران اصلی کنگره جهانی IBBY در بازل سوئیس (۲۰۰۲).
تجلیل در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی (۱۳۸۳).
برگزاری آیینهای نکوداشت متعدد از جمله در خانه کتاب (۱۳۹۴)، شبهای بخارا (۱۳۹۶) و مراسم بزرگداشت هشتادسالگی (۱۳۹۸).
مشارکت در پایهگذاری و توسعه انجمنهای علمی و حرفهای کتابداری ایران و تربیت چندین نسل از کتابداران و پژوهشگران کشور.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان ، معرفی اساتید
وقتی چخوف، نویسندهی نامدار روسیه، ملک روستایی خود را در ملیخوو خرید، میخواست مطمئن شود که دهقانان محلی میدانند چه زمانی او، به عنوان یک پزشک، برای کمک در دسترس است. او یک سیستم ساده، اما مؤثر راهاندازی کرد: هر زمان که در خانه بود و آماده پذیرش بیماران یا رفتن به ملاقاتهای خانگی بود، یک پرچم پزشکی خاص را بر روی میلهای بیرون خانهاش برافراشت. روستاییان محلی به افق نگاه میکردند تا پرچم را ببینند، زیرا میدانستند که اگر در اهتزاز باشد، "پزشک خوب" بیماریهای آنها را کاملاً رایگان درمان خواهد کرد.
برای کشاورزان زحمتکش حومهی روسیه، آن تکه پارچه ساده که در باد تکان میخورد، تفاوت بین مرگ و زندگی بود. آنها اهمیتی نمیدادند که مردی که طناب را میکشد، نویسنده مشهوری است که داستانهایش در سالنهای بزرگ سن پترزبورگ مورد بحث قرار میگیرد. برای آنها، آنتون پاولوویچ، روح خستگیناپذیری بود که در دل شب با کالسکه، خود از میان گل و لای یخزده عبور میکرد تا تب کودکی را آرام کند.
این پیوند عمیق با فقرا، تمام وجود او را تعریف میکرد. «چخوف»، زندگی کوتاهی داشت و در سن ۴۴ سالگی بر اثر سل درگذشت، اما در آن سالها، انسانیت بیشتری نسبت به آنچه اکثر افراد در طول یک قرن انجام میدهند، به نمایش گذاشت. او توانست، همزمان دو دنیای دشوار را متعادل کند.
آموزش پزشکی او به جای اینکه حواسش را پرت کند، به دریچهای مخفی تبدیل شد که از طریق آن به وضعیت انسان نگاه میکرد. او به مردم به عنوان شخصیتهایی برای قضاوت یا سخنرانی نگاه نمیکرد؛ او به آنها مانند یک پزشک دلسوز نگاه میکرد که به بیمار نگاه میکند و نقصها، دلشکستگیهای آرام و تناقضات روزانه آنها را با همدلی کامل مشاهده میکند.
معشوقهی ادبی او، شهرت جهانی برایش به ارمغان آورد، اما همسر قانونیاش، او را در واقعیتهای تلخ رنج بشر گرفتار کرد. وقتی یک اپیدمی ویرانگر وبا، استانهای اطراف را فرا گرفت، چخوف از جایگاه مشهور رو به رشد خود، برای فرار به مکانی امن استفاده نکرد. در عوض، او مسئولیت چندین حوزهی پزشکی را کاملاً به تنهایی بر عهده گرفت و هزاران دهقان بیبضاعت را بدون درخواست حتی یک روبل درمان کرد.
حتی زمانی که ریههای خودش از کار افتاد و از بیماریی که در نهایت، او را کشت، شروع به سرفه کردن خون کرد، تمرکز او همچنان به بیرون معطوف بود. او از درآمد ادبی خود برای تأمین مالی ساخت مدارس روستایی، سازماندهی پروژههای امدادی برای خانوادههای قحطیزده و ساخت یک کتابخانهی عمومی در زادگاه فقیر خود، تاگانروگ، استفاده کرد و شخصاً جعبههای کتاب را برای پر کردن قفسهها ارسال میکرد.
او قاطعانه معتقد بود که زندگی باید با اقدامات مشخص سنجیده شود نه با نظریههای زیبا. او یک بار خاطرنشان کرد که خوب است اگر هر یک از ما چیز خوبی از خود به جا بگذاریم، اثری که همچنان وجود داشته باشد و ثابت کند که زندگی ما بیهوده نگذشته است.
وقتی او سرانجام در تابستان ۱۹۰۴ برای آخرین بار، چشمانش را بست، دنیای ادبیات در سوگ یک نابغه، سوگواری کرد، اما دهقانان «ملیخوو» در سوگ یک حامی، سوگواری کردند. مدتها پس از محو شدن حضور فیزیکی او، گرمای سخاوت خارقالعاده او باقی ماند.
آنتوان چخوف، به جهانیان نشان داد که عظمت واقعی در این نیست که چقدر از دیگران بالاتر میروید، بلکه در این است که چقدر حاضرید برای بالا بردن آنها خم شوید. زندگی او به ما یادآوری میکند که میراثی که بر پایهی مهربانی خالص بنا شده باشد، تنها چیزی است که هرگز واقعاً محو نمیشود
ویرایش- کرم علیرضایی(ه . کاسیان)
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
فهرست آثار خواجه نصیرالدین طوسی ...تهران: دانشگاه تهران، 1335 پنجم اسفند، زادروز خواجه نصیرالدین طوسی، یکی از برجستهترین معماران دانش کاربردی و پایهگذاران رویکردهای علمی-مهندسی در تمدن اسلامی.وی با تأسیس رصدخانه مراغه (۶۵۷ ه.ق) و طراحی ابزارهای دقیق رصدی، الگویی برجسته از مهندسی تجربی و محاسباتی ارائه کرد. همچنین در رساله «شکل القطاع»، مثلثات را به عنوان شاخهای مستقل از هندسه بنیان نهاد و نظام جامع مثلثات مسطحه و کروی را توسعه داد. «به پاس تعهد به دقت علمی، نوآوری مسئولانه و ساخت پایدار، روز مهندس مبارک باد».
بر روی لینک کلیک کرده قسمت محتوای دیجیتال را انتخاب کنید
https://blib.ir/Search?q=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%20%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%20%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان ، معرفی اساتید ، مناسبت های تقویمی
راجر اف. Tomlinson ، OC (هفدهم نوامبر 1933 - هفتم فوریه 2014) یک جغرافیدان انگلیسی و مبدأ اصلی سیستم های اطلاعات جغرافیایی رایانه ای مدرن (GIS) بود و به عنوان "پدر GIS" شناخته می شود.
دکتر تاملینسون بومی کمبریج (انگلستان) بود و قبل از حضور در دانشگاه ، وی از سال 1951-1954 در نیروی هوایی سلطنتی به عنوان خلبان و افسر پرواز پرواز خدمت کرد.پس از خدمت سربازی ، دکتر تاملینسون به ترتیب برای دو دوره کارشناسی جداگانه در رشته جغرافیا و زمین شناسی در دانشگاه ناتینگهام و دانشگاه Acadia شرکت کرد. وی مدرک کارشناسی ارشد جغرافیا را از دانشگاه مک گیل دریافت کرد و در آنجا تخصص خود را گرفت. پایان نامه دکتری وی در دانشگاه کالج لندن تحت عنوان: استفاده از روش ها و تکنیک های محاسبات الکترونیکی در ذخیره سازی ، گردآوری و ارزیابی داده های نقشه برداری بود.
دوران اولیه فعالیت دکتر تاملینسون شامل خدمت به عنوان استادیار در Acadia ، کار به عنوان مدیر بخش رایانه ای نقشه برداری در سرویس های هوایی اسپارتان در اتاوا ، انتاریو (به دنبال تحصیل در مک گیل) ، و همکاری نخست با دولت کانادا به عنوان مشاور و بعداً به عنوان مدیر سیستم های برنامه ریزی منطقه ای با گروه جنگلداری و توسعه روستایی بود.
در دوران تصدی وی در دهه 1960 با شرکت هوایی اسپارتان در قسمت نقشه برداری هوایی مستقر در اوتاوا فعالیت می کرد که دکتر تاملینسون نقشه برداری کاربری اراضی را با فناوری رایانه نوظهور ترکیب کرد. این کار پیشگامانه باعث شد تا وی ، ابتکار ، برنامه ریزی و هدایت توسعه سیستم اطلاعات جغرافیایی کانادا ، اولین GIS رایانه ای در جهان را آغاز کند.
از دهه 1970 تا زمان مرگ وی ، دکتر تاملینسون در مشاوره و تحقیقات جغرافیایی در بخشهای مختلف بخش خصوصی ، دولتی و غیرانتفاعی مشغول به کار بود و تا حد زیادی از طریق شرکت مستقر در اوتاوا ، Tomlinson Associates Ltd. ، که شعبه هایی از مشاوران جغرافیدان در کانادا ، ایالات متحده و استرالیا دارد، فعالیت می کرد.
وی به مدت 12 سال رئیس کمیسیون اتحادیه جغرافیای بین المللی GIS بود. او پیشگام مفاهیم در دسترس بودن داده های جغرافیایی به عنوان رئیس پروژه برنامه ریزی پایگاه داده جهانی IGU در سال 1988 بود. او همچنین رئیس مشاوران جغرافیدان کانادا بود.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
نخستین داستاننویس لرستانی ۶۰ سال پیش صاحب میلیونها تومان شد و در فقر در گذشت على میردریکوندی، را باید پدیده داستان نویسی ایران نامید. کارگری ساده که به خاطر نبوغ خارق العادهاش داستانی شگفتانگیز را به رشته تحریر آورد و حتی برای دریافت نوبل ادبی به آکادمی نوبل معرفی شد! دهقانزاده فقیر لرستانی حوالی جنگ جهانی دوم، پیشخدمت افسران انگلیسی در ایران بود و باهوش سرشار خود خواندن و نوشتن انگلیسی را به خوبی فرا گرفت و دو کتاب به انگلیسی نوشت: یکی به نام "برای گونگادین بهشت نیست"(No Heaven for GungaDin) و دیگری داستان مفصلی با عنوان نورافکن (Irradiant) که دستنویس ونسخه تایپی آن در کتابخانه بادلیان آکسفورد نگهداری میشود. ایرانشناسان معروفی چون زینر، کراین بروک و به ویژه دیوید بیوار به بررسی جایگاه ادبی میردریکوندی پرداختهاند.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
با سپاس و تشکر از آقای رحمانی که زحمت قراردادن این متن را در آکادمی تقبل فرمودند. متنی کوتاه درباره شاعره نامدار کردستان مرحومه مهیندخت معتمدی
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان ، نوشته های شخصی
«مهم و زین» روايتی تلخ و عاشقانه است كه احمد خانی با سرایش آن توانسته شاهنامهاي كوردی خلق کند.
بیتردید «احمد خانی»، سرایندهی یکی از برجستهترین داستانهای عاشقانه به زبان کوردی و با لهجه کورمانجی به نام «مهم و زین» است.
خانی به دلیل سرودن این مجموعه و استفاده از درونمایهی ملی در شعرهایش در ادبیات کوردی از جایگاه ویژهای برخوردار است.
احمد خانی از ایل خانی بوده و در ناحیه «جوله میرگ» به دنیا آمد. در آن روزگاران این ناحیه به طور کلی «جزیره بوتان» نامیده میشد. این شاعر بزرگ کورد، از ۱۴ سالگی به نوشتن پرداخت و داستان منظوم مهم و زین را در سن ۴۴ سالگی به پایان رساند.
بنابر نوشتهها و آثار احمدخانی، وی بر زبانهای کوردی، فارسی و عربی تسلط داشته و در سال ۱۶۸۳ میلادی فرهنگ عربی-کردی به نام «نوبهار» را برای یادگیری بهتر زبان عربی نوشته است.
اگر چه ماموستا ههژار مهم و زین را به «سورانی» بازنویسی کرده است به این علت که احمد خانی مهم وزین را با لهجه کورمانجی سروده است، این شاهکار شعر کوردی تاکنون آنچنان که شایسته باشد در میان دیگر مردمان مناطق کوردستان شناخته شده نیست.
💫 اميري كورد در جزيرهی بوتان فرمانروايي ميكرد. دو خواهر همچون پريان بهشتي داشت، يكی نامش «ستی» و ديگری «زين» بود، در دربار امير دو جوان رشيد و زيبا به نام «تاج الدين» و «مهم» در خدمت امير بودند
يك روز در مراسم نوروزی كه همه به میان طبيعت ميرفتند، تاج الدين و مهم لباس مبدل دخترانه ميپوشند. ناگهان چشمشان به دو فرشته در لباس پسرانه ميافتد، متوجه ميشوند كه این دو پسر نيستند و از همانجا وابسته هم ميشوند و انگشترهاي خود را عوض ميكنند.
بالاخره بعد از مدتی تصميم به خواستگاري از این دو دختر پری چهره ميگيرند، ابتدا تاج الدين چون بزرگتر است به خواستگاری میرود امير با وصلت تاج الدين و ستی موافقت و جشن باشكوهي برگزار ميیكند
🔻اما حکایت اصلي این شاهنامه از اينجا شروع ميشود:
امير، غلامی شيطانصفت به نام«بَكو» دارد بكو به امير ميگويد تاجالدين دامادت، هم چشم طمع به تخت شما دارد و هم میخواهد زين را برای مهم بگيرد
امير خشمگين شده و قسم ميخورد هر كس براي مهم به خواستگاري بيايد گردنش را خواهد زد، فاصله و جدائی میان مهم و زين شروع ميشود، ولي هر روز بيشتر وابسته هم میشوند و دو بار در نبود امير با هم ملاقات ميكنند
بَكو دوباره خود را به امير ميرساند و ميگويد رابطه مهم و زين بیش از گذشته شده، و آبروي شما را ميبرند! امير این سخن را باور نميكند، بكو ميگويد: من مهم را خوب ميشناسم او را به قصر دعوت كن و مسابقه شطرنجی با او ترتیب بده شرطی بگذار و بگو اگر بازنده شدي، بايد حقيقت را بگويی كه آيا با زين رابطه داری يا نه؟!
بكو ميداند مهم دروغ نميگويد، مهم پس از دعوت به قصر ميآيد،بازي زندگي شروع ميشود، چند بار امير در بازي شطرنج ميبازد
چشم بکو به زين ميافتد كه از پشت پنجره اتاق به بازي برادر و معشوقهاش نگاه ميكند، دوباره بكو نقشهاي دارد! به امير ميگويد:براي خوش شانسي جاي خود را عوض كنيد همين كه اين اتفاق افتاد چشم مهم به زين میافتد و هوش و حواس از سرش ميپرد و بازي را میبازد
امير به مهم ميگويد:شرط را باختی حال از رابطه خود و زين بگو مهم میگوید: آری من عاشق دختری نجيب به نام زين هستم امير خشمگين میشود و میخواهد مهم را بكشد كه تاجالدين مانع میشود، ولي دستور ميدهد او را به سياهچال بندازند
بدین ترتیب هر روز مهم در زندان ضعيف و بينوا، و زين در قصر نالان و پريشان ميشود، تا جايی که عشق زميني را فراموش ميكند و معشوق خود را خالقش قرار ميدهد
بالاخره مردم شهر به این وضعیت اعتراض میکنند، زيرا از اين عشق باخبر هستند. امير در واکنش به این اعتراض ملايمتر شده و زين را به ملاقات مهم ميفرستد، مهم چنان ضعيف گشته كه زين را نمیشناسد و ميگويد:جز پروردگارم معشوقهای ندارم!
در این میان، مهم ازحال ميرود و طبيبهاي امير نميتوانند او را به زندگي برگردانند و جان ميدهد
زين نيز بر سر مزار مهم رفته و آنقدر گريه و ناله سر ميدهد تا جان به جان آفرین تسليم ميکند، امير نيز پشيمان و نادم، بَكو را به درك واصل ميكند.
قبر "مهم و زين" هماکنون در كنار يكديگر در شهر بوتان در جنوبشرقی ترکیه قرار دارد، میگویند:همیشه خاري در میان دو قبر میروید ومردمان آن دیار آن را به بكو نسبت ميدهند وهنوز او را نفرین میکنند
باز نشر از اینترنت
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، معرفی نویسندگان و مترجمان
🌐📡 دکتر عمر اوطمیشی یکی از چهرههای برجستهی علمی و فرهنگی اهل مهاباد،دیروز در تاریخ 11 مهردر تهران دار فانی را وداع گفت.
🌐📡ایشان که متولد سال ۱۳۲۴ در مهاباد بودند، سوابق درخشانی در حوزهی آموزش عالی داشتند.
🌐📡 پرفسور دکتر اوطمیشی دارای مدرک دکترای جامعهشناسی از دانشگاه میشیگان آمریکا بود و مدتی نیز عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی تهران بود.
🌐📡مهمترین بخش کارنامهی او، نقش محوری در تأسیس و راهاندازی دانشگاه پیامنور مرکز مهاباد است. وی در شهریور ۱۳۷۲ با آغاز به کار این دانشگاه در یک ساختمان استیجاری در خیابان حافظ، فعالیت خود را آغاز کرد.
🌐📡تحت مدیریت وی فاز اول ساخت ساختمان اصلی دانشگاه در مکان کنونی در سال ۱۳۷۴ شروع شد و تنها دو سال بعد به بهرهبرداری رسید.
🌐📡 پروفسور دکتر اوطمیشی تا سال۱۳۸۲ به عنوان رئیس این مرکز آموزشی خدمت کرد و نقش بهسزایی در توسعهی آموزش عالی در مهاباد ایفا نمود.
ــ
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان ، معرفی اساتید
▪️عبدالحمید حیرت سجادی نویسنده و تاریخپژوه برجستەی سنندجی درگذشت.
عبدالحمید حیرت سجادی، نویسنده و معلم اهل سنندج،ز پنجشنبه ۱۶ مرداد در سن ۹۶ سالگی درگذشت.
ایشان در سال ۱۳۰۸ در خانوادەای فرهنگی بەدنیا آمد. پدرش «رکن الاسلام» از بنیانگذاران آموزش و پرورش در کردستان محسوب میشود.
حیرت سجادی علاوه بر معلمی در رادیو از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶ فعالیت داشت.
تالیفات و پژوهشها:
تأثیر قرآن بر نظم فارسی،
روش درست نویسی،
گلزار شاعران کردستان،
شاعران کرد پارسی گوی،
نماز خواص،
تضمین، ترصیع و تلمیح آیات قرآن در اشعار فارسی،
پیغمبران قرآن در قلمرو شاعران،
تاریخ آموزش و پرورش کردستان (دو جلد مصور)،
ایلات و عشایر کردستان،
پند پیشینیان در کردی،
علما و دانشمندان 200سال اخیر کردستان،
سنندج قدیم،
نامداران علم، فرهنگ و هنر کردستان
بخشی آثار چاپ شده ایشان است.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
چند سال پیش در چنین روزی در سال ۱۳۸۸، مهدی آذریزدی - داستاننویس کودکان و توجوانان - درگذشت.
مهدی آذر خرمشاهی معروف به آذر یزدی، در سال ۱۳۰۰ در روستای خرمشاه در اطراف یزد به دنیا آمد. اندکی خواندن و نوشتن را در خانهی پدر آموخت و قرآن را از مادر بزرگ فراگرفت. پس از تحصیلات مقدماتی، چندی در علوم قدیمه به فراگیری پرداخت و با زبان انگلیسی آشنایی پیدا کرد. بعد از شهریور ۱۳۲۰ در تهران در چاپخانهی علمی مشغول به کار شد. مدتی نیز در کتابفروشیهای گوناگون و در روزنامهی اطلاعات کار کرد. از ۱۳۳۵ با خواندن قصهای از «انوار سهیلی» به فکر افتاد تا با زبان سادهتری برای کودکان داستان بنویسد. به این ترتیب، آذر یزدی جلد اول «قصههای خوب برای بچههای خوب» را نوشت و بعدها این مجموعه را تا ۸ مُجلّد تکمیل کرد. این مجموعه شامل: «قصههای کلیله و دمنه»، «قصههای مرزباننامه»، «قصههای سندبادنامه و قابوسنامه»، «قصههای مثنوی مولوی»، «قصههای قران»، «قصههای شیخ عطار»، «قصههای گلستان» و «قصههای چهارده معصوم» است.
استاد آذر یزدی در طول سالها فعالیت فرهنگی، جوائز و نشانهای گوناگونی دریافت کرد؛ از جمله جایزهی سازمان یونسکو، در سال ۱۳۴۳. دو اثر وی نیز در سال ۱۳۴۵ به عنوان اثر برگزیدهی کتاب کودک منتشر شد. از آثار دیگر استاد آذر یزدی، «مثنوی برای بچهها»، «مجموعه قصههای ساده» و حکایت منظومی به نام «شعر قند و عسل» است.
استاد مهدی آذر یزدی ـ داستاننویس کودکان و نوجوانان ـ در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ در ۸۸ سالگی در تهران بدرود زندگی گفت و در زادگاهش یزد به خاک سپرده شد.
۱۸ تیر ماه، به مناسبت درگذشت استاد آذر یزدی، در ایران «روز ادبیات کودکان و نوجوانان» نام گرفته است. این نویسنده تا پایان عمر همسری اختیار نکرد و زندگی خود را وقف نوشتن برای بچهها نمود. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، به پاس سالها خدمات علمی و فرهنگی، مهدی آذریزدی را به عنوان یکی از مفاخر ایرانزمین معرفی کرده است.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان ، مناسبت های تقویمی
🟣 هنریک ایبسن
نمایشنامهنویس نروژی
هنریک یوهان ایبسن (به نروژی: Henrik Johan Ibsen) (زادهٔ ۲۰ مارس ۱۸۲۸ در شین، نروژ – درگذشتهٔ ۲۳ مه ۱۹۰۶ در اسلو) شاعر، نمایشنامهنویس و درامنویس نروژی بود. او یکی از ستونهای اصلی ادبیات مدرن نروژ است که تأثیر شگرفی بر نویسندگان بعد از خود گذاشته است. او یکی از بزرگترین استادان هنر تئاتر در تمامی اعصار، همسنگ سوفوکل و شکسپیر شمرده شده است. مجموعه آثار ایبسن برای نخستین بار از زبان نروژی به قلم میر مجید عمرانی زیر نظر مرکز ایبسنشناسی دانشگاه اسلو به فارسی ترجمه شد و با ویرایش مهدی سجودی مقدم از سوی انتشارات مهر انگیزش منتشر شد.
✅ زندگی
اجداد هنریک ایبسن، دریانورد و بازرگان بودند، در حالی که پدرش یک بازرگان متمول بود که عمده تجارتش در حوزه چوب و الوار بود. خانواده ایبسن وابسته به سنت و مذهب بودند و میانه خوبی با پیشرفت و تجدد نداشتند. ایبسن در نوجوانی پس از ورشکستگی پدرش برای نخستین بار، طعم فقر و تنگدستی را میچشد و از این دوران به بعد، چنان به او سخت میگذرد که تا آخر عمر، همواره از فقر و درماندگی همچون کابوسی دردناک میهراسد.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
ادامه مطلب
(زاده ۲۲ آبان ۱۳۰۸ کرمان -- درگذشته ۱۸ آذر ۱۳۵۸ کرمان) نویسندهای از پیشگامان ادبیات کودک ایران
او در ۱۸ سالگی #معلم شد و تا آخرین روزهای زندگی پربارش همچنان به کودکان خدمت کرد و معلمی قصهنویس بود که قصه زندگیاش، خود حکایتی است از زنده بودن و زندگانی بخشیدن، انسان بودن و انسان زیستن.
وی سالها در دبستانهای تهران و اهواز آموزش داد و در سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۴ در کنار کار معلمی، مدیریت کتابفروشیهای سخن "در خیابان نادری" و ایران "در خیابان سعدی" تهران را برعهده داشت و توانست پیشرفتهترین روش کتابفروشی را در کشورمان پایهگذاری کند. او در سال ۱۳۴۴ به شورای نویسندگان مجلههای پیک در مرکز انتشارات آموزشی وزارت آموزش و پرورش پیوست. وی از آن زمان قلم بهدست گرفت و برای کودکان با نام فردوس وزیری یا مینو دستور، قصه و داستان نوشت و بازنویسی کرد.
او به خوبی آگاه بود که کودکان از آن زمان که خواندن را آغاز میکنند به مواد خواندنی خوب نیازمندند و در آن دوران یعنی سالهای ۱۳۴۴-۱۳۴۵ که نوشتن برای کودکان را آغاز کرد، انبان ادبیات کودکان کشور ما از داستانهای نو بهویژه کودکان تقریباً تهی بود. از این رو تمامی تلاشش را برای تهیه این مواد خواندنی به کار برد.
وی گنجینه غنی ادبیات کهن ایران را به خوبی میشناخت و بدان ارج مینهاد و برای نوشتن قصههایش از این گنجینه پربها بسیار سود جست و آنها را دستمایه قصههایش ساخت.
حاصل کار شبانهروزی وی برای کودکان حدود ۵۰۰ قصه و داستان بود که طی ۱۴ سال در مجلههای پیک کودک، پیک نوآموز، پیک دانشآموز و پیک نوجوانان و همچنین در "کتابهای پیک" و یا در سه کتاب "برایم قصه بخوان" بهچاپ رسید.
✿░⃟
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
اولیویه گز (زاده 15 ژوئن 1974 استراسبورگ) روزنامه نگار، مقاله نویس و نویسنده فرانسوی است. او برنده جایزه Renaudot شد. او در استراسبورگ بزرگ شد. مادربزرگ مادری، او را در سنین بسیار کمی با خواندن آشنا کرد.
وی در علوم پو استراسبورگ، دانشکده اقتصاد لندن و کالج اروپا تحصیل کرد. او به عنوان روزنامه نگار مستقل، برای نیویورک تایمز، لوموند، فرانکفورتر آلگماین زیتونگ، مجله لو فیگارو، L'Express ، Le Point ، Politique Internationale ، Der Freitag ، Der Tages Anzeiger ، Das Magazin و Il Foglio کار کرد.
بین سالهای 2000 و 2005 ، وی به عنوان خبرنگار در بخش اقتصاد بین الملل لا تریبون کار کرد. وی نظرسنجی ها و گزارش هایی درباره اروپا مرکزی ، آمریکای لاتین ، خاورمیانه ، اتحادیه اروپا و ژئوپلیتیک نفت نوشت. او اولین کتاب خود را با عنوان اتحاد لا گراند با همکاری فردریک انسل نوشت؛
در سال 2017 ، او یک رمان بیوگرافی "ناپدید شدن یوزف منگله" نوشت (جایزه Renaudot را دریافت کرد). این مستند یوزف منگله (1979-1911) افسر آلمانی نازی ، جنایتکار جنگی است که به عنوان پزشک در آشویتس کار می کرد.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
🟣 امیل زولا
نویسنده فرانسوی
امیل ادوار شارل آنتوان زولا (فرانسوی: Émile Édouard Charles Antoine Zola) (زاده ۲ آوریل ۱۸۴۰ – درگذشته ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲) رماننویس، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار فرانسوی، مهمترین نمایندهٔ مکتب ادبی ناتورالیسم و عامل مهم در گسترش تئاتر ناتورالیستی بود. او یکی از معروفترین نویسندگان فرانسوی است که کتابهایش در سطح وسیع در جهان ترجمه و چاپ شده و مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفتهاست. از کتابهای او در سینما و تلویزیون فراوان اقتباس شدهاست.
زندگی و آثار زولا موضوع پژوهشهای تاریخی بسیار بودهاست. در زمینهٔ ادبیات او را عمدتاً با مجموعهٔ بیستجلدی روگن ماکار میشناسند که جامعهٔ فرانسه را در دوران امپراتوری دوم فرانسه به تصویر میکشد. این مجموعه دربارهٔ سرگذشت خانوادهٔ روگن ماکار طی نسلهای مختلف است و شخصیتهای هر دوره و نسل خاص موضوع هر رمان هستند.
سالهای آخر زندگی زولا بابت انتشار مقالهاش با عنوان من متهم میکنم در روزنامهٔ سپیدهدم که پایش را به ماجرای دریفوس باز کرد شاخص است. این مقاله موجب محکومیت او و تبعید یکسالهاش به لندن شد. زولا که از چهرههای برجسته در آزادی سیاسی فرانسه بود در تبرئهٔ آلفرد دریفوس، افسر ارتش فرانسه، از اتهام خیانت نقش اساسی داشت. زولا برای اولین و دومین جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ نامزد شد اما این جایزه به او تعلق نگرفت.
✅ زندگی
کودکی و نوجوانی در پروانس
امیل ادوارد شارل آنتوان زولا در دوم آوریل سال ۱۸۴۰ در شماره دهم خیابان سن ژوزف پاریس از پدری ایتالیایی و مادری فرانسوی به دنیا آمد. او تنها پسر خانواده بود. پدرش فرانسوا زولا اهل ونیز و مادرش امیلی اوبر اهل دوردان بود. پدر امیل مهندس عمران و افسر پایین مرتبه سابق ایتالیایی در مناقصه ساخت سیستم انتقال آب آشامیدنی از کوهستان سنت ویکتوآر به اکس-آن-پرووانس شرکت کرد و در ۱۹ آوریل ۱۸۴۳ در این مناقصه برنده شد و با خانوادهاش به اکس-آن-پرووانس نقل مکان کرد. قرارداد این کار در سال ۱۸۴۴ امضا شد و او به همراه شرکای تجاریاش شرکت کانال زولا را تأسیس کرد. طرح عمرانی در سال ۱۸۴۷ آغاز شد. فرانسوا پس از آن که پروژه ساخت سد زولا در اکس-ان-پرووانس را در دست گرفت در ۲۷ مارس ۱۸۴۷ بر اثر ذاتالریه جانش را از دست داد و امیل و مادرش را با حقوق ناچیز بازنشستگی تنها گذاشت.
طلبکارها بابت طلبشان از شرکت زولا شکایت کردند. خانم اوبر برای پیگیری دعوی علیه ژول میژون و طلبکارانی که از شرکت کانال زولا شکایت کرده بودند در سال ۱۸۵۱ با پسرش به پاریش بازگشت. طلبکارها در سال ۱۸۵۲ از طریق دادگاه تجاری اکس-آن-پرووانس شرکت را ورشکسته اعلام کردند. در ۱۰ می ۱۸۵۳ شرکت کانال زولا به حراج گذاشته شد. طلبکارها آن را خریدند و نامش به میژون و شرکا تغییر کرد
مادرش امیلی اوبر که کاملاً درمانده شده بود به همراه مادربزرگش هنریت اوبر مراقبت از فرزند یتیمش را بر عهده گرفت. او که تا زمان مرگش در سال ۱۸۸۰ همچنان رابطه صمیمانهای با پسرش داشت عمیقاً تحت تأثیر آثار و زندگی روزمره او بود.
در کالج اکس-آن-پرووانس او با ژان باپتیستن بای و بیش از او با پل سزان دوست شد که رفاقتش با دومی ۱۸۸۶ همچنان نزدیک بود. پل سزان او را به هنرهای گرافیکی و بهویژه نقاشی وارد کرد.
زولا از همان آغاز جوانی شیفتهٔ ادبیات بود. او مطالعاتش را افزایش داد و خیلی زود نوشتن را بهعنوان شغل برگزید. او از سنین کودکی نویسندگی را شغل واقعی خود میدانست. در شش سالگی رمانی دربارهٔ جنگهای صلیبی نوشت. پل سزان و ژان باپتیستن بای، دوستان دوران کودکیاش، نخستین خوانندگانش بودند. او چندین بار در نامهنگاریهای خود به آنان گفته بود که روزی نویسندهٔ بزرگی خواهد شد.
قبل از دستیابی به موفقیت به عنوان نویسنده، زولا به عنوان کارمند در شرکت حمل و نقل کار میکرد و سپس در بخش فروش برای یک ناشر (Hachette). وی همچنین برای روزنامههای سیاسی مطلب مینوشت. به عنوان یک خبرنگار سیاسی زولا نفرتش را از ناپلئون سوم، که از موقعیتش سوء استفاده میکرد مخفی نکرد.
@✅ اولین رمان
امیل زولا در سال ۱۸۶۷ و هنگامی که در کار روزنامهنگاری بود، نخستین رمانش را منتشر کرد. زولا با انتشار این رمان که ترز راکن نام داشت توانست خود را به عنوان نویسندهای توانمند معرفی کند. [خطر اسپویل در ادامه] رمان حکایت زنی به نام ترز را روایت میکند که با همدستی مردی که عاشق اوست، شوهرش را میکشد و سپس هر دو خود را در برابر دیدگان مادر شوهر ترز به آتش میکشند.
✅ ازدواج
زولا در مه ۱۸۷۰ با زنی به نام گابریلا ازدواج کرد. پل سزان و پل الکسی از شاهدان ازدواج آن دو بودند. گابریلا تا پایان عمر امیل با وی ماند، این زوج هیچگاه دارای فرزندی نشدند.
✅ مرگ
امیل زولا در تاریخ ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲ بر اثر مسمومیت با منوکسید کربن و خفگی ناشی از آن در پاریس درگذشت.
✅ مجموعهٔ روگن ماکار
زولا را بیش از هر چیز با مکتب ناتورالیسم و مجموعه کتابهای بیست جلدی روگن ماکار میشناسند، نخستین کتاب از این مجموعه کتاب ثروت روگنهایا به تعبیر دیگر دارایی خانوادهٔ روگن میباشد، زولا در سال ۱۸۶۸ طرح کلی این رمان و مجموعه را آماده کرد و در بیست جلد کتاب. سیر تحولات مربوط به این خانواده را به رشتهٔ تحریر درآورد، این مجموعه از کتابها در اصل شرح ماجراها و سرگذشت اجتماعی خانوادهای است که در دوران امپراتوری دوم فرانسه زندگی میکردند، نویسنده در این مجموعه و نیز سایر آثار دیگر به وضعیت زندگی کارگران و تسلط سرمایه و بورس بازی در نظام سرمایهداری پرداختهاست.
زولا در اوایل زندگی با آثار بالزاک نویسندهٔ شهیر فرانسوی و چرخهٔ کتابهای معروف او مشهور به کمدی انسانی کاملاً آگاه شده بود و این شناخت از بالزاک و آثارش تأثیر عمیقی بر زولا گذاشت و باعث شد که تصمیم بگیرد مجموعهٔ شخصی خودش را به عنوان یک چرخهٔ جداگانه تألیف نماید، از آنجایی که این کار زولا را نشات گرفته از اقدام بالزاک میدانستند در سال ۱۸۶۹ و طی مقالهای توضیح داد که تفاوت کار او با بالزاک در چه چیزی است.
به عنوان یک نویسندهٔ طبیعتگرا زولا به شدت به علم و به ویژه علم وراثت و تکامل علاقهمند بود، او بیشتر نوشتههای پروسپر لوکاس، کلود برنارد و چارلز داروین را میخواند و در قسمتهایی نیز حتی به آنها اشاره میکرد، به عنوان مرجع برای این کار خودش معتقد بود که مردم به شدت تحت وراثت و محیط زیست اطرافیان خود قرار دارند، زولا برای اثبات این فرضیه دو فاکتور مهم را نشان میدهد که میتواند اعضای یک خانواده را تحت تأثیر مستقیم قرار دهد، در سال ۱۸۷۱ در مقدمهٔ کتاب ثروت روگنها یا دارایی خانوادهٔ روگن به خوبی این موضوع را توضیح داد. اندیشه زولا در توارث از پروسپر لوکاس. دوست امیل شکل میگیرد که در جوانی توجهش را به داروین و فرضیه وی جلب میکند.
✅ آثار ترجمهشده به زبان فارسی
در سال ۱۳۲۵ خورشیدی برای اولین بار یکی از آثار زولا را در ایران، محمود پورشالچی به فارسی برگرداند. این رمان که به نام انسان وحشی ترجمه شد توسط کتابفروشی ابنسینا منتشر شد. این کتاب بعدها با عناوین دیگری چون دیو درون (رمان) توسط علیاکبر معصومبیگی نیز به فارسی ترجمه شدهاست.
یکی از پرطرفدارترین آثار زولا ژرمینال میباشد که به دست مترجمان متفاوت به فارسی برگردانده و به دفعات چاپ و منتشر شدهاست. از معروفترین این ترجمهها میتوان به ترجمه سروش حبیبی از این رمان اشاره کرد که در سال ۱۳۵۶ خورشیدی منتشر شد.
(۱۸۶۷) ترز راکن، محسن هنریار، کتابهای جیبی، ۱۳۴۶
(۱۸۷۱) دارایی خانوادهٔ روگن، محمدتقی غیاثی
(۱۸۷۱–۷۲) سهم سگان شکاری (با عنوان اصلی «ذبح»)، محمدتقی غیاثی، نیلوفر، چاپ نخست، تهران، پاییز ۱۳۶۲
(۱۸۷۴) فتح پلاسان، هوشنگ امیرمکری، انتشارات نیلوفر
(۱۸۷۷) آسوموار، فرهاد غبرایی
(۱۸۸۰) نانا، محمد علی شیرازی
(۱۸۸۴) چه شیرین است زندگی (شور زندگی)، محمدعلی خندان، اکباتان تحت عنوان پولین ترجمه شدهاست
(۱۸۸۵) ژرمینال، سروش حبیبی، نیلوفر (یا: ژرمینال، نونا هجری، فرزان، چاپ نخست، تهران، پاییز ۱۳۶۳
(۱۸۸۶) شاهکار، علیاکبر معصومبیگی، نگاه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۷۶
(۱۸۸۷) زمین، محمدتقی غیاثی، نیلوفر، چاپ نخست، تهران، بهار ۱۳۶۱
(۱۸۸۸) رؤیا، مهران محبوبی، مرکز نشر ارغنون، چاپ نخست، ۱۳۷۱
(۱۸۸۹) وحش انسانی
(۱۸۹۱) پول و زندگی، علیاکبر معصومبیگی، نگاه، چاپ نخست، تهران، ۱۳۷۶
(۱۸۹۲) شکست، فرهاد غبرایی، انتشارات نیلوفر
(۱۸۹۳) دکتر پاسکال، محمدعلی خندان، اکباتان، چاپ نخست، آبان ۱۳۶۲
(....) {مرگ الیویر بکی} نام اصلی Dolivier becaille la mort —— مترجم:معصومه احمدی
@
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
محمود استادمحمد
محمود استادمحمّد (زادهٔ ۳ آبان ۱۳۲۹ تهران – درگذشتهٔ ۳ مرداد ۱۳۹۲ تهران) نمایشنامهنویس، کارگردان و بازیگر تئاتر ایرانی بود.
زندگی
او در سال ۱۳۲۹ در محله دروازه دولاب تهران به دنیا آمد. فعالیت نمایشی خود را در نوجوانی پس از آشنایی با استادش محمد آستیم و سپس نصرت رحمانی و عباس نعلبندیان و با بازی در نمایشهای بیژن مفید و عضویت در آتلیه تئاتر آغاز کرد و در سال ۱۳۴۷ با بازی در نمایش «شهر قصه» (در نقش خر) به شهرت رسید. وی همچنین در سال ۱۳۴۸ در نمایش «نظارت عالیه» به کارگردانی ایرج انور به ایفای نقش پرداخت. او پس از انحلال آتلیه تئاتر، در سال ۱۳۵۰ به بندر عباس سفر کرد و در آنجا گروه نمایشی «پتوروک» را تشکیل داد. وی در سال ۱۳۵۱ دوباره به تهران مراجعت نمود. محمود استادمحمد پس از نوشتن نمایشنامههای متعدد، در سال ۱۳۶۴ به کانادا مهاجرت کرد. وی در سال ۱۳۷۷ دوباره به ایران بازگشت و فعالیت هنری خود را از سر گرفت. او در صبح پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ به دلیل سرطان کبد در بیمارستان جم تهران درگذشت.
او همسر آهو خردمند بازیگر تئاتر بوده و ترانه آهوی پر کرشمه که مارتیک آن را اجرا کرده را او برای همسرش سرودهاست.
✅ آثار
1353 - نمایش «آسید کاظم»، فیلم نامه سریال «پژواک» و نویسندگی و کارگردانی سریال «گذر خلیل دهمرده» و نمایش «رسم زمانه»
۱۳۵۵ - فیلمنامه «جنگ اطهر»
۱۳۵۶ - نمایشنامههای «دقیانوس امپراتور شهر اقیانوس»، «سیری محتوم»، «چهل پله تا مرگ» و «شب بیست و یکم».
۱۳۵۹ - نمایشنامههای «قصص القصر» و «آنها مأمور اعدام خود هستند»
۱۳۶۱ - نمایشنامههای «خونیان و خوزیان»، «گل یاس»، «خانه سالمندان» و «هم عکس»
۱۳۶۳ - فیلمنامه و بازی در فیلم «سیاه راه»
۱۳۶۴ - نویسنده سریال تلویزیونی «سایه همسایه»
۱۳۷۷ - بازی در سریال «همشاگردیها» به کارگردانی احمد نجیبزاده
۱۳۷۸ - نویسندگی و کارگردانی نمایش «آخرین بازی»
۱۳۸۰ - نویسندگی و کارگردانی نمایش «دیوان تئاتر ال»
۱۳۸۲ - نویسندگی «سپنج رنج و شکنج»
۱۳۸۷ - نویسندگی و کارگردانی نمایش «عکس خانوادگی»
۱۳۸۸ _ بازی در سریال درچشم باد به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی
شاعر شعر آهو خانوم از مارتیک
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
جیمز نوربری
نویسنده بریتانیایی
جیمز نوربری نویسندهی اهل بریتانیاست. او در نوشتههایش از زیباییها و فلسفهی زندگی میگوید و کارهایش را تصویرگری نیز میکند. نوربری با نوشتن کتاب «پاندای بزرگ و اژدهای کوچک» به شهرت جهانی دست یافت.
جیمز نوربری (James Norbury) در ولز جنوبی زندگی میکند. در دانشگاه در رشتهی جانورشناسی تحصیل کرده و یکی از اعضای انجمن حمایت از حقوق حیوانات است. جیمز نوربری همسری به نام روت دارد و در خانهشان از تعداد زیادی گربه نگهداری میکند.
جیمز نوربری یکی از علاقهمندان به فرهنگ ژاپنی است. او دوست دارد به ژاپن سفر کند و در اوقات آزادش، علاوه بر خواندن کتاب و نواختن گیتار و کاراته کار کردن، دربارهی زبان و فرهنگ ژاپن مطالعه میکند. جیمز نوربری همیشه به مطالعات معنوی و روحانی علاقه داشت. بنابراین سراغ فلسفه و حکمت بودیسم رفت و مطالعات مفصلی دربارهی آن داشت. برخی از ایدههایی که در این مکتب فکری مطرح شدهاند، به نظرش بسیار جالب و کاربردی آمد. از همین رو، تصمیم گرفت این افکار را با دیگران نیز درمیان بگذارد. اینچنین بود که کتاب «پاندای بزرگ و اژدهای کوچک» به دنیا آمد.
جیمز نوربری به طراحی، نقاشی و تصویرگری علاقهمند است. او برای خلق تصاویر این کتاب از جوهر و آبرنگ استفاده کرد. علاوه بر کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک، جیمز نوربری یک رمان گرافیکی به نام «دانههای اتوماتا» (Seeds of the Automata) منتشر کرده است و از طراحیهای انتزاعی، فانتزی و علمیتخیلی نیز لذت میبرد.
کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک (Big Panda and Tiny Dragon) در سال 2020 به چاپ رسید. این کتاب دربارهی دو دوست است که راهی سفری پرماجرا میشوند، سفری که تجربههای زیادی برایشان به ارمغان میآورد و آنان را عمیقاً تحت تأثیر خود قرار میدهد.
▪️ذهن یه جورایی خیلی شبیه باغه؛ نیاز به مراقبت و توجه داره، زحمت داره. اگه به حال خودش رها بشه، خیلی زود پر از علف هرز میشه، و جایی که علف هرز زیاد باشه گُلها نمیتونن رشد کنن. (کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک)
پاندای بزرگ پرسید: «کدومش مهمتره، سفر یا مقصد؟» اژدهای کوچک گفت: «همسفر.»
پاندای بزرگ و اژدهای کوچک
جیمز نوربری
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
زندگی نسیم طالب
نسیم طالب در 16 سپتامبر 1960 در یک خانواده متمول در امیون لبنان به دنیا آمد. او در یک مدرسه فرانسوی در بیروت تحصیلات خود را آغاز کرد و دوره لیسانس و ارشد خود را در دانشگاه پاریس گذراند. سپس در پنسیلوانیا مدرک MBA و از دانشگاه پاریس مدرک دکترا گرفت.
پس از پایان تحصیل، او در بازارهای مالی مشاغلی مانند بازارگردان، مدیر صندوق و مدیرعاملی را تجربه کرد. در سال ۱۹۸۷ و به دنبال سقوط بازار سهام، او با یک معامله فروش استقراضی به ثروت قابل توجهی دست یافت. بعدها او صندوق سرمایهگذاری خودش را تاسیس کرد و به بازدهی خوب با نوسانی بسیار کم رسید. صندوقی که در سال ۲۰۰۴ تعطیل شد، چرا که طالب به دنبال کسب ثروت نبود و میخواست با کمک بازارهای مالی به استقلال و بازنشتگی زودهنگام برسد و یک نویسنده تمام وقت شود.
در کنار نوشتن، او تحقیقاتی در زمینه ریاضیات هم انجام داد. همچنین در دانشگاه نیویورک به تدریس مدیریت ریسک مشغول شد. او در زمینه تصمیمگیری و سیستمهای پیچیده، تحقیقات آکادمیک مهمی انجام داده است.
نسیم طالب به عنوان یک نویسنده
نسیم طالب سابقه درخشانی در ریاضیات و معاملات اوراق مشتقه دارد. اما کتابهای او به هیچ عنوان مملو از ریاضیات پیچیده نیستند. بلکه این کتابها با بیانی روایی، نیمه اتوبیوگرافیک و همراه با داستانهایی عبرتآموز، سرگرمکننده و جذاب هستند.
در هر کتاب، نویسنده ما را با مفهومی تازه آشنا میکند. برای نمونه در کتاب پوست در بازی، نسیم طالب به ما نشان میدهد که چرا اگر مدیران، سهام شرکت را خریده باشند، شیوه مدیریت آنها تغییر میکند. در این وضعیت، آنها نه فقط از یک شرکت بلکه از دارایی خود هم محافظت میکنند. در دنیای امروز اگر یک مدیر در کار خود شکست بخورد، سهامدار زیان میکند اما مدیر شرکت در پایان سال پاداشش را خواهد گرفت. اما وقتی پوست یک مدیر در بازی باشد، برایش مهم است که قیمت سهام و سود تقسیمی چه مقدار خواهد بود. نسیم طالب عبارت «پوست در بازی» را از نمایشنامه کمدی تاجر ونیزی، نوشته ویلیام شکسپیر گرفته است. جایی که شایلاک بیرحم، به عنوان ودیعه برای اخذ وام، یک پوند از گوشت آنتونیو را درخواست میکند. از این جا به بعد دیگر پوست آنتونیو در بازی است. توجه به ادبیات و روایات کهن از جمله ویژگیهای کلیدی نوشتههای نسیم طالب است.
انتقادها از نسیم طالب
نسیم طالب حملاتی جدی به برخی از دانشمندان و حتی برندههای جایزه نوبل میکند و آنها را تحصیلکرده اما همچنان احمق (IYI) میخواند. به باور او کسانی که در طول بحران مالی، پول زیادی از دست دادهاند، حالا نمیتوانند در دانشگاهها در مورد مدیریت ریسک سخنرانی کنند و بهتر است در خانه بنشینند و جدول حل کنند. ادعاهایی از این دست انتقاداتی تند را متوجه نسیم طالب کرد. برای مثال گفته شد که طالب از راه نوشتن و فروش کتاب ثروتمند شده است و نه در بازارهای مالی. سابقه فعالیت او به قدری کم است که نمیتواند به شکلی حرف بزند که گویی او قادر بود در طول بحران، عملکرد بهتری نسبت به مدیران صندوقها در وال استریت داشته باشد. طالب که به دفعات در مورد «وسط گود» بودن و «پوست در بازی داشتن» حرف زده، در بازارهای مالی پوستی در بازی ندارد و عملا بیرون گود ایستاده و شرکتها و کارگزارها را متهم میکند. همچنین برخی آماردانها بر این باروند که کتاب قوی سیاه برای عوام که با علم آمار آشنایی کافی ندارند جالب است، اما این مفهوم برای آماردانان حرفهای حرف جدیدی ندارد و تمام کتاب را میشود به صورت فرمولبندیشده در منابع قدیمیتر پیدا کرد. در واقع طالب فقط برای یک مفهوم آماری قدیمی اسم انتخاب کرده و آن را به یک مفهوم همهفهم تبدیل کرده است.
چرا باید نسیم طالب را بخوانیم؟
نسیم طالب نگاهی متفاوت به جهان دارد. نگاهی که آمیخته با روایتهای اساطیری شرق و تفکر دقیق غرب است. در دنیایی که از وسوسه سود و ثروت لبریز شده است، طالب نگاه ما را متوجه زیر قالی میکند، وقتی در یک سالن بسیار تمیز، تمام آشغالها و کثیفیها، زیر فرش جمع شدهاند و گویی توافقی جمعی وجود دارد که کسی در مورد آنها حرفی نزند. پس از خواندن آثار طالب، روح «سوددوست» ما متوجه ریسکها و مسئولیتهایی خواهد شد که با هدف کسب سود، میپذیریم، یا دستکم باید بپذیریم. در قانون حمورابی آمده است که اگر کسی خانهای بسازد، خانه خراب شود و ساکنین آن بمیرند، باید سازنده خانه را کشت. این رویکرد برای دنیای امروز زیادی خشن به نظر میرسد. اما رویکرد دنیای امروز هم مطلوب نیست. رویکردی که میگوید اگر کسی خانهای خرید، خانه روی سرش خراب شد و مرد، هیچگونه مسئولیتی متوجه سازنده خانه نیست و خریداران تمامی عواقب احتمالی را میپذیرند. در جهان لبریز از «بیانیههای سلب مسئولیت»، نسیم طالب از جهانی برابرتر صحبت میکند. البته نه برابری اقتصادی و کمونیستی. بلکه برابری دسترسی به اطلاعات و تناسب سود کسبشده با میزان ریسک و مسئولیت پذیرفتهشده.
جوایز و افتخارات
- ۲۰۰۹ قرارگرفتن در فهرست «مهمترین اساتید مدیریت» توسط مجله فوربس
- ۲۰۱۱ یکی از ۵۰ فرد تأثیرگذار در امور مالی توسط نشریه بلومبرگ
- ۲۰۱۳ قرارگرفتن در بین ۱۰۰ رهبر فکری تأثیرگذار در جهان به انتخاب مؤسسهی گوتلیب دوتوایلر
- ۲۰۱۶ دریافت دکتری افتخاری از دانشگاه آمریکایی بیروت
- ۲۰۱۸ جایزهی نوآور وولفرام برای مشارکت در ایجاد ساختارهای احتمالی پیچیده و غیرایدهآل با استفاده از مدلهای ریاضی.
نقل قولها
- عشق بدون از خود گذشتگی، دزدی است.
- دلبری یعنی به دیگران توهین کنید بدون این که آنها از شما برنجند، نرد بودن اما درست برعکس است. مردم از شما میرنجند بدون آن که به آنها توهینی کرده باشید.
- قهرمانها به خاطر رفتار قهرمانانه قهرمان میشوند نه برای برد و باخت.
- چیزهایی را که خودم به تنهایی یاد گرفتهام، هرگز فراموش نخواهم کرد.
- فرق فناوری با بردهداری در این است که بردگان آگاه بودند که آزاد نیستند.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
🟣 رولف دوبلی
نویسنده سوئیسی
رولف دوبلی، متولد سال ۱۹۶۶، نویسنده، رماننویس و کارآفرین سوئیسی است. او فارغالتحصیل امبیای و دکتری فلسفهٔ اقتصاد از دانشگاه سنت گالن سوئیس است.
دوبلی از مؤسسان getAbstract، پلتفرم فراهم آورندهٔ خلاصهٔ کتاب و همچنین بنیاد World Minds است. او به خاطر تألیف کتاب هنر شفاف اندیشیدن در سال ۲۰۱۳ به شهرت بالایی دست یافت. کتاب های رولف دوبلی که در ایران ترجمه شده اند شامل هنر شفاف اندیشیدن، هنر خوب زندگی کردن و پی گیر اخبار نباشید است.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
ست گادین یک نویسنده آمریکایی است که در زمینه بازاریابی و کسبوکار مینویسد. او سابقه فعالیت در حوزه استارتآپ و فناوری را دارد. در اولین تجربه حرفهای، او به عنوان مدیر برند شرکت اسپیناکر مشغول به کار شد. پس از سه سال کار در این شرکت و با یک سرمایه اولیه ۲۰ هزار دلاری، او شرکت خود را تاسیس کرد. سپس این شرکت را فروخت و به همراه مارک هرست، یک شرکت برای بازاریابی به نام یویوداین را در سال ۱۹۹۵ ایجاد کردند. در سال ۱۹۹۸، گودین شرکت یویوداین را با مبلغی نزدیک به ۳۰ میلیون دلار به یاهو فروخت و خودش معاون بازاریابی مستقیم یاهو شد. کتابهای گودین اغلب پرفروش هستند. گاو بنفش یکی از مشهورترین آثار او است.
زندگی ست گودین
ست گادین در 10 ژوئیه 1960 در نیویورک آمریکا متولد شد. او در دانشگاه تافتس در رشته کامپیوتر و فلسفه تحصیل کرد. اما در نهایت تغییر رشته داد و برای تحصیل در رشته مدیریت کسبوکار راهی استنفورد شد. ست گادین کار کردن را از سنین پایین شروع کرد. اولین شغل او در 17 سالگی، در یک شرکت تولید پیراشکی بود. اما نخستین کار رسمی او، مدیریت برند در یک وبسایت فروش نرمافزار به اسم اسپیناکر (Spinnaker) بود. گادین تمایل داشت کسبوکار خودش را داشته باشد. برای همین پس از سه سال این شرکت را ترک کرد و با سرمایه 20 هزار دلار، شرکتی برای بستهبندی کتاب با نام «ست گادین پروداکشن» را تاسیس کرد. شرکتی که در نهایت به کارمندانش فروخته شد.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
ادامه مطلب
🟣 سیروس شمیسا
تاریخ تولد :29 فروردین 1327
دکتر سیروس شمیسا در سال 1327 در رشت به دنیا آمد. او تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همان جا مدرک کارشناسی ادبیات فارسی گرفت. پس از آن وارد دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۵۷ از رساله اش به راهنمایی دکتر ناتل خانلری دفاع کرد.
سیروس شمیسا در سال ۱۳۸۰ یکی از چهره های ماندگار ایران لقب گرفت. کتاب های او در بسیاری از دانشگاههای ایران تدریس می شود.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
دومنیکو استارونه (زاده 19 1943) نویسنده، فیلمنامه نگار و روزنامه نگار ایتالیایی است. وی که در ساوینو، در نزدیکی ناپل متولد شده است، برای چندین روزنامه و مجله طنز از جمله L'Unità ، Il Manifesto ، Tango و Cuore کار کرده است، و معمولاً در مورد بخش هایی از زندگی خود به عنوان معلم دبیرستان می نویسد. او همچنین به عنوان فیلمنامه نگار فعالیت می کند. فیلم های La scuola (توسط دانیل لوچتی) و Denti (توسط گابریله سالواتورس) بر اساس کتاب های او ساخته شده اند.
او که از نظر برخی از منتقدین، بهترین داستانگوی ایتالیایی حال حاضر محسوب میشود، تابهحال موفق به دریافت جوایز و افتخارات مختلفی در کشور خود و در عرصهی بینالمللی شده است. از میان کتابهای مهم استارنونه میتوان به «بندها» و «فریب» اشاره کرد.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
🟣 استیو تولتز
رماننویس استرالیایی
استیو تولتز (به انگلیسی: Steve Toltz) (زادهٔ ۱۹۷۲ در سیدنی)، رماننویس استرالیایی و نویسندهٔ رمانهای «جزء از کُل» و «ریگ روان» و «هر چه باداباد» است.
زندگینامه
او در دبیرستان کیلارا مشغول تحصیل بود و پس از آن از دانشگاه نیوکاسل به سال ۱۹۹۴ فارغ تحصیل گردید، پیش از اشتغالش به ادبیات در منترال، ونکور، نیویورک سیتی، بارسلونا و پاریس طیف وسیعی از مشاغل همچون فیلمبردار، بازاریاب، نگهبان، گارآگاه خصوصی، معلم انگلیسی و فیلمنامهنویسی را تجربه کرد.
وی در سال ۲۰۰۵ با زنی نقاش و استرالیایی فرانسوی ازدواج کرد و در سال ۲۰۱۲ اولین فرزندش که یک پسر بود متولد شد.
آثار
تولتز نخستین رمانش جزء از کل (به انگلیسی: A fraction of the whole) را در سال ۲۰۰۸ منتشر کرد که با استقبال زیادی روبهرو شد و همان سال نامزد جایزه بوکر شد که کمتر برای نویسندهای که کار اولش را نوشته پیش میآید. با وجود مدتزمان کوتاهی که از چاپش گذشته، اکنون به عنوان یکی از بزرگترین رمانهای تاریخ استرالیا مطرح است. این رمان تم فلسفی دارد و در بخشهایی درگیر ماجراهای پلیسی هم میشود. ترجمه این کتاب در ایران توسط نشر چشمه انجام شدهاست. ریگ روان نیز که در سال ۲۰۱۵ منتشر شدهاست همانند «جزء از کل»، بهره گرفته از زمینههای فلسفهای در دل داستانهای اجتماعی است. رمان دیگر او با نام هرچه باداباد (here goes nothing) در ۳ مه ۲۰۲۲ منتشر شد.این رمان، همزمان با انتشار جهانی، در ایران نیز منتشر شد.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
