«مهم و زین» روايتی تلخ و عاشقانه است كه احمد خانی با سرایش آن توانسته شاهنامهاي كوردی خلق کند.
بیتردید «احمد خانی»، سرایندهی یکی از برجستهترین داستانهای عاشقانه به زبان کوردی و با لهجه کورمانجی به نام «مهم و زین» است.
خانی به دلیل سرودن این مجموعه و استفاده از درونمایهی ملی در شعرهایش در ادبیات کوردی از جایگاه ویژهای برخوردار است.
احمد خانی از ایل خانی بوده و در ناحیه «جوله میرگ» به دنیا آمد. در آن روزگاران این ناحیه به طور کلی «جزیره بوتان» نامیده میشد. این شاعر بزرگ کورد، از ۱۴ سالگی به نوشتن پرداخت و داستان منظوم مهم و زین را در سن ۴۴ سالگی به پایان رساند.
بنابر نوشتهها و آثار احمدخانی، وی بر زبانهای کوردی، فارسی و عربی تسلط داشته و در سال ۱۶۸۳ میلادی فرهنگ عربی-کردی به نام «نوبهار» را برای یادگیری بهتر زبان عربی نوشته است.
اگر چه ماموستا ههژار مهم و زین را به «سورانی» بازنویسی کرده است به این علت که احمد خانی مهم وزین را با لهجه کورمانجی سروده است، این شاهکار شعر کوردی تاکنون آنچنان که شایسته باشد در میان دیگر مردمان مناطق کوردستان شناخته شده نیست.
💫 اميري كورد در جزيرهی بوتان فرمانروايي ميكرد. دو خواهر همچون پريان بهشتي داشت، يكی نامش «ستی» و ديگری «زين» بود، در دربار امير دو جوان رشيد و زيبا به نام «تاج الدين» و «مهم» در خدمت امير بودند
يك روز در مراسم نوروزی كه همه به میان طبيعت ميرفتند، تاج الدين و مهم لباس مبدل دخترانه ميپوشند. ناگهان چشمشان به دو فرشته در لباس پسرانه ميافتد، متوجه ميشوند كه این دو پسر نيستند و از همانجا وابسته هم ميشوند و انگشترهاي خود را عوض ميكنند.
بالاخره بعد از مدتی تصميم به خواستگاري از این دو دختر پری چهره ميگيرند، ابتدا تاج الدين چون بزرگتر است به خواستگاری میرود امير با وصلت تاج الدين و ستی موافقت و جشن باشكوهي برگزار ميیكند
🔻اما حکایت اصلي این شاهنامه از اينجا شروع ميشود:
امير، غلامی شيطانصفت به نام«بَكو» دارد بكو به امير ميگويد تاجالدين دامادت، هم چشم طمع به تخت شما دارد و هم میخواهد زين را برای مهم بگيرد
امير خشمگين شده و قسم ميخورد هر كس براي مهم به خواستگاري بيايد گردنش را خواهد زد، فاصله و جدائی میان مهم و زين شروع ميشود، ولي هر روز بيشتر وابسته هم میشوند و دو بار در نبود امير با هم ملاقات ميكنند
بَكو دوباره خود را به امير ميرساند و ميگويد رابطه مهم و زين بیش از گذشته شده، و آبروي شما را ميبرند! امير این سخن را باور نميكند، بكو ميگويد: من مهم را خوب ميشناسم او را به قصر دعوت كن و مسابقه شطرنجی با او ترتیب بده شرطی بگذار و بگو اگر بازنده شدي، بايد حقيقت را بگويی كه آيا با زين رابطه داری يا نه؟!
بكو ميداند مهم دروغ نميگويد، مهم پس از دعوت به قصر ميآيد،بازي زندگي شروع ميشود، چند بار امير در بازي شطرنج ميبازد
چشم بکو به زين ميافتد كه از پشت پنجره اتاق به بازي برادر و معشوقهاش نگاه ميكند، دوباره بكو نقشهاي دارد! به امير ميگويد:براي خوش شانسي جاي خود را عوض كنيد همين كه اين اتفاق افتاد چشم مهم به زين میافتد و هوش و حواس از سرش ميپرد و بازي را میبازد
امير به مهم ميگويد:شرط را باختی حال از رابطه خود و زين بگو مهم میگوید: آری من عاشق دختری نجيب به نام زين هستم امير خشمگين میشود و میخواهد مهم را بكشد كه تاجالدين مانع میشود، ولي دستور ميدهد او را به سياهچال بندازند
بدین ترتیب هر روز مهم در زندان ضعيف و بينوا، و زين در قصر نالان و پريشان ميشود، تا جايی که عشق زميني را فراموش ميكند و معشوق خود را خالقش قرار ميدهد
بالاخره مردم شهر به این وضعیت اعتراض میکنند، زيرا از اين عشق باخبر هستند. امير در واکنش به این اعتراض ملايمتر شده و زين را به ملاقات مهم ميفرستد، مهم چنان ضعيف گشته كه زين را نمیشناسد و ميگويد:جز پروردگارم معشوقهای ندارم!
در این میان، مهم ازحال ميرود و طبيبهاي امير نميتوانند او را به زندگي برگردانند و جان ميدهد
زين نيز بر سر مزار مهم رفته و آنقدر گريه و ناله سر ميدهد تا جان به جان آفرین تسليم ميکند، امير نيز پشيمان و نادم، بَكو را به درك واصل ميكند.
قبر "مهم و زين" هماکنون در كنار يكديگر در شهر بوتان در جنوبشرقی ترکیه قرار دارد، میگویند:همیشه خاري در میان دو قبر میروید ومردمان آن دیار آن را به بكو نسبت ميدهند وهنوز او را نفرین میکنند
باز نشر از اینترنت
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، معرفی نویسندگان و مترجمان
.: Weblog Themes By Pichak :.
