چند روز پیش، "یولیا واسیلی اونا" پرستار بچههایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم.
به او گفتم:
بنشینید یولیا.
میدانم که دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمیآورید. ببینید، ما توافق کردیم که ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟
بولیا گفت: چهل روبل.
- نه من یادداشت کردهام. من همیشه به پرستار بچههایم سی روبل میدهم. حالا به من توجه کنید. شما دو ماه برای من کار کردید.
- دو ماه و پنج روز دقیقا.
- دو ماه. من یادداشت کردهام، که میشود شصت روبل. البته باید 9 تا یکشنبه از آن کسر کرد.
همانطور که میدانید یکشنبهها مواظب "کولیا" نبودهاید و برای قدم زدن بیرون میرفتید. به اضافه سه روز تعطیلی...
"یولیا واسیلی اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چینهای لباسش بازی میکرد ولی صدایش در نمیآمد.
- سه تعطیلی. پس ما دوازده روبل را برای سه تعطیلی و نه یکشنبه میگذاریم کنار... "کولیا" چهار روز مریض بود.
آن روزها از او مراقبت نکردید و فقط مواظب "وانیا" بودید. فقط "وانیا" و دیگر این که سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچهها باشید.
دوازده و هفت میشود نوزده. تفریق کنید. آن مرخصیها، آهان شصت منهای نوزده روبل میماند چهل و یک روبل. درسته؟
چشم چپ یولیا قرمز و پر از اشک شده بود. چانهاش میلرزید. شروع کرد به سرفه کردنهای عصبی. دماغش را بالا کشید و چیزی نگفت.
-... و بعد، نزدیک سال نو، شما یک فنجان و یک نعلبکی شکستید. دو روبل کسر کنید. فنجان با ارزشتر از اینها بود. ارثیه بود. اما کاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حسابها رسیدگی کنیم و... اما موارد دیگر... به خاطر بیمبالاتی شما "کولیا" از یک درخت بالا رفت و کتش را پاره کرد. ده تا کسر کنید...
همچنین بیتوجهی شما باعث شد کلفتخانه با کفشهای "وانیا" فرار کند. شما میبایست چشمهایتان را خوب باز میکردید. برای این کار مواجب خوبی میگیرید. پس پنج تای دیگر کم میکنیم... در دهم ژانویه ده روبل از من گرفتید...
یولیا نجوا کنان گفت:من نگرفتم.
- اما من یادداشت کردهام... خیلی خوب. شما شاید...
از چهل و یک روبل، بیست و هفت تا که برداریم، چهارده تا باقی میماند.
چشمهایش پر از اشک شده بود و چهرهعرق کردهاش رقتآور به نظر میرسید. در این حال گفت:
- من فقط مقدار کمی گرفتم... سه روبل از همسرتان گرفتم نه بیشتر.
- دیدی چه طور شد؟ من اصلا آن سه روبل را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا کم میکنیم. میشود یازده تا... بفرمائید، سه تا، سه تا، سه تا، یکی و یکی.
یازده روبل به او دادم. آنها را با انگشتان لرزان گرفت و توی جیبش ریخت و به آهستگی گفت:
- متشکرم.
جا خوردم. در حالی که سخت عصبانی شده بودم شروع کردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق و پرسیدم:
- چرا گفتی متشکرم؟
- به خاطر پول.
- یعنی تو متوجه نشدی که دارم سرت کلاه میگذارم و دارم پولت را میخورم!؟ تنها چیزی که میتوانی بگویی همین است که متشکرم؟!
- در جاهای دیگر همین قدرهم ندادند.
- آنها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب. تعجب ندارد. من داشتم به شما حقه میزدم. یک حقه کثیف. حالا من به شما هشتاد روبل میدهم.
همهاش در این پاکت مرتب چیده شده، بگیرید... اما ممکن است کسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نکردید؟چرا صدایتان در نیامد؟ ممکن است کسی توی دنیا اینقدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی زد که یعنی "بله، ممکن است."
به خاطر بازی بیرحمانهای که با او کرده بودم عذر خواستم و هشتاد روبلی را که برایش خیلی غیر منتظره بود به او پرداختم. باز هم چند مرتبه با ترس گفت:
- متشکرم. متشکرم.
و بعد از اتاق بیرون رفت و من مات و مبهوت مانده بودم که در چنین دنیایی چه راحت میشود زورگو بود...
آنتوان چخوف
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه ، داستان
یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن
دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد.
در آنجا پسر کوچکشان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور
تجربه کند...
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر
از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز
در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی
هم درست کردیم...
پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟
پسر گفت: نه
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند،
به پسرش گفت: پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم!
بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده؛ گفتند مریض است؛ دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند...
بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت...
بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد:
ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست؛ بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک
و شیمی ممکن است برای گروهی خاص
کارگشا باشد...
انسان ها نادان به دنيا مى آيند نه احمق
آنها توسط آموزش اشتباه ، احمق میشوند!
بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسان ها
دفاع کورکورانه از عقايد و باورهاى غلط است!
برتراند راسل
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه ، داستان
داستان کوتاه از انتوان چخوف
در یکی از روستاهای دورافتادهٔ روسیه، روستاییای را هنگام باز کردنِ پیچهای ریل قطار دستگیر کردند...
بازرس:
«میفهمی جانِ هزاران انسان را به خطر انداختهای؟ چرا آن پیچها را باز میکنی؟»
روستایی:
«فقط یک پیچ است ارباب... برای سنگین کردنِ قلابِ ماهیگیریام لازمش دارم. من که به کسی آسیب نمیزنم. تازه، همهٔ اهل روستا همین کار را میکنند؛ یک پیچ را باز میکنیم و بعدی را میگذاریم بماند. در درس فیزیک خواندهایم، بار تقسیم میشود و قطار واژگون نمیشود.»
بازرس:
«این دیوانگی است! یعنی دهدار این را نمیبیند؟»
روستایی:
«چطور نبیند؟ او حتی قفلهای پاسگاه و خانهٔ خودش را هم از همین پیچها ساخته. بالاخره مفت است دیگر...»
بازرس:
«خب، اگر حقوقتان را زیاد کنیم چه؟ دست از این دزدی برمیدارید؟»
روستایی:
«مسئله پول نیست ارباب، مسئله عادت است. اگر عدالت و اخلاق را در کودکیمان یادمان ندهید، بزرگ هم که بشویم، حتی اگر جیبمان پر از پول شود، باز هم به باز کردنِ آن پیچها ادامه میدهیم.»
بازرس که از این حجمِ جهالت وحشتزده شده بود، برای نوشتنِ گزارش خود سوار قطاری شد که به مقصد پایتخت میرفت.
همانطور که از پشت پنجره به بیرون چشم دوخته بود، زیر لب زمزمه کرد:
«این فلاکت روزی به یک فاجعه ختم خواهد شد...»
در همین لحظه، کودک خردسالی را کنار ریل دید که دو پیچ در دست داشت.
کودک لبخندزنان دست تکان میداد.
بازرس از سرِ وحشت و هراس فریاد کشید:
«قطار را نگه دارید!»
اما دیگر خیلی دیر شده بود. صدای مهیب و کرکنندهای از برخوردِ فلزات به گوش رسید.
آن کودک نه فیزیک میدانست و نه قاعدهٔ «یکی درمیان باز کردن» را. او فقط همان کاری را کرده بود که از بزرگترها دیده بود؛ با این تفاوت که دو پیچِ کنار هم را با هم باز کرده بود.
قطار واژگون شد.
بذری که جهالت کاشته بود، در خاکی که با بیعدالتی آبیاری شده بود، به شکل فاجعهای عظیم درو شد.
تقصیر کیست یا گناهکار کیست؟
مجرم اصلی کیست؟
«جامعهای که جهل را عادی میانگارد، فرهنگِ "چیزی نمیشود" و تمام کسانی که در برابر نادرستی سکوت میکنند.»
چراکه برخی جوامع یکباره فرو نمیریزند.
نخست، پیچهایشان شل میشود.
آنتوان چخوف...
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه ، داستان
عادت های دو دقیقهای برای داشتن فردای راحتتر
آیندهنگریِ امروز میتواند فردای شما را به روزِ بهتری تبدیل کند.
هیچ تضمینی وجود ندارد که فردا روز بیدردسری باشد. اما اگر از امروز دست به کار شوید، احتمالاً میتوانید فردای بهتری داشته باشید.
اینکه لذتهای آنی را کنار میگذارید و روی داشتن فردای بهتر تمرکز میکنید، یکی از عوامل اصلی زندگی شاد و موفق است.
اینکه امروز دو دقیقه وقت میگذارید تا فردای بهتری داشته باشید، یعنی با خودِ آیندهتان مهربان هستید. انگار به خودتان میگویید: «خودِ آینده، میخواهم روز خوبی داشته باشی و حاضرم در این مسیر همراهیات کنم.»
چه چیزی بهتر از اینکه هرروز کسی که بیش از همه دوستش دارید- یعنی خودتان- هوایتان را داشته باشد؟ارزش کارهای کوچک در این نیست که در وقتتان صرفهجویی میکنید.
ارزش آنها در این است که وقتی روزتان را شروع میکنید، از همان اول کمی جلو افتادهاید و انجام کارهای بعدی برایتان راحتتر میشود. میتوانید از فهرست زیر ایده بگیرید.
۷ عادت برای داشتن فردای راحتتر
هیچ مورد جادویی یا خارقالعادهای در این فهرست وجود ندارد. احتمالاً میگویید این کارها خیلی سادهاند و آنقدر معمولی هستند که شاید تأثیری نداشته باشند.
اما این طرز فکر مختص افرادی است که منتظر میمانند تا به یک ایده بینقص برسند و بعد دست به کار شوند. اگر عادتهای زیر را امتحان کنید، شاید دیگر هرگز به عادتهای قبلیتان رجوع نکنید.
۱. تقویم فردا را مرور کنید
نگاهی به تقویمتان بیندازید و ببینید چه کارهایی دارید. همین که بدانید چه برنامههایی دارید و کجا باید باشید، جلوی غافلگیریها را میگیرد.
مطمئن شوید بین کارها زمان خالی دارید و برای پیشآمدهای غیرمنتظره هم وقت بگذارید تا مجبور نشوید با عجله کار کنید.
۲. فهرست اولویتهای خود را بنویسید
تنها کاری که باید بکنید این است که کارهای مهمتان را روی کاغذ بیاورید. کاملبودن فهرست اهمیت ندارد.
مهم این است که تصمیم بگیرید چه کاری از همه مهمتر است و این کار فقط چند دقیقه زمان میبرد.
۳. لباسهای فردا را آماده کنید
آماده کردن لباسها لزوماً باعث صرفهجویی در وقت نمیشود. چه شب لباسهایتان را آماده کنید و چه صبح دست به کار شوید، تقریباً به یک اندازه زمان میبرد.
اما اینکه صبح از خواب بیدار شوید و لباسهایتان را ببینید که با دقت انتخاب و مرتب شدهاند، حس خوبی دارد. اگر لباس ورزشی دارید، کفشهای ورزشیتان را هم کنارش بگذارید تا به ورزشکردن ترغیب شوید.
۴. بخش اصلی خانه را مرتب کنید
با مرتب کردن بخش اصلی خانه احساس میکنید کل خانه را مرتب کردهاید. این فضا اغلب شامل آشپزخانه یا اتاق نشیمن میشود.
اگر تنها بخش مرتب خانه همینجا باشد، لذت بیشتری از آن خواهید برد و حتی ممکن است سراغ تمیزکاری اتاقهای دیگر هم بروید.
۵. قهوهساز را قبل از خواب آماده کنید
وقتی صبح از خواب بیدار میشوید، فقط چند دقیقه تا داشتن یک نوشیدنی گرم فاصله دارید.
۶. وسایلی را که باید همراهتان ببرید، کنار در ورودی بگذارید
وجه مشترک همه این عادتها این است: انجام کاری که مقدمات آن از قبل فراهم شده آسانتر از این است که از صفر شروع کنید.
اگر میخواهید امانت کتابخانه را برگردانید یا کالایی را مرجوع کنید، همه را کنار در ورودی بگذارید. با این کار ترغیب میشوید که تکلیف آنها را مشخص کنید. همین دو دقیقه تلاشی که امروز به خرج میدهید، احتمالِ به سرانجام رساندن کارها را بهشکل قابلتوجهی افزایش میدهد.
۷. افکار پراکندهتان را فوراً روی کاغذ بیاورید
یکی از دلایل رایج اضطراب و حواسپرتی، فکر و خیالاتی است که در حین انجام کارهای روزمره در ذهنتان پرسه میزنند. از آنجا که آنقدر سرتان شلوغ است که نمیتوانید لحظهای دست از کار بکشید، این افکار تمام روز ذهنتان را درگیر میکنند.
همین که برای رسیدگی به فکر و خیالات خود وقت بگذارید، باعث آرامش میشود. این کار به مغزتان اطمینان میدهد که لازم نیست مدام نگران فکر و خیالات شما باشد.این عادتهای دو دقیقهای آنقدر مؤثرند که کافی است یکی را بهطور تصادفی امتحان کنید تا به تأثیر آن ایمان بیاورید. این عادتها نشان میدهند که سختیِ کار در شروعکردن است.
همینکه شروع کنید و شتاب بگیرید، ادامه کار آسانتر میشود. به خودتان سخت نگیرید. از همین عادتهای کوچک شروع کنید و ببینید به کجا میرسید.
https://www.theepochtimes.com/health/2-minute-habits-for-an-easier-tomorrow-6069903
https://www.theepochtimes.com/health/2-minute-habits-for-an-easier-tomorrow-6069903
موضوعات مرتبط: اطلاعات عمومی ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
داستانی آموزندە(واقعی)
"شعور و شهوت"
حتما حتما حتما با دقت تا آخرش بخونيد خيلى عاليه
"جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست
لباس ارتشی اش را مرتب کرد
و به تماشای انبوه مردم
که راه خود را از میان ا یستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند
مشغول شد.
او به دنبال دختری می گشت
که چهره ی او را هرگز ندیده بود
اما قلبش را می شناخت
دختری با یک گل سرخ.
از سیزده ماه پیش دلبستگیاش به او آغاز شده بود.
از یک کتابخانه ی مرکزی در فلوریدا,
با برداشتن کتابی از قفسه ،ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود.
اما نه شیفته ی کلمات کتاب ..
بلکه شیفته ی یادداشتهایی با مداد,
که در حاشیه ی صفحات آن به چشم میخورد.
دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت.
در صفحه ی اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد:
“دوشیزه هالیس می نل"
با اندکی جست و جو و صرف وقت
توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود
از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد.
روز بعد جان سوار کشتی شد
تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.
در طول یکسال و یک ماه پس از آن ,
آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند.
هر نامه همچون دانه ای بود
که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد
و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد.
جان درخواست عکس کرد،
ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد.
به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت
دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد.
ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرا رسید
آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند :
۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک.
هالیس نوشته بود :
" تو مرا خواهی شناخت
از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت ."
بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت
که قلبش را سخت دوست می داشت
اما چهره اش را هرگز ندیده بود.
ادامه ی ماجرا را از زبان خود " جان " بشنوید:
زن جوانی داشت به سمت من میآمد,
بلند قامت و خوش اندام
موهای طلاییاش در حلقههای زیبا ،
کنار گوشهای ظریفش جمع شده بود.
چشمان آبی رنگش به رنگ آبی دریا بود
و در لباس صورتی روشنش به شکوفه های بهاری می مانست
که جان گرفته باشد
من بی اراده به سمت او قدم برداشتم ,
کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را
بر روی کلاهش ندارد.
اندکی به او نزدیک شدم .
لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد
اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟"
بیاختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم و
در این حال میس هالیس را دیدم.
تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود
زنی حدودا 50 ساله ..
با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود.
اندکی چاق بود و
مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند.
دختر صورتی پوش از من دور می شد و
من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام.
از طرفی شوق و تمنایی عجیب
مرا به سمت آن دختر صورتی پوش فرا میخواندو
از سویی علاقه ای عمیق به زنی
که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود
به ماندن دعوتم می کرد.
او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش
که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید.
و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید.
دیگر به خود تردید راه ندادم.
با کتاب جلد چرمی آبی رنگی که در دست داشتم
و در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد جلو رفتم.
از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود.
اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود.
دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم.
به نشانه ی احترام و سلام خم شدم
و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم.
با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم
از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم.
من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید.
از ملاقات شما بسیار خوشحالم
ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟
چهره ی آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد
و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمیشوم!
ولی آن خانم جوان که لباس صورتی به تن داشت
و هم اکنون از کنار ما گذشت..
از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم
و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که
او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست.
او گفت که این فقط یک امتحان است!
ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ،
ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ....
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ.ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ،
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗﺮ
...
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
Thought from the book- Meditations by Marcus Aurelius
“You don’t need a perfect life to have a meaningful day.
You need to use the day you actually have wel.
برداشتی از کتاب «تأملات» اثر مارکوس اورلیوس: «برای داشتنِ روزی پرمعنا، نیازی به یک زندگی بینقص ندارید. تنها باید از همین روزی که در اختیار دارید، بهخوبی استفاده کنید.»
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
به مناسبت روز جهانی جوانان
فرزندم، روزت مبارک!
▫️پنج تجربهای که از زندگی به تو منتقل میکنم:
۱. هیچ تصمیمی به اندازهای که در لحظه به نظر میرسد، سرنوشتساز نیست.
در زندگی بعضی تصمیمها مهماند، اما حتی بسیاری از اشتباهات بزرگ هم پایان راه نیستند. از تصمیمهای اشتباه درس بگیر، عذرخواهی کن، جبران کن و اگر لازم بود مسیرت را عوض کن.
۲. آدمها را بیشتر از روی رفتارشان بشناس تا حرفهایشان.
در دوستی، عشق، کار و شراکت، به تکرار رفتار آدمها نگاه کن؛ نه فقط به قولها، عذرخواهیها و وعدههایشان.
۳. پول مهم است، اما تمام ارزش زندگی نیست.
استقلال مالی را جدی بگیر، اما شغلی را که فقط پول بیشتری میدهد لزوما با زندگی بهتر اشتباه نگیر. سلامت، رابطههای خوب، آزادی و معنای زندگی هم سرمایهاند.
۴. بعضی فرصتها فقط یکبار نمیآیند؛ اما بعضی آدمها چرا.
برای رسیدن به موفقیت آنقدر عجله نکن که آدمهای ارزشمند زندگیات را از دست بدهی. کار و موفقیت را میتوان دوباره ساخت؛ بعضی رابطهها را نه.
۵. من همه جوابها را نمیدانم؛ تو هم قرار نیست همه جوابها را بدانی.
یکی از نشانههای بالغشدن این نیست که دیگر اشتباه نکنی؛ این است که بدانی چه زمانی باید بگویی "نمیدانم" و از کسی کمک بخواهی. درخواست کمک ضعف نیست.
و اما پنج توصیهای که به تو میکنم:
۱. یاد بگیر مستقل فکر کنی، نه اینکه فقط مستقل زندگی کنی.
قبل از پذیرفتن هر نظر، از خودت بپرس: دلیلش چیست؟ شواهدش چیست؟ اگر اشتباه باشد چه؟
۲. از بدنت مثل چیزی که قرار است تا آخر عمر با تو باشد مراقبت کن.
خواب، تحرک، غذای مناسب و دوری از عادتهای اعتیادآور کارهای پیشپاافتادهای نیستند؛ سرمایهگذاری روی آزادی آیندهاند.
۳. کسی را انتخاب کن که بتوانی در کنارش خودت باشی.
در دوستی و عشق، فقط به جذابیت نگاه نکن؛ ببین آیا آن آدم به مرزهایت احترام میگذارد، در دشواری کنارت میماند و میتوانی بدون ترس با او حرف بزنی.
۴. توانایی تنها ماندن را یاد بگیر.
اگر برای فرار از تنهایی وارد هر رابطهای شوی، احتمالا هزینه بیشتری میدهی. آدمی که میتواند مدتی تنها باشد، در انتخاب دوستان و شریک زندگی آزادتر است.
۵. برای خودت "نسخه نهایی" تعریف نکن.
ممکن است در ۲۰سالگی چیزی بخواهی که در ۳۰سالگی دیگر نخواهی. تغییر عقیده، تغییر شغل، دوباره شروع کردن و حتی اعتراف به اینکه "اشتباه میکردم" شکست نیست؛ بخشی از رشد است.
▫️و در آخر پنج پیشنهاد دوستانه و البته عملی:
۱. یک دفترچه "زندگی من" درست کن.
هر هفته فقط سه چیز بنویس: این هفته چه چیزی یاد گرفتم؟ چه اشتباهی کردم؟ هفته بعد چه کاری را متفاوت انجام میدهم؟
بعد از یک سال، چیزی ارزشمندتر از صدها جمله انگیزشی خواهی داشت؛ شناخت خودت.
۲. هر ماه یک مهارت واقعی یاد بگیر.
نه لزوما مهارت دانشگاهی. آشپزی، کمکهای اولیه، مدیریت پول، مذاکره، زبان، تعمیر یک وسیله، سخن گفتن، استفاده درست از ابزارهای دیجیتال، یا حتی چگونه یک گفتوگوی دشوار را مدیریت کردن.
۳. هفتهای یک گفتوگوی بدون موبایل داشته باش.
با یک دوست، عضو خانواده یا کسی که دیدگاه متفاوتی دارد، حداقل ۳۰ دقیقه حرف بزن؛ نه برای اینکه قانعش کنی، بلکه برای اینکه بفهمی چگونه فکر میکند.
۴. یک "صندوق آزادی" بساز.
حتی اگر درآمدت کم است، درصد کوچکی از هر درآمد را کنار بگذار و به آن دست نزن، مگر برای یک ضرورت واقعی. پسانداز فقط پول جمع کردن نیست؛ خریدن حق انتخاب در آینده است.
۵. هر سال یک کار انجام بده که کمی از منطقه امن تو بیرون باشد.
تنها سفر کردن، سخنرانی، یادگیری یک مهارت تازه، آشنایی با آدمهایی خارج از حلقه معمولت، انجام یک کار داوطلبانه یا شروع یک پروژه شخصی. جوانی فرصت خوبی برای ساختن اعتمادبهنفس از طریق تجربه واقعی است، نه فقط از طریق فکر کردن درباره خود.
منبع اینترنت
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
Thought from the book- 📖 Grit by Angela Duckworth
“Talent matters.
But long-term progress often depends on whether you’re willing to keep working after the excitement disappears.”
برداشتی از کتاب «سرسختی» (Grit) اثر آنجلا داکورث: «استعداد اهمیت دارد. اما پیشرفتِ بلندمدت، اغلب به این بستگی دارد که آیا حاضرید پس از فروکش کردنِ هیجان اولیه، همچنان به تلاش خود ادامه دهید یا خیر.»
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
در کدام دایره زندگی میکنید
چرا با وجود این همه تلاش، زندگیتان تغییر نمیکند؟
شاید پاسخ این سؤال، نه در میزان تلاش شما، بلکه در محل خرج کردن انرژیتان باشد.
بیشتر ما هر روز ساعتها درباره گرانی، ترافیک، رفتار دیگران، تصمیمهای مسئولان، اخبار ناامیدکننده و اتفاقهایی صحبت میکنیم که از کنترل ما خارج هستند. ذهنمان خسته میشود، انرژیمان تحلیل میرود و در پایان روز احساس میکنیم هیچ اتفاق مثبتی رخ نداده است. اما آیا تا به حال از خود پرسیدهاید که چند درصد از فکرها و نگرانیهای روزانهتان واقعاً قابل تغییر هستند؟
این همان نکتهای است که افراد موفق را از دیگران متمایز میکند.
استیون کاوی، نویسنده کتاب هفت عادت مردمان مؤثر، معتقد است زندگی هر انسان در دو دایره میگذرد؛ دایره نگرانی و دایره نفوذ.
دایره نگرانی، محل تجمع همه موضوعاتی است که ذهن ما را مشغول میکنند، اما اختیار چندانی بر آنها نداریم؛ از قیمت ارز و وضعیت اقتصاد گرفته تا آبوهوا، تصمیمهای کلان، رفتار دیگران و بسیاری از خبرهایی که هر روز در فضای مجازی میبینیم. هرچه زمان بیشتری را در این دایره بگذرانیم، احساس درماندگی و استرس بیشتری خواهیم داشت.
اما دایره نفوذ، جایی است که زندگی واقعاً تغییر میکند. این دایره شامل کارهایی است که میتوانیم درباره آنها اقدامی انجام دهیم؛ یادگیری یک مهارت جدید، بهبود روابط خانوادگی، مدیریت هزینهها، افزایش کیفیت کار، مطالعه، ورزش، خوشقولی، نظم شخصی و احترام به دیگران.
فرض کنید هر روز از شلوغی خیابانها شکایت میکنید. شاید نتوانید ترافیک را حذف کنید، اما میتوانید زمان حرکت خود را تغییر دهید، مسیر بهتری انتخاب کنید یا از این زمان برای گوش دادن به یک کتاب صوتی استفاده کنید. ترافیک همان است، اما شما دیگر قربانی آن نیستید.
یا تصور کنید از وضعیت محل کار خود ناراضی هستید. اگر فقط گلایه کنید، در دایره نگرانی باقی ماندهاید؛ اما اگر مهارتهای خود را افزایش دهید، پیشنهادهای سازنده ارائه کنید، ارتباط بهتری با همکاران برقرار کنید و کیفیت کارتان را بالا ببرید، وارد دایره نفوذ شدهاید.
خبر خوب این است که دایره نفوذ، ثابت نیست. هر بار که مسئولیت رفتار خود را میپذیریم و به جای شکایت، اقدامی هرچند کوچک انجام میدهیم، این دایره بزرگتر میشود. اعتماد دیگران افزایش مییابد، فرصتهای بیشتری پیش روی ما قرار میگیرد و احساس توانمندی بیشتری میکنیم.
افراد اثرگذار، وقت خود را صرف این پرسش نمیکنند که «چه کسی مقصر است؟» بلکه میپرسند: «من از همین امروز چه کاری میتوانم انجام دهم؟» همین تغییر ساده در نوع سؤال، آغاز یک تغییر بزرگ در زندگی است.
از امروز، هر زمان موضوعی ذهن شما را درگیر کرد، فقط یک سؤال از خود بپرسید: «آیا این موضوع در دایره نفوذ من قرار دارد یا فقط در دایره نگرانی من؟» اگر پاسخ، دایره نفوذ بود، اقدام کنید؛ اگر نبود، اجازه ندهید آرامش ذهن و انرژی شما را ببلعد.
گاهی بزرگترین تحول زندگی، نه با تغییر دنیا، بلکه با تغییر نقطه تمرکز ما آغاز میشود.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
فایل کامل ترجمه شده کتاب https://dl.toolschi.com/view.php?f=6b168d3678728c65.pdf
معرفی کتاب موهبت کامل نبودن
کتاب موهبت کامل نبودن اثری از برنه براون نویسنده و استاد دانشگاه است. ایدهی اصلی براون در نوشتن این کتاب پذریش خود واقعی و دوری از کمالگراییِ مضر است. او با ارائهی ده راهکار مشخص به خوانندگان کمک میکند با پذیرش و دوست داشتن خود به شادی برسند و از تلههای ناامیدی و رکود رها شوند. موهبت کامل نبودن در سال ۲۰۱۰ منتشر و با استقبالی چشمگیر مواجه شد.
انتشارات صابرین این اثر را با ترجمهی اکرم اکرمی روانهی بازار کرده است.
دربارهی کتاب موهبت کامل نبودن
کتاب موهبت کامل نبودن (The gifts of imperfection) کتابی در حوزهی خودیاری از برنه براون پژوهشگر و نویسندهی آمریکایی است. این کتاب برآمده از سالها پژوهش براون در حوزهی شجاعت، شرمساری و آسیبپذیری است. اساس کتاب بر پذیرش خود و عبور از موانع رسیدن این هدف است. براون علاوهبر شرح زندگی مطلوب و شاد با زبانی روان، راهکارهایی عملی را برای رسیدن به این هدف مهم و سعادتبخش مطرح کرده است. اکرم اکرمی کتاب موهبت کامل نبودن را به زبان فارسی برگردانده و انتشارات صابرین آن را منتشر کرده است.
کتاب موهبت کامل نبودن حاصل آشکار شدن حقایقی بر نویسنده پس از سالها پژوهش است. حقایقی که دریافتِ آنها به مثابه بیداری از خوابی سنگین است. خوابی که بیداری از آن سخت است چون به طیف مختلف و وسیعی از انسانها در دورههای متفاوت و با نژادهای گوناگون و سطح آگاهی ناهمگون، در پوشاندن ضعفهایشان کمک کرده است. حاصل این تعمقات که بهتعبیر براون مثل پتکی بر سرش وارد شده، میتواند بسیاری از انسانها را از خواب سنگین کمالگرایی و عیبپوشی جعلی بیدار کند. بیداری از این خواب شیرین و پذیرش ضعفهایی که سالها از چشم خود پنهانشان کردهایم سهل نیست، اما بهقول براون از تحمل هزینهی نادیدهگرفتنشان آسانتر است؛ «پذیرش داستان زندگیمان میتواند دشوار باشد اما نه مشکلتر از اینکه یک عمر بخواهیم از آن فرار کنیم. پذیرش ضعفها و آسیبپذیریها مخاطرهآمیز است، اما نه زیانبارتر از اینکه از عشق، احساس تعلق و شادی چشم بپوشیم، چراکه چشمپوشی از این سه، ما را بیش از هر زمانی آسیبپذیر میسازد».
براون که سابقهی سالها پژوهش و کار علمی دارد، آنگونه که اشاره شد در جریان همین پژوهشها به نقطهی عطف زندگی کاری و شخصی خود رسید؛ زمانیکه در جریان تحقیقاتش با افرادی مواجه شد که با عمدهی کسانی که دیده بود و مصاحبه کرده بود، تفاوت داشتند. براون آنها را افرادی بسیار درگیر با زندگی توصیف کرده است که لحن سخن گفتنشان از اصالت عشق و احساس تعلق، بهکلی با آنچه در ذهن داشت، متفاوت بود. این اشخاص متفاوت که پرتویی نو در زندگی براون افکندند، استادان معنوی یا بزرگان اهل مراقبه نبودند، تنها کسانی بودند که به قدرتی ناشی از پذیرش آسیبپذیری و کامل نبودن خود دست یافته بودند. این پذیرش ضعف و کنار آمدن با حقیقت کامل نبودن را براون «بیداری معنوی» خوانده است. او حاصل بیداری معنوی را رسیدن به شیوهی جدیدی از حیات بهنام «زندگی باتماموجود» میداند. شیوهای که انسان را بهجای سرخوشیهای مصنوعی و موقتی و یا افسردگی و تقلا برای فرار از واقعیت به شادی اصیل و با دوام میرساند. ما برای رسیدن به پاسخ پرسشهای بنیادینمان، روبهروشدن با حقیقت کامل نبودنمان و دستیابی به زندگی مطلوب، نیاز به توشهای داریم که از سه بخش تشکیل شده است: شجاعت، شفقت و پیوند. برای رسیدن به این سه نیاز نیست ابرقهرمان باشیم، کافیست آنها را تمرین کنیم. براون این سه ابزار مهم و راه رسیدن به آن را با جزئیاتی ملموس در کتاب موهبت کامل نبودن توضیح داده است.
برنه براون پس از تبیین هدفش در نوشتن کتاب موهبت کامل نبودن و مطرح کردن نوعی از زندگی که آن را «زندگی باتماموجود»، از موانع رسیدن به این هدف سخن گفته است. او که سالها در رابطه با احساساتی همچون شرم و ترس تحقیق کرده است، موانع رسیدن به زندگی باتماموجود را در پروبالدادن چنین احساساتی میبیند؛ براون بهنقل از طرفداران یونگ شرم را باتلاق روح میداند. او بخش مهمی از تمرکز خود را در بخش موانع راه به این باتلاق خطرناک اختصاص داده است. از نظر براون شرم احساسی است که همه از آن برخوردارند، از صحبت کردن از آن میترسند و جالب اینکه هر چه کمتر دربارهی آن صحبت کنیم، بیشتر تحت سلطهی آن قرار میگیریم. انسانهایی از تابآوری بالا در برابر شرم برخوردارند که شرم را میشناسند، نسبت به القائاتی که نقص را همارز بیکفایتی میداند هشیارند، دربارهی شرم و احساس خود آگاهانه حرف میزنند و آن را با افرادی مورد اطمینان مطرح میکنند. توجه رنه براون به تمام وجوه شرم و راهکارهای مقابله با آن نقطهی قوت این بخش از کتاب موهبت کامل نبودن است.
براون در نهایت راهکارهای دهگانهی خود را برای رسیدن به اهداف کتاب در دستیابی به زندگی شاد و روبهرشد بر اساس پذیرش نقاط ضعف و دوست داشتن خود، توضیح داده است. او در طرح راهکارهایش از کلیگویی پرهیز کرده است. راهکارهای پیشنهادی او شامل جزئیاتی روشن است که در بیان آنها از تجربههای خود در ارتباط با مخاطبانش بهره گرفته است. براون با تاکیدی ویژه بر تمرین در ساختن عادات مفید و نجاتبخش، از پرورش روحیهی تابآوری، رها کردن کمالگرایی، رها کردن مقایسه، پرورش بازی و استراحت برای رها کردن فرسودگی و بازدهی و راهکارهایی اینچنین برای رسیدن به زندگی اصیل و «باتماموجود» سخن به میان آورده است.
کتاب موهبت کامل نبودن پس از انتشار در ۲۷ اوت سال ۲۰۱۰ با استقبال گستردهی مخاطبان همراه شد. این کتاب که به چندین زبان ترجمه شده است، تحسین بسیاری منتقدان را برانگیخته و توانسته مرورهای مثبتی نیز دریافت کند. از آنجمله میتوان توصیف به آمازون از کتاب با عبارت «اثری کلاسیک در ژانر خودیاری» اشاره کرد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب موهبت کامل نبودن را به علاقهمندان کتابهای خودیاری و توسعهی فردی پیشنهاد میکنیم. کسانی که از کمالگرایی و موانع آن در راه حرکت روبهجلوی خود رنج میبرند، از خواندن این کتاب بهرهی بسیار خواهند برد.
موضوعات مرتبط: كتب مرجع و غیرمرجع رايگان درخواستی مراجعین ، معرفی کتاب ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
ادامه مطلب
معمولا وقتی از "قهرمان" حرف میزنیم، عمدتا تصویر آتشنشان، امدادگر یا پزشکی را به ذهن میآوریم که جان انسانها را نجات میدهد. اما پژوهشهای جدید علوم رفتاری نشان میدهند که ستون اصلی تابآوری یک جامعه، فقط این قهرمانان شناختهشده نیستند؛ بلکه هزاران "قهرمانی کوچک" هستند که شاید هیچوقت نامشان در خبرها نیاید.
در ادبیات علمی، این رفتارها با عنوان رفتارهای نوعدوستانه (Prosocial Behaviors) شناخته میشوند؛ کارهای داوطلبانهای که هدفشان سود رساندن به دیگران است، حتی اگر پاداشی در کار نباشد. برخلاف تصور رایج، بحرانها همیشه انسانها را خودخواهتر نمیکنند؛ در بسیاری از موارد، حس همدلی، همکاری و مسئولیتپذیری را نیز تقویت میکنند. به بیان دیگر، بحران میتواند بهترین و بدترینِ انسان را همزمان آشکار کند.
"قهرمانی کوچک" دقیقاً چیست؟
- گاهی فقط این است که خبر تأییدنشدهای را بازنشر نکنیم.
- گاهی خرید بیش از نیازمان را کنار بگذاریم تا دیگران نیز سهمی داشته باشند.
- گاهی به سالمند همسایه سر بزنیم، داروی بیماری را تهیه کنیم، یا چند دقیقه وقت بگذاریم تا به فردی مضطرب گوش دهیم.
شاید این کارها در نگاه اول ناچیز به نظر برسند، اما همین رفتارهای کوچک، شبکههای اعتماد را زنده نگه میدارند؛ و اعتماد، مهمترین سرمایه هر جامعه در بحران است.
اخیرا مشخص شده است که بزرگترین مانع کمککردن، لزوما بیتفاوتی نیست، بسیاری از مردم "میخواهند کمک کنند، اما نمیدانند چگونه!" گمان میکنند کمکشان بیاثر است، یا تصور میکنند "حتما دیگران این کار را انجام میدهند". بنابراین، یکی از مؤثرترین راهها برای افزایش همبستگی اجتماعی، این است که کمککردن را "مشخص، ساده و در دسترس" کنیم نه اینکه از مردم بخواهیم فداکار باشند.
شاید به همین دلیل باشد که در بیشتر بحرانهای بزرگ، آنچه یک جامعه را سرپا نگه میدارد، فقط تصمیمهای کلان دولتها نیست؛ بلکه میلیونها تصمیم کوچک شهروندان عادی است. هیچکس بهتنهایی نمیتواند یک بحران را پایان دهد، اما هرکس میتواند از عمیقتر شدن آن جلوگیری کند.
در این روزهای سخت، همه فرصت انجام کارهای بزرگ را نداریم؛ اما تقریبا همه میتوانیم یک "قهرمانی کوچک" انجام دهیم و گاهی همین قهرمانیهای کوچک، همان چیزی هست که یک جامعه را از فروپاشی نجات میدهد.
اکنون که این مطلب را خواندید؛ قهرمانیهای کوچک خود را مشخص کنید.
منابع:
1. Malti, T. & Speidel, R. (2024). Development of Prosociality and the Effects of Adversity.
2. Kossowska, M. et al. (2024). Socio-psychological Barriers Preventing People from Helping in Times of Crisis: A Scoping Review.
منبع»اینترنت
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
آهستگی رو تمرین کنیم
یک زمانی تب تندخوانی بالا بود و همه دیوانهوار به دنبال خواندن چند کتاب، در یک روز بودند. کلاسها و تمرینات تندخوانی با روشهای عجیب و غریب، برای خودش عالمی داشت. خوشبختانه آن تب کاملا فروکش کرده.
چقدر خوب میشد الان که اصلا کتاب خواندن تقریبا به حاشیه رفته و تب تندخوانی که نه، بلکه تب تند ورق زدن صفحات اینستاگرام داغ است، کسانی هم بودند و دوره کُندخوانی برگزار میکردند. یا حتی دوره کُند بینی، کُند نویسی، کُند خوری، کُند روی، کُند کاری، کُند زیستی.
مارشال مک لوهان میگفت: «عاشقان مطالعه، فقط برای محتوا کتاب نمیخوانند. آنها برای مزمزه کردن تک تک واژهها و کلمات میخوانند. یک عاشق کتاب، هرگز نمیتواند کتاب را سریع بخواند». خواندن و فکر کردن روی کلمات شیرین است. «هر کلمه در هر زبانی به تنهایی خود یک استعاره است.»
زیستن هم واقعا اگر روی دور تند باشد، شیرینیاش زیر زبان حس نمیشود و استعارهها و اعماقش به چنگ ادراک و شناخت در نمیآیند.
محمد خیرآبادی
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
فقر توجه؛ بحران تازه کتابخوانی
🔸 هرگاه سخن از کاهش سرانه مطالعه به میان میآید، معمولاً انگشت اتهام به سوی گرانی کتاب، کمبود کتابخانهها یا مشکلات اقتصادی نشانه میرود. بیتردید این عوامل در وضعیت کتابخوانی جامعه مؤثرند، اما شاید بزرگترین رقیب کتاب در جهان امروز نه قیمت کتاب باشد و نه حتی کمبود زمان؛ بلکه پدیدهای به نام «بحران توجه» است.
🔸کتاب از خواننده میخواهد که برای مدتی طولانی بر یک موضوع متمرکز بماند، میان مفاهیم ارتباط برقرار کند و در مورد مطالب بیندیشد. کتابخوانی نوعی گفتوگوی عمیق میان نویسنده و خواننده است؛ گفتوگویی که به صبر، تمرکز و تأمل نیاز دارد. درست همان تواناییهایی که در عصر رسانههای دیجیتال بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید قرار گرفتهاند.
🔸نباید فناوری را دشمن کتاب دانست. همان فناوری که میتواند تمرکز را کاهش دهد، قادر است فرصتهای تازهای نیز برای ترویج مطالعه فراهم کند. کتابهای الکترونیکی، کتابهای صوتی، شبکههای اجتماعی کتابمحور و سامانههای پیشنهاد کتاب نمونههایی از این ظرفیتها هستند. مسئله اصلی نه وجود فناوری، بلکه نحوه استفاده از آن است.
🔸برای احیای فرهنگ مطالعه در عصر دیجیتال، لازم است نگاه خود را از «سواد خواندن» به «سواد توجه» گسترش دهیم. اگر فردی نتواند برای چند دقیقه بر یک متن متمرکز شود، حتی در دسترسترین و جذابترین کتابها نیز خوانده نخواهند شد. بنابراین آموزش مهارت تمرکز، مدیریت زمان حضور در فضای مجازی و استفاده آگاهانه از رسانهها باید به بخشی از برنامههای آموزشی مدارس و دانشگاهها تبدیل شود.
منبع: ایبنا
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
پایان یک نسل؛ وقتی کتابفروشها فقط فروشنده میشوند*
روزگاری پشت پیشخوان کتابفروشیها آدمهایی میایستادند که خودشان بخشی از تاریخ کتاب بودند؛ کسانی که نه فقط کتاب میفروختند، بلکه مسیر خواندن را نشان میدادند، سلیقه میساختند و برای هر مخاطب نسخهای متفاوت داشتند. امروز اما بسیاری از آن چهرههای آشنا رفتهاند و جایشان را نسل جدیدی گرفته که بیشتر فروشندهاند تا راهنمای فرهنگی. آیا با رفتن کتابفروشهای قدیمی، چیزی فراتر از یک شغل در حال از بین رفتن است؟
گزارش «پایان مردان دانای پشت پیشخوان» را در سایت روزنامه هفتصبح «پایان مردان دانای پشت پیشخوان» را در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
بر اساس گزارش منتشرشده در Publishers Weekly، کتابهای الکترونیکی (eBooks) بهطور فزایندهای در حال تبدیلشدن به بخشی مهم از منابع کتابخانهای هستند، اما این روند با فرصتها و چالشهایی همراه است.
این گزارش نشان میدهد که eBookها با فراهمکردن دسترسی سریع، همزمان و از راه دور، به بهبود عدالت آموزشی و دسترسی گستردهتر کاربران به منابع کمک میکنند.
همچنین امکان تنظیمات شخصیسازی، جستوجوی سریع و استفاده از ابزارهای کمکی باعث شده این منابع برای یادگیری دیجیتال بسیار مناسب باشند.
با این حال، یکی از چالشهای اصلی، مدلهای مجوزدهی و هزینههای بالا برای کتابخانههاست که گاهی دسترسی پایدار به منابع را محدود میکند.
مسائل مرتبط با حقوق نشر و محدودیتهای استفاده نیز از دیگر موانع مهم در توسعه eBookها در کتابخانهها به شمار میرود.
این گزارش همچنین به نابرابری در دسترسی به فناوری اشاره میکند؛ بهطوری که همه کاربران به دستگاهها یا اینترنت مناسب دسترسی ندارند.
از منظر آموزشی، ترکیب منابع دیجیتال و چاپی بهعنوان یک رویکرد متعادل توصیه میشود تا نیازهای متنوع یادگیری پوشش داده شود.
کتابداران نقش مهمی در آموزش سواد دیجیتال و هدایت دانشآموزان در استفاده مؤثر از منابع الکترونیکی دارند.
این مقاله تأکید میکند که آینده موفق eBookها وابسته به همکاری میان ناشران و کتابخانهها برای ایجاد مدلهای دسترسی پایدارتر است.
در مجموع، کتابهای الکترونیکی میتوانند نقش مهمی در تحول آموزش ایفا کنند، به شرط آنکه چالشهای فنی، اقتصادی و دسترسی بهدرستی مدیریت شوند.
منبع: Publishers Weekly، منتشر شده ۶ مه ۲۰۲۶
https://www.publishersweekly.com/pw/by-topic/industry-news/libraries/article/99864-the-future-of-e-books-in-school-libraries.html
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
گزارش تازه روزنامه The Guardian به یکی از بزرگترین پروژههای دسترسی آزاد علمی جهان، یعنی Biodiversity Heritage Library (BHL)، پرداخته است؛ کتابخانهای دیجیتال که طی دو دهه گذشته بیش از ۶۴ میلیون صفحه از منابع علمی مرتبط با تنوع زیستی را برای پژوهشگران، دانشجویان و عموم مردم بهصورت رایگان در دسترس قرار داده است. این مجموعه حاصل همکاری بیش از ۶۸۰ موزه، دانشگاه، کتابخانه و مؤسسه علمی از سراسر جهان است و اکنون به بزرگترین آرشیو آزاد ادبیات تنوع زیستی تبدیل شده است.
این کتابخانه شامل کتابهای تاریخی، مجلات علمی، دفترچههای میدانی، تصاویر گیاهان و جانوران، دستنوشتههای کمیاب و اسناد ارزشمند چند قرن گذشته است. بسیاری از این منابع پیش از این تنها در چند کتابخانه تخصصی جهان قابل دسترسی بودند، اما دیجیتالیسازی آنها امکان استفاده گسترده پژوهشگران را فراهم کرده است.
بر اساس این گزارش، دسترسی آزاد به این گنجینه علمی نقش مهمی در پیشبرد تحقیقات مربوط به تغییرات اقلیمی، حفاظت از گونههای در معرض خطر و شناخت بهتر اکوسیستمهای طبیعی داشته است. برای مثال، برخی پژوهشگران با استفاده از دادههای تاریخی موجود در این کتابخانه توانستهاند وضعیت گونههای گیاهی آسیبدیده در آتشسوزیهای گسترده استرالیا را بازنگری و ارزیابی کنند.
این پروژه نمونهای موفق از تحول دیجیتال در کتابخانهها و مراکز اطلاعاتی محسوب میشود. کتابخانه میراث تنوع زیستی نشان داده است که دیجیتالیسازی منابع تاریخی تنها یک اقدام حفاظتی نیست، بلکه میتواند به تولید دانش جدید و کشف الگوهای علمی پنهان کمک کند.
گزارش همچنین به نقش روزافزون فناوریهای نوین، بهویژه هوش مصنوعی، در بهرهبرداری از این منابع اشاره میکند. پژوهشگران امیدوارند با توسعه ابزارهای هوشمند، قابلیتهایی مانند جستوجوی پیشرفته، استخراج خودکار دادهها، بهبود تشخیص متون و ارائه خدمات چندزبانه به این مجموعه افزوده شود.
با این حال، آینده این کتابخانه با چالشهای مالی جدی روبهرو شده است. کاهش حمایتهای نهادی و محدودیت منابع مالی موجب شده برخی برنامههای توسعهای متوقف شوند و حتی ادامه فعالیت پایدار این پروژه با ابهام مواجه شود. مدیران پروژه هشدار میدهند که از دست رفتن چنین زیرساختی، ضربهای بزرگ به پژوهشهای جهانی در حوزه تنوع زیستی و تغییرات اقلیمی خواهد بود.
این گزارش یادآور میشود که کتابخانههای دیجیتال دیگر صرفاً مخازن اطلاعات نیستند؛ بلکه به زیرساختهای حیاتی علم باز، همکاری بینالمللی و نوآوری پژوهشی تبدیل شدهاند. تجربه BHL نشان میدهد که دسترسی آزاد به دانش میتواند سرعت کشفهای علمی را افزایش دهد و فرصتهای برابرتری برای پژوهشگران سراسر جهان فراهم آورد.

Carrington, D. (2026, June 18). A bonanza for fans of the natural world: The digital library sharing 64m pages of scientific knowledge with everyone. The Guardian. Retrieved from https://www.theguardian.com/environment/2026/jun/18/natural-world-digital-biodiversity-heritage-library-scientific-knowledge-free-access-aoe
https://t.me/UT_Central_Library
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
«آلان دایتچ» (Alan Daitch)، کارآفرین موفق تکنولوژی، تحلیلگر ارشد سابق گوگل و بنیانگذار استارتاپهای دادهمحور، نگاه بسیار جالبی به تقابل هوش مصنوعی و کتابهای کاغذی دارد. او که شعارش بررسی تکنولوژی «بدون حرفهای زرد و اغراقآمیز» است، در پست اخیر خود در ایکس استراتژی فرهنگی چینیها را زیر ذرهبین برده است.
دایتچ در تحلیل خود میگوید: چین با بیش از صد میلیارد دلار سرمایهگذاری روی هوش مصنوعی، بهترین کاندیدا برای اعلام «مرگ کاغذ» بود. اما آنها دقیقاً برعکس عمل کردند! دولت چین چندی پیش در تصمیمی استراتژیک، ترویج مطالعه و ساخت کتابخانههای عمومی (حتی در روستاها) را به یک «قانون الزامآور دولتی» تبدیل کرد.
چرا کشوری که در لبه تکنولوژی ایستاده، به کتاب بازگشته است؟ دایتچ پاسخ میدهد:
«چون آنها کاربرد هر چیز را تفکیک کردهاند. هوش مصنوعی برای تولید، رقابت و سرعت است؛ یعنی صرفاً یک ابزار. اما کتاب شما را در چیزی پرورش میدهد که هیچ ماشینی نمیتواند: تمرکز پایدار و قدرت قضاوت مستقل. این ذهن انسان است که در نهایت باید تصمیم بگیرد با ابزارها چه کند.»
این متخصص داده در ادامه به مسیر کاملاً معکوس ایالات متحده اشاره میکند؛ جایی که رکورد ممنوعیت و حذف کتابها از مدارس شکسته شده و مهارت خواندن دانشآموزان به پایینترین حد در ۲۰ سال اخیر سقوط کرده است!
در آیندهای نزدیک، همه دنیا به هوش مصنوعی دسترسی خواهند داشت؛ اما ذهنی که بداند چگونه از آن استفاده کند را خیر. از هوش مصنوعی استفاده کن تا "همراه" تو فکر کند، نه "بهجای" تو!
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
کتاب نگاهی به تاریخ مهاباد نوشته سید محمد صمدی
سال "حه مه گروی و مه لا وسوو "
ابتدا توضیحی درباره این دو نام کردی "حه مه = حمه" مخفف کلمه محمد است و گروی یعنی آبله رو وسوو هم مخفف کلمه یوسف است. این دو واژه نام دو نفر بوده است که شغل نوازندگی داشته اند. در دوران جنگ اول جهانی حاجی صمد خان شجاع الدوله» حاکم آذربایجان بوده و آنگونه که در تاریخ های معتبر آمده است نامبرده ... به هر جرم و جنایتی دست زده است. در آخر هم فرار کرده .... سوء رفتار او به حدی بوده که حکومت وقت ایران مجبور به تغییر و تعویض او شده است بدین ترتیب تقی خان رشید الملک سردار رشید جانشین او گردیده و آنگونه که منابع تاریخی می گویند او هم چندان بهتر از صمد خان نبوده است. تقی خان رشید الملک در سال ۱۳۲۲ یا ۱۳۲۳ هجری قمری حاکم ساوجبلاغ مکری گردید. در محله پشت اداره دخانیات شهر مهاباد منزلی قدیمی هنوز پا برجاست در این خانه قدیمی دو نفر به نام های «حه مه گروی» و «مه لا وسوو» که خواننده و نوازنده بوده اند، زندگی می کرده اند. مه لا و سوو زنی بسیار زیبا و وجیه داشته و راه عبور هر روزه تقی خان هم از جلو منزل این دو نفر بوده است. روزی که تقی خان این زن را می بیند و نگاهی عمیق به او می اندازد زیبایی خیره کننده زن او را مات و مبهوت میکند. همینکه به منزل خود می رسد بلافاصله مأموری به منزل آن زن میفرستد و درخواست میکند که وقتی به او داده شود که به این خانه بیاید. زن به مأمور حاکم می گوید فردا اول صبح بیا و پاسخ لازم را بگیر و به جناب حاکم برسان شب وقتی شوهر و همکار شوهرش بر میگردند، آن زن موضوع را برای آنان بازگو میکند. شوهر این زن می گوید وقتی فردا فرستاده حاکم برای جواب برگشت جواب مثبت به او بده با روشن شدن هوا حه مه گر روی و مه لا وسوو در گوشه ای از پستوی خانه خود را مخفی می کنند و منتظر فرستاده حاکم می مانند. فرستاده حاکم می آید و جواب می خواهد زن میگوید: امشب خیلی فکر کردم، آخر به این نتیجه رسیدم که نمی شود دل حاکم را شکست برو همین الان حاکم را بفرست بیاید چون کسی در خانه نیست. فرستاده به سرعت نزد حاکم بر میگردد و این خبر مسرت بخش را به حاکم می رساند. حاکم با عجله خود را به منزل حه مه گروی و مه لا و سوو می رساند. وقتی وارد اتاق می شود هنوز ننشسته و جا خوش نکرده دو مرد وارد اتاق میشوند و تا جای که هر دو از نفس می افتند حاکم را کتک می زنند و آنچه نبایستی با حاکم بکنند میکنند و او را با سر و وضعی بسیار ناجور از خانه بیرون می اندازند. حاکم به هر شکلی که بوده خود را به محل کارش میرساند و چند نفر تفنگچی و مأمور می فرستد که این دو نفر را دستگیر کرده به محکمه ببرند. افراد مسلح که به دم در خانه مورد نظر می رسند از داخل ساختمان به آنان تیراندازی می شود، آنان نیز آتش می گشایند. چند تن از مأموران کشته و زخمی میشوند و کم کم کار به آشوب در کل شهر کشیده می شود حاکم راه چاره ای به نظرش نمی رسد، فوراً عده ای را نزد باپیر آقای قم قلعه می فرستد و برای جلوگیری از گسترش اغتشاش کمک می طلبد. با پیر آقا هم عده ای مسلح به کمک حاکم می فرستد و در نهایت شش یا هشت نفر از افراد حکومتی کشته می شوند و گلوله ای به زن زیبای مه لا و سوو اصابت می کند و او هم از پا در می آید. در آخر حه مه گروی و مه لا و سوو گلوله و مهماتشان تمام می شود. مأموران حکومت و افراد باپیر آقا به پشت بام منزل این دو نفر میروند و آنرا سوراخ کرده نفت به داخل منزل می ریزند و آنرا آتش می زنند. حه مه گروی و مه لا وسوو در مقابل گرما و دود تاب مقاومت از دست می دهند و از خانه بیرون میدوند. همینکه از منزل خارج می شوند از هر طرف باران گلوله بر سرشان باریدن می گیرد و بدین ترتیب در راه دفاع از ناموس به شهادت می رسند. امروزه نام و یادشان در خاطره ها هست میرزا رشید قادری که از شخصیتهای محترم و مسن مهابادی و بازنشسته جمعیت هلال احمر مهاباد بود و بالای صد سال سن داشت میگفت که من خود شاهد و ناظر این جنگ و برخورد بوده ام. میرزا رشید قادری روز یکشنبه ۱۳۷۰٫۲٫۱ شمسی ششم شوال ۱۴۱۱ قمری بدرود حیات گفت روحش شاد باد. البته غیر از ایشان افراد دیگری هم در مهاباد هستند که این مسأله را به یاد دارند یا از پدرشان شنیده اند. به نظر عمر آقا علی یار حاکمی که این جریان برایش پیش آمده محسن خان مظفر الملک بوده و سال اتفاق ماجرا هم ۱۳۱۸ هجری قمری که به سال حه مه گروی و مه لا وسوو معروف است.
دفاع از ناموس شهادت مهاباد
https://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&id=510160&pageStatus=0&sortKeyValue1=sortkey_title&sortKeyValue2=sortkey_author
نگاهی به تاریخ مهاباد/ محمد صمدی
مشخصات نشر:مهاباد: نشر رهرو، ۱۳۷۷.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
برچسب ها: دفاع از ناموس , شهادت , مهاباد
میدانم به من بازخواهد گشت
پرندهای دارم در بهار
که برایم میخواند
بهار به دامش میاندازد
اما همین که
تابستان سر برسد
و گلها نمایان شوند
سینه سرخ میرود.
شِکوه نمیکنم، اما؛
میدانم پرنده از آن من است
با اینکه پریده و گریخته
از آن سوی دریاها
با نغمهای نو، به سوی من
بازخواهد گشت
وفادار است به دستانی امن
و ماندگار در سرزمینی واقعی
که از آن من اند
گرچه حالا جدا افتادهاند
اما به قلب شکاکم میگویم
آنها از آن تواند
در روشنایی تابناک
و زیر نور درخشان میبینم
هرگونه شک و ترس
و هر ناسازگاری
از اینجا رخت بر بسته
شِکوه نخواهم کرد
میدانم پرنده از آن من است
گرچه پر کشیده
از درختی در دوردست
با نغمهای امید بخش
به من بازخواهد گشت.
امیلی دیکنسون
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
چهار اثر (فلورانس اسکاول شین)
اخبار را دنبال نکنید (رولف دوبلی)
قدرت بیان (برایان تریسی)
عادتهای اتمی، تغییرات کوچک و نتایج بزرگ (جیمز کلیر)
اثر مرکب (دارن هاردی)
تفکر، سریع و کُند (دانیل کانمن)
خودت باش، دختر (ریچل هالیس)
شرمنده نباش دختر (ریچل هالیس)
ارزش خود را بدانید (جول اوستین)
قورباغه ات را قورت بده (برایان تریسی)
هنر برقراری ارتباط (تیچ نات هان)
آیین دوست یابی (دیل کارنگی)
قدرت اراده (پل ژاگو)
در مذاکره هرگز سازش نکنید (کریس واس)
روی موج شادی (زادهوش)
چگونه قلق همسرم را پیدا کنم؟ (الهام صانعی)
هنر رضایت از زندگی (عباس پسندیده)
هنر همیشه بر حق بودن (آرتور شوپنهاور)
۴۹ تکنیک حفظ حال خوب (شیوا مرزبان)
هنر ظریف رهایی از دغدغهها (مارک منسن)
قله ها و دره ها (اسپنسر جانسون)
شخصیت شناسی به زبان ساده (جرالد متیوز)
چگونه خودمان را دوست بداریم (شارون وگشیدر)
خودت را رها کن (گری جان بیشاپ)
دگرگونی زندگی با جادوی نظم (ماری کندو)
شخصیت دو قطبی (فاطمه شعیبی)
چگونه یادگیرنده خوبی باشیم (باربارا اوکلی)
قدرت نامحدود (آنتونی رابینز)
زیستن در سایه آگاهی (مصطفی جوادی پور)
زندگی سخت است (کیرن ستیا)
توان بی پایان (آنتونی رابینز)
پروازهای خلاقیت (جولیا کامرون)
چگونه باور درست و مثبت بسازیم (جول اوستین)
سالم تر زندگی کنیم (سی دیوید جنکینز)
آرامش درون (جان کانتول کایلی)
رمز موفقیت (اندرو کارنگی)
بیشعوری (خاویر کرمنت)
افسانه خودباوری (آلبرت الیس)
حافظه درخشان (تونی بازان)
ذهنیت برنده (جیمز کلیر)
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
نوشتن درباره آثار دیگران تنها نقد نیست، گفتوگویی است میان ذهنها که مرز میان خواننده و نویسنده را از میان برمیدارد. هر بار که اندیشهای را تحلیل میکنیم، نهتنها ادبیات را زنده نگه میداریم بلکه چهره واقعی خویش را در آینه کلمات دیگران بازمیبینیم.
این جمله از کتاب فارنهایت ۴۵۱ (Fahrenheit 451) اثر ری بردبری (Ray Bradbury) را در نظر بگیرید: «برای نابود کردن فرهنگ نیازی به سوزاندن کتابها نیست؛ کافی است مردم را از خواندن آنها بازدارید.» نوشتن درباره آثار دیگران کنشی از شهروندی ادبی است. ممکن است هنگام نوشتن و خواندن، جسممان تنها باشد، اما شادی واقعی این کار از خرید و امانتگرفتن کتابها، به اشتراکگذاری پیشنهادها و ارائه نقد و بازخورد ناشی میشود. همه اینها بر هم انباشته میشوند تا بتوانیم به یکدیگر کمک کنیم که داستانهای بهتر بگوییم، از کسانی که کتاب میسازند و منتشر میکنند حمایت کنیم (نویسندگان، کتابفروشان، کتابداران، منتقدان)، و مطمئن شویم که در سراسر جهان، داستانها زنده بمانند.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
نخستوزیر لی چیانگ بهصورت «فرمان شورای دولتی» «آییننامه ترویج مطالعه عمومی» را ابلاغ کرده؛ از ۱ فوریه ۲۰۲۶ اجرا میشود. مهمترین نکتهها: دولتها موظف میشوند شبکه ترویج مطالعه را مثل «خدمت عمومی» پوشش دهند، کیفیت نشر و تولید آثار باکیفیت را بالا ببرند، برای مناطق محروم و روستایی و مرزی حمایت هدفمند بدهند، دسترسی کودکان، سالمندان و افراد دارای معلولیت را جدیتر کنند، زیرساختهای کتابخانه و خدمات خواندن را توسعه دهند و حتی برای «محتوای دیجیتال/خواندن دیجیتال» هم تکلیف و مسیر بگذارند. یعنی مطالعه از «توصیه فرهنگی» تبدیل شده به «ماموریت حکمرانی».
https://english.www.gov.cn/policies/latestreleases/202512/17/content_WS6941fa8bc6d00ca5f9a08243.html
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
افزایش رؤيتپذيري و اثربخشي پژوهشها: راهنمای کاربردی برای پژوهشگران
کتابخانه دانشگاه پیتزبرگ راهنمایي تحت عنوان «Research Visibility» براي افزایش رؤيتپذيري (visibility) و اثرگذاري (Impact) پژوهشها ارائه داده است. افزایش رؤيتپذيري پژوهشها برای موفقیت علمی حیاتی است، زیرا باعث میشود فعاليتهاي پژوهشگران بیشتر دیده و استفاده شوند و مورد استناد قرار گيرند و تأثیر و شهرت علمی آنها ارتقاء یابد.
بر اساس اين راهنما، نخستین گام برای افزایش دیدهشدن، داشتن شناسهی یکتا مثل ORCID است که هویت علمی پژوهشگران را از دیگران متمایز میکند و در فرآیندهای ارسال مقاله و درخواستهای بودجه کاربرد دارد.
به علاوه، لازم است خروجیهای پژوهشی شامل مقالات، پیشچاپها، ارائهها، دادهها و کدها را دسترسی عمومی یا مخازن باز (Open Access) قرار گيرند تا یافتن و استفاده از آنها آسانتر شود.
ایجاد و بهروزرسانی پروفایل آنلاین پژوهشگر در پلتفرمهایی مانند Google Scholar،ImpactStory و Kudos نیز میتواند نمایهسازی و شاخصهای تأثیرگذاري کار پژوهشگران را به نمایش بگذارد.
راهنمای دانشگاه پیتزبرگ همچنین بر شبکهسازی علمی در پلتفرمهای اجتماعی مانند ResearchGate، Academia ،LinkedIn و Mendeley تأکید دارد تا ارتباط با همکاران و مخاطبان افزایش یابد.
نوشتن وبلاگ درباره پژوهشها بهعنوان یک ابزار آموزشی، میتواند فعاليتهاي مطالعاتي پژوهشگران را در دسترس گروه وسیعتری قرار دهد و باعث گفتگو و بازخورد در جامعه علمی شود.
استفاده از شبکههای اجتماعی علمی مانند X (توییتر سابق) برای بهاشتراکگذاری نتایج، اخبار و لینکهای مرتبط با پژوهشها میتواند دیدهشدن و تعامل را افزایش دهد.
این راهنما نشان میدهد که استراتژیهای فعال و چندجانبه در افزایش دیدهشدن پژوهشها مؤثرتر از منتشرکردن سادهی مقالات است. این اقدامات نهتنها به افزایش استنادات و تأثیرگذاري علمی کمک میکند، بلکه میتواند فرصتهای همکاری بینالمللی و بودجهای را نیز تقویت نماید. بنابراین، رؤيتپذيري پژوهش نتیجهی ترکیب ابزارهای دیجیتال، شبکهسازی و انتشار باز است که در هر مرحله از چرخه پژوهش قابل تقویت است.
منبع: Pitt Libraries، بهروزرسانیشده در ژانویه ۲۰۲۴
https://pitt.libguides.com/researchvisibility
سایر راهنماهای جامع در خصوص افزايش رؤيتپذيري و تأثيرگذاري پژوهشها:
راهنماي کتابخانه دانشگاهي هوستون:
https://guides.lib.uh.edu/RVI
راهنماي کتابخانه علوم بهداشتی هیملفارب:
https://guides.himmelfarb.gwu.edu/JudgingYourImpact/increase-visibility-of-your-research
موضوعات مرتبط: نگارش ، استناددهی ، برای کتابداران ، نیازهای پژوهشی دانشجویان ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
دکتر اصنافی
در سالهای اخیر، در برخی محافل دانشگاهی این گزاره شنیده میشود که «کتابخانه نهادی سنتی است» یا «عصر کتابخانه تمام شده است». این نگاه نهتنها دقیق نیست، بلکه حاصل سوءبرداشت از کارکرد واقعی کتابخانه در عصر اطلاعات است. کتابخانه نه «انباری از کتاب» است و نه سازمانی که با دیجیتالیشدن محو میشود. برعکس، کتابخانهها همان زیرساختهایی هستند که دولتها، دانشگاهها، صنایع و جوامع برای رقابتپذیری و توسعه پایدار به آن متکیاند.کتابخانهها امروز سکویی برای داده، دانش، پژوهش، نوآوری، یادگیری مادامالعمر و خدمات اجتماعی هستند. اگر فردی کتابخانه را تنها در قالب قفسه و کتاب ببیند، در حقیقت ماهیت دانش در جامعه مدرن را درک نکرده است. می توان گفت به نحوی در دوران پسا دیویی به سر می بریم. یعنی دورانی که کتابخانه ها دیگر کتاب محور نیستند. داده-خدمات محور هستند. بزرگترین تغییر در جهان اطلاعات، گذار از «شیء فیزیکی» (کتاب، سند، نشریه) به شبکه خدمات دادهمحور است. کتابخانهها یکی از معدود نهادهاییاند که این گذار را نهتنها همراهی کردهاند بلکه هدایت میکنند.
پس کتابخانه های امروز چه هستند؟
کتابخانه امروز یعنی:
• مرکز گردآوری، پردازش و سازماندهی دادههای علمی و فرهنگی
• پلتفرم دسترسی به منابع دیجیتال و پایگاههای اطلاعاتی
• مرکز سواد اطلاعاتی، دادهای و رسانهای
• پشتیبان پژوهشهای بینرشتهای و پروژههای کلان
• فضای یادگیری، نوآوری، ساخت، تجربه و خلق
• حافظه مشترک جامعه، هویت فرهنگی و حافظه تاریخی
• زیرساخت عدالت آموزشی و کاهش نابرابری
این موارد نه تنها سنتی نیستند بلکه بهشدت فناورانه، پیچیده و راهبردی هستند.
بسیاری تصور میکنند با ظهور اینترنت و هوش مصنوعی، کتابخانه منسوخ شده است. این برداشت دقیقاً شبیه تصور «بینیازی به پزشک» پس از اختراع دماسنج دیجیتال است. در حقیقت، کتابخانه ها تحول دیجیتال را رهبری می کنند. آنها موتور محرک پروژههای دیجیتالسازی در سطح ملیاند. همچنین پیشتاز در نشر علم باز، مخازن نهادی و داده های پژوهشی هستند. اتفاقاً کتابخانهها نخستین نهادهایی بوده اند با هوش مصنوعی، ابزارهای جستجوی هوشمند و فناوری های دیجیتال تعامل داشته اند به گونه ای که ChatGPT، LLMها، رباتهای مرجعیار و نظام های بازیابی معنایی را در خدمت کاربران قرار میدهند.در واقع کتابخانه در اکوسیستم آموزش مادام العمر و نیز پژوهش جایگاهی ویژه در معماری داده ها و دست پذیر سازی اطلاعات دارند.
در دنیای امروز فضاهای کتابخانه شامل موارد زیر است:
• اتاقهای نوآوری
• آزمایشگاه های سواد دیجیتال و رسانهای
• فضاهای تولید محتوا (استودیو پادکست/ویدیو)
• اتاقهای بازی جدی و بازیمحورهای آموزشی
• اتاق فرارهای آموزشی و تجربهای
• فضاهای همآفرینی، کارگروهی و یادگیری ترکیبی
کتابخانه یکی از معدود نهادهایی است که:
• دسترسی رایگان و برابر به دانش فراهم میکند
• سواد اطلاعاتی، رسانهای و دادهای را تقویت میکند
• شکاف مطالعه و شکاف دیجیتال را کاهش میدهد
• نقش فعال در ترویج کتابخوانی، فرهنگ و هویت ملی دارد
• در بحرانها، جنگ و بلایا حامی جامعه است
• حافظ میراث و اسناد ملی است
این رسالت، نه سنتی است و نه سطحی؛ بلکه زیرساخت پیشرفت فرهنگی و تمدنی هر جامعه است.
آیا هوش مصنوعی مولد، پایان کتابخانه است؟
باید بیان داشت که هوش مصنوعی نه دشمن کتابخانه است و نه جایگزین آن. در واقع، کتابخانهها در عصر AI سه نقش کلیدی دارند:
1. تربیت کاربران هوشمند، نه وابسته: کتابداران، معلم سواد الگوریتمی، سواد داده و سواد هوش مصنوعی هستند.
2.میانجیگری بین داده و انسان: هوش مصنوعی بر داده تکیه دارد؛ کتابخانهها تنها نهاد استانداردساز، پالایشگر و ناظر داده هستند.
3.طراحی و نظارت بر اخلاق هوش مصنوعی: کتابخانهها در کمیتههای اخلاق داده، حریم خصوصی، سوگیری الگوریتمی و کیفیت محتوا نقش اصلی دارند.
برای آن گروه از افرادی که «سنتی» بودن کتابخانه را شعار میدهند، کافی است سناریوی حذف کتابخانه را تصور کنیم:
• هیچکس مسئول اعتبارسنجی منابع نیست
• دسترسی دانشگاه به پایگاهها، مختل میشود
• سواد اطلاعاتی و پژوهش دانشجویان سقوط میکند
• مدیریت داده پژوهشی از هم میپاشد
• علمسنجی بیمعنا میشود
• محیط یادگیری غنی از بین میرود
• پروژههای میراث و اسناد نابود میشوند
• هیچ نهادی برای حفظ دانش ملی باقی نمیماند
جامعه بدون کتابخانه یعنی جامعه بدون حافظه، بدون عقلانیت و بدون آینده. یک جامعه بی دست و پا از نظر فرهنگی.
اینکه چرا دچار خطای تحلیلی در خصوص نقش کتابخانه ها می شویم به دلایل زیر است:
۱. نادیدهگرفتن تغییر نقش کتابخانهها
۲. ترکیب شدن ذهنیت دوره چاپ با عصر داده
۳. کمبود تجربه در پروژههای جدید کتابخانهای
۴. تسلط نگاه فناوریزده
۵. فقر نظری و فلسفی روز در حوزه آینده کتابخانه ها
این سوءتفاهم بیشتر حاصل «شناخت ناکافی» است تا مخالفت واقعی
سخن پایانی
کتابخانهها در همه انواع آن نه سنتی هستند نه نگاه به آنها سطحی است. آنها نهاد آینده سازی در جامعه هستند. کتابخانه ها پلتفرم دانشاند، مرکز پردازش و خدمات مبتنی بر دادهاند، زیرساخت دانشگاهها و پژوهشاند، موتور دانش عمومی و سواد اجتماعیاند، ضامن حافظه و هویت ملیاند، نقش فعال در هوش مصنوعی و آینده دیجیتال دارند. حذف، تضعیف یا تحقیر کتابخانه به عنوان یک نهاد اجتماعی مساوی است با سقوط کیفیت پژوهش، نابودی مدیریت داده، ازهمپاشیدن نشر علمی باز، کاهش سواد اطلاعاتی، افزایش بیسوادی دیجیتال و فروپاشی زیرساختهای فرهنگی. آنچه که باید کنار گذاشته شود نگاه سنتی به کتابخانه است نه اینکه کتابخانه را سنتی و سطحی دانیم.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
نیکی دمارکو در یادداشتی صمیمی از تجربهی شخصیاش به عنوان خواننده، معلم و کتابدار میگوید: مدل غالب «خواندن درست» درواقع نوعی خواندن عادی انگارانه است که برای مغزهای متمرکز، منظم و آرام طراحی شده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از بوکریوت، «نیکی دمارکو» سالها فکر میکرد «خواننده واقعی» نیست. با اینکه کتابها همیشه در مرکز زندگیاش بودند؛ از جمعکردن و همراه داشتنشان تا خواندن در نیمههای شب اما روش خواندنش با الگوی پذیرفتهشده جامعه همخوانی نداشت. کتابی را شروع میکرد، چند فصل میخواند، بعد ناگهان کتاب دیگری دست میگرفت. گاهی چندین کتاب را همزمان میخواند و بعد جزئیات هرکدام را فراموش میکرد. بعضی شبها تا دو صبح در حالت تمرکز شدید صدها صفحه میخواند و بعد هفتهها در رکود مطلق فرو میرفت.
دمارکو مینویسد این الگوی نوساندار، او را دچار احساس شکست میکرد، زیرا از کودکی به او یاد داده بودند که «خواننده خوب» کسی است که ساکت و پیوسته میخواند، از ابتدا تا انتها، بیوقفه و بیگذر از هیچ صفحهای. بعدها که معلم شد، همان الگو را در مدرسه دید: دفترچههای ثبتخواندن و آزمونها قرار بود علاقه به کتاب را تقویت کنند، اما درواقع بسیاری از بچهها زیر بار این معیارها له میشدند. در این سیستم، خواندن بهجای لذت، به «کار» و «رقابت» تبدیل میشد.
وقتی دمارکو کتابدار شد، همان احساس شرم و تردید را در مراجعهکنندگانش دید. دانشآموزانی که با پوزش میگفتند فقط مانگا میخوانند؛ نوجوانانی که میگفتند شنیدن کتاب صوتی «تقلب» است؛ یا بزرگسالانی که با خجالت اعتراف میکردند مدام رمانهای عاشقانه را دوباره میخوانند. او در این نقطه به کشف مهمی رسید: مشکل از خوانندگان نیست، بلکه از قوانینی است که نوع خاصی از ذهن را «استاندارد» فرض میکنند.
دمارکو مینویسد: «مدلی که ما آن را خواندن درست مینامیم، در واقع نوعی خواندن نوروتیپیکال است؛ خواندنی برای مغزی که میتواند ساعتها تمرکز کند، نظم زمانی دارد، و به ژانرهای خاصی تمایل نشان میدهد. این مدل جایی برای پرش ذهن، خستگی حسی یا تکرار آرامبخش باقی نمیگذارد. برای کسانی که با افسردگی، اضطراب، یا نیاز به مرور چندباره یک جمله زندگی میکنند، این الگو عملاً حکم حذف دارد.»
در جریان شناخت خود و دریافت تشخیصهای عصبی، دمارکو تصمیم گرفت این الگو را کنار بگذارد. او به خود اجازه داد کتابها را نیمهکاره رها کند، کتاب صوتی را نوعی «خواندن با کلید دیگر» بداند، و بازخوانی را نه اتلاف وقت بلکه مراقبت از خود تعبیر کند. بهگفته او، «وقتی از معیارهای قدیمی دست کشیدم، زندگیِ خواندنم گستردهتر شد. دوباره عاشق کتابها شدم—نه به عنوان وظیفه، بلکه به عنوان همراهانی که میتوانم در زمان و شیوه خودم به آنها برگردم.»
دمارکو اکنون در کتابخانهاش همین رویکرد را به دانشآموزانش منتقل میکند. هرکس که میگوید «من واقعاً اهل کتاب نیستم»، پاسخ میشنود: «تو همین حالا هم خوانندهای.» خواندن مانگا، گوشدادن به کتاب صوتی، ورقزدن کتابهای تصویری، یا خواندن کند یک رمان فانتزی طی چند ماه—همه و همه شکلهای واقعی و ارزشمند خواندناند.
او در پایان مینویسد: «خواندن درباره نظم یا نمایش نیست. مهم نیست چند کتاب تمام کردهای یا چقدر از جایزههای ادبی خبر داری. خواندن یعنی ارتباط. وقتی قاعدههای نوروتیپیکال را کنار بگذاری، میتوانی رابطهای با کتابها بسازی که لذتبخش، زنده و بیقضاوت است.»
راهنمای یک کتابدار برای عشقورزیدن به کتابها
موضوعات مرتبط: برای کتابداران ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
💢کاهش کتابخوانی در ایران سال هاست به مسئله ای تکرار شونده در گفت و گوهای فرهنگی بدل شده است؛ مسئلهای ای که هر بار با ظهور فناوریهای های جدید از شبکه های اجتماعی تا هوش مصنوعی، با ادبیات تازه ای بازخوانی می شود.
⭐️مقصود فراستخواه جامعه شناس و مدرس دانشگاه این مسئله را فراتر از قالب "کتاب" می بیند و می گوید مسئله اصلی ما دیگر «کاهش تعداد کتاب خواندهشده» نیست؛ مسئله، زوال خودِ «عمل خواندن» است، آن کنش عمیق و تمدنی که قرنها ما را ساخت و معنا بخشید.
فراستخواه خواندن را به چهار گونه تاریخی و اجتماعی تقسیم میکند که هنوز هم معیار قضاوت ما هستند:
خواندن تمدنی: آن خواندنی که حافظهی جمعی ما را نجات داد؛ ابوریحان که ابوالعباس ایرانشهری را میخواند و نمیگذاشت یک فیلسوف بزرگ ایرانی برای همیشه گم شود؛ ابنسینا که چهل بار متافیزیک ارسطو را خواند تا بالاخره با کمک فارابی آن را بفهمد.
خواندن معاصرساز: آن خواندنی که ما را از خواب انحطاط بیدار کرد؛ میرزا رضا تبریزی که کتاب پطر کبیر و انحطاط امپراتوری رم را خواند و برای اولین بار واژهی «انحطاط» را به ذهن جامعهی قاجاری آورد.
خواندن دگرگونساز: کتابهایی که جامعه را به هم ریختند و پرسش جمعی ساختند؛ «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» که شهرهای مردهی ایران را روبهروی چشم ما گذاشت؛ «خاطرات یک خر» که از زبان یک حیوان فریاد زد سعادت فردی بدون سعادت جمعی بیمعناست؛ آثار طالبوف که زبان و آموزش و نویسندگی را زیرورو کرد.
خواندن بهمثابه سبک زندگی: دهههای ۴۰ و ۵۰ که کتاب دستبهدست میگشت، رمان خواندن عادیترین بخش زندگی بود و روشنفکری در کوچه و کافه نفس میکشید.
این چهار گونه هنوز زندهاند، اما امروز با چهار فروپاشی عمیق روبهروییم:
زوال طبقه متوسط فرهنگی (همان کسانی که کتاب و تئاتر و حضور در شبکههای های فرهنگی را سبک زندگی خود کرده بودند)
زوال اوقات فراغت (چند شغل داشتن، ترافیک، خستگی مزمن؛ و از دست دادن اوقات فراغت تمدنساز)
زوال مرجعیت فکری (جایگزینی روشنفکر و مترجم جسور با سلبریتی و عدم طرح دعوی فکری تازه)
زوال ذهن (به قول گئورگ زیمل: ذهن در شلوغی و ازدحام کلان شهر پراکنده و شکسته میشود و دیگر آن تمرکز و تأمل لازم برای «خواننده بودن» باقی نمانده است)
فراستخواه تأکید میکند که نباید همه چیز را گردن تکنولوژی بیندازیم؛ هوش مصنوعی و موبایل «دیگری» ما هستند و هر دیگری هم فرصت دارد هم تهدید. تهدیدش این است که آگاهی را به «خروجی سریع» تبدیل میکند، در حالی که کتاب «فرآیند آگاهی» است؛ لذت سطر به سطر، لابهلای سطور و فراسوی آن.
با این حال نمیتوان در شکل سنتی کتاب منجمد شد؛ همانطور که گوتنبرگ خواندن را دگرگون کرد و رفرم اروپا را به راه انداخت، امروز هم ایبوک و ابزارهای جدید بخشی از تحولاند. مهم این است که جان تازهای به تجربهی خواندن بدمیم، نه اینکه نوستالژیک بمانیم.
پیام نهایی فراستخواه تلخ اما امیدوارکننده است:
ما هنوز میتوانیم خواننده باشیم. هنوز میشود در مترو، در کافه، در میان شلوغی کلانشهر، لحظهای توقف کنیم، به صدای نویسندهی درون دیگری گوش بسپاریم و اجازه دهیم جهان دوباره برایمان پیچیده و شگفتانگیز شود.
خواندن نه یک عادت قدیمی، که یک مقاومت روزمره در برابر فراموشی جمعی است.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، کتاب های چاپی اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
