نوشتن درباره آثار دیگران تنها نقد نیست، گفتوگویی است میان ذهنها که مرز میان خواننده و نویسنده را از میان برمیدارد. هر بار که اندیشهای را تحلیل میکنیم، نهتنها ادبیات را زنده نگه میداریم بلکه چهره واقعی خویش را در آینه کلمات دیگران بازمیبینیم.
این جمله از کتاب فارنهایت ۴۵۱ (Fahrenheit 451) اثر ری بردبری (Ray Bradbury) را در نظر بگیرید: «برای نابود کردن فرهنگ نیازی به سوزاندن کتابها نیست؛ کافی است مردم را از خواندن آنها بازدارید.» نوشتن درباره آثار دیگران کنشی از شهروندی ادبی است. ممکن است هنگام نوشتن و خواندن، جسممان تنها باشد، اما شادی واقعی این کار از خرید و امانتگرفتن کتابها، به اشتراکگذاری پیشنهادها و ارائه نقد و بازخورد ناشی میشود. همه اینها بر هم انباشته میشوند تا بتوانیم به یکدیگر کمک کنیم که داستانهای بهتر بگوییم، از کسانی که کتاب میسازند و منتشر میکنند حمایت کنیم (نویسندگان، کتابفروشان، کتابداران، منتقدان)، و مطمئن شویم که در سراسر جهان، داستانها زنده بمانند.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
نخستوزیر لی چیانگ بهصورت «فرمان شورای دولتی» «آییننامه ترویج مطالعه عمومی» را ابلاغ کرده؛ از ۱ فوریه ۲۰۲۶ اجرا میشود. مهمترین نکتهها: دولتها موظف میشوند شبکه ترویج مطالعه را مثل «خدمت عمومی» پوشش دهند، کیفیت نشر و تولید آثار باکیفیت را بالا ببرند، برای مناطق محروم و روستایی و مرزی حمایت هدفمند بدهند، دسترسی کودکان، سالمندان و افراد دارای معلولیت را جدیتر کنند، زیرساختهای کتابخانه و خدمات خواندن را توسعه دهند و حتی برای «محتوای دیجیتال/خواندن دیجیتال» هم تکلیف و مسیر بگذارند. یعنی مطالعه از «توصیه فرهنگی» تبدیل شده به «ماموریت حکمرانی».
https://english.www.gov.cn/policies/latestreleases/202512/17/content_WS6941fa8bc6d00ca5f9a08243.html
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
افزایش رؤيتپذيري و اثربخشي پژوهشها: راهنمای کاربردی برای پژوهشگران
کتابخانه دانشگاه پیتزبرگ راهنمایي تحت عنوان «Research Visibility» براي افزایش رؤيتپذيري (visibility) و اثرگذاري (Impact) پژوهشها ارائه داده است. افزایش رؤيتپذيري پژوهشها برای موفقیت علمی حیاتی است، زیرا باعث میشود فعاليتهاي پژوهشگران بیشتر دیده و استفاده شوند و مورد استناد قرار گيرند و تأثیر و شهرت علمی آنها ارتقاء یابد.
بر اساس اين راهنما، نخستین گام برای افزایش دیدهشدن، داشتن شناسهی یکتا مثل ORCID است که هویت علمی پژوهشگران را از دیگران متمایز میکند و در فرآیندهای ارسال مقاله و درخواستهای بودجه کاربرد دارد.
به علاوه، لازم است خروجیهای پژوهشی شامل مقالات، پیشچاپها، ارائهها، دادهها و کدها را دسترسی عمومی یا مخازن باز (Open Access) قرار گيرند تا یافتن و استفاده از آنها آسانتر شود.
ایجاد و بهروزرسانی پروفایل آنلاین پژوهشگر در پلتفرمهایی مانند Google Scholar،ImpactStory و Kudos نیز میتواند نمایهسازی و شاخصهای تأثیرگذاري کار پژوهشگران را به نمایش بگذارد.
راهنمای دانشگاه پیتزبرگ همچنین بر شبکهسازی علمی در پلتفرمهای اجتماعی مانند ResearchGate، Academia ،LinkedIn و Mendeley تأکید دارد تا ارتباط با همکاران و مخاطبان افزایش یابد.
نوشتن وبلاگ درباره پژوهشها بهعنوان یک ابزار آموزشی، میتواند فعاليتهاي مطالعاتي پژوهشگران را در دسترس گروه وسیعتری قرار دهد و باعث گفتگو و بازخورد در جامعه علمی شود.
استفاده از شبکههای اجتماعی علمی مانند X (توییتر سابق) برای بهاشتراکگذاری نتایج، اخبار و لینکهای مرتبط با پژوهشها میتواند دیدهشدن و تعامل را افزایش دهد.
این راهنما نشان میدهد که استراتژیهای فعال و چندجانبه در افزایش دیدهشدن پژوهشها مؤثرتر از منتشرکردن سادهی مقالات است. این اقدامات نهتنها به افزایش استنادات و تأثیرگذاري علمی کمک میکند، بلکه میتواند فرصتهای همکاری بینالمللی و بودجهای را نیز تقویت نماید. بنابراین، رؤيتپذيري پژوهش نتیجهی ترکیب ابزارهای دیجیتال، شبکهسازی و انتشار باز است که در هر مرحله از چرخه پژوهش قابل تقویت است.
منبع: Pitt Libraries، بهروزرسانیشده در ژانویه ۲۰۲۴
https://pitt.libguides.com/researchvisibility
سایر راهنماهای جامع در خصوص افزايش رؤيتپذيري و تأثيرگذاري پژوهشها:
راهنماي کتابخانه دانشگاهي هوستون:
https://guides.lib.uh.edu/RVI
راهنماي کتابخانه علوم بهداشتی هیملفارب:
https://guides.himmelfarb.gwu.edu/JudgingYourImpact/increase-visibility-of-your-research
موضوعات مرتبط: نگارش ، استناددهی ، برای کتابداران ، نیازهای پژوهشی دانشجویان ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
دکتر اصنافی
در سالهای اخیر، در برخی محافل دانشگاهی این گزاره شنیده میشود که «کتابخانه نهادی سنتی است» یا «عصر کتابخانه تمام شده است». این نگاه نهتنها دقیق نیست، بلکه حاصل سوءبرداشت از کارکرد واقعی کتابخانه در عصر اطلاعات است. کتابخانه نه «انباری از کتاب» است و نه سازمانی که با دیجیتالیشدن محو میشود. برعکس، کتابخانهها همان زیرساختهایی هستند که دولتها، دانشگاهها، صنایع و جوامع برای رقابتپذیری و توسعه پایدار به آن متکیاند.کتابخانهها امروز سکویی برای داده، دانش، پژوهش، نوآوری، یادگیری مادامالعمر و خدمات اجتماعی هستند. اگر فردی کتابخانه را تنها در قالب قفسه و کتاب ببیند، در حقیقت ماهیت دانش در جامعه مدرن را درک نکرده است. می توان گفت به نحوی در دوران پسا دیویی به سر می بریم. یعنی دورانی که کتابخانه ها دیگر کتاب محور نیستند. داده-خدمات محور هستند. بزرگترین تغییر در جهان اطلاعات، گذار از «شیء فیزیکی» (کتاب، سند، نشریه) به شبکه خدمات دادهمحور است. کتابخانهها یکی از معدود نهادهاییاند که این گذار را نهتنها همراهی کردهاند بلکه هدایت میکنند.
پس کتابخانه های امروز چه هستند؟
کتابخانه امروز یعنی:
• مرکز گردآوری، پردازش و سازماندهی دادههای علمی و فرهنگی
• پلتفرم دسترسی به منابع دیجیتال و پایگاههای اطلاعاتی
• مرکز سواد اطلاعاتی، دادهای و رسانهای
• پشتیبان پژوهشهای بینرشتهای و پروژههای کلان
• فضای یادگیری، نوآوری، ساخت، تجربه و خلق
• حافظه مشترک جامعه، هویت فرهنگی و حافظه تاریخی
• زیرساخت عدالت آموزشی و کاهش نابرابری
این موارد نه تنها سنتی نیستند بلکه بهشدت فناورانه، پیچیده و راهبردی هستند.
بسیاری تصور میکنند با ظهور اینترنت و هوش مصنوعی، کتابخانه منسوخ شده است. این برداشت دقیقاً شبیه تصور «بینیازی به پزشک» پس از اختراع دماسنج دیجیتال است. در حقیقت، کتابخانه ها تحول دیجیتال را رهبری می کنند. آنها موتور محرک پروژههای دیجیتالسازی در سطح ملیاند. همچنین پیشتاز در نشر علم باز، مخازن نهادی و داده های پژوهشی هستند. اتفاقاً کتابخانهها نخستین نهادهایی بوده اند با هوش مصنوعی، ابزارهای جستجوی هوشمند و فناوری های دیجیتال تعامل داشته اند به گونه ای که ChatGPT، LLMها، رباتهای مرجعیار و نظام های بازیابی معنایی را در خدمت کاربران قرار میدهند.در واقع کتابخانه در اکوسیستم آموزش مادام العمر و نیز پژوهش جایگاهی ویژه در معماری داده ها و دست پذیر سازی اطلاعات دارند.
در دنیای امروز فضاهای کتابخانه شامل موارد زیر است:
• اتاقهای نوآوری
• آزمایشگاه های سواد دیجیتال و رسانهای
• فضاهای تولید محتوا (استودیو پادکست/ویدیو)
• اتاقهای بازی جدی و بازیمحورهای آموزشی
• اتاق فرارهای آموزشی و تجربهای
• فضاهای همآفرینی، کارگروهی و یادگیری ترکیبی
کتابخانه یکی از معدود نهادهایی است که:
• دسترسی رایگان و برابر به دانش فراهم میکند
• سواد اطلاعاتی، رسانهای و دادهای را تقویت میکند
• شکاف مطالعه و شکاف دیجیتال را کاهش میدهد
• نقش فعال در ترویج کتابخوانی، فرهنگ و هویت ملی دارد
• در بحرانها، جنگ و بلایا حامی جامعه است
• حافظ میراث و اسناد ملی است
این رسالت، نه سنتی است و نه سطحی؛ بلکه زیرساخت پیشرفت فرهنگی و تمدنی هر جامعه است.
آیا هوش مصنوعی مولد، پایان کتابخانه است؟
باید بیان داشت که هوش مصنوعی نه دشمن کتابخانه است و نه جایگزین آن. در واقع، کتابخانهها در عصر AI سه نقش کلیدی دارند:
1. تربیت کاربران هوشمند، نه وابسته: کتابداران، معلم سواد الگوریتمی، سواد داده و سواد هوش مصنوعی هستند.
2.میانجیگری بین داده و انسان: هوش مصنوعی بر داده تکیه دارد؛ کتابخانهها تنها نهاد استانداردساز، پالایشگر و ناظر داده هستند.
3.طراحی و نظارت بر اخلاق هوش مصنوعی: کتابخانهها در کمیتههای اخلاق داده، حریم خصوصی، سوگیری الگوریتمی و کیفیت محتوا نقش اصلی دارند.
برای آن گروه از افرادی که «سنتی» بودن کتابخانه را شعار میدهند، کافی است سناریوی حذف کتابخانه را تصور کنیم:
• هیچکس مسئول اعتبارسنجی منابع نیست
• دسترسی دانشگاه به پایگاهها، مختل میشود
• سواد اطلاعاتی و پژوهش دانشجویان سقوط میکند
• مدیریت داده پژوهشی از هم میپاشد
• علمسنجی بیمعنا میشود
• محیط یادگیری غنی از بین میرود
• پروژههای میراث و اسناد نابود میشوند
• هیچ نهادی برای حفظ دانش ملی باقی نمیماند
جامعه بدون کتابخانه یعنی جامعه بدون حافظه، بدون عقلانیت و بدون آینده. یک جامعه بی دست و پا از نظر فرهنگی.
اینکه چرا دچار خطای تحلیلی در خصوص نقش کتابخانه ها می شویم به دلایل زیر است:
۱. نادیدهگرفتن تغییر نقش کتابخانهها
۲. ترکیب شدن ذهنیت دوره چاپ با عصر داده
۳. کمبود تجربه در پروژههای جدید کتابخانهای
۴. تسلط نگاه فناوریزده
۵. فقر نظری و فلسفی روز در حوزه آینده کتابخانه ها
این سوءتفاهم بیشتر حاصل «شناخت ناکافی» است تا مخالفت واقعی
سخن پایانی
کتابخانهها در همه انواع آن نه سنتی هستند نه نگاه به آنها سطحی است. آنها نهاد آینده سازی در جامعه هستند. کتابخانه ها پلتفرم دانشاند، مرکز پردازش و خدمات مبتنی بر دادهاند، زیرساخت دانشگاهها و پژوهشاند، موتور دانش عمومی و سواد اجتماعیاند، ضامن حافظه و هویت ملیاند، نقش فعال در هوش مصنوعی و آینده دیجیتال دارند. حذف، تضعیف یا تحقیر کتابخانه به عنوان یک نهاد اجتماعی مساوی است با سقوط کیفیت پژوهش، نابودی مدیریت داده، ازهمپاشیدن نشر علمی باز، کاهش سواد اطلاعاتی، افزایش بیسوادی دیجیتال و فروپاشی زیرساختهای فرهنگی. آنچه که باید کنار گذاشته شود نگاه سنتی به کتابخانه است نه اینکه کتابخانه را سنتی و سطحی دانیم.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
نیکی دمارکو در یادداشتی صمیمی از تجربهی شخصیاش به عنوان خواننده، معلم و کتابدار میگوید: مدل غالب «خواندن درست» درواقع نوعی خواندن عادی انگارانه است که برای مغزهای متمرکز، منظم و آرام طراحی شده است.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از بوکریوت، «نیکی دمارکو» سالها فکر میکرد «خواننده واقعی» نیست. با اینکه کتابها همیشه در مرکز زندگیاش بودند؛ از جمعکردن و همراه داشتنشان تا خواندن در نیمههای شب اما روش خواندنش با الگوی پذیرفتهشده جامعه همخوانی نداشت. کتابی را شروع میکرد، چند فصل میخواند، بعد ناگهان کتاب دیگری دست میگرفت. گاهی چندین کتاب را همزمان میخواند و بعد جزئیات هرکدام را فراموش میکرد. بعضی شبها تا دو صبح در حالت تمرکز شدید صدها صفحه میخواند و بعد هفتهها در رکود مطلق فرو میرفت.
دمارکو مینویسد این الگوی نوساندار، او را دچار احساس شکست میکرد، زیرا از کودکی به او یاد داده بودند که «خواننده خوب» کسی است که ساکت و پیوسته میخواند، از ابتدا تا انتها، بیوقفه و بیگذر از هیچ صفحهای. بعدها که معلم شد، همان الگو را در مدرسه دید: دفترچههای ثبتخواندن و آزمونها قرار بود علاقه به کتاب را تقویت کنند، اما درواقع بسیاری از بچهها زیر بار این معیارها له میشدند. در این سیستم، خواندن بهجای لذت، به «کار» و «رقابت» تبدیل میشد.
وقتی دمارکو کتابدار شد، همان احساس شرم و تردید را در مراجعهکنندگانش دید. دانشآموزانی که با پوزش میگفتند فقط مانگا میخوانند؛ نوجوانانی که میگفتند شنیدن کتاب صوتی «تقلب» است؛ یا بزرگسالانی که با خجالت اعتراف میکردند مدام رمانهای عاشقانه را دوباره میخوانند. او در این نقطه به کشف مهمی رسید: مشکل از خوانندگان نیست، بلکه از قوانینی است که نوع خاصی از ذهن را «استاندارد» فرض میکنند.
دمارکو مینویسد: «مدلی که ما آن را خواندن درست مینامیم، در واقع نوعی خواندن نوروتیپیکال است؛ خواندنی برای مغزی که میتواند ساعتها تمرکز کند، نظم زمانی دارد، و به ژانرهای خاصی تمایل نشان میدهد. این مدل جایی برای پرش ذهن، خستگی حسی یا تکرار آرامبخش باقی نمیگذارد. برای کسانی که با افسردگی، اضطراب، یا نیاز به مرور چندباره یک جمله زندگی میکنند، این الگو عملاً حکم حذف دارد.»
در جریان شناخت خود و دریافت تشخیصهای عصبی، دمارکو تصمیم گرفت این الگو را کنار بگذارد. او به خود اجازه داد کتابها را نیمهکاره رها کند، کتاب صوتی را نوعی «خواندن با کلید دیگر» بداند، و بازخوانی را نه اتلاف وقت بلکه مراقبت از خود تعبیر کند. بهگفته او، «وقتی از معیارهای قدیمی دست کشیدم، زندگیِ خواندنم گستردهتر شد. دوباره عاشق کتابها شدم—نه به عنوان وظیفه، بلکه به عنوان همراهانی که میتوانم در زمان و شیوه خودم به آنها برگردم.»
دمارکو اکنون در کتابخانهاش همین رویکرد را به دانشآموزانش منتقل میکند. هرکس که میگوید «من واقعاً اهل کتاب نیستم»، پاسخ میشنود: «تو همین حالا هم خوانندهای.» خواندن مانگا، گوشدادن به کتاب صوتی، ورقزدن کتابهای تصویری، یا خواندن کند یک رمان فانتزی طی چند ماه—همه و همه شکلهای واقعی و ارزشمند خواندناند.
او در پایان مینویسد: «خواندن درباره نظم یا نمایش نیست. مهم نیست چند کتاب تمام کردهای یا چقدر از جایزههای ادبی خبر داری. خواندن یعنی ارتباط. وقتی قاعدههای نوروتیپیکال را کنار بگذاری، میتوانی رابطهای با کتابها بسازی که لذتبخش، زنده و بیقضاوت است.»
راهنمای یک کتابدار برای عشقورزیدن به کتابها
موضوعات مرتبط: برای کتابداران ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
💢کاهش کتابخوانی در ایران سال هاست به مسئله ای تکرار شونده در گفت و گوهای فرهنگی بدل شده است؛ مسئلهای ای که هر بار با ظهور فناوریهای های جدید از شبکه های اجتماعی تا هوش مصنوعی، با ادبیات تازه ای بازخوانی می شود.
⭐️مقصود فراستخواه جامعه شناس و مدرس دانشگاه این مسئله را فراتر از قالب "کتاب" می بیند و می گوید مسئله اصلی ما دیگر «کاهش تعداد کتاب خواندهشده» نیست؛ مسئله، زوال خودِ «عمل خواندن» است، آن کنش عمیق و تمدنی که قرنها ما را ساخت و معنا بخشید.
فراستخواه خواندن را به چهار گونه تاریخی و اجتماعی تقسیم میکند که هنوز هم معیار قضاوت ما هستند:
خواندن تمدنی: آن خواندنی که حافظهی جمعی ما را نجات داد؛ ابوریحان که ابوالعباس ایرانشهری را میخواند و نمیگذاشت یک فیلسوف بزرگ ایرانی برای همیشه گم شود؛ ابنسینا که چهل بار متافیزیک ارسطو را خواند تا بالاخره با کمک فارابی آن را بفهمد.
خواندن معاصرساز: آن خواندنی که ما را از خواب انحطاط بیدار کرد؛ میرزا رضا تبریزی که کتاب پطر کبیر و انحطاط امپراتوری رم را خواند و برای اولین بار واژهی «انحطاط» را به ذهن جامعهی قاجاری آورد.
خواندن دگرگونساز: کتابهایی که جامعه را به هم ریختند و پرسش جمعی ساختند؛ «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» که شهرهای مردهی ایران را روبهروی چشم ما گذاشت؛ «خاطرات یک خر» که از زبان یک حیوان فریاد زد سعادت فردی بدون سعادت جمعی بیمعناست؛ آثار طالبوف که زبان و آموزش و نویسندگی را زیرورو کرد.
خواندن بهمثابه سبک زندگی: دهههای ۴۰ و ۵۰ که کتاب دستبهدست میگشت، رمان خواندن عادیترین بخش زندگی بود و روشنفکری در کوچه و کافه نفس میکشید.
این چهار گونه هنوز زندهاند، اما امروز با چهار فروپاشی عمیق روبهروییم:
زوال طبقه متوسط فرهنگی (همان کسانی که کتاب و تئاتر و حضور در شبکههای های فرهنگی را سبک زندگی خود کرده بودند)
زوال اوقات فراغت (چند شغل داشتن، ترافیک، خستگی مزمن؛ و از دست دادن اوقات فراغت تمدنساز)
زوال مرجعیت فکری (جایگزینی روشنفکر و مترجم جسور با سلبریتی و عدم طرح دعوی فکری تازه)
زوال ذهن (به قول گئورگ زیمل: ذهن در شلوغی و ازدحام کلان شهر پراکنده و شکسته میشود و دیگر آن تمرکز و تأمل لازم برای «خواننده بودن» باقی نمانده است)
فراستخواه تأکید میکند که نباید همه چیز را گردن تکنولوژی بیندازیم؛ هوش مصنوعی و موبایل «دیگری» ما هستند و هر دیگری هم فرصت دارد هم تهدید. تهدیدش این است که آگاهی را به «خروجی سریع» تبدیل میکند، در حالی که کتاب «فرآیند آگاهی» است؛ لذت سطر به سطر، لابهلای سطور و فراسوی آن.
با این حال نمیتوان در شکل سنتی کتاب منجمد شد؛ همانطور که گوتنبرگ خواندن را دگرگون کرد و رفرم اروپا را به راه انداخت، امروز هم ایبوک و ابزارهای جدید بخشی از تحولاند. مهم این است که جان تازهای به تجربهی خواندن بدمیم، نه اینکه نوستالژیک بمانیم.
پیام نهایی فراستخواه تلخ اما امیدوارکننده است:
ما هنوز میتوانیم خواننده باشیم. هنوز میشود در مترو، در کافه، در میان شلوغی کلانشهر، لحظهای توقف کنیم، به صدای نویسندهی درون دیگری گوش بسپاریم و اجازه دهیم جهان دوباره برایمان پیچیده و شگفتانگیز شود.
خواندن نه یک عادت قدیمی، که یک مقاومت روزمره در برابر فراموشی جمعی است.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، کتاب های چاپی اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
خواندن نه تنها ذهن، بلکه قلب را نیز تغذیه میکند.
«لئو تولستوی»
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
در جهان پرشتاب امروز، که فناوریهای نوین هر روز مرزهای تازهای را درنوردیده و هوش مصنوعی به عرصههای گوناگون دانش و زندگی راه یافته است، هنوز هم کتابخانه جایگاه خود را به عنوان پناهگاه اندیشه، حافظه فرهنگی، و بستر گفتوگوی علمی حفظ کرده است. کتاب، با همه سادگی ظاهریاش، همچنان بیبدیلترین رسانه برای ژرفاندیشی، یادگیری پایدار، و پرورش تخیل است. هیچ فناوریای نتوانسته و نخواهد توانست جای آن را بگیرد. در این میان، کتابدار نه به عنوان نگهبان قفسهها، بلکه راهنمای مسیرهای دانایی، تسهیلگر دسترسی به منابع معتبر، و حافظ اخلاق حرفهای در مدیریت اطلاعات است. کتابدار دانشگاهی، با شناخت عمیق از نیازهای پژوهشی و آموزشی، و کتابدار کتابخانه عمومی، با درک لطیف از نیازهای فرهنگی و اجتماعی جامعه، هر دو در ساختن تمدنی مبتنی بر خرد، گفتوگو، و مشارکت نقشآفریناند. در جهان امروز ممکن است این سوال مطرح شود که با وجود هوش مصنوعی و فناوری های مرتبط با آن دیگر چه نیازی است به کتابدار و کتابخانه؟! نمونه بارز یک تفکر افراطی غلط! باید بیان داشت که هوش مصنوعی، با همه توانمندیهایش، تنها زمانی مفید است که در خدمت انسان و در تعامل با کتابدار به کار گرفته شود. نه جایگزین، بلکه دستیاری هوشمند برای ارتقای خدمات، تحلیل دادهها، و تسهیل دسترسی. اما همچنان این کتابدار است که با قضاوت انسانی، درک زمینهای، و ارتباط چهرهبهچهره، کیفیت تجربه کتابخانهای را تضمین میکند. در هفته کتاب و روز کتابدار، از همه دانشجویان، اعضای هیأت علمی، و علاقهمندان به دانایی دعوت میکنیم تا کتابخانه را نه فقط مکانی برای امانت گرفتن کتاب، بلکه فضایی برای گفتوگو، یادگیری، و مشارکت علمی و فرهنگی بدانند. چه در دانشگاه، چه در کتابخانههای عمومی، حضور شما معنا میبخشد به رسالت کتابخانه و انگیزه میبخشد به تلاش کتابداران.
https://news.sbu.ac.ir/fa/w/dr.-asnafi?redirect=%2F
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی ، مناسبت های تقویمی
مطالعه منظم، سرمایهگذاری روی ذهن است.
هر صفحهای که میخوانیم، به ذخیره دانشی ما اضافه میکند. قانع نبودن به منابع محدود
هیچ مقاله یا کتابی پایان راه نیست؛ همیشه دیدگاههای بیشتری وجود دارند.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
متنی بلند اما بسیار زیبا بە مناسبت روز کتاب وکتاب خوانی
معجزە کتاب
به نقشه جهان که نگاه میکنم، متوجه میشوم بسیارند سرزمینهایی که تا آخرین روزهایِ زندگی پایم به آنجا باز نخواهد شد، اما نکته جالب اینجاست که تقریبا از همه این سرزمینهای دور و نزدیک خاطره دارم. انگار با شهرها، خیابانها و حتی کوچههای آنجا آشناییِ دیرینه دارم.
هنوز بچه بودم که برایِ اردویِ تابستانی همراه با کریستین اندرسون، از جیرفت به دانمارک رفتم و در خیابانهایِ کپنهاک با دخترکِ کبریت فروشی آشنا شدم که جوجه اردکِ زشتی در دست داشت و با پریِ دریایی به لباس جدیدِ پادشاه میخندید.
در بازگشت به وطن، همراه با احمدِ شاملو به مراسمِ عروسیِ دخترای ننه دریا با پسرای عمو صحرا رفتم، کمی بعد با صمد بهرنگی به کچلِ کفترباز خندیدم و با اندوهِ پسرکِ لبوفروش غصه خوردم.
مرادیِ کرمانی من را از جیرفت به سیرچ دعوت کرد و با لهجه شیرینش گفت:
هم ولایتی"شما که غریبه نیستید"،
آنجا بود که با بچههای قالیبافِ خانه، سرم را بر نازبالش گذاشته و در قصه هایِ مجید با قاشق چایخوری، مربای شیرین خوردم.
با دولتآبادی به کلیدر رفتم و آنجا بود که دور از چشم گُل ممد، دل به عشقِ مارال سپردم و در روزگارِ سپری شدهء مردمِ سالخورده، جایِ خالیِ سلوچ را پیدا کردم.
مزارعِ آمریکا را وجب به وجب با جان اشتاین بک گشتم تا خوشههای خشم را به نظاره بنشینم.
با جک لندن و سپید دندانش به آلاسکا رفتم تا اینکه از دور پیرمردی را در دریا دیدم که کنارِ همینگوِی نشسته و از مشکلاتش در صیدِ ماهی صحبت میکند.
سهشنبهها همراه با میچ آلبوم به ملاقاتِ موری رفتم، خشم و هیاهو را در گور به گورِ فاکنر آموختم، با چارلز دیکنز تمامِ انگلستان را گشتم تا این که سرانجام در لندن با خواهران برونته آشنا شدم و از آنجا همراه با جورج اورول به قلعه حیوانات سر زدم، حس عجیبی بود، احساس میکردم سال در آن قلعه زندگی کردهام، حال و روزشان شباهتِ عجیبی داشت با روزگارِ مردمِ سرزمینِ من!
کازانتزاکیس من را با یونان آشنا کرد تا این که در سواحلِ کرت با زوربای یونانی هم پیاله شدم، با سیلونه به ایتالیایِ دوست داشتنی و فونتامارا رفتم و به مهمانیِ نان و شراب دعوت شدم و شبی در کنارِ اوریانا فالاچی نامه به کودکی که هرگز زاده نشد را خواندم.
کلمبیایِ مارکز را زمانی شناختم که بعد از صد سال تنهایی، عشق در سالهای وبا را تجربه کردم. سرزمین پرو را در سالهای سگی با یوسا شناختم و در مونیخ با هاینریش بُل به عقاید یک دلقک خندیدم، چند روزی هم در استکهلم مهمانِ فردریک بکمن بودم و در آنجا با مردی به نام اوه آشنا شدم.
ویکتور هوگو من را با بینوایانِ پاریس و گوژپشتی آشنا کرد که خاطراتِ آخرین روزِ یک محکوم را نجوا میکرد.
بالزاک در میانِ دهقانانِ فرانسه من را با زنِ زیبای سی سالهایی آشنا کرد و رومن رولان شبی من را به کنسرت موسیقیِ ژان کریستف در شانزه لیزه دعوت نمود، هر چند با وجودِ شیوعِ طاعون، با آلبر کامو هم چندان بیگانه نبودم.
من در تمام جبهههایِ جنگ به همراه مرل جنگیدم و در "نبردِ من"، هیتلر را بهتر شناختم، با هانا آرنت به دادگاهِ اورشلیم رفتم تا با چهره واقعیِ توتالیتاریسم بهتر آشنا شوم.
جومپا لاهیری را در کلکته ملاقات کردم و تا بمبئی با هم عاشقانههای تاگور را زمزمه کردیم. تمامِ جزایرِ ژاپن را با موراکامی گشت زدم تا این که بعد از جنگلِ نروژی، کافکا را در کرانه دیدم.
در ریگهای روان سیدنی با استیو تولتز آشنا شدم و گفتم هرچه بادا باد. جنایاتِ روسیه تزاری را در جنگ و صلح و آناکارنینای تولستوی شناختم و یک شب در مسکو مثل یک اَبله با داستایوسکی که هنوز یک جوان خام بود، قمار بازی کردم، اما او دائم از جنایت و مکافاتِ برادران کارامازوفِ سخن میگفت و من مجبور شدم با چخوف در باغِ آلبالو به میهمانی مادرِ ماکسیم گورکی بروم.
میلان کوندرا و ایوان کلیما را شبی در پراگ ملاقات کردم، بر ویرانههای کابل با خالد حسینی گریستم، با شافاک در قونیه به ملاقاتِ شمس رفته و چهل قانونِ عشق را آموختم و با دستمالی که از مولانا گرفتم، اشکهای کیمیا خاتون را پاک کردم.
در برزیل یازده دقیقه کافی بود تا در کنار پائولو کوئلیو با کیمیاگر آشنا شوم. در زمینِ سوخته اهواز با احمد محمود همسایه بودم و هر روز در مدارِ صفر درجه، درختِ انجیرِ معابد را تماشا میکردم. در سالِ بلوا با سمفونیِ مردگانِ عباس معروفی آشنا شدم و پس از آن بود که همراه با شوهرِ آهو خانمِ افغانی سری به کرمانشاه زدم تا شادکامان دره قره سو را بهتر بشناسم.
بله؛ این معجزه کتاب است که حتی با پاسپورت کم اعتبارِ کشورِ من و بدونِ نیاز به ویزا و ارز، آدمی میتواند دورترین نقاطِ دنیا را ببیند، گشت بزند و شیرینترین خاطرات را با مارال، اسکارلت و آناکارنینا به یادگار داشته باشد.
علی_کشاورزی
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
-- ۲۴ آبان
روز کتاب و کتابخوانی بر دوستان و بر اهالی ارجمند و فرهیخته دوستدار کتاب ، گرامی باد..
اولین بار در ۲۴ آبان سال ۱۳۷۲ به عنوان روز کتاب و کتابخوانی تعیین شد. این روز نمادین ، یکی از روزهای هفته کتاب نیز هست.
کتاب وسیله ای است که دانش بشری به مدد آن از تباه شدن مصون می ماند و به آیندگان منتقل می شود. كتاب محصول تجربه هاي بشری و خلاقيتهای ذهنی و آموخته های دراز مدت انسان است. سهم كتاب در انتقال دانشها، گاهی به مراتب بيشتر و فراتر از ديگر ابزار آموزشی بوده است.
روز کتاب و کتابخوانی بر تمامی فعالان در عرصه این میدان مبارک باد.
روزی را آرزو می کنیم گه شرایط شتاب افزایش سرانه مطالعه کتاب در کشور ، مهیا گردد. و آگاهی و اندیشیدن ، فراگیر گردد.
-------
مطلب از اینترنت گرفته شده است.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه ، مناسبت های تقویمی
هر کتابی را که باز میکنی و میخوانی، درختی لبخند میزند، به این میگویند: "زندگی پس از مرگ"

موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
داستان قصههای مجید واقعاً شاهکاری ماندگار است؛ چه خوب است این هوشنگ مرادی کرمانی!
امسال، در شبهای تابستان، یکی از کتابهایی که با پسرم خواندیم و به پایان رساندیم، همین قصههای مجید بود. پسرم امسال کلاس دهم است، اما یکی از کارهایی که همیشه با هم انجام میدهیم، کتابخوانی است. شبها، حدود یک ساعت پیش از خواب، یا من برای او میخوانم، یا او برای من میخواند، یا گاهی با هم کتاب صوتی گوش میدهیم.
این بار که قرعه به نام قصههای مجید افتاده بود، با اینکه بارها فیلمش را دیدهام و کتابش را خواندهام، باز هم چنان با شوق میخواندم که گویی هرگز نخواندهام. اما این بار، بیش از آنکه خود را جای مجید بگذارم، در نقش بیبی فرو رفته بودم؛ شاید چون حالا من هم مادرم و نگاه به داستان برایم کاملاً متفاوت شده است.
در آن بخش از داستان که بیبی گفت:
– دلم میخواست اینجوری نشده بودی. من آرزوها داشتم، کاش اینجوری نبودی.
– چه جوری بودم، خوب بود؟
– یه جور دیگه، مثل همه زرنگ و حواسجمع. زندگی تو این دنیا خیلی سخته... خیلی نگرانتم، مجید!
دیگر نتوانستم ادامه بدهم. یک دل سیر گریه کردم، برای همه بیبیهایی که آرزوهایی بزرگ برای فرزندانشان داشتند اما نشد، و برای همه مادرانی که هنوز هم نگرانند... نگران، نگران، نگران.
و برای فرزندانی که چه بی گناه و مظلومند و کسی به فکرشان نیست.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
«من کتابهای زیادی خواندهام… اما بیشترشان را فراموش کردهام. پس فایده خواندن چیست؟»
این پرسشِ شاگردی بود از استادش. استاد پاسخی نداد، فقط به او نگاه کرد. روز بعد، کنار رودخانهای نشسته بودند. استاد گفت: «برایم کمی آب بیاور… اما با آن آبکش قدیمی که آنجاست.» شاگرد متعجب شد. چطور میشد با آبکشِ پر از سوراخ، آب آورد؟ اما جرئت نکرد مخالفت کند. آبکش را برداشت و بارها تلاش کرد. سریعتر دوید، حتی سعی کرد سوراخها را با انگشتهایش بپوشاند. هیچکدام کارساز نشد و ناامید گفت: «متأسفم، نتوانستم».
استاد گفت: «تو شکست نخوردی. به آبکش نگاه کن.» آبکشِ قدیمی و سیاه حالا میدرخشید. آب، هرچند در آن نمانده بود، اما بارها از آن گذشته و شسته بودش تا براق شده بود. استاد ادامه داد: « خواندن هم همینگونه است. مهم نیست اگر جزئیات را به خاطر نسپاری، مهم نیست اگر دانستههایت مثل آب از ذهنت بیرون میروند… زیرا در هنگام خواندن، ذهنت تازه میشود، روحت نیرو میگیرد، افکارت نفس میکشند، و حتی اگر بلافاصله متوجه نشوی، درونت در حال دگرگونی است.» این است تاثیر واقعیِ خواندن.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
برچسب ها: تاثیر_خواندن
جسیکا ایوینگ (مدیر یک شرکت امریکایی نشر و فناوری آموزشی کودکان) در LitHub مینویسد: مشکل امروز فقط «زیادی پای گوشی بودن» نیست؛ خیلی از اپلیکیشنها طوری طراحی شدهاند که ذهن بچهها را به توجههای کوتاه و پراکنده عادت دهند. پژوهشهای نوروساینس نشان میدهد:
مغز برای «مطالعه» نیاز به تمرکز طولانیمدت دارد؛ همان چیزی که کلیپهای چندثانیهای یا پیامهای پیاپی از بین میبرند.
خانوادههایی موفقترند که کتاب را وارد برنامه روزانه کردهاند؛ مثل خواندن چند صفحه قبل خواب یا رفتن به کتابفروشی و کتابخانه در تعطیلات.
راهحل این نیست که موبایل و تبلت را کامل حذف کنیم؛ بلکه باید از آنها بهتر استفاده کنیم: فیلمی داستانی، بازی فکری یا حتی کتاب صوتی (نه چرخیدن بیپایان در اینستاگرام و...)
اگر میخواهیم فرزندانمان کتابخوان شوند، باید خودمان کتاب بخوانیم و فضاهایی بسازیم که در آن توجه پایدار و واقعی تمرین شود.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
اهمیت سواد رسانهای سواد رسانهای، مهارتی ضروری برای زندگی در جهان امروز است. این مهارت به ما کمک میکند تا به جای آنکه مصرفکنندگان منفعل محتوای رسانهها باشیم، به استفادهکنندگانی فعال، هوشیار و نقاد تبدیل شویم.
️سواد رسانهای به جامعه چه کمکی میکند؟
به ما میآموزد چگونه منبع اطلاعات را ردیابی، اعتبار آن را بررسی و شواهد را ارزیابی کنیم تا فریب اخبار نادرست را نخوریم.
با درک سوگیریها به ما کمک میکند تا بفهمیم هر رسانهای ممکن است با زاویه دید یا سوگیری خاصی خبر را منتشر کند و ما باید تمام جنبههای یک ماجرا را ببینیم.
با تصمیمگیری آگاهانه می توانیم توانایی تحلیل انتقادی پیامها را داشته باشیم، در مورد مسائل مهم زندگی، تصمیمهای منطقیتر و بهتری بگیریم.
با محافظت از حریم خصوصی ،ما کاربران نسبت به خطرات اشتراکگذاری اطلاعات شخصی در فضای مجازی آگاه شویم و می آموزیم میآموزد چگونه از خود محافظت کنیم.
با نقد پیامهای تبلیغاتی غیرواقعی و کلیشههای مضر، به حفظ سلامت روان و تصویر ذهنی سالمتر در جامعه کمک کنیم .
در یک کلام، سواد رسانهای ابزار ذهنی است که به هر شهروند کمک میکند در برابر سیلاب اطلاعات از خود محافظت کند، معنای واقعی پیامها را بفهمد و در نهایت، جامعهای آگاهتر و مقاومتر شکل دهد.
موضوعات مرتبط: برای کتابداران ، اطلاعات عمومی ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
سامانه EdiStat یک ابزار تجاری است که توسط شرکتی خصوصی (متخصص در دادههای کتاب) فعالیت خود را از سال ۲۰۰۴ آغاز کرده و طی دو دهه به مرجع اصلی و استاندارد صنعت نشر فرانسه برای تحلیل بازار تبدیل شده است.
با امکان ردیابی فروش کتاب در ادیستات:
▫️ناشر میفهمد کتابش در کدام کانالها (مثلاً آنلاین یا فیزیکی) موفقتر بوده،
▫️نویسنده میتواند فروش کتاب خود را هفته به هفته با رقبایش مقایسه کند، و
▫️رسانهها به لیست کتابهای پرفروش واقعی دسترسی پیدا میکنند.
وبسایت www.edistat.com با قیمتی مقرون به صرفه، جزئیاتی کاربردی در اختیار علاقهمندان قرار میدهد.
مثلاً نشان میدهد یک کتاب چقدر در کتابفروشیهای مستقل کوچک، چقدر آنلاین، چقدر در فروشگاههای زنجیرهای فرهنگی و حتی چقدر در سوپرمارکتها فروش رفته است.
این سایت دادههای واقعی فروش کتاب را مستقیماً از صندوق فروش بیش از ۱۰۰۰ مرکز در سراسر فرانسه جمعآوری و تحلیل میکند.
موضوعات مرتبط: اطلاعات عمومی ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
"A Library that is not accessible out of business hours is of as little value as gold horded
in a vault and withdrawn from circulation"
---Alexander Graham Bell (Letter to Mabel Hubbard Bell, 17 November 1896)
«کتابخانهای که خارج از ساعات کاری قابل دسترسی نباشد، به اندازه طلایی که در گاوصندوق انبار شده و از گردش خارج شده، بیارزش است.» ---الکساندر گراهام بل (نامه به میبل هابارد بل، ۱۷ نوامبر ۱۸۹۶)
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
شب، پناهگاهی است برای زیستن و چه پناهی بهتر از کتاب؟
کتابها، در این تاریکی، چراغاند.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
برچسب ها: کتابها , در این تاریکی , چراغاند
در اهمیت مطالعه کتاب خواندن صرفا سرگرمی یا گذراندن وقت نیست؛ یک ضرورت علمی و انسانی است. از دید روانشناسی، مطالعه کتاب باعث افزایش تمرکز، تقویت حافظه و رشد توانایی تفکر انتقادی میشود. در جامعهشناسی، کتابها ابزار انتقال تجربه و دانش نسلها هستند و جامعهای که کتاب نمیخواند، محکوم به تکرار خطاهای گذشته است. علم ثابت کرده که کتابخوانی ساختار مغز را تغییر میدهد و مسیرهای عصبی مرتبط با همدلی و تحلیل را فعالتر میکند. فلسفه نیز بر آن تأکید دارد که پرسشهای بنیادین بشر بدون گفتگو با اندیشههای مکتوب پیشینیان ناقص میماند. هر صفحه کتاب دروازهای به جهانی نو است؛ غفلت از آن، محرومیت از بخشی از وجود خودمان است. در روزهای بلند تابستان، کتاب خواندن را شروع کنیم، حتی با یک کتاب در یک ماه.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
✍مجتبی لشکربلوکی
اگر ۳۰۰ سال پیش زندگی می کردیم آنگاه کل اطلاعاتی که در کل دوران زندگی مان کسب می کردیم چقدر بود؟ به مراتب کمتر از اطلاعاتی بود که امروزه ظرف مدت یک ماه از طریق یک روزنامه و یک شبکه اجتماعی بدست می آوردیم.
بگذارید بر اساس آمار نگاه کنیم: در سال ۲۰۱۰، دو زتابایت اطلاعات در جهان تولید شده. پانزده سال بعد در ۲۰۲۵، تولید دادهها به بیش از ۱۸۰ زتابایت رسیده. یعنی در طول مدتی کوتاه ۹۰ برابر شده! برای درک بهتر این حجم، هر زتابایت برابر است با هزار میلیارد گیگابایت (۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ گیگابایت).
در گذشته به خصوص قبل از اختراع تلگراف، رادیو، تلویزیون و اینترنت، اطلاعات بسیار آهسته خلق و منتقل میشد. اخبار و دانش عمدتاً از طریق ارتباطات شفاهی رو در رو، نامهها و کتابهای کمیاب منتقل میشدند. منابع اطلاعاتی محدود بودند و اطلاعات عمدتاً تکراری، مرتبط با زندگی روزمره و محدود به محیط جغرافیایی نزدیک فرد بودند.
اما اکنون چه شده است؟ ما در دنیای مدرن با مفهومی روبرو هستیم به نام اضافه بار اطلاعاتی و همچنین ذهن پریشی (Mental Clutter)
آشغالهای ذهنی چه شکلی هستند؟
۱) خبرهايي که هیچ تاثیری بر زندگیما ندارند: فلان بازیگر برای بار سوم از همسرش جدا شد!
۲) مقایسه خود با دیگران در شبکههای اجتماعی: چرا من مانند فلانی به سفر نمی روم، سوار اسب نمی شوم و با جت اسکی عکس ندارم.
۳) مطالب آرشیو شده: ده ها فایلی که دانلود کرده ایم اما نخوانده ایم
۴) محتواهای ناتمام: فیلم های یوتوبی که تا انتها نگاه نکرده ایم، کتاب هایی که تا آخر نخوانده ایم، پادکست هایی که تا آخر گوش نداده ایم.
۵) تکهتکههای اطلاعات بیربط: دنبال کردن کانالهای متعدد با موضوعات مختلف بدون جهتگیری مشخص.
این آشغال های ذهنی منجر به این می شوند که بار شناختی (Cognitive Load) فراتر از ظرفیت ذهنی ما ایجاد شود. بار شناختی یعنی میزان تلاش ذهنی لازم برای انجام یک کار. آشغال های ذهنی (اطلاعات نامنظم یا نامرتبط یا ناتمام) باعث افزایش بار شناختی میشوند. زیرا بخش زیادی از ظرفیت ذهنی صرف مدیریت و فیلتر کردن اطلاعات نامرتبط، نامنظم و ناتمام میشود.
آشغال های ذهنی شاید توضیح دهنده این پدیده باشند که قدیمی ها دانش کمتری نسبت به ما داشتند اما خرد و حکمت عمیق تری نسبت به ما داشتند. ما چیزهای بیشتری می دانیم اما لزوما خردمندتر نیستیم!
تجویز راهبردی:
چه باید کرد؟
۱) همانگونه که رژیم غذایی دارید رژیم رسانه ای داشته باشید. هر آشغالی را نخورید. به جای اینکه منفعلانه در معرض سیلی از اطلاعات قرار بگیرید، فعالانه انتخاب کنید چه اطلاعاتی را از چه منابعی دریافت کنید. کانالهای تلگرامی یا صفحات شبکههای اجتماعی که برایتان مفید یا الهامبخش نیستند را رها کنید.
۲) برای آنکه بیشتر بدانید کمتر بخوانید/بشنوید. اینکه شما در طول سال ۱۰۰ ساعت پادکست فاخر گوش داده اید هنر نیست. بلکه باید از خودتان بپرسید که چند درصد از آنان را عمیقا درک کرده اید و آن ورودی ها نگاه شما را تغییر داده اند؟ پس پادکست های خوب را چند بار گوش کنید، کتاب های خوب یا نوشته های خوب را چند بار بخوانید.
۳) تقویت تفکر انتقادی (موشکافانه/سنجش گرانه) که قبلا در موردش نوشته ام و گفته ام.
۴) در هشتاد درصد موارد با سوال بروید سراغ محتوا و نه بر اساس توصیه دیگران و محبوبیت و جوگیر شدن و دم دست بودن و وایرال شدن و ... مطالبی که بر اساس سوال خوانده می شوند بیشتر در ذهن نقش می بنندند.
۵) جمع بندی و خلاصه سازی کنید. این دو مفهوم چه تفاوتی دارند؟ مثلا فرض کنید که ده تعریف از فرهنگ یا جامعه یا اضطراب خوانده اید. یا ده تئوری در مورد موفقیت فردی از ده کتاب خوانده اید، اگر این تعاریف یا تئوری ها را جمع بندی نکنید، با ذهن پراکنده به جای خاصی نمی رسید در نهایت باید یک بار بنشینید و با خود جمع بندی کنید که بالاخره فرهنگ از نظر من یعنی چه؟ یا جمع بندی من از راه های موفقیت چیست؟ کسی که ده تعریف از فرهنگ در ذهنش دارد یا ده مسیر مختلف و گاه متضاد در مورد موفقیت ممکن است در عرصه نظر با کلاس به نظر برسد اما در زندگی عملی هیچ منفعتی نمی برد. اما خلاصه سازی یعنی اینکه سعی کنیم به زبان خودمان جان کلام چیزهایی که خوانده ایم، شنیده ایم، تجربه کرده ایم و دیده ایم را بنویسم و هر از چند گاهی مرور کنیم.
انبار کردن اطلاعات نامنظم یا نامرتبط یا ناتمام در ذهن یعنی اینکه ما ذهن خود را تبدیل کرده ایم به یک آشغال دونی و آن را با خود حمل می کنیم. همین باعث می شود که راجع به هر موضوعی حرف می زنیم ولی راجع به هیچ موضوعی حرف درست و حسابی نمی زنیم!
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
(برگرفته از سایت اندیشه پویا)
کتاب، راه فرار نیست. پنجره است. راهیست به ذهن آدمهایی که سده ها و هزاره ها پیش شاید تنشان خاک شد، اما فکرشان را در کاغذ قفل کردند تا ما هنوز گرم بمانیم. مارکوس اورلیوس، وسط چادر لشکرش، وقتی از خیانتها، طاعون، ترس مرگ خسته بود، کتاب میخواند. نه برای سرگرمی. برای اینکه بداند پیش از او، آدمهایی همین راه را رفتهاند و دوام آوردهاند.
ما کتاب میخوانیم چون فکرمان کوتاه است، عمرمان کوتاهتر. چون هیچکس فرصت ندارد همهچیز را خودش تجربه کند. اما میتواند از تجربهی آنکه تجربه کرده، قرض بگیرد. سنکا میگفت: «کتاب بخوان، تا اشتباه نکنی. یا لااقل اشتباهات قبلی را دوباره تکرار نکنی.»
کتاب، ما را آرامتر نمیکند، ما را بیدارتر میکند. مثل پتکی که توهم دانستن را خرد میکند. مثل پلی که نشان میدهد این زندگی، فقط همین اتاق و این خیابان و این کشور نیست. دنیاییست پر از مغزهای زنده، حرفهای ناگفته، ایدههایی که مثل بذرند. اگر بخواهی، میروی و میکاریشان.
کتابخواندن، کمترین کاریست که آدم برای نجات خودش از سطحیماندن میکند. چون ذهنی که کتاب نمیخواند، اسیر صدای بلندترها میشود. بردهی چیزی میشود که در لحظه داغ است؛ بی آنکه بپرسد چرا.
کتاب، تمرین شککردن است. تمرین ساختن یک اتاق امن در سر، که هر وقت از دنیا خسته شدی، بروی آنجا و آدم دیگری برگردی.
همهی حرفِ ثورو، سنکا، مارکوس، لینکلن در یک جمله جمع میشود: اگر میخواهی ذهنی داشته باشی که دست هیچکس بهش نرسد، باید کتاب بخوانی. چون ذهنی که میخواند، هنوز زنده است؛ و ذهن زنده را هیچکس نمیتواند اسیر کند!
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
دسترسی رایگان به نسخه های خطی در برخی از مهمترین دانشگاه های دنیا
با مراجعه به مجموعههای آنلاین زیر میتوانید نسخههای خطی فارسی، عربی و ترکی را در موضوعات متنوع دریافت کنید.
۴- کتابخانه دانشگاه آکسفورد «بادلین»
۵- کتابخانه دانشگاه کوچ استانبول
با کلیک بر روی هر ردیف میتوانید به مجموعه کاملی از نسخه های خطی ارزشمند به زبانهای مختلف دسترسی داشته باشید.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
📚 حقوق دهگانۀ خواندن
✍🏻 دانیل پناک
1⃣ حق نخواندن
هر انسانی حق دارد کتاب نخواند. کتاب نخواندن همانقدر طبیعی است که کتاب خواندن. مطالعه باید از میل برخیزد، نه از اجبار.
2⃣ حق جا انداختن متن
میتوان از جملهای گذشت، بخشی را جا انداخت یا از فصلی پرید. کتابخوانی سفری آزادانه در متن است، نه حرکتی خطی و اجباری.
3⃣ حق ناتمام رها کردن کتاب
خواننده موظف نیست هر کتابی را دست گرفت تا پایان بخواند. او میتواند هر جا پیوندی با متن نیافت، کتاب را کنار بگذارد.
4⃣ حق دوباره خواندن
خواننده حق دارد کتابی را بارها بخواند؛ گاهی برای دریافتهای تازه، گاهی تنها برای بازگشت به لذتی که از نخستین بار در یاد مانده است.
5⃣ حق انتخاب کتاب
از رمان عامهپسند تا شعر کلاسیک، از کتاب کودک تا فلسفۀ دشوار، خواننده حق دارد بدون نیاز به توجیه یا تأیید دیگران، آنچه را میخواهد انتخاب کند.
6⃣ حق خیالپردازی هنگام مطالعه
کتابخوان حق دارد در دنیای کتاب غرق شود، با شخصیتها همذاتپنداری کند و مرز واقعیت و داستان را موقتاً کنار بگذارد. خیالپردازی بخشی جداییناپذیر از تجربۀ خواندن است.
7⃣ حق مطالعه در هر مکان
مطالعه وابسته به کتابخانه یا میز رسمی نیست. تختخواب، اتوبوس، صف نانوایی یا نیمکت پارک، از هر جا میتوان به جهان کتاب قدم گذاشت.
8⃣ حق تفننی خواندن
خواندن همیشه نباید هدفمند یا نتیجهمحور باشد. میتوان برای لحظهای رهایی، برای شوقی گذرا یا لذتی بیدلیل، کتابی را بیمقدمه گشود و خواند.
9⃣ حق بلند خواندن
خواندن با صدای بلند برای خود یا دیگران یکی از شیوههای طبیعی و دلپذیر ارتباط با متن است.
🔟 حق سکوت پس از مطالعه
میتوان پس از خواندن کتابی، درباره آن حرفی نزد. تفسیر و توضیح ضرورتی ندارد.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
:
۱. سبک مورد علاقهات رو پیدا کن.
۲. کم بخوان، همیشه بخوان!
۳. همیشه یه کتاب همراه داشته باش.
۴. برای پیدا کردن کتاب جدید تحقیق کن.
۵. خلاصهی کتاب رو بنویس و قسمتهایی که خوشت میاد رو علامت بزن یا یادداشت کن.
۶. لیست خرید کتاب جدید داشته باش.
۷. برای مطالعه برنامهریزی داشته باش و سعی کن زمان و مکان مشخصی برای کتاب خوندن تعیین کنی.
۸. اگر درسی از کتاب هم یاد گرفتی سعی کن تو زندگیت بکار ببری.
۹. از مطالعه لذت ببر و با کتاب همراه شو.
۱۰. درست خواندن رو یاد بگیر!!
۱۱۔آموزش تند خوانی ، به یاری شما در کتاب خواندن می آید و سرعت مطالعه شما را افزایش می دهد۔
۱۲۔مطالعه گروهی بر کیفیت و قدرت یادگیری می افزاید.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
میلان کوندرا در یکی از کتابهایش به پدیدهای اشاره میکند به عنوان «جذابیت انکار ناپذیر ابتذال»!
او معتقد است که بسیاری از انسانها، تمایل عجیبی به چیزهای سطحی و دمدستی دارند؛ مضامین کلیشهای، امور سطحی و نخنما، سریالهای اشکآور، حاشیههای زندگی هنرمندان، چیزهایی که با احساسات ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد!
«ابتذال» از ریشهٔ بذل کردن است؛ به معنی بذل توجه بر چیزی که در ذات، ارزش آن را ندارد.
بطور مثال شما اگر یک آفتابه را طلا کوبی کنید، کار مبتذلی کردهاید.
برای اینکه آفتابه، آفتابه است؛ حتی اگر طلا باشد باز هم آفتابه است.
ابتذال در تمام دنیا هواداران فراوانی دارد. موسیقیهای نازل ولی پرطرفدار، فیلمهای کم ارزش هنری ولی پرفروش.
در واقع اکثر محصولات پرفروش از یک الگوی ثابت پیروی میکنند و تمایل به ابتذال در مردم را هدف قرار داده و معمولاً به جز مواردی استثنا، از ارزش هنری نیز برخوردار نیستند.
ابتذال همواره دو سر دارد؛ آنها که آن را تولید میکنند و آنها که آن را مصرف میکنند.
تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد، عرضهٔ آن در دنیا ادامه خواهد داشت.
شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه، پرورده کردن سلیقهٔ جامعه باشد.
در همین راستا نقل حکایتی از مثنوی معنوی چندان خالی از لطف نیست!
مولوی داستان مردی را میگوید که هنگام عبور از بازار عطرفروشان، ناگهان بر زمین افتاد و بیهوش شد.
مردم دور او جمع شدند و هر کسی چیزی می گفت، همه برای درمان او تلاش میکردند. یکی نبض او را میگرفت، دیگری گلاب بر صورت او میپاشید و یکی دیگر عود و عنبر میسوزاند.
اما این درمانها هیچ سودی نداشت. حال مرد بدتر و بدتر میشد و تا ظهر بیهوش افتاده بود و همه درمانده شده بودند.
اما تنها برادرش فهمید که چرا وی در بازار عطاران بیهوش شده است؛ با خود گفت:
من درد او را میدانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و کثافات است!
او به بوی بد عادت کرده و مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است و با استشمام بوی خوب عطرها بیهوش شده است.
سپس کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و به بازار آمد. مردم را کنار زد و کنار برادرش نشست و آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت؛ چند لحظه بعد مرد دباغ به هوش آمد!
در حقیقت این تمثیل مردمی است که به فرهنگ نازل خو گرفته و از آثار اصیل، هنر والا و فرهنگ فاخر روی برگرداناند؛ تا جایی که آنها را خستهکننده، سخت فهم و یا غیر سرگرم کننده میدانند و از خواندن یک کتاب عالی، تماشای یک فیلم هنری و یا گوشدادن به یک موسیقی اصیل، نه تنها هشیار نمیشوند بلکه به بیهوشی عمیق رضایت میدهند! ...
/محمود وطنخواه
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
مورچهها منطق فوقالعادهای دارند که میتواند برای استراتژیستها الهامبخش باشد.
منطق مورچه ای دارای ۴ قسمت است:
اولین بخش آن این است : « یک مورچه هرگز تسلیم نمیشود. »
منطق خوبی است ، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان کنید به دنبال راه دیگری میگردند. بالا میروند ، پایین میروند ، دور میزنند. آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه میدهند.
چه منطق قدرتمندی ؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر میرساند ، دست نکش.
بخش دوم این است : « مورچهها کل تابستان را زمستانی میاندیشند. »
این نگرش مهمی است. نمیتوان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است. پس مورچهها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند.
آیندهنگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد. باید همچنان که از آفتاب و شن لذت میبرید به فکر سنگ و صخره هم باشید.
سومین بخش از منطق مورچه این است : « مورچهها کل زمستان را مثبت میاندیشند. »
این هم مهم است. در طول زمستان مورچهها به خود یادآور میشوند که این دوران زیاد طول نمیکشد ؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت و در اولین روز گرم ، مورچهها بیرون میآیند. اگر دوباره سرد شد آنها برمیگردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون میآیند. آنها برای بیرون آمدن نمیتوانند زیاد منتظر بمانند.
چهارمین و آخرین منطق مورچهها : « یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع میکند؟ »
🔹 «هر چه قدر که در توانش باشد» چه منطق فوقالعادهای است این منطق که هر چه قدر در تواناییات است.
یک بار دیگر با هم مرور کنیم :
هرگز تسلیم نشو
آینده را ببین. (زمستانی بیاندیش)
مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار)
همه تلاشت را بکن
آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟
مانند یک مورچه منطقی باشیم و مانند یک مورچه بزرگ بیندیشیم!
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
دنیای اقتصاد: در یکی از روزهای تعطیل رسمی در کشور سوئد، کتابخانه عمومی شهر یوتبوری بهطور سهوی قفل نشد و درِ آن گشوده باقی ماند. روز «همه قدیسان» (All Saints Day) در تقویم رسمی سوئد، تعطیل مذهبی محسوب میشود و مطابق روال معمول، کتابخانهها نیز در این روز بستهاند. اما یکی از درهای کتابخانه مرکزی یوتبوری شب پیش از این تعطیلی قفل نشد و این سهلانگاری اداری، به رویدادی غیرمنتظره و درعینحال آموزنده تبدیل شد.
![]()
در طول روز، بیش از ۴۴۰ نفر وارد فضای کتابخانه شدند، بیآنکه آگاه باشند که آن روز، کتابخانه بهطور رسمی تعطیل است. نکته تاملبرانگیز آنجاست که این حضور، با نهایت نظم، آرامش و احترام به فضا همراه بود: خانوادهها در بخش کودک مستقر شدند، افراد به مطالعه روزنامه پرداختند، برخی در جستوجوی کتاب از رایانهها استفاده کردند و حتی از طریق سیستم امانتدهی خودکار، ۲۴۶ جلد کتاب به امانت گرفته شد. شایان توجه اینکه کلیه این کتابها در موعد مقرر بازگردانده شد و هیچگونه خسارت یا بینظمی در فضای کتابخانه گزارش نشد.
با آگاه شدن کارکنان از این وضعیت، کتابدار ارشد، خانم آنا کارین اِلف، موضوع را به مدیریت اطلاع داد و در نهایت، در پایان روز، کتابخانه بهطور رسمی تعطیل شد. این تجربه اما فراتر از یک اشتباه کاری یا رویدادی محلی، واجد ابعادی نمادین در سطح فرهنگ عمومی است.
در فضایی که فاقد نظارت رسمی بود، رفتار شهروندان نشان از درونیشدن نوعی اخلاق فرهنگی داشت. کتابخانه، بیآنکه در آن لحظه نهادی فعال باشد، همچنان واجد شأنی اجتماعی و هویتی فرهنگی بود که مانع از هرگونه تخطی از رفتار مسوولانه شد. این واقعه را میتوان مصداق بارزی از اعتماد متقابل میان نهادهای عمومی و شهروندان دانست؛ اعتمادی که در جوامع معاصر، بیش از هر زمان دیگر در معرض تهدید قرار دارد.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
