💢کاهش کتابخوانی در ایران سال هاست به مسئله ای تکرار شونده در گفت و گوهای فرهنگی بدل شده است؛ مسئلهای ای که هر بار با ظهور فناوریهای های جدید از شبکه های اجتماعی تا هوش مصنوعی، با ادبیات تازه ای بازخوانی می شود.
⭐️مقصود فراستخواه جامعه شناس و مدرس دانشگاه این مسئله را فراتر از قالب "کتاب" می بیند و می گوید مسئله اصلی ما دیگر «کاهش تعداد کتاب خواندهشده» نیست؛ مسئله، زوال خودِ «عمل خواندن» است، آن کنش عمیق و تمدنی که قرنها ما را ساخت و معنا بخشید.
فراستخواه خواندن را به چهار گونه تاریخی و اجتماعی تقسیم میکند که هنوز هم معیار قضاوت ما هستند:
خواندن تمدنی: آن خواندنی که حافظهی جمعی ما را نجات داد؛ ابوریحان که ابوالعباس ایرانشهری را میخواند و نمیگذاشت یک فیلسوف بزرگ ایرانی برای همیشه گم شود؛ ابنسینا که چهل بار متافیزیک ارسطو را خواند تا بالاخره با کمک فارابی آن را بفهمد.
خواندن معاصرساز: آن خواندنی که ما را از خواب انحطاط بیدار کرد؛ میرزا رضا تبریزی که کتاب پطر کبیر و انحطاط امپراتوری رم را خواند و برای اولین بار واژهی «انحطاط» را به ذهن جامعهی قاجاری آورد.
خواندن دگرگونساز: کتابهایی که جامعه را به هم ریختند و پرسش جمعی ساختند؛ «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» که شهرهای مردهی ایران را روبهروی چشم ما گذاشت؛ «خاطرات یک خر» که از زبان یک حیوان فریاد زد سعادت فردی بدون سعادت جمعی بیمعناست؛ آثار طالبوف که زبان و آموزش و نویسندگی را زیرورو کرد.
خواندن بهمثابه سبک زندگی: دهههای ۴۰ و ۵۰ که کتاب دستبهدست میگشت، رمان خواندن عادیترین بخش زندگی بود و روشنفکری در کوچه و کافه نفس میکشید.
این چهار گونه هنوز زندهاند، اما امروز با چهار فروپاشی عمیق روبهروییم:
زوال طبقه متوسط فرهنگی (همان کسانی که کتاب و تئاتر و حضور در شبکههای های فرهنگی را سبک زندگی خود کرده بودند)
زوال اوقات فراغت (چند شغل داشتن، ترافیک، خستگی مزمن؛ و از دست دادن اوقات فراغت تمدنساز)
زوال مرجعیت فکری (جایگزینی روشنفکر و مترجم جسور با سلبریتی و عدم طرح دعوی فکری تازه)
زوال ذهن (به قول گئورگ زیمل: ذهن در شلوغی و ازدحام کلان شهر پراکنده و شکسته میشود و دیگر آن تمرکز و تأمل لازم برای «خواننده بودن» باقی نمانده است)
فراستخواه تأکید میکند که نباید همه چیز را گردن تکنولوژی بیندازیم؛ هوش مصنوعی و موبایل «دیگری» ما هستند و هر دیگری هم فرصت دارد هم تهدید. تهدیدش این است که آگاهی را به «خروجی سریع» تبدیل میکند، در حالی که کتاب «فرآیند آگاهی» است؛ لذت سطر به سطر، لابهلای سطور و فراسوی آن.
با این حال نمیتوان در شکل سنتی کتاب منجمد شد؛ همانطور که گوتنبرگ خواندن را دگرگون کرد و رفرم اروپا را به راه انداخت، امروز هم ایبوک و ابزارهای جدید بخشی از تحولاند. مهم این است که جان تازهای به تجربهی خواندن بدمیم، نه اینکه نوستالژیک بمانیم.
پیام نهایی فراستخواه تلخ اما امیدوارکننده است:
ما هنوز میتوانیم خواننده باشیم. هنوز میشود در مترو، در کافه، در میان شلوغی کلانشهر، لحظهای توقف کنیم، به صدای نویسندهی درون دیگری گوش بسپاریم و اجازه دهیم جهان دوباره برایمان پیچیده و شگفتانگیز شود.
خواندن نه یک عادت قدیمی، که یک مقاومت روزمره در برابر فراموشی جمعی است.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، کتاب های چاپی اساتید دانشگاه آزاد اسلامی واحد ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
.: Weblog Themes By Pichak :.
