اینترنت که قطع بود از سر بیکاری و نیاز به مطالعه سراغ کتاب های چاپی و انبوهی از فایل های دانلود شده از اینترنت رفتم که در مناسبت های مختلف برای اساتید و دانشجویان دانلود کرده بودم. ضمن این که در چند پوشه موضوعی دسته بندی شان کردم دیدم که اتفاقا فایل های جالبی بین آنهاست و برخی از آنها را مطالعه نمودم. هرچند که مطالعه کتاب های کاغذی و ورق زدن حکایت دیگری دارد اما خالی از فایده هم نبود.
نیمه تاریک وجود اثر دبی فورد ترجمه فرناز فرود و از انتشارات حمیدا یکی از این فایل ها بود. این کتاب را بارها براساس نیازهای درخواستی دانشجویان از اینترنت می گرفتم اما آن را نخوانده بودم. از همه آنها می شنیدم که گفته اند کتاب بسیار خوبی برای بازسازی و خودسازی درونی است.
شروع به خواندن کتاب کردم. کتاب ابتدا ساده به نظر می آید اما در عین سادگی سنگین است یعنی اگر بخواهید واقعا جهت یک تغییر درونی و بازسازی معنوی به صورتی واقع گرایانه استفاده کنید باید به دقت و شاید چندبار آن را بخوانید.
3 درس مهم از کتاب نیمه تاریک وجود
کتاب نیمه تاریک وجود یکی از کتابهای پر فروش و تاثیرگذار در زمینه خودیاری است.
در این کتاب، خانم دبی فورد به ما یادآوری می کنه که برای رشد عزت نفس و کسب آرامش و صلح درونی لازم است که خودمان را با تمام خصوصیات و ویژگی های منفی و مثبتی که داریم به طور کامل بپذیریم و دوست داشته باشیم. شاید در ابتدا این مسئله بدیهی به نظر برسد. اما وقتی شروع به مطالعه این کتاب می کنید متوجه اهمیت این موضوع می شوید. واقعیت این است که بسیاری از انسانها حاضر به پذیرش و قبول خصوصیات و ویژگی های منفی در خودشان نیستند. خانم دبی فورد از مفهوم سایه برای معرفی این جنبه های به ظاهر ناخوشایند و منفی استفاده می کند.
ترس از قضاوت منفی دیگران و تمایل به خوب بودن و مورد تایید قرار گرفتن از سوی افراد مهم زندگی و جامعه، از جمله دلایلی است که باعث شده ما فشار زیادی به خودمان تحمیل کنیم تا همیشه خوب و موجه به نظر برسیم. خانم دبی فورد در کتاب نیمه تاریک وجود راهکارهایی ارائه می کند که به کمک آنها، کم کم این سایه ها را در تملک خودمان در آوریم و به صلح و آرامش درونی برسیم. در این مطلب قصد دارم تا به 3 درس مهم از این کتاب ارزشمند اشاره کنم.
1- بيشتر ما انسان ها، زماني در مسير رشد و تكامل قرار مي گيريم كه تاب تحمل درد و رنج بيشتري را نداريم.
یکی از واقعیت های زندگی انسانی ما همین مفهوم است. وقتی به زندگی و سرگذشت بسیاری از افراد موفق و کسانی که تغییرات بزرگی در زندگی خود و دیگران ایجاد کرده اند نگاه می کنیم، متوجه درستی این نکته می شویم. مثلاً خیلی از افرادی که موفق به ترک اعتیاد شده اند در یک زمانی به آخر خط رسیدند و واقعاً از شرایطی که داشتند خسته شدند. وقتی دیگر، تحمل درد و رنج بیشتری نداشتند تصمیم قاطع گرفتند تا تغییر کنند. شبیه این جمله را برخی از بزرگان هم گفتند. مثل تونی رابینز که اشاره می کند: "ما آدمها زمانی از تمام توان و نیروی خودمان استفاده می کنیم که چاره ای جز این کار نداشته باشیم".
برای درک بهتر این موضوع می توانیم به کلیت زندگی، به عنوان یک فرایند در حال تغییر و دگرگونی نگاه کنیم. در این مسیر، ما دو راه بیشتر نداریم؛ یا اینکه تغییر کنیم و به سمت بهتر شدن حرکت کنیم. یا اینکه ساکن بمونیم و از دور خارج بشیم.
بسیاری از تضادها و مشکلاتی که در مسیر زندگی با آنها مواجه می شویم در واقع برای ما پیام آور ایجاد تغییر و بهتر شدن هستند. اگر بتوانیم این نگاه را در خودمان ایجاد کنیم، شاید از بروز مشکلات کمتر ناراحت شده و به آنها به چشم فرصتی برای رشد و بهتر شدن نگاه کنیم. در انیمیشن song2 یکی از شخصیتها جمله جالبی با این مضمون میگه که "خوبی پایین بودن اینکه که فقط یک راه داری و اون به سمت بالا است".
2- به جای اینکه به دنبال خوب بودن باشیم باید سعی کنیم کامل باشیم.
یکی دیگر از نکات مهمی که در کتاب نیمه تاریک وجود به شدت مورد توجه قرار گرفته درک موهبت و مزیت جنبه های منفی در وجودمان است.
خانم دبی فورد اعتقاد دارد که هر کدام از ما در وجودمان خصوصیات و ویژگی هایی داریم که حاضر به پذیرش آنها نیستیم. شیوه تربیت مرسوم این است که به افراد یاد می دهد که برای پذیرفته شدن در خانواده و جامعه باید انسان خوبی باشند. ما یاد گرفتیم که خودمان را بر اساس تفاوتهایی که داریم با دیگران مقایسه کنیم. بنابراین اگر متوجه خصوصیت منفی در خودمان شویم به جای اینکه آن را بپذیریم سعی در پنهان کردن و نادیده گرفتن آن می کنیم. بدتر از این گاهی این ویژگی ها را فرافکنی می کنیم و آنها را در دیگران جستجو می کنیم.
در این زمینه باید به دو نکته اشاره کنیم. اول اینکه نگاهمان به خوب بودن را تغییر دهیم و به دنبال کامل بودن باشیم. کامل بودن در نظام هستی به معنی بدون ایراد بودن نیست. بلکه منظور از آن یعنی پذیرش تمام جنبه های مثبت و منفی با همخوبی، پلیدی، نیکی، بدی، آرامش، خشم و .... به رنگ سفید دقت کنید. خیلی ها فکر می کنند که سفید به معنای بی رنگی است. در حالی که سفید تمامی رنگها را در بر دارد و از ترکیب همه رنگها ایجاد شده است. بنابراین وجود ما هم زمانی کامل است که تمام جنبه ها و خصوصیاتمان را با آغوشی باز بپذیریم.
نکته دوم اینکه برای پذیرش خصوصیات و ویژگی های منفی درونمان باید بتوانیم موهبتهایی که این جنبه های وجودمان برای ما داشتند را درک کنیم. به عنوان مثال اگر من خجالتی هستم و از این بابت ناراحتم باید فکر کنم که این خجالتی بودن در چه مواقعی برای من منفعت داشته است. مثلاً باعث شده تا من فردی با احترام و ماخوذ به حیا به نظر برسم. باعث شده تا به دلیل همین حیا و خجالت، خیلی از رفتارهای نادرست را انجام ندهم. باعث شده دیگران به من علاقه مند باشند و ... وقتی بتوانیم مواهب و منفعتهای هر کدام از خصوصیات منفی خودمان را ببینیم، راحت تر می توانیم آنها را بپذیریم و قبول کنیم.
3- اين يك قانون الهي است كه هستي، همواره ما را به سمتي هدايت مي كند كه تماميت وجودمان را بپذيريم. ما هر كسي و هر چيزي را كه جنبه هاي فراموش شده وجودمان را انعكاس مي دهد به خود جذب مي كنيم.
سومین نکته از کتاب نیمه تاریک وجود به نوعی به قانون جذب اشاره دارد. وقتی ما درباره احساسات و یا بخشهایی از شخصیتمان که حاضر به پذیرش آنها نستیم، مضطرب می شویم، اقدام به فرافکنی می کنیم. یعنی به صورت ناخودآگاه آن ویژگی ها را به عوامل بیرونی و دیگران نسبت می دهیم. گاهی ما با دیدن رفتارهایی از دیگران، به هم می ریزیم و ناراحت می شویم. واقعیت این است که دیدن برخی از ویژگی های ناکامل دیگران، آن دسته از خصوصیات ما را که نیاز به توجه دارند تحریک می کند. بنابراین ما خصوصیاتی را که در خودمان طرد کردیم به سایرین نسبت می دهیم. در این قسمت از کتاب نیمه تاریک وجود، خانم دبی فورد به مثال زیبایی برای بیان این موضوع اشاره می کند.
فرض کنید که شما روی بدنتان صدها پریز و خروجی الکتریکی دارید. هر کدام از آنها نشان دهنده ویژگی خاصی است. خصوصیاتی که مورد تایید ما هستند درپوش دارند و اتصالی نمی کنند. ولی خصوصیاتی که ما هنوز مایل به پذیرش آنها نیستیم در پوش ندارند و دارای بار الکتریکی هستند.
هر زمان که با افرادی روبرو می شویم که یکی از این ویژگی ها را نشان می دهند مانند این است که دوشاخه آنها به ما وصل می شود. مثلاً اگر ما خشم را در خودمان انکار کنیم یا از وجود آن ناراحت باشیم، افراد تندخود را به زندگی مان جلب می کنیم. این احساس خشم درونی و سرکوب شده ما باعث می شود تا تندخویی و عصبانیت اطرافیانمان را بیشتر ببینیم. دلیل این مسئله این است که چون ما درباره احساساتمان به خودمان دروغ می گوییم تنها راه پی بردن به این احساسات، مشاهده آنها در دیگران است.
نکته بسیار مهمی ک باید به آن توجه داشته باشیم این است که معمولاً رنجش و ناراحتی ما از دیگران به دلیل مسائل حل نشده در وجود خودمان است. ما باید به مطالبی که هنگام قضاوت، راهنمایی و نصیحت کردن دیگران می گوییم دقت کنیم. در واقع مخاطب اصلی این صحبت ها خود ما هستیم. هنگامی که خصلتی داریم که آن را نپذیرفتیم، رویدادهایی را به زندگی جلب می کنیم تا در پذیرش و تملک آن ویژگی به ما کمک کنند.جهان آینه بزرگی است که پیوسته ویژگی های ما را به خودمان منعکس می کند.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، نوشته های شخصی
میدانم به من بازخواهد گشت
پرندهای دارم در بهار
که برایم میخواند
بهار به دامش میاندازد
اما همین که
تابستان سر برسد
و گلها نمایان شوند
سینه سرخ میرود.
شِکوه نمیکنم، اما؛
میدانم پرنده از آن من است
با اینکه پریده و گریخته
از آن سوی دریاها
با نغمهای نو، به سوی من
بازخواهد گشت
وفادار است به دستانی امن
و ماندگار در سرزمینی واقعی
که از آن من اند
گرچه حالا جدا افتادهاند
اما به قلب شکاکم میگویم
آنها از آن تواند
در روشنایی تابناک
و زیر نور درخشان میبینم
هرگونه شک و ترس
و هر ناسازگاری
از اینجا رخت بر بسته
شِکوه نخواهم کرد
میدانم پرنده از آن من است
گرچه پر کشیده
از درختی در دوردست
با نغمهای امید بخش
به من بازخواهد گشت.
امیلی دیکنسون
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کُند مادرِ تو با من جنگ
هر کُجا بیندم از دور کُند
چهره پر چین و جبین پُر آژنگ
با نگاهِ غضب آلود زند
بر دلِ نازکِ من تیرِ خدنگ
مادرِ سنگدلت تا زندهست
شهد در کامِ من و توست شَرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را
تا نسازی دلِ او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بیخوف و درنگ
روی و سینۀ تنگش بدری
دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به منش باز آری
تا بَرد ز آینۀ قلبم زنگ
عاشقِ بیخرد ناهنجار
نه، بل آن فاسقِ بیعصمت و ننگ
حُرمتِ مادری از یاد ببُرد
خیره از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصدِ سرمنزلِ معشوق نمود
دلِ مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دمِ در به زمین
و اندکی سُوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
«آه دست پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ»
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
«مهم و زین» روايتی تلخ و عاشقانه است كه احمد خانی با سرایش آن توانسته شاهنامهاي كوردی خلق کند.
بیتردید «احمد خانی»، سرایندهی یکی از برجستهترین داستانهای عاشقانه به زبان کوردی و با لهجه کورمانجی به نام «مهم و زین» است.
خانی به دلیل سرودن این مجموعه و استفاده از درونمایهی ملی در شعرهایش در ادبیات کوردی از جایگاه ویژهای برخوردار است.
احمد خانی از ایل خانی بوده و در ناحیه «جوله میرگ» به دنیا آمد. در آن روزگاران این ناحیه به طور کلی «جزیره بوتان» نامیده میشد. این شاعر بزرگ کورد، از ۱۴ سالگی به نوشتن پرداخت و داستان منظوم مهم و زین را در سن ۴۴ سالگی به پایان رساند.
بنابر نوشتهها و آثار احمدخانی، وی بر زبانهای کوردی، فارسی و عربی تسلط داشته و در سال ۱۶۸۳ میلادی فرهنگ عربی-کردی به نام «نوبهار» را برای یادگیری بهتر زبان عربی نوشته است.
اگر چه ماموستا ههژار مهم و زین را به «سورانی» بازنویسی کرده است به این علت که احمد خانی مهم وزین را با لهجه کورمانجی سروده است، این شاهکار شعر کوردی تاکنون آنچنان که شایسته باشد در میان دیگر مردمان مناطق کوردستان شناخته شده نیست.
💫 اميري كورد در جزيرهی بوتان فرمانروايي ميكرد. دو خواهر همچون پريان بهشتي داشت، يكی نامش «ستی» و ديگری «زين» بود، در دربار امير دو جوان رشيد و زيبا به نام «تاج الدين» و «مهم» در خدمت امير بودند
يك روز در مراسم نوروزی كه همه به میان طبيعت ميرفتند، تاج الدين و مهم لباس مبدل دخترانه ميپوشند. ناگهان چشمشان به دو فرشته در لباس پسرانه ميافتد، متوجه ميشوند كه این دو پسر نيستند و از همانجا وابسته هم ميشوند و انگشترهاي خود را عوض ميكنند.
بالاخره بعد از مدتی تصميم به خواستگاري از این دو دختر پری چهره ميگيرند، ابتدا تاج الدين چون بزرگتر است به خواستگاری میرود امير با وصلت تاج الدين و ستی موافقت و جشن باشكوهي برگزار ميیكند
🔻اما حکایت اصلي این شاهنامه از اينجا شروع ميشود:
امير، غلامی شيطانصفت به نام«بَكو» دارد بكو به امير ميگويد تاجالدين دامادت، هم چشم طمع به تخت شما دارد و هم میخواهد زين را برای مهم بگيرد
امير خشمگين شده و قسم ميخورد هر كس براي مهم به خواستگاري بيايد گردنش را خواهد زد، فاصله و جدائی میان مهم و زين شروع ميشود، ولي هر روز بيشتر وابسته هم میشوند و دو بار در نبود امير با هم ملاقات ميكنند
بَكو دوباره خود را به امير ميرساند و ميگويد رابطه مهم و زين بیش از گذشته شده، و آبروي شما را ميبرند! امير این سخن را باور نميكند، بكو ميگويد: من مهم را خوب ميشناسم او را به قصر دعوت كن و مسابقه شطرنجی با او ترتیب بده شرطی بگذار و بگو اگر بازنده شدي، بايد حقيقت را بگويی كه آيا با زين رابطه داری يا نه؟!
بكو ميداند مهم دروغ نميگويد، مهم پس از دعوت به قصر ميآيد،بازي زندگي شروع ميشود، چند بار امير در بازي شطرنج ميبازد
چشم بکو به زين ميافتد كه از پشت پنجره اتاق به بازي برادر و معشوقهاش نگاه ميكند، دوباره بكو نقشهاي دارد! به امير ميگويد:براي خوش شانسي جاي خود را عوض كنيد همين كه اين اتفاق افتاد چشم مهم به زين میافتد و هوش و حواس از سرش ميپرد و بازي را میبازد
امير به مهم ميگويد:شرط را باختی حال از رابطه خود و زين بگو مهم میگوید: آری من عاشق دختری نجيب به نام زين هستم امير خشمگين میشود و میخواهد مهم را بكشد كه تاجالدين مانع میشود، ولي دستور ميدهد او را به سياهچال بندازند
بدین ترتیب هر روز مهم در زندان ضعيف و بينوا، و زين در قصر نالان و پريشان ميشود، تا جايی که عشق زميني را فراموش ميكند و معشوق خود را خالقش قرار ميدهد
بالاخره مردم شهر به این وضعیت اعتراض میکنند، زيرا از اين عشق باخبر هستند. امير در واکنش به این اعتراض ملايمتر شده و زين را به ملاقات مهم ميفرستد، مهم چنان ضعيف گشته كه زين را نمیشناسد و ميگويد:جز پروردگارم معشوقهای ندارم!
در این میان، مهم ازحال ميرود و طبيبهاي امير نميتوانند او را به زندگي برگردانند و جان ميدهد
زين نيز بر سر مزار مهم رفته و آنقدر گريه و ناله سر ميدهد تا جان به جان آفرین تسليم ميکند، امير نيز پشيمان و نادم، بَكو را به درك واصل ميكند.
قبر "مهم و زين" هماکنون در كنار يكديگر در شهر بوتان در جنوبشرقی ترکیه قرار دارد، میگویند:همیشه خاري در میان دو قبر میروید ومردمان آن دیار آن را به بكو نسبت ميدهند وهنوز او را نفرین میکنند
باز نشر از اینترنت
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، معرفی نویسندگان و مترجمان
- ببینید مولانا به چه زیبایی عشق رو معنی کرده...
ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست.
عشق یعنی مشکلی اسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی.
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر
واگذاری اب را ، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق اید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ، ممکن شود.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
پند_دانای_توس
ز دانا بپرسید پس دادگر
که:«فرهنگ بهتر بود یا گهر؟»
چنین داد پاسخ بدو رهنمون
که:«فرهنگ باشد ز گوهر فزون
که فرهنگ آرایش جان بود
ز گوهر سخنگفتن آسان بود
گهر بیهنر،زار وخوار است و سست
به فرهنگ باشد روان تندرست»
#فردوسی
و
مدار ایچ اندیشهی بد به دل
همه شادی آرای و غم بَرگُسل
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
حکایت آدمی از کودکی تا پیری از زبان نظامی گنجوی
حدیث کودکی و خودپرستی
رها کن کان خیالی بود و مستی
چو عمر از ده گذشتت یا خود از بیست
نمیشاید دگر چون غافلان زیست
نشاط عمر باشد تا چهل سال
چهلساله فرو ریزد پر و بال
پس از پنجه نباشد تندرستی
بصر کندی پذیرد، پای سستی
چو شصت آمد نشست آمد پدیدار
چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار
به هشتاد و نود چون در رسیدی
بسا سختی که از گیتی کشیدی
وز آنجا گر به صد، منزل رسانی
بود مرگی به صورت زندگانی
اگر صد سال مانی ور یکی روز
بباید رفت ازین کاخِ دلافروز
پس آن بهتر که خود را شاد داری
در آن شادی خدا را یاد داری
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
کی پرسید از آن گمکردهفرزند
که ای روشنگُهر پیرِ خردمند
ز مصرش بویِ پیراهن شنیدی
چرا در چاهِ کَنْعانش ندیدی؟!
بگفت: احوالِ ما برقِ جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارَمِ اعلیٰ نشینیم
گهی بر پشتِ پایِ خود نبینیم
اگر درویش در حالی بماندی
سرِ دست از دو عالم برفشاندی
سعدی - گلستان سعدی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
تا جهان بود از سر مردم فراز
کس نبود از راز دانش بینیاز
مردمان بخرد اندر هر زمان
راز دانش را به هر گونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند
تا به سنگ اندر همی بنگاشتند
دانش اندر دل چراغ روشنست
وز همه بد بر تن تو جوشنست
رودکی؟
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته ، پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای بگزارد (نماز صبح) چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی ...
گلستان_سعدی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
ز دانا سخن بشنو ای شهریار
جهان را بر اینگونه آباد دار
چو خواهی که آزاد باشی ز رنج
بیآزار و بیرنج آگنده گنج
بیآزاریِ زیردستان گزین
بیابی ز هرکس به داد آفرین
فردوسی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
«من معلّم هستم»
زندگی، پشت نگاهم جاریست
سرزمین کلمات، تحت فرمان منست
قاصدکهای لبانم هر روز سبزهی نام خدا را به جهان میبخشد
«من معلّم هستم»
گرچه بر گونهی من سرخی سیلی صد درد، درخشش دارد
آخرین دغدغههایم اینست :
نکند حرف مرا هیچ کس امروز نفهمید اصلاً؟
نکند حرفی ماند؟
نکند مجهولی روی رخسارهی تن سوختهی تخته سیاه جا ماندهست؟
«من معلّم هستم»
هر شب از آينهها میپرسم :
به کدامين شيوه؟
وسعت ِيادِ خدا را
بکشانم به کلاس؟
بچه ها را ببرم تا لب ِدرياچهیِ عشق؟
غرق ِدریایِ تفکّر بکنم؟
با تبسّم يا اخم؟
با یکی بود و نبود، زیر یک طاق کبود؟
یا کلاغی که به خانه نرسید؟
قصّه گویی بکنم؟
تک به تک یا با جمع؟
بدوم یا آرام ؟
«من معلّم هستم»
نيمکت ها نفس گرم ِقدمهایِ مرا میفهمند
بالهایِ قلم و تخته سياه
رمز ِپرواز ِمرا میدانند
سيبها دست ِمرا میخوانند....
«من معلّم هستم»
درد ِفهميدن و فهماندن و مفهوم شدن
همگی مال من است....
«فریدون مشیری»
پیشاپیش روز معلم گرامی باد
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
چند بیت از اشعار سعدی
🔹... تفرجکنان بیرون رفتیم در فصل ربیع که صولت بَرد آرمیده بود و ایام دولت وَرد رسیده.
پیراهن برگ، بر درختان
چون جامهٔ عید نیکبختان
اول اردیبهشتماه جلالی
بلبل گوینده بر منابر قُضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لَآلی
همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد، موضعی خوش و خرّم و درختان درهم. گفتی که خردهٔ مینا بر خاکش ریخته و عِقد ثریا از تارکش آویخته.
روضةٌ ماءُ نهرِها سَلسال
دَوحةٌ سَجعُ طیرِها موزون
آن پر از لالههای رنگارنگ
وین پر از میوههای گوناگون
باد در سایهٔ درختانش
گسترانیده فرش بوقلمون
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
💡خواندن فعال
🔰خواندن هر نوع مطلبی فعالیت است، هر گونه خواندنی نیز تا اندازهای باید فعالانه باشد. مسلماً خواندن غیرفعال غیرممکن است؛ با چشمان بدون حرکت و مغز به خواب رفته نمیتوان خواند. بنابراین وقتی خواندن فعال را با خواندن غیرفعال مقایسه میکنیم، منظور ما این است که در آغاز به این نکته توجه کنیم که خواندن کم و بیش با فعالیت همراه است.
🔰هر چه خواندن با فعالیت بیشتری همراه باشد، نتایج بهتری به همراه دارد. از دو شخصی که در شرایط مساوی میخوانند، خواندن آن یک مفیدتر است که با فعالیت و کوشش بیشتری همراه باشد. خوانندهای بیشترین سود را میبرد که از خود بیشتر مایه گذاشته، بخواهد حداکثر استفاده را از مطلب مورد نظر ببرد.
🔰حقیقت این است که خواندن غیرفعال به طور کلی وجود ندارد. بسیاری معتقدند در مقایسه با نوشتن و صحبت کردن که آشکارا فعال هستند، خواندن و گوش کردن انفعالی است. نویسنده و گوینده باید مقداری زحمت بکشند در حالی که خواننده و شنونده احتیاجی به فعالیت ندارند. خواندن و گوش دادن وسیلهای است برای دریافت پیام فردی که فعالانه مشغول ارسال آن است.
📘منبع: کتاب چگونه کتاب بخوانیم اثر مارتيمر جي آدلر - چارلز لينكلن ون دورن /انتشارات به نشر
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
در کتاب هنر شفاف اندیشیدن» اثر رولف دوبلی، جملہ
قابل تاملی هست که میگوید
" اگر مجبور باشی همیشه از خود دفاع کنی شاید بهتر باشد از آن رابطه اجتناب کنی. روابطی که در آنها مدام باید توضیح بدهی و از خودت دفاع کنی، بیشتر از آنکه مفید باشد، آسیب زننده است.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
💎خنده چگونه باعث شفای بدن می شود؟
وقتی پزشكان به نورمن كازينز گفتند كه به بيماری " آنكيلو اسپونديليتيس " مبتلاست اضافه كردند كه هيچ كمكی نمی توانند به او بكنند و بايد آماده باشد كه بعد از دوره ای درد جانكاه از دنيا برود.
كازينز اتاقی در يک هتل گرفت و هر فيلم خنده داری را كه می توانست پيدا كند كرايه كرد.
او بارها و بارها نشست و اين فيلم ها را تماشا كرد و از ته دل خنديد. پس از شش ماه خنده درمانی ای كه خودش برای خودش تجويز كرد پزشكان در نهايت تعجب دريافتند كه بیماری او كاملا درمان شده و هيچ اثری از آن نيست...!
اين نتيجه حيرت انگيز باعث شد تا كازينز كتاب آناتومی يك بيماری را بنويسد و منتشر كند. سپس او پژوهش گسترده ای پيرامون كاركرد آندورفين ها آغاز كرد.
آندورفين ها مواد شيميايي ای هستند كه وقتی می خنديم در مغز آزاد می شوند. آن ها همان تركيب شیمیایی مورفين و هروئین را دارند و ضمن اين كه اثر آرام بخشی روی بدن می گذارند، سيستم ایمنی بدن را تقويت می كنند.
اين امر توضيح می دهد كه چرا آدم های شاد به ندرت بيمار می شوند و خیلی جوان به نظر میرسند در حالی كه کسانی كه مدام گله و شكايت می كنند اغلب اوقات بيمار هستند...!
📚 زبان_بدن_نوشته
✍ جو_ناوارو
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
میتوان در زندگی خوشبخت بود، امّا اینکه آدم بتواند خوشبخت بشود یا نه، بیش و پیش از هر چیز دیگر، به تواناییاش در جدا کردن خودش از رنج و دلمشغولی به چیزها و مال و منال است. چون خوشبختی نه محصولِ وفور، بلکه بیشتر محصولِ کمبودهاست.
✍ یوان_کلیما [ قرن دیوانهی من ]
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
هر کدوم از ما فقط میتونیم یه بار زندگی کنیم و تو این مدت فرصت داریم چیزهای محدودی رو امتحان کنیم. شاید برای همینه که شنیدن و خوندن قصهی آدمهای مختلف انقدر برامون جذابه. این طوری میتونیم جنبههایی از زندگی رو ببینیم که شاید خودمون هیچ وقت نتونیم تجربه کنیم اما شنیدنش باعث میشه دنیامون بزرگتر بشه
هرمان_هسه
نارتسیس_و_گلدموند
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
اگر کسی به رستوران بیاید و به شما پیشنهاد دهد که در ازای دادن یک پیتزا به شما، در باقی عمر از شما سواستفاده کند، به او خواهید خندید اما اگر شما در خیابان زندگی میکردید و روزهای متوالی چیزی نخورده بودید و شخصی با این پیشنهاد به نزد شما میآمد، این پیشنهاد برای شما قابل توجه بود ما در زندگی، همانقدر که به خود بها و ارزش میدهیم، ارزش داریم در این صورت، هیچکس به اندازهی خود شما نمیتواند از شما سواستفاده کند بردگان با اطاعت و فرمانبرداری، خود تصمیم گرفتهاند تا برده باشند و فرومایگان با دونهمتی، خود انتخاب کردهاند تا ناچیز نانجیب باشند
بریدهای از :
"زندگی خود را در هفت روز تغییر دهید" اثر پل مکنا
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
به خودت دروغ نگو!
کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش می دهد، به چنان بنبستی میرسد که حقیقت درون و پیرامونش را تمیز نمی دهد و درست از همینجاست که احترام به خود و دیگران را از دست می دهد.
برادران_کارامازوف
فئودور_داستایوفسکی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
Selected from "Narcissus", 1985 by Duane Michals.
در بخشی از «هنر خودشناسی» میخوانیم:
«سقراط، از شاگردانش میخواست هر بامداد در
آینه بنگرند تا خویشتن را بشناسند.
بنمـایه آینه، آن روی سکه خودشنـاسی را آشکار میکند، زیرا خودبینی پیامدهای ناگواری به بار میآورد. و خطای نارسیس (نماد خودشیفتگی)، درست همین است. آنکه شیفته زیبایی خود، مغرورانه بر تصویر آینگی خود خم میشود، فقط خودش را میبیند و قادر نیست هیچ خط و ربطی بین خود و واقعیت پیدا کند. فقط خویشتن خویش را شناختن، به معنای زندانی تصویر خود ماندن است.»
آرتور_شوپنهاور [ هنر خودشناسی ]
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
برای بهبودی خودت تلاش کن؛
تا دیگه این تمایل رو درونت حس نکنی که باید ارزشمندی خودت رو به افرادی که نمیتونن اون رو ببینن ثابت کنی
برای بهبودی خودت تلاش کن
تا بتونی چیزهایی که گفته میشه رو مستقیماو همونطور که هستند بشنوی، نه اینکه اونها رو از فیلتر زخمهای درونت بشنوی
برای بهبودی خودت تلاش کن؛
تا اگر کسی خواست تلاش کنه تا نشون بده دوستت داره بهش این اجازه رو بدی
برای بهبودی خودت تلاش کن؛
تا بتونی بدون مزاحمت لایه های تروما، عمق عواطف خودت رو لمس کنی
نجات از هزار تو
دکتر_نیکول_لپرا
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
یکی از دلایلی که چرا داستان برای بشر ضروری است این است که داستان بسیارزی از نیازهای خودآگاه و ناخودآگاه را برآورده میسازد. اگر داستان فقط روی ذهن خودآگاه تاثیر داشت، اهمیتی مانند ارزش کتابهای تشریحی داشت. اما اهمیت دیگر داستان این است که روی ضمیر ناخودآگاه نیز تاثیر میگذارد.
– چگونه کتاب بخوانیم اثر مارتیمر جی. آدلر و چارلز لینکلن ون دورن
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
آنچه که زیبا نیست زندگى نیست...
روزگار است،
بهار، بهار است، و بر سرِ سبز کردن شاخهها نیست،،،
برف، برف است، هواى شکستن شاخههای درخت را ندارد...
برگ را، به تمنا، نمیشود از ریزش باز داشت...
با فصلهای سال همسفر شو،
سقفى دارد بهار
کفِ یخبندانها ناپدید است.
...
با خود مهربان باش....
شمس_لنگرودی
شاعر، نویسنده، کارگردان و منتقد ادبی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
سحر در شاخسار بوستانی
چه خوش میگفت مرغ نغمه خوانی
بر آور هر چه اندر سینه داری
سرودی ، ناله ئی ، آهی فغانی
اقبال لاهوری
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
ما، در هیچ حال، قلب هایمان خالی از غم نخواهد شد؛ چرا که غم، ودیعه یی ست طبیعی که ما را پاک نگه می دارد .
انسان های بی اندوه، به معنای متعالی کلمه،
هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود.
از این صافی انسان ساز نترس ...
آتش بدون دود
نادر_ابراهیمی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
جنایتکاری که آدم کشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهکده رسید.
چند روزچیزى نخورده بود و گرسنه بود. جلوى مغازه میوه فروشى ایستاد و به سیب هاى بزرگ و تازه خیره شد، اما پولى براى خرید نداشت.
دودل بود که سیب را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایى کند. توى جیبش چاقو را لمس مى کرد که سیبى را جلوى چشمش دید! چاقو را رها کرد... سیب را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.»
روزها، آدمکش فرارى جلوى دکه میوه فروشى ظاهر میشد. و بى آنکه کلمه اى ادا کند، صاحب دکه فوراً چند سیب در دست او میگذاشت. یک شب، صاحب دکه وقتى که مى خواست بساط خود را جمع کند، صفحه اول روزنامه به چشمش خورد. عکس توى روزنامه را شناخت .زیر عکس نوشته بود: «قاتل فرارى»؛ و جایزه تعیین شده بود.
میوه فروش شماره پلیس را گرفت ...
موقعی که پلیس او را مى برد، به میوه فروش گفت : «آن روزنامه را من جلو دکه تو گذاشتم . دیگر از فرار خسته شدم. هنگامى که داشتم براى پایان دادن به زندگى ام تصمیم مى گرفتم به یاد مهربانی تو افتادم.
"بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد"
گابریل_گارسیا_مارکز
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
شعر زیبای شاملوی جاودانە
زندگی
پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم
بر آنم که باشم
دراین جهان ظلمانی
دراین روزگار سرشار از فجایع
دراین جهان پر ازکینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند
تادریابم
شگفتی کنم
بازشناسم
که ام؟
که میتوانم باشم
که میخواهم باشم....
شعر: زندە یاد
شاملو
ـ
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
چه ثمر و یا چه فایده از مطالعهی فلسفه اگر تمام کاربردش برای تو آن باشد که تو را قادر سازد به گونهای موجه دربارهی مسائل پیچیدهی منطق و غیره صحبت کنی اما مطالعهی آن در طرز فکرت دربارهی مسائل مهم زندگیِ روزمره، بهبودی حاصل نیاورد.
لودويگ_ويتگنشتاين
[ آبی و قهوهای ]
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
منّت خدای را عزّوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو میرود مُمِدّ حیات است و چون بر میآید مُفَرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
حضرت_سعدی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
| مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
