💎خاطره «محمد قاضی» یکی از دبیران بازنشسته آموزش و پرورش
"سال تحصیلی ۵۵ - ۵۴ دو سال بود به عنوان معلم استخدام شده بودم محل خدمتم یکی از روستاهای دور افتاده سنندج. حقوق خوبی میگرفتم. بلافاصله پس از استخدام به صورت قسطی یک ماشین پیکان خریدم. در مسیرم از سنندج تا روستا و برعکس گاهی افرادی را که کنار جاده منتظر ماشین بودند سوار میکردم. بعضیها پولی میدادند.
یکروز که به دبستان رسیدم، مدیر سراسیمه و وحشتزده من را به جای خلوتی برد و یک نامه به من داد که رویش دو تا مهر محرمانه خورده بود. من و مدیر تعجب کردیم که این چه نامهی محرمانهای است؟؟ من که کاری نکردهام؟؟ مدیر گفت نامه را باز کن ببینم. نامه را باز کردم متن نامه: «جناب آقای ... آموزگار دبستان روستای ... شهر سنندج، بنا بر گزارشات رسیده از اهالی روستا شما اقدام به مسافرکشی نموده و از اهالی پول دریافت میکنید. اگر حقوق و مزایای دریافتی شما برای گذران زندگی کافی نیست، باید به اطلاع وزارت فرهنگ برسانید، جنابعالی با انجام مشاغلی (مسافرکشی) که برخلاف شأن معلم و قشر فرهنگی اجتماع است، شأن و جایگاه فرهنگ و فرهنگیان را خدشهدار مینمایید. اگر پس از دریافت این نامه همچنان به شغل دوم ادامه دهید، استعفای خود را بنویسید.
امضا: مدیرکل استان... »
نفس راحتی کشیدم و به مدیر قول دادم که هرگز از مسافرانی که در بین راه سوار میکنم پولی نگیرم و مسئله نامه محرمانه هم حل شد."
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
استیو تولتز
استیو تولتز، نویسندهی استرالیایی متولد ۱۹۷۲ سیدنی، اولین رمانش، جزء از کل، را در سال ۲۰۰۸ منتشر کرد. این کتاب با استقبال زیادی روبهرو شد و به فهرست نامزدهای نهایی جایزهی بوکر راه پیدا کرد که کمتر برای نویسندهای که کار اولش را نوشته پیش میآید. او این کتاب را پنجساله نوشت. پیش از آن مشاغلی مثل عکاسی، فروشندگی تلفنی، نگهبانی، کارآگاه خصوصی، معلم زبان و فیلمنامهنویسی داشت. خودش در مصاحبهای گفته: «آرزوی من نویسنده شدن نبود، ولی همیشه مینوشتم. در کودکی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه مینوشتم و رمانهایی را آغاز میکردم که بعد از دو و نیم فصل، دیگر دوست نداشتم تمامشان کنم. بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط میخواستم با شرکت در مسابقات داستاننویسی و فیلمنامهنویسی پولی دستوپا کنم تا بتوانم زندگیام را بگذرانم، که البته هیچ فایدهای نداشت. زمانی که دائم شغل عوض میکردم یا، بهتر بگویم، از نردبان ترقیِ هر کدام از مشاغل پایین میرفتم، برایم روشن شد هیچ کاری جز نویسندگی بلد نیستم. رماننویسی تنها قدم منطقییی بود که میتوانستم بردارم. فکر میکردم یک سال طول میکشد، ولی پنج سال طول کشید. زمان نوشتن تحتتأثیر کنوت هامسون، لویی فردینان سلین، جان فانته، وودی آلن، توماس برنارد و ریموند چندلر بودم.»
جزء از کل کتابی است که هیچ وصفی، حتا حرفهای نویسندهاش، نمیتواند حق مطلب را ادا کند.این مقدمهی کوتاه را هم فقط برای این نوشتم که خواننده با نویسنده آشنایی مختصری پیدا کند. خواندن جزء از کل تجربهای غریب و منحصربهفرد است. در هر صفحهاش جملهای وجود دارد که میتوانید نقلش کنید. کاوشی است ژرف در اعماق روح انسان و ماهیت تمدن. سفر در دنیایی است که نمونهاش را کمتر دیدهاید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماهها اسیرتان میکند. بهنظرم تمام تعاریفی که از کتاب شده نابسندهاند. این شما و این جزء از کل.
جزء از کل از نادر کتابهای حجیمی است که به نهایت ارزش خواندن دارند… داستان در میانهی شورشی در زندان آغاز و در یک هواپیما تمام میشود و حتا یک صحنهی فراموششدنی در این بین وجود ندارد… کمدی سیاه و جذابی که هیچ چارهای جز پا گذاشتن به دنیای یخزدهاش ندارید.
یک داستان غنی پدر و پسری پر از ماجرا و طنز و شخصیتهایی که خواننده را یاد آدمهای چارلز دیکنز و جان ایروینگ میاندازند…
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
بترس از خدا و
میازار کَس
ره رستگاری
همین است و بَس....
فردوسی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
این، تاکید اصلی کتاب «کتابخانه سیار شبانه» است. رمان کوتاهی که در سال ۲۰۲۱ نامزد جایزه گودریدز در بخش رمانهای گرافیکی و کمیک شده است و داستانیست تأثیرگذار درباره قدرت کتاب.
قصه، درباره خانمیست عاشق کتاب که در یکی از پیادهرویهای شبانهاش به یک کتابفروشی سیار بزرگ برمیخورد و از این طریق، وارد دنیای مرموز و هیجانانگیز کتابها میشود؛ آنهم نه هر کتابی! بلکه تمامی آنچه در گذشته خوانده و یادداشت برداری کرده است. حتی دفترچه یادداشت قدیمی شخصیاش!
اگر میخواهید برای یک نوجوان هدیه یا جایزه ای بخرید، این کتاب را توصیه میکنیم. هم یک هدیه فرهنگی است از طرف یک دانشگاهی، و هم او را به خواندن بیشتر کتاب تشویق میکند.
کتاب کتابخانه سیار شبانه
نویسنده: آدری نیفنگر
مترجم: لیلا کرد
ناشر: کتاب کوله پشتی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
ضرب_المثل
گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
حتما می دانید که " تک بیت" زیر از کدام ماجرای تار یخی نشات گرفته است :
گر نگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد
شعری را که اکنون به شکل ضربالمثل در آمده است......
زمانی که آغامحمدخان قاجار لشکر به "قراباغ " کشیده بود، خان قراباغ در قصبهای به نام "شیشه" متحصن گردید و در آنجا به کندن سنگر پرداخت و یاران خود را به دفاع گماشت.
شاه قاجار برای او پیغام فرستاد که با آن عده قلیل توانایی مبارزه با او را ندارد و حتی او را به ضربتهای سنگپارههای منجنیق تهدید کرد و پیغام داد که با این همه چگونه میتوانی شهری مانند شیشه را از من نگاه داری؟
"ملا پناه واقف" که شاعر خان قراباغ بود این شعر را در جواب خان قاجار نوشت:
"گر نگهدار من آن است که من میدانم ..... شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد"
محمود حکیمی
هزار ویک حکایت تاریخی
پی نوشت : البته آقا محمد خان در آن دوران نه تنها قصبه شیشه ، بلکه کل قرباغ را تسخیر کرد.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
من، من هستم و شما، شما هستید،
هر کدام از ما بی همتا هستیم و سفر خاص
خود را پیش رو داریم ...!
دبی_فورد
نیمه تاریک وجود
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
پفیوز کیست؟
پفیوز کسی است که فکر می کند خیلی باهوش است، هیچ وقت نمی تواند جلوی دهانش را بگیرد. مهم نیست بقیه چه می گویند، او باید مخالفتش را بکند. یک آدم پفیوز تمام سعی اش را می کند که تو همیشه خیال کنی گند زده ای. مهم نیست تو از چه حرف میزنی، او بهتر از تو می داند .
گهواره گربه
کورت_ونه_گات
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
اگر ندانیم که میمیریم، طعم زنده بودن را نمیتوانیم بچشیم و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است. روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماریاش لاعلاج است، چیزی بدین مضمون بر زبان آورد: «تا این لحظه نفهمیده بودم زندگی چه زیباست.» تاثرآور نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است...؟
دنیای سوفی
یوستین گردر
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
چه چیزی بهتر از این که شب، در حالی که باد به شیشهها میکوبد و چراغ هم روشن است آدم کنار آتش بنشیند و کتابی بخواند...؟
مادام_بوواری
گوستاو_فلوبر
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
باب_هشتم (در آداب صحبت)
✨ ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان.
پندی اگر بشنوی ای پادشاه
در همه عالم به از این پند نیست
جز به خردمند مفرما عمل
گر چه عمل کار خردمند نیست
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
🔴هنر فلزکاری عهد سامانیان نیز در درجه بالایی از تکامل قرار داشته است. مقدسی مراکز عمده فلزکاری ماوراءالنهر در اواخر قرن چهارم را در بخارا و فرغانه و خوارزم و سمرقند دانسته است. دو کوزه زیبای سیمین با بدنه کروی و گردن دراز به شکل یک مخروط ناقص و حاوی یک کتیبه کوفی در اطراف پایه که در حال حاضر در موزه آرمیتاژ در روسیه نگهداری میشوند منسوب به هنر دوره سامانی میباشد.
🟠 یکی از کوزه ها که با قلمزنی تزیین شده است تصاویری از پرندگانی دارد که نواری را با منقارشان حمل میکنند بر روی گردن کوزه دیگر تصویر طاووس و پرنده دیگری قلمزنی شده و بر روی تنه آن پرندگانی به صورت نقش برجسته که در پیچکهای نخل محصور شده اند، وجود دارند. این طرحها از نوع و سبک ساسانی اقتباس شده اند.
📚منبع
📗تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره سامانیان، ۱۳۹۰، ص ۱۸۹
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
آب آلو یادت نره :
در زمان وزارت میرزاآقاخان نوری، کسانی که قرار بود و یا می خواستند به حکومت ناحیه ای برسند یک روز قبل طرف عصر نزد پیشخدمت مخصوص میرزا آقا خان می رفتند و به او رشوه ای می دادند و میگفتند فردا آب آلو یادت نرود علت این بود که میرزا آقاخان یبوست مزاج داشت میدانیم که بسیاری از بیماریها خصوصاً خشم و نا راحتی نتیجۀ سوء مزاج است صبح زود پیشخدمت آلود خیسانده به میرزا آقاخان میداد و او آنروز سر حال میآمد و هر چه می آوردند با خوشحالی امضاء میکرد. کتاب کوچۀ هفت پیچ استاد باستانی پاریزی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
✍گاهی آدم ترجیح می دهد با گوسفندها زندگی کند که لال اند و فقط دنبال آب و غذا هستند یا ترجیح می دهد مثل کتاب ها باشد که وقتی آدم دلش می خواهد گوش بدهد، داستان های باور نکردنی برایش تعریف می کنند. وقتی با آدمها حرف میزنی، چیزهایی می گویند که نمیدانی چه جوری به گفتگو ادامه بدهی...
آدمها حرف های غریبی می زنند!
کیمیاگر
پائولو_کوئلیو
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
هيچگاه انسان سالم، دیگری را شکنجه نمیکند. این انسان آزار دیده است که آزار میرساند.
زخم خوردهها علاقه عجیبی به زخم زدن به دیگران دارند، آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند.
تو هیچ گاه کنار آنها بزرگ نمیشوی، فقط تحقیر میشوی؛ چون، یک فرد ناسالم، هرچیز در اطرافش را بیمار میکند.
کارل_گوستاو_یونگ
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
هرقدر ، انسان شریف تر،
نجیب تر و حساس تر باشد،
از جنایت دیگران بیشتر رنج میبرد!
و این ۲ علت دارد :
یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمی بیند
و دیگر اینکه انتظار ندارد که دیگران
عملی کنند که خود او با دیگران نکرده است...
سه تفنگدار
الکساندر دوما
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
در كلاس روزگار
درسهاي گونه گونه هست
درس دست يافتن به آب و نان
درس زيستن كنار اين و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشگ غم ز هم جدا شدن
در كنار اين معلمان و درسها
در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست
يك معلم بزرگ نيز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در كلاس هست و در كلاس نيست
نام اوست : مرگ
و آنچه را كه درس مي دهد
زندگي است !!
فریدون_مشیری
لحظه ها و احساس
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
بسیار خاموش بودی و سخن نگفتی و چون بگفتی، سنگ مَنجَنیق بود که در آبگینهخانه انداختی.
ابوالفضل بیهقی
[ تاریخ بیهقی | هزیمت لشکر سلطانی ]
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
▪️وقتی دعا میکنی؛ دعای تو از این جهان خارج میشود و به جایی میرود که هیچ زمانی نیست. دعایت به قبل از پیدایش عالم میرود. دعایت به آنجا که دارند تقدیرت را مینویسند میرود... و تقدیرنویس مهربان عالم، تقدیرت را با توجه به دعایت مینویسد...
مولانا میگوید :
گر در طلب گوهر کانی، کانی
گر در هوس لقمه نانی، نانی
این نکته رمز اگر بدانی، دانی
هر چیز که در جستن آنی، آنی...
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
🔺تاریخ بیهقی یا تاریخ مسعودی، اثر به جا مانده از ابوالفضل بیهقی نویسنده قرن 5 قمری(یازدهم میلادی) و دبیر دیوان سلسله غزنویان است.
🔺در زیر پیام شادروان دکتر علی خلیلی، استاد برجسته هواشناسی کشاورزی دانشگاه تهران و همشهری بیهقی(سبزوار) را به مناسبت این روز مرور می کنیم:
با سلام.
روز یکم آبان روز بزرگداشت بیهقی از بزرگان و پیشگامان نثر پارسی است . به این مناسبت مفید دانستم نگارش وی از سیل غزنین را باز نشر کنم .
یک چنین نوشته و توصیفی زینت
هر کتاب هیدرولوژی و ستایشی
ازنثر مو شکافانه اوست . حوصله
و فراغتی یافتید خواندنش غنیمت
است. شاید این وصف یک سیل PMF از یک بارش PMP ، بوده است . بیهقی وصف این سیل بنیان کن
را چنین گزارش کرده است . به عنوان یک شاهکار ادبی . تقدیم به شما .
بخوانید و لذت ببرید .
۱۴۰۲/۸/۱
سیل غزنین :
روز شنبه میان دو نماز، بارانکی خردخرد میبارید؛ چندان که زمین را اندکی تر میکرد و گروهی از گلهداران در بستر رود غزنین فرود آمده و گاوها را آنجا نگه داشته بودند. هرچه گفتند از آنجا برخیزید که در راه گذر سیل ماندن خطاست، فرمان نمیبردند تا باران قویتر شد. پس، کاهلانه برخاستند و خویشتن را به پای دیوارهایی افکندند که به کوی آهنگران پیوسته است و پناهگاهی پیدا کردند که آن هم خطا بود، اما آرامیدند.
و بر آن جانب رود که سوی افغان شال است، در میان آن درختان تا آن دیوارهای آسیا، بسیار استران سلطانی بسته و آخورها را کنار هم ساخته و چادرها برپا کرده و بیخیال نشسته بودند. آن هم خطا بود؛ که در راه گذر سیل بودند.
پل بامیان در آن روزگار اینچنین نبود بل پلی بود قوی با ستونهای استوار و پشتوانههای نیرومند، اندکی کوتاه، و بر آن دو ردیف دکان در برابر یکدیگر؛ چنانکه اکنون است و چون از سیل تباه شد، عبویه بازرگان، آن مرد پارسای نیکوکار -خدا بیامرزدش-چنین پلی ساخت؛ یک دهنه به این نیکویی و زیبایی، و اثر نیکو ماندنی است و از مردم چنین چیزها میماند. باران در پسینگاهان چنان شد که همانندش را به یاد نداشتند و تا دیری پس از نماز خفتن پیوسته میبارید و پاسی از شب گذشته، سیلی در رسید که پیران کهن اقرار کردند چنین سیلی را به یاد نمیآرند و با درختان بسیاری که از بیخ برکنده و با خود میآورد، ناگهان سر رسید. گلهداران جستند و جان به در بردند و نیز استرداران و سیل گاوان و استران را در ربود و به پل رسید و گذر تنگ بود.
چگونه ممکن میشد که آنهمه گلولای و درخت و چارپا یکباره بتوانند بگذرند؟ و دهانه بسته شد؛ چنانکه آب راه گذر نداشت و بر روی پل افتاد و دنباله سیل، همچون لشکر آشفته، از راه میرسید و آب از بستر رودخانه بالا زد و در بازارها روان شد و به بازار صرافان رسید و خسارتهای بسیار به بار آورد، و بزرگترین هنرش اینکه پل را با دکانها از جا برکند و راه خود را دریافت و کاروانسراهای زیادی را که در راهش بودند ویران کرد و بازارها همه از بین رفتند و آب تا زیر باروی قلعه آمد؛ چنانکه در قدیم و پیش از روزگار یعقوب لیث بود. و این سیل بزرگ چندان به مردم زیان رساند که هیچ حسابگری از پس اندازههایش برنمیآید و دیگر روز، مردم در دو سوی رود به تماشا ایستاده بودند و چیزی به ظهر نمانده سیل از پا افتاد. مدتی پل نبود و مردمان بهسختی از این کرانه رود به آن کرانه و از آن به این میآمدند تا آنگاه که باز پلها ساختند و از چند زابلی مورد اعتماد شنیدم که پس از فرونشستن سیل، مردمان زر و سیم و جامه تباهشده مییافتند که سیل آنجا افکنده بود. و ایزد بزرگ و توانا میتواند بداند چه نعمتی به بیچیزان رسید.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مىشود انسان پاک
هرکه با گرگش مدارا مىکند
خلق و خوى گرگ پیدا مىکند.
فریدون مشیری
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
داستان گدا و صندوق جواهرات
گدایی ٣٠ سال کنار جاده ای نشسته بود...
یک روز غریبه ای از کنار او می گذشت .
گدا به طور اتوماتیک کاسه خود را به سوی غریبه گرفت و گفت :
بده در راه خدا...
غریبه گفت : چیزی ندارم تا به تو بدهم؟
آنگاه از گدا پرسید : آن چیست که رویش نشسته ای ؟؟
گدا پاسخ داد: هـیچی یک صندوق قدیمی ست . تا زمانی که یادم می آید ، روی همین صندوق نشسته ام .
غریبه پرسید : آیا تاکنون داخل صندوق رادیده ای؟
گدا جواب داد: نه !!
برای چه داخلش راببینم ؟؟ دراین صندوق هیچ چیزی وجود ندارد...
غریبه اصرار کرد چه عیبی دارد؟
نگاهی به داخل صندوق بینداز...
گدا کنجکاو شد و سعی کرد در صندوق را باز کند...
ناگهان در صندوق باز شد و گدا باحیرت و ناباوری و شادمانی مشاهده کرد
که صندوقش پر از جواهر است .
من همان غریبه ام که چیزی ندارم به تو بدهم اما می گویم نگاهی به درون بینداز .
نه درون صندوقی، بلکه درون چیزی که به تو نزدیکتراست " درون خویش "
صدایت را می شنوم که می گویی : اما من گدا نیستم..!
گدایند همه ی کسانی که ثروت حقیقی خویش را پیدا نکرده اند،
همان ثروتی که شادمانی از هستی ست،همان چشمه های آرامش ژرف که دردرون می جوشد...
" درونت را بنگر! "
از: كتاب نيروي_حال
نویسنده اکهارت_تول
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
مارک تواین قبل از خواب برای بچّههایش داستان میگفت، داستانهای ساده و شادی که از خودش درمیآورد. داستانهایی دربارهی اینکه چطور همیشه محافظشان است و آنها میتوانند با خیال تخت در این جهان دنج و راحت بهخواب بروند. اینکه وقتی بزرگ شوند، این داستانها را بهیاد میآورند و یاد پدرشان لبخندی از سر عشق بر لبشان مینشانَد. و همین لبخند رستگاری اوست.
[ ای. ال. دکتروف || مغزِ اَندرو | ترجمهی محمدرضا ترکتتاری | نشر بیدگل / ص۱۹۴ ]
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
«و نباید که در بحری افگنم خود را که ساحلش پدید نبوَد و چیزها نویسم بیخود، که چون با خود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور. ترسم ای دوست، میترسم و جای ترس است از مکر قَدَر. بر یکی اسباب سعادت مسلّط کند تا مُضطَر گردد در سُلوکِ راه سعادت و بر دیگری اسباب شَقاوت مسلّط کند تا مُضطَر گردد در سلوکِ راه شَقاوت. و چون ارباب بصایر در این معنی اندیشه کنند، یک نقطهی درد و حسرت گردند و هم سودی ندارد. و به حرمت دوستی که نمیدانم که اینکه مینویسم راه سعادت است که میروم یا راه شَقاوت. و حقّا که نمیتوانم که ننویسم. و جز گویی بودن در میدانِ تقدیر رویی نیست.»
بر من ز دلم نماند جز نام دلم
تا خود به کجا رسد سرانجام دلم
از مکتوبات عینالقضات همدانی.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
غوطه خوردن مداوم در جریان اندیشه دیگران، موجب محدودیت و ضعف اندیشه شخص میشود و زیادهروی در این كار ذهن را فلج میسازد. مطالعه بیشتر اهل فضل شبیه به تلمبهای است كه ذهن را خالی میكند تا از فكر دیگران پر سازد. مطالعه درباره موضوعی پیش از اندیشه درباره آن خطرناک است. در حال مطالعه شخص دیگری به جای ما فكر میكند و ما فقط تابع ذهن دیگری هستیم. بدین ترتیب اگر كسی تمام وقت خود را صرف مطالعه كند قدرت تفكر را از دست میدهد. تجربه جهان باید به منزله متن باشد و اندیشه و علم به منزله شرح آن.
~ تاریخ فلسفه
نوشتهٔ ویل دورانت
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه
رفیقان ، دوستان ، ده ها گروهند
که هریک درمسیر امتحانند
گروهی صورتک برچهره دارند ، به ظاهردوست اما دشمنانند
گروهی وقت حاجت خاک بوسند ، ولی هنگام خدمت ها نهانند
گروهی خیروشردرفعلشان نیست ،نه زحمت بخش ونه راحت رسانند
گروهی دیده ناپاکند هشدار ، نگاه خودبه هرسو می دوانند
براین بی عصمتان ننگ جهان باد ، که چون خوکند و بل بدتر ازآنند
ولی یاران همدل ازره لطف ، به هرحالت که باشند مهربانند
رفیقان را درون جان نگهدار ، که آنها پر بهاتر از جهانند...
فریدون مشیری
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
هرگز ناخواسته هوش کسی را تحقیر نکنید
داشتن قدرت، آرزوی بسیاری از افراد است. برای رسیدن به این هدف، گاهی اوقات استفاده از ترفندها و نیرنگها اجتنابناپذیر به نظر میرسد. با این حال، مهم است که در این مسیر، به احساس دیگران احترام بگذاریم و از تحقیر هوش آنها خودداری کنیم. زیرا تحقیر دیگران نه تنها به آنها آسیب میرساند، بلکه میتواند به خودمان نیز لطمه بزند. در واقع، تعاملات اجتماعی اغلب شامل بازیهای روانی و استراتژیهایی است که در آن، حفظ عزت نفس و احترام متقابل بسیار مهم است.قوانین روزانه - قانون ششم
رابرت_گرین -
قوانین_روزانه
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
به ندرت در هر صد نفر یک نفر ارزش آن را دارد که با او بحث کنی
بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند، زیرا هر کسی آزاد است که احمق باشد...!
هنر همیشه بر حق بودن
آرتور شوپنهاور
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
شعری از زنده یاد مشفق کاشانی:
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ....
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ
ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ
ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮشر ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ
ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ آﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد
ﺯﻧﺪﮔﯽ
آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ
ﯾﮏ ﺳﺮآﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد.………. زندگی کن
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ
ﻗﺼﻪ ی ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ ....
ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ....
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ....ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ
ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ....ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ... ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
🔸گفتاورد الهامبخشی از گابریل گارسیا مارکز
🖇معمولاً میان اتمام یک کتاب و شروع کتاب بعدی احساس گناه به من دست میداد. یعنی وقتی کتابی را تمام کرده و تا مدتی خالی شده بودم و نمینوشتم.
🖇شروع مجدد مکافات بود و باید دستم میآمد دوباره چهطور نوشتن را ادامه دهم.
دستت سرد میشود. هر نوشتن با یک فرایند یادگیری همراه است که باید این را پشتسر بگذاری تا قِلِق کار دستت بیاید و گرمای نوشتن را احساس کنی و همهچیز بیفتد روی غلتک.
🖇بنابراین راهی پیدا میکردم که در فاصلۀ میان کتابهایم دستم همچنان گرم نوشتن باشد و در وقفه نیفتد.
🖇آخر مشکل را به این صورت حل کردم که در این فاصله خاطراتم را بنویسم.
از آنزمان به بعد حتی یک روز هم میزِ تحریرم را ترک نکردهام و فقط نوشتهام.
🖇وقتی سفر میکنم کمی انضباط کاریام برهم میخورد اما همیشه صبحها یادداشت برمیدارم و چیزهایی را در دفتر یادداشتم مینویسم.
🖇همۀ این حرفها به این معناست که واقعاً حقیقت دارد که نوشتن یک درصد الهام است و نود و نه درصد عرقریزی.
از کتاب: خودِ نوشتن،
احمد اخوت، جهان کتاب، صفحه ۱۱
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
بپرسیدم از مرد نیکو سخن
کسی کو بسال و خرد بُد کهن
که از ما به یزدان که نزدیکتر
که را نزد او راه باریکتر
چنین دادپاسخ که دانش گزین
چو خواهی ز پروردگار آفرین
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
| مطالب جديد تر | مطالب قدیمی تر |
.: Weblog Themes By Pichak :.
