مارک تواین قبل از خواب برای بچّههایش داستان میگفت، داستانهای ساده و شادی که از خودش درمیآورد. داستانهایی دربارهی اینکه چطور همیشه محافظشان است و آنها میتوانند با خیال تخت در این جهان دنج و راحت بهخواب بروند. اینکه وقتی بزرگ شوند، این داستانها را بهیاد میآورند و یاد پدرشان لبخندی از سر عشق بر لبشان مینشانَد. و همین لبخند رستگاری اوست.
[ ای. ال. دکتروف || مغزِ اَندرو | ترجمهی محمدرضا ترکتتاری | نشر بیدگل / ص۱۹۴ ]
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۳ | 18:47 | نویسنده : سیران قادری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
