«و نباید که در بحری افگنم خود را که ساحلش پدید نبوَد و چیزها نویسم بیخود، که چون با خود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور. ترسم ای دوست، میترسم و جای ترس است از مکر قَدَر. بر یکی اسباب سعادت مسلّط کند تا مُضطَر گردد در سُلوکِ راه سعادت و بر دیگری اسباب شَقاوت مسلّط کند تا مُضطَر گردد در سلوکِ راه شَقاوت. و چون ارباب بصایر در این معنی اندیشه کنند، یک نقطهی درد و حسرت گردند و هم سودی ندارد. و به حرمت دوستی که نمیدانم که اینکه مینویسم راه سعادت است که میروم یا راه شَقاوت. و حقّا که نمیتوانم که ننویسم. و جز گویی بودن در میدانِ تقدیر رویی نیست.»
بر من ز دلم نماند جز نام دلم
تا خود به کجا رسد سرانجام دلم
از مکتوبات عینالقضات همدانی.
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۳ | 18:35 | نویسنده : سیران قادری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
