حکایت آدمی از کودکی تا پیری از زبان نظامی گنجوی
حدیث کودکی و خودپرستی
رها کن کان خیالی بود و مستی
چو عمر از ده گذشتت یا خود از بیست
نمیشاید دگر چون غافلان زیست
نشاط عمر باشد تا چهل سال
چهلساله فرو ریزد پر و بال
پس از پنجه نباشد تندرستی
بصر کندی پذیرد، پای سستی
چو شصت آمد نشست آمد پدیدار
چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار
به هشتاد و نود چون در رسیدی
بسا سختی که از گیتی کشیدی
وز آنجا گر به صد، منزل رسانی
بود مرگی به صورت زندگانی
اگر صد سال مانی ور یکی روز
بباید رفت ازین کاخِ دلافروز
پس آن بهتر که خود را شاد داری
در آن شادی خدا را یاد داری
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ | 20:47 | نویسنده : سیران قادری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
