✍️ زوال تدریجی توانایی خواندن: چرا نوجوانان و دانشجویان دیگر نمیتوانند کتاب بخوانند؟
🔹 آمارهای جدید نشاندهنده یک بحران عمیق، خاموش و نسلشناختی در سیستم آموزشی و توانایی ذهنی جوانان است. گزارش بزرگ کتابخوانی سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که بخش بزرگی از پسران نوجوان در مقطع دبیرستان، هنوز توانایی خواندن کتابهایی دشوارتر از کتابهای دوره ابتدایی را ندارند. این بحران به مدارس محدود نمانده و اکنون استادان دانشگاه شکایت دارند که دانشجویان جدید حتی از پس خواندن یک مقاله علمی ۲۰ صفحهای هم برنمیآیند.
🔹 طبق گزارش سالانه رنسانس که ۲۳ میلیون فعالیت خواندنِ بیش از یک میلیون دانشآموز را تحلیل کرده، پسران ۱۱ تا ۱۴ ساله تقریباً به طور انحصاری به خواندن کتابهای بسیار ساده و مصور نظیر خاطرات یک بچه چلمن محدود شدهاند و طعم چالشهای ادبی بزرگتر را نمیچشند. دختران هم سن آنها گرچه انتخابهای متنوعتری دارند، اما همچنان با معیارهای رشد شناختی فاصله دارند. بررسیها نشان میدهد کمتر از ۱۰ درصد پسران ۱۴ تا ۱۶ ساله روزانه برای لذت مطالعه میکنند و نمرات خواندن دانشآموزان سال آخر دبیرستان به پایینترین حد خود از سال ۱۹۹۲ رسیده است.
❕ تحلیل عصبشناختی زوال تمرکز: مغز به عنوان یک عضله
سیستم عصبی انسان بر اساس اصل استفاده کن یا از دست بده کار میکند. مسیرهای عصبی مغز که وظیفه حفظ توجه مستمر و طولانیمدت را بر عهده دارند، تنها در صورت تمرین مداوم و مواجهه با متون طولانی ساخته و تقویت میشوند؛ در غیر این صورت، این مسیرها دچار آتروفی یا تحلیل رفتن میشوند. وقتی ذهن نوجوانان روزانه با ویدیوهای چند ثانیهای شبکههای اجتماعی و اسکرول بیانتها بمباران میشود، توانایی بیولوژیکی مغز برای تمرکز روی یک متن خطی طولانی فرو میپاشد. جالب اینکه طبق تحقیقات، حتی حضور فیزیکی یک گوشی تلفن همراه روی میز (حتی به صورت خاموش و رو به پایین)، بخشی از ظرفیت پردازش شناختی مغز را برای نادیده گرفتن آن اشغال کرده و عملکرد ذهن را تضعیف میکند.
🔹 در کنار گوشیهای هوشمند، ورود ابزارهای هوش مصنوعی مولد نیز به این تنبلی بیولوژیکی دامن زده است. دانشآموزان و دانشجویان به جای تلاش برای خواندن متون سخت، از چتباتها میخواهند تا متون را برای آنها خلاصه کنند یا مقالاتشان را بنویسند؛ فرآیندی که مغز را از مواجهه با چالش و مقاومت فکری محروم میکند.
❕ پژوهش دانشگاه MIT: هوش مصنوعی چگونه مغز را تنبل میکند؟
مطالعه اخیر دانشمندان دانشگاه امآیتی بر روی داوطلبانی که از چتباتها برای کارهای شناختی نظیر نوشتن مقالات استفاده میکردند، حقایق تکاندهندهای را فاش کرد. تصاویر مغزی نشان دادند که در زمان استفاده از هوش مصنوعی، فعالیت نواحی مرتبط با خلاقیت در مغز به شدت کاهش مییابد. بدتر از آن، حدود ۸۳ درصد از کاربرانی که از هوش مصنوعی استفاده کرده بودند، پس از پایان کار حتی نتوانستند یک خط از مطلبی که خودشان با کمک ابزار تولید کرده بودند را به یاد بیاورند. این تحقیق نشان داد که واگذاری تلاشهای ذهنی به چتباتها، مغز را از انجام کارهای فکری عمیق محروم کرده و مانع از یادگیری واقعی میشود.
🔹 نظام آموزشی امروزی با کاهش زمانهای مطالعه کلاسی و حذف مواجهههای فکری دشوار، عملاً به این عقبگرد شناختی دامن زده است. کارشناسان هشدار میدهند که برای نجات تمرکز و تفکر انتقادی نسلهای آینده، بازگرداندن فضاهای بدون فناوری و اختصاص زمانهای مطالعه مستمر در طول روز، یک ضرورت حیاتی و غیرقابل چشمپوشی است.
📌 [منبع]
از کانال سخنرانیها
نشخوار فکری، مغزِ شما را پیر میکند و عزتنفستان را میبلعد. یادتان باشد: شما افکارتان نیستید، شما ناظرِ افکارتان هستید. لازم نیست به هر فکری که به ذهنتان میآید، اعتبار بدهید.
موضوعات مرتبط: جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و گنجینه دانشگاه صنعتی شریف - خدمات مشاوره اطلاعاتی: همیار پژوهشگران- رسالت اصلی ما توانمندسازی کاربران از طریق ارائه آموزشهای نوآورانه و مشاوره در اطلاعیابی و مهارتهای پژوهشی است.
تسهیلگر دکتر مریم اسدی
آدرس کانال در پیام رسان بله و تلگرام
shariflibresearch@
یکی از کانال های بسیار مفید برای پژوهشگران کانال مشاوره خدمات اطلاعاتی در پیام رسان های بله و تلگرام است که عضویت در کانال به علاقه مندان به پژوهش، مقاله نویسی و پایان نامه نویسی توصیه می شود.
موضوعات مرتبط: نگارش ، برای کتابداران ، نیازهای پژوهشی دانشجویان ، اطلاعات عمومی
بگذارید «نوشتن» برای انسانها باقی بماند
اگر به نسخههای دستنویس شعرهای امیلی دیکینسون، شاعر بزرگ آمریکایی، دقت کنید، جابهجا، حوضچههای دایرهشکل کوچکی از جوهر را کنار کلمهها میبینید. این حوضچهها همان جاهایی است که دیکینسون مکث کرده تا تصمیم بگیرد کلمۀ بعدی باید چه باشد؛ یا از خودش پرسیده: بهتر نیست سطر قبلی را جور دیگری بنویسم؟ دن چیسون، استاد ادبیات و رئیس گروه زبان و ادبیات انگلیسی در کالج ولزلی، مینویسد: این حوضچههای جوهر انسانیترین نشانههای دستنوشتههای دیکینسون است. جایی که اندیشیدن، تردیدکردن و تعلیق او را میتوانید ببینید.
ویلیام جیمز در کتاب اصول روانشناسی چنین لحظههایی را «فضای خالی فعال» مینامد. جیمز مینویسد: «فرض کنید میکوشیم نامی فراموششده را به یاد آوریم. وضعیت آگاهی ما در آن لحظه شگفتآور است. در آن فضایی خالی جاخوش کرده؛ اما نه صرفاً یک فضای خالی. شکافی است بهشدت فعال. چیزی شبیه به شبحی از آن نام در آن حضور دارد که ما را به جهتی خاص فرامیخواند، گاه با احساس نزدیکی به پاسخ در ما لرزشی ایجاد میکند، و سپس دوباره ما را بدون آن واژه رها میکند، اما اگر نامهای نادرستی به ما پیشنهاد شوند، این جای خالی، فوراً آنها را رد میکند.»
«نوشتن» همیشه مسیری بوده که با این «فضاهای خالی فعال» سنگفرش میشده. هر کسی که روزگاری تلاش کرده است چیزی بنویسد میداند که گاهی در لحظههای جوشش فکر، میشود یکنفس چندین صفحه نوشت، و گاهی هفتهها طول میکشد تا یک جمله به آخر برسد. در این بنبستهای طاقتفرسا، نویسنده همواره در «میانۀ راه» است. کاری ناتمام دارد که گوشۀ ذهنش آرمیده ولی راهی به تمامکردنش ندارد. ورود مدلهای زبانی بزرگ مانند چتجیپیتی و رقبایش به عرصۀ نوشتن، این تجربهها را از اساس تغییر داده است.
دن چیسون میگوید وقتی از چتجیپیتی هم سوالی میپرسید، برای چندثانیه میگوید «در حال فکرکردن» است، ولی فرایند نوشتنش با تردیدهای طولانی همراه نیست. هوش مصنوعی هیچوقت به بنبست نمیخورد.
نوشتن در فضای خالیِ فعال بین «دانستن» و «بهزبان آوردن» اتفاق میافتد. اندیشهها در نبردی سهمگین با امر «ناگفتنی» از مسیر توقفها، گمشدنها و بازگشتهای مکرر عبور میکنند تا بالاخره روی کاغذ بیایند. طیکردن این مسیر، مستلزم صبر، انتظارکشیدن و گذر «زمان» است. اما فناوری دشمنِ انتظارکشیدن است. منطق مسلط عصر ما زمان را به رشتهای از فوریتها و هشدارها تبدیل کرده است. هر لحظه باید به نتیجهای قابل اندازهگیری منجر شود. در چنین جهانی، ادبیات کُند به نظر میرسد، تفکرِ عمیق ناکارآمد جلوه میکند و تأملِ بیهدف نوعی اتلاف وقت است.
چیسون که خودش مانیفست مشهوری در ممنوعیت استفاده از هوش مصنوعی در کلاسهای دانشگاهیاش دارد، میگوید: دو اتفاق همزمان در دانشگاهها در حال وقوع است: دانشجویان هر روز نوشتههای بهتری در کلاس ارائه میدهند، و هر روز در فهم متن و استدلالکردن پسرفت میکنند. چرا؟ مسئله فقط استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن نیست، مسئله این است که خودِ اندیشیدن پیوند بسیار عمیقی با نوشتن دارد. هنگام نوشتن است که بهترین استدلالها سراغمان میآید. وقتی نوشتن را به هوش مصنوعی برونسپاری کنیم، از اندیشیدن هم محروم میشویم.
برداشتی از مطلب «برای خودت فکر کن» (Think for Yourself) نوشتۀ دن چیسون (Dan Chiasson) که در نیویورک ریویو آو بوکس منتشر شده است.
منبع : ترجمان
آهستگی رو تمرین کنیم
یک زمانی تب تندخوانی بالا بود و همه دیوانهوار به دنبال خواندن چند کتاب، در یک روز بودند. کلاسها و تمرینات تندخوانی با روشهای عجیب و غریب، برای خودش عالمی داشت. خوشبختانه آن تب کاملا فروکش کرده.
چقدر خوب میشد الان که اصلا کتاب خواندن تقریبا به حاشیه رفته و تب تندخوانی که نه، بلکه تب تند ورق زدن صفحات اینستاگرام داغ است، کسانی هم بودند و دوره کُندخوانی برگزار میکردند. یا حتی دوره کُند بینی، کُند نویسی، کُند خوری، کُند روی، کُند کاری، کُند زیستی.
مارشال مک لوهان میگفت: «عاشقان مطالعه، فقط برای محتوا کتاب نمیخوانند. آنها برای مزمزه کردن تک تک واژهها و کلمات میخوانند. یک عاشق کتاب، هرگز نمیتواند کتاب را سریع بخواند». خواندن و فکر کردن روی کلمات شیرین است. «هر کلمه در هر زبانی به تنهایی خود یک استعاره است.»
زیستن هم واقعا اگر روی دور تند باشد، شیرینیاش زیر زبان حس نمیشود و استعارهها و اعماقش به چنگ ادراک و شناخت در نمیآیند.
محمد خیرآبادی
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
گزارش تازه منتشرشده از دانشگاه فینیکس، بر پایه یک مطالعه مروری، تصویری روشن از نحوه ورود ابزارهای هوش مصنوعی مولد به زیستبوم آموزش عالی ارائه میدهد. این پژوهش نشان میدهد که ابزارهایی مانند ChatGPT بهسرعت در حال تبدیل شدن به بخشی از جریان روزمره فعالیتهای دانشگاهی هستند و پژوهشگران، بهویژه دانشجویان تحصیلات تکمیلی، از آنها برای ایدهپردازی، نگارش علمی، مرور ادبیات و سازماندهی دانش بهره میگیرند.
یافتهها حاکی از آن است که هوش مصنوعی میتواند با تسهیل جستوجوی اطلاعات و خلاصهسازی حجم گستردهای از منابع، بهرهوری پژوهشی را افزایش دهد و زمان انجام وظایف پیچیده علمی را کاهش دهد. با این حال، نویسندگان تأکید میکنند که استفاده از این فناوری نباید جایگزین تحلیل انتقادی، قضاوت علمی و اصالت فکری پژوهشگر شود.
از منظر تحلیلی، مهمترین دغدغه مطرحشده در مقاله، مسئله اخلاق و سلامت علمی است. شفافیت در اعلام نحوه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی، رعایت اصول استناددهی، حفظ مالکیت فکری و پیشگیری از وابستگی بیش از حد به تولیدات ماشینی، از جمله چالشهایی است که دانشگاهها باید برای آنها سیاستگذاری کنند. همچنین، پژوهش بر ضرورت ارتقای سواد هوش مصنوعی در میان اعضای هیئت علمی و دانشجویان تأکید دارد تا کاربران بتوانند ظرفیتها و محدودیتهای این ابزارها را بهدرستی تشخیص دهند.
در مجموع، این گزارش نتیجه میگیرد که آینده آموزش عالی نه در تقابل با هوش مصنوعی، بلکه در بهرهگیری مسئولانه و آگاهانه از آن رقم خواهد خورد؛ آیندهای که در آن، فناوری به ابزاری برای تقویت خلاقیت و پژوهش تبدیل میشود، نه جایگزینی برای تفکر و داوری انسانی.
این گزارش خبری بر اساس نتایج مطالعهای مروری تهیه شده و نشان میدهد که توسعه سواد هوش مصنوعی و تدوین چارچوبهای اخلاقی روشن، به یکی از اولویتهای اصلی دانشگاهها در عصر هوش مصنوعی مولد تبدیل شده است.
Akojie, P., Blake, M., & Underdahl, L. (2026). Academic applications of generative artificial intelligence tools: A scoping review. International Journal of Digital Society. https://www.phoenix.edu/press-release/generative-ai-tools-in-higher-ed.html
موضوعات مرتبط: هوش مصنوعی
لینک های زیر، بهترین سایت های تبدیل کننده pdfبه word هست و میتونید به راحتی و بدون به هم ریختگی فونت، تبدیل خود را انجام دهید
www.pdf2doc.com
www.pdfonline.com/pdf-to-word-converter
www.doc2pdf.com
www.online2pdf.com/pdf2word
www.docs.zone/pdf-to-word
موضوعات مرتبط: سایت های مفید ، برای کتابداران ، نیازهای پژوهشی دانشجویان
لیست ابزارهای هوش مصنوعی برای پژوهشگران علمی
1- Consensus:موتور جستجوی هوشمند برای یافتن مقالات معتبر.
2- Elicit:دستیار پژوهشی برای استخراج سریع دادههای علمی.
3- Perplexity AI:جستجوگر محاورهای دقیق با ذکر منابع دانشگاهی.
4- ChatPDF:گفتگوی هوشمند برای استخراج نکات فایلهای متنی.
5- Scholarcy:تبدیل مقالات طولانی به فلشکارتهای خلاصه خوانا.
6- Humata AI:تحلیل و خلاصهسازی سریع فایلهای متنی حجیم.
موضوعات مرتبط: هوش مصنوعی
وقتی چخوف، نویسندهی نامدار روسیه، ملک روستایی خود را در ملیخوو خرید، میخواست مطمئن شود که دهقانان محلی میدانند چه زمانی او، به عنوان یک پزشک، برای کمک در دسترس است. او یک سیستم ساده، اما مؤثر راهاندازی کرد: هر زمان که در خانه بود و آماده پذیرش بیماران یا رفتن به ملاقاتهای خانگی بود، یک پرچم پزشکی خاص را بر روی میلهای بیرون خانهاش برافراشت. روستاییان محلی به افق نگاه میکردند تا پرچم را ببینند، زیرا میدانستند که اگر در اهتزاز باشد، "پزشک خوب" بیماریهای آنها را کاملاً رایگان درمان خواهد کرد.
برای کشاورزان زحمتکش حومهی روسیه، آن تکه پارچه ساده که در باد تکان میخورد، تفاوت بین مرگ و زندگی بود. آنها اهمیتی نمیدادند که مردی که طناب را میکشد، نویسنده مشهوری است که داستانهایش در سالنهای بزرگ سن پترزبورگ مورد بحث قرار میگیرد. برای آنها، آنتون پاولوویچ، روح خستگیناپذیری بود که در دل شب با کالسکه، خود از میان گل و لای یخزده عبور میکرد تا تب کودکی را آرام کند.
این پیوند عمیق با فقرا، تمام وجود او را تعریف میکرد. «چخوف»، زندگی کوتاهی داشت و در سن ۴۴ سالگی بر اثر سل درگذشت، اما در آن سالها، انسانیت بیشتری نسبت به آنچه اکثر افراد در طول یک قرن انجام میدهند، به نمایش گذاشت. او توانست، همزمان دو دنیای دشوار را متعادل کند.
آموزش پزشکی او به جای اینکه حواسش را پرت کند، به دریچهای مخفی تبدیل شد که از طریق آن به وضعیت انسان نگاه میکرد. او به مردم به عنوان شخصیتهایی برای قضاوت یا سخنرانی نگاه نمیکرد؛ او به آنها مانند یک پزشک دلسوز نگاه میکرد که به بیمار نگاه میکند و نقصها، دلشکستگیهای آرام و تناقضات روزانه آنها را با همدلی کامل مشاهده میکند.
معشوقهی ادبی او، شهرت جهانی برایش به ارمغان آورد، اما همسر قانونیاش، او را در واقعیتهای تلخ رنج بشر گرفتار کرد. وقتی یک اپیدمی ویرانگر وبا، استانهای اطراف را فرا گرفت، چخوف از جایگاه مشهور رو به رشد خود، برای فرار به مکانی امن استفاده نکرد. در عوض، او مسئولیت چندین حوزهی پزشکی را کاملاً به تنهایی بر عهده گرفت و هزاران دهقان بیبضاعت را بدون درخواست حتی یک روبل درمان کرد.
حتی زمانی که ریههای خودش از کار افتاد و از بیماریی که در نهایت، او را کشت، شروع به سرفه کردن خون کرد، تمرکز او همچنان به بیرون معطوف بود. او از درآمد ادبی خود برای تأمین مالی ساخت مدارس روستایی، سازماندهی پروژههای امدادی برای خانوادههای قحطیزده و ساخت یک کتابخانهی عمومی در زادگاه فقیر خود، تاگانروگ، استفاده کرد و شخصاً جعبههای کتاب را برای پر کردن قفسهها ارسال میکرد.
او قاطعانه معتقد بود که زندگی باید با اقدامات مشخص سنجیده شود نه با نظریههای زیبا. او یک بار خاطرنشان کرد که خوب است اگر هر یک از ما چیز خوبی از خود به جا بگذاریم، اثری که همچنان وجود داشته باشد و ثابت کند که زندگی ما بیهوده نگذشته است.
وقتی او سرانجام در تابستان ۱۹۰۴ برای آخرین بار، چشمانش را بست، دنیای ادبیات در سوگ یک نابغه، سوگواری کرد، اما دهقانان «ملیخوو» در سوگ یک حامی، سوگواری کردند. مدتها پس از محو شدن حضور فیزیکی او، گرمای سخاوت خارقالعاده او باقی ماند.
آنتوان چخوف، به جهانیان نشان داد که عظمت واقعی در این نیست که چقدر از دیگران بالاتر میروید، بلکه در این است که چقدر حاضرید برای بالا بردن آنها خم شوید. زندگی او به ما یادآوری میکند که میراثی که بر پایهی مهربانی خالص بنا شده باشد، تنها چیزی است که هرگز واقعاً محو نمیشود
ویرایش- کرم علیرضایی(ه . کاسیان)
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
معرفی کتاب فقر احمق می کند
دانلود کتاب رایگان فقر احمق می کند
هزینه ها همواره مساله ی بزرگی در زندگی انسان بوده است. احتمالا از همان اولین زمان هایی که تمدن شکل گرفت انسان ها تلاش کرده اند برای مدیریت هزینه های خود راه حل هایی پیدا کنند. اما برای انسان مدرن این مساله نمود بارزتری دارد. شکل زندگی تغییر کرده است و تجملات زیادی وارد زندگی انسان شده اند که مدیریت هزینه ها را سخت کرده اند. هزینه هایی که از آن حرف می زنیم هم می تواند هزینه هایی مادی و هم چیزهایی مانند زمان باشد که در زندگی انسان امروز، که گوناگونی دغدغه هایش به شدت افزایش یافته به شدت موثر است. فقر احمق می کند کتاب جذاب و کاربردی ای است که مسئله ی «کمبود» یا «کمیابی» را بررسی کرده و نگاه جدیدی به خواننده می دهد. کتاب فقر احمق می کند با عنوان اصلی «scarcity: much so means little too having why» اولین بار سال ۲۰۱۳ در شهر نیویورک آمریکا منتشر شد. این کتاب تلاش می کند تاثیر کمیابی(قحطی) را در زندگی انسان درباره ی دو مساله ی پول و زمان نشان دهد و البته راه حل هایی برای مقابله با این شرایط برای افراد ارائه دهد. کتاب فقر احمق می کند به سرعت توانست جایگاهش را در میان خوانندگان پیداکند. این کتاب از آمریکا هم فراتر رفته است و در طی سال های گذشته به چندین زبان ترجمه شده است. در مقدمه ی کتاب فقر احمق می کند از قول نویسندگان آمده است: «ما این کتاب را به این خاطر نوشتیم که برای ننوشتنش وقت نداشتیم.» داستان نوشتن کتاب به گفته ی نویسندگان از گرفتاری های زیاد سندهیل مولاینیتن آغاز شده است. گرفتاری هایی که او را به طور جدی از انجام تعهداتش بازداشته بود و باعث شده بود در مدیریت زمان و برنامه هایش کاملا با مشکل مواجه شود. در میان همین برنامه ها پیشنهادی مبنی بر نوشتن فصلی از کتابی درباره ی زندگی آمریکایی های کم درآمد به آن ها پیشنهاد شد. موردی که در این فصل بررسی شد مردی بود که تعهدات مالی فراوانی داشت و توانایی مدیریت دخل و خرجش را نداشت. شیفر و مولاینیتن به شباهت های زیادی میان شان، مدیر دفتری که درباره اش نوشتند و مولاینیتن پی بردند و تلاش کردند منطقی مشترک پیدا کنند که شرایط پیش آمده برای هردوی آن ها را توضیح دهد و برای ان راه حل های کارامد ارائه دهد. آن ها معتقد بودند آنچه میان این دو نفر مشترک است «اثرات کمیابی» است و تصمیم گرفتند به یک سوال مهم پاسخ دهند: «آیا می توان منطقی فراگیر برای کمیابی ارائه داد؟ منطقی که در این پس زمینه های گوناگون کارایی اش را حفظ کند؟» در نهایت آن ها برای پاسخ به این سوال کتاب فقر احمق می کند را نوشتند. کتاب با مقدمه ای آغاز شده است که در ابتدای آن انگیزه ی نویسندگان از نوشتن فقر احمق می کند آمده است. در ادامه ی این مقدمه نویسندگان شیوه هایی که برای رسیدن به پاسخ سوالاتشان به کار برده اند را توضیح دادند. آن ها آزمایش هایی را برای بررسی اثر کمیابی طراحی کردند و نتایج ناشی از آن ها را بررسی کردند. آن ها در ادامه درباره ی مفهومی به نام علم کمیابی اصلی صحبت کرده اند. در بخشی از این مقدمه آمده است: «زمانی که به یکی از همکاران اقتصاددانمان درباره ی کمیابی گفتیم، پاسخ داد: علم کمیابی قبل از اینم وجود داشته. شاید اسمش رو شنیده باشین. بهش می گن علم اقتصاد.» پس از این مقدمه ی مفصل که ذهن خواننده را کاملا برای مطالب کتاب آماده می کند، کتابِ فقر احمق می کند در سه بخش اصلی نوشته شده است: بخش اول: ذهنیت کمیابی بخش دوم: کمیابی، کمیابی می آورد بخش سوم: طراحی برای کم یابی پس از بخش های اصلی کتاب قسمت پی نوشت آمده است که در آن درباره ی بسیاری از مطالبی که در متن کتاب آمده توضیحات تکمیلی داده شده است و منایع و مراجعی نیز برای بسیاری از مطالب متن آمده است. همچنین واژه نامه و نمایه ای نیز در انتهای کتاب آمده است که می تواند در روشن کردن مفاهیم کتاب برای خواننده نقش مهم و اساسی ای را ایفا کند. سندهیل مولاینیتن دانشمند و استاد دانشگاه هندی در حوزه ی اقتصاد است، مولاینیتن سال ۱۹۷۳ در شهر «تامیل نادو» در هندوستان متولد شده است. او در دانشگاه های کرنل و هارواردتحصیلات دانشگاهی خود را انجام داده است. مولاینیتن در زمینه هایی مانند اقتصاد رفتاری، اقتصاد توسعه و اقصتاد شرکت ها فعالیت ها و مطالعات گسترده ای دارد. او در شهر کمبریج در ایالت ماساچوست سکونت دارد و در دانشگاه هاروارد به تدریس اقتصاد مشغول است. دکتر مولاینیتن برنده ی بورسیه ی مک آرتور شده است. الدار شفیر روان شناس و دانشمند علوم رفتاری آمریکایی است، او در حوزه هایی مانند علوم شناختی، اقتصاد رفتاری و قضاوت و تصمیم گیری مطالعات و پژوهش های گسترده ای دارد و از صاحب نظران این حوزه های روان شناختی به شمار می رود. شفیر تحصیلات دانشگاهی اش را در دانشگاه براون در ایالت رودآیلند آغاز کرد و در نهایت مدرک دکترای خود را از انستیتو فناوری ماساچوست(MIT) دریافت کرد. الدار شفیر در دانشگاه های تاد و پرینستون روان شناسی و روابط عمومی تدریس می کند و عضو دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه هاروارد هم هست. دکتر الدار شفیر برنده ی بورسیه گوگنهایم شده است. کتاب فقر احمق می کند کتابی است که توانسته است نظرات زیادی را به خود جلب کند و به خصوص برای افرادی که دغدغه های زیادی دارند به کتابی کارآمد تبدیل شود. نقد و بررسی های مختلفی روی این کتاب انجام شده است و بسیاری از بزرگان علم اقتصاد نیز درباره ی آن اظهار نظر کرده اند. در مجله ی «اکونومیست» درباره ی این کتاب آمده است: «نظریه ی جامع کتاب درباره ی ذهنیت کمبود در نوع خود بسیار تازه است.» همچنین «کس سانتستین» در نیویورک تایمز این کتاب را «فوق العاده درخشان» نامیده است. تعدادی از منتقدان فقر احمق می کند را در سیاست نیز تاثیر گذار می دانند. تیم آدامز منتقد «گاردین» در این باره گفته است: «خواندن این کتاب برای تمام سیاستمداران در همه جای جهان واجب است.» فقر احمق می کند، مانند بسیاری از کتاب های دیگر منتقدانی هم داشته است. برای مثال تیم هارفورد از مجله ی «فایننسیال تایمز» این کتاب را «نامتعادل» توصیف کرده است. او در ادامه گفته است: «آنچه در این کتاب در ابتدا سرگرم کننده است و از آزمایش های جذابی هم حرف می زند در ادامه طولانی، تکراری و گیج کننده است. فصل های پایانی کتاب پیشنهادات جالبی درباره ی سیاست گذاری، مدیریت و خودیاری ارائه می کند ولی اغلب این پیشنهادات ناپخته اند و کارایی لازم را ندارند.» کتاب فقر احمق می کند اولین بار سال ۹۷ تحت عنوان «کمبود: نگاهی به کمبودهای فردی و اجتماعی» در ایران منتشر شد. این ترجمه را «حسین علیجانی» انجام داده و نشر ققنوس آن را منتشر کرده است. این ترجمه از کتاب را می توانید از دانلود کنید. سید امیرحسین میرابوطالبی، مترجم جوان کشورمان نیز این کتاب را برای انتشارات ترجمان علوم انسانی به فارسی برگردانده است. خرید و دانلود کتاب فقر احمق می کند اثر مولاینتین و شفیر با ترجمه ی سیدامیرحسین میرابوطالبی در همین صفحه ممکن است. یک لحظه فکر کنید که این موضوع تا چه حد جالب توجه است. بر طبق اصول اولیه ی حسابداری حتما پای بده بستان در میان است. هر قدر هم که ثروتمند باشید، پولی که در اختیار دارید محدود است. اگر ۱۰ دلار را خرج یک چیز کنید، ۱۰ دلار کمتر برای چیزی دیگر باقی خواهد ماند(حتی اگر آن چیز دیگر ارثی باشد که برای فرزندتان به جا می گذارید). بالاخره آن ۱۰ دلار باید از جایی بیاید. اما افراد معمولا چنین احساسی ندارند. بسیاری از ما خریدهای ۱۰ دلاری را به صورتی انجام می دهیم که انگار خبری از بده بستان نیست. برای انجام این خرید لازم نیست خرید دیگری را فدا کنیم. شاید حتی بتوان گفت احساس می کنیم که موجودی نامحدودی از اسکناس های ۱۰ دلاری در بودجه مان داریم. البته در نهایت می دانیم که این طور نیست، اما رفتارمان به همین صورت است. با این همه بعضی مواقع متوجه بده بستان ها می شویم. تصور کنید که رژیم گرفته اید و دوباره در موقعیت انتخاب آن نوشیندنی قرار دارید. اگر چه که شاید قیمت ۱۰ دلاری شما را به فکر بده بستان ها نیندازد، «قیمت کالری» این کار را خواهد کرد. آن سیصد کالری اضافی باید محاسبه شود. نوشیدن آن نوشیدنی یعنی از دست دادن چیزی دیگر. آیا ارزشش را دارد که به خاطر نوشیدنی از خیر دسر بگذرید؟ یا از پیراشکی فردا صبح؟ رژیم ما را به حسابداران کالری تبدیل می کند. حساب ها باید صاف شوند. در این شرایط به خوبی متوجهیم که داشتن یک چیز برابر است با نداشتن چیز دیگر. در حقیقت درگیر تفکری می شویم که ان را تفکر بده بستان می نامیم. مشخص است که آن ده دلار برای کسانی که از نظر مالی در تنگنا هستند حکم سی صد کالری فردی را دارد که رژیم است: این مقدار هم محاسبه شود. در استعاره ی چیدمان چمدان، داشتن چمدان کوچک به این معنی بود که وارد کردن یک چیز مساوی است با بیرون ماندن چیز دیگر.
موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
یه کتابی هست به اسم «فقر احمق میکنه». منظورش اصلاً توهین نیست. به شکل کلی میگه وقتی آدم مدام تو کمبود زندگی میکنه، ذهنش دیگه فضای خالی برای پردازش نداره. و این درسته!
فقر فقط این نیست که پول نباشه. فقر یعنی هر روز با اضطراب بیدار شی، مدام حساب کنی چی رو نداشته باشی، کدوم نیاز رو عقب بندازی، کجا کوتاه بیای و ...
این وضعیت کمکم ذهن رو فرسوده میکنه. آدم هنوز باهوشه، اما توان فکر کردن درست و بلندمدت رو از دست میده. تصمیمها کوتاهمدت میشن، واکنشها هیجانی میشن، اشتباهها بیشتر میشن، نه از سر نادانی، بلکه از سر خستگی ذهن.
حالا همین رو تصور بفرمایید نه برای یک نفر، بلکه برای یک جامعه. وقتی یه جامعه فقیره، یعنی اکثریت مردمش دائم تو وضعیت بقا هستن. همه ذهنها پره، همه عصبیان، همه عجله دارن. دیگه حوصله شنیدن حرف پیچیده، بحث طولانی، فکر جمعی باقی نمیمونه.
جامعه شروع میکنه به تصمیمهای عجولانه، قضاوتهای سریع، انتخابهای سادهپسند. اینطوری میشه که شعار جواب میده، اما توضیح نه. وعده فوری جذابه، برنامه بلندمدت اما خستهکنندهست.
اینجاست که جامعه کمکم شبیه یه آدم خسته رفتار میکنه. آینده رو نمیبینه، فقط میخواد از امروز رد بشه. این احمق شدن نیست، فرسوده شدنه. فقر، قبل از اینکه جامعه رو بیاخلاق یا بیفرهنگ کنه، عقل جمعی رو کوتاهبرد میکنه. نتیجهاش جامعهایه که واکنش هیجانی نشون میده بهجای فکر کردن، دعوا میکنه بهجای گفتوگو، و بقا رو با عقلانیت اشتباه میگیره.
کتاب دقیقاً همین رو میگه: فقر ذهن رو اشغال میکنه، و وقتی ذهن یک جامعه اشغال شد، لازم نیست نادان باشه، همین که نتونه درست فکر کنه، کافیه
فقر احمق میکند
:سند هیل مولاینیتن و الدار شمیر
موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
فقر توجه؛ بحران تازه کتابخوانی
🔸 هرگاه سخن از کاهش سرانه مطالعه به میان میآید، معمولاً انگشت اتهام به سوی گرانی کتاب، کمبود کتابخانهها یا مشکلات اقتصادی نشانه میرود. بیتردید این عوامل در وضعیت کتابخوانی جامعه مؤثرند، اما شاید بزرگترین رقیب کتاب در جهان امروز نه قیمت کتاب باشد و نه حتی کمبود زمان؛ بلکه پدیدهای به نام «بحران توجه» است.
🔸کتاب از خواننده میخواهد که برای مدتی طولانی بر یک موضوع متمرکز بماند، میان مفاهیم ارتباط برقرار کند و در مورد مطالب بیندیشد. کتابخوانی نوعی گفتوگوی عمیق میان نویسنده و خواننده است؛ گفتوگویی که به صبر، تمرکز و تأمل نیاز دارد. درست همان تواناییهایی که در عصر رسانههای دیجیتال بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید قرار گرفتهاند.
🔸نباید فناوری را دشمن کتاب دانست. همان فناوری که میتواند تمرکز را کاهش دهد، قادر است فرصتهای تازهای نیز برای ترویج مطالعه فراهم کند. کتابهای الکترونیکی، کتابهای صوتی، شبکههای اجتماعی کتابمحور و سامانههای پیشنهاد کتاب نمونههایی از این ظرفیتها هستند. مسئله اصلی نه وجود فناوری، بلکه نحوه استفاده از آن است.
🔸برای احیای فرهنگ مطالعه در عصر دیجیتال، لازم است نگاه خود را از «سواد خواندن» به «سواد توجه» گسترش دهیم. اگر فردی نتواند برای چند دقیقه بر یک متن متمرکز شود، حتی در دسترسترین و جذابترین کتابها نیز خوانده نخواهند شد. بنابراین آموزش مهارت تمرکز، مدیریت زمان حضور در فضای مجازی و استفاده آگاهانه از رسانهها باید به بخشی از برنامههای آموزشی مدارس و دانشگاهها تبدیل شود.
منبع: ایبنا
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
پایان یک نسل؛ وقتی کتابفروشها فقط فروشنده میشوند*
روزگاری پشت پیشخوان کتابفروشیها آدمهایی میایستادند که خودشان بخشی از تاریخ کتاب بودند؛ کسانی که نه فقط کتاب میفروختند، بلکه مسیر خواندن را نشان میدادند، سلیقه میساختند و برای هر مخاطب نسخهای متفاوت داشتند. امروز اما بسیاری از آن چهرههای آشنا رفتهاند و جایشان را نسل جدیدی گرفته که بیشتر فروشندهاند تا راهنمای فرهنگی. آیا با رفتن کتابفروشهای قدیمی، چیزی فراتر از یک شغل در حال از بین رفتن است؟
گزارش «پایان مردان دانای پشت پیشخوان» را در سایت روزنامه هفتصبح «پایان مردان دانای پشت پیشخوان» را در سایت روزنامه هفتصبح بخوانید.
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
در سرمقالهای تازه در Academy of Management Journal، رابرسون (۲۰۲۶) به یکی از مسائل مهم پژوهش امروز میپردازد: استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی در نگارش، تحلیل، داوری و انتشار مقالات علمی. پیام اصلی مقاله این است که AI میتواند دستیار پژوهشگر باشد، اما نمیتواند جایگزین قضاوت علمی، مسئولیت نویسندگی، راستیآزمایی منابع و محرمانگی فرایند داوری شود.
لینک مقاله:
https://doi.org/10.5465/amj.2026.4002https://doi.org/10.5465/amj.2026.4002
AI assisted content
موضوعات مرتبط: نگارش ، هوش مصنوعی
کتابخانههای دانشگاه تگزاس (UT Libraries) بهعنوان یکی از نامزدهای نهایی نخستین دوره جایزه جهانی نوآوری کتابخانهای کلاریویت (Clarivate Library Innovation Awards 2026) انتخاب شدند؛ افتخاری که نشاندهنده نقش روزافزون فناوریهای نوین در تحول خدمات کتابخانهای است.
این کتابخانه از میان بیش از ۵۰ طرح ارسالی از ۱۱ کشور و منطقه جهان، در فهرست ۹ نامزد نهایی قرار گرفت و بهعنوان یکی از سه کتابخانه برتر آمریکای شمالی در بخش کتابخانههای دانشگاهی معرفی شد.
دلیل اصلی این موفقیت، توسعه پروژهای نوآورانه با عنوان «فهرستنویسی موسیقی با کمک هوش مصنوعی» است؛ طرحی که با بهرهگیری از مدلهای زبانی بزرگ و ابزارهای خودکار، فرایند سازماندهی و توصیف مجموعههای موسیقی را تسریع میکند.
این سامانه قادر است از تصاویر لوحهای فشرده (CD) و صفحههای موسیقی (LP)، فرادادههای کتابشناختی استخراج کرده و آنها را با رکوردهای موجود در پایگاه WorldCat تطبیق دهد. سپس با استفاده از هوش مصنوعی، میزان انطباق و اعتبار دادهها را ارزیابی میکند.
در مرحله بعد، اطلاعاتی مانند عنوان قطعات موسیقی و سال انتشار بهطور خودکار با منابع موجود مقایسه شده و رکوردهای کتابشناختی، امانی و مجموعهای تولید میشوند. این فرایند ضمن حفظ کنترل کیفی، حجم زیادی از کارهای تکراری فهرستنویسی را کاهش میدهد.
پژوهشگران و کتابداران دانشگاه تگزاس این ابزار را بهصورت متنباز (Open Source) توسعه دادهاند تا سایر کتابخانهها نیز بتوانند از آن بهره ببرند.
مسئولان کتابخانه معتقدند این پروژه نمونهای موفق از تلفیق تخصص کتابداری با فناوریهای نوظهور است و میتواند الگوی جدیدی برای مدیریت مجموعههای میراثی و انبوه ارائه دهد.
گزارش کلاریویت نشان میدهد که بسیاری از طرحهای راهیافته به مرحله نهایی بر محور هوش مصنوعی، تحلیل دادهها و اتوماسیون خدمات کتابخانهای شکل گرفتهاند؛ موضوعی که بیانگر تغییر نقش کتابخانهها از مراکز نگهداری منابع به هابهای هوشمند دانش است.
این پروژه نشان میدهد که هوش مصنوعی میتواند در حوزههای فنی کتابداری مانند سازماندهی دانش، نمایهسازی و مدیریت فرادادهها نقشی مؤثر و تحولآفرین ایفا کند.
همچنین این تجربه بیانگر آن است که فناوریهای هوشمند نه جایگزین کتابداران، بلکه ابزاری برای افزایش بهرهوری، دقت و مقیاسپذیری خدمات تخصصی آنان هستند.
کارشناسان معتقدند چنین ابتکارهایی میتوانند دسترسی به مجموعههای کمتر شناختهشده را تسهیل کرده و ظرفیت کتابخانهها را برای ارائه خدمات پژوهشی پیشرفته افزایش دهند.
در مجموع، انتخاب کتابخانه دانشگاه تگزاس بهعنوان نامزد نهایی جایزه نوآوری کلاریویت، نمادی از حرکت کتابخانههای دانشگاهی به سوی آیندهای هوشمند، دادهمحور و مبتنی بر همکاری میان دانش کتابداری و هوش مصنوعی است.
University of Texas Libraries. (2026, March 16). UT Libraries named Clarivate Library Innovation finalist. The University of Texas at Austin Libraries. Retrieved from https://www.lib.utexas.edu/about/news/ut-libraries-named-clarivate-library-innovation-finalist
موضوعات مرتبط: برای کتابداران ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی ، هوش مصنوعی
دوره آموزشی «زندگینامهنویسی داستانی» منتشر شد
بسته آموزشی «زندگینامهنویسی داستانی» با هدف آموزش اصول و فنون نگارش زندگینامههای داستانی و تقویت مهارتهای پژوهشی و نویسندگی، در چهار بخش تهیه و در دسترس علاقهمندان قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار لیزنا، دوره آموزشی «زندگینامهنویسی داستانی» با تألیف و تدوین پیمانه صالحی منتشر شد. این بسته آموزشی بهصورت خلاصه و کاربردی، مخاطبان را با مبانی نظری و عملی نگارش زندگینامههای داستانی آشنا میکند.
امروزه نگارش زندگینامههای داستانی از اهمیت ویژهای در ثبت و بازنمایی تجربههای زیسته مردم برخوردار است. در حالی که تاریخنگاری سنتی عمدتاً بر رویدادهای کلان و کنشهای نخبگان تمرکز داشته، روایت زندگی افراد عادی میتواند به درک عمیقتر تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کمک کند و تصویری جامعتر از تاریخ ارائه دهد.
زندگینامههای داستانی علاوه بر نقش مؤثر در حفظ فرهنگ و تاریخ، بستری برای انتقال پیامهای اخلاقی، آموزنده و الهامبخش به نسلهای آینده فراهم میآورند. همچنین فرایند نگارش این آثار مستلزم گردآوری، ارزیابی و تحلیل منابع مختلف است که به تقویت مهارتهای پژوهشی، درک ساختار متن و پرورش تفکر انتقادی منجر میشود.
این دوره آموزشی با تعریف مفاهیم خاطره و خاطرهنویسی آغاز شده و در ادامه به تشریح مفاهیم زندگینامه، فنون زندگینامهنویسی، شیوههای نگارش زندگینامه داستانی و مؤلفههای ادبی و مستندسازی در این ژانر میپردازد.
دوره آموزشی «زندگینامهنویسی داستانی» هماکنون از طریق این لینک در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
موضوعات مرتبط: نگارش ، برای کتابداران ، نیازهای پژوهشی دانشجویان ، اطلاعات عمومی
زندگی گاه به کام است و بس است
زندگی گاه به نام است و کم است
زندگی گاه به دام است و غم است
چه به کام و
چه به نام و
چه به دام،
زندگی معرکهٔ همت ماست،..
زندگی میگذرد..
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند
چه به نان و
چه به جان و
چه به آن،
زندگی صحنه بی تابی ماست، ..
زندگی میگذرد..
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد
زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد
چه به راز و
چه به ساز و
چه به ناز،..
زندگی لحظهٔ بیداری ماست !
زندگی میگذرد، درگذر است !
بر اساس گزارش منتشرشده در Publishers Weekly، کتابهای الکترونیکی (eBooks) بهطور فزایندهای در حال تبدیلشدن به بخشی مهم از منابع کتابخانهای هستند، اما این روند با فرصتها و چالشهایی همراه است.
این گزارش نشان میدهد که eBookها با فراهمکردن دسترسی سریع، همزمان و از راه دور، به بهبود عدالت آموزشی و دسترسی گستردهتر کاربران به منابع کمک میکنند.
همچنین امکان تنظیمات شخصیسازی، جستوجوی سریع و استفاده از ابزارهای کمکی باعث شده این منابع برای یادگیری دیجیتال بسیار مناسب باشند.
با این حال، یکی از چالشهای اصلی، مدلهای مجوزدهی و هزینههای بالا برای کتابخانههاست که گاهی دسترسی پایدار به منابع را محدود میکند.
مسائل مرتبط با حقوق نشر و محدودیتهای استفاده نیز از دیگر موانع مهم در توسعه eBookها در کتابخانهها به شمار میرود.
این گزارش همچنین به نابرابری در دسترسی به فناوری اشاره میکند؛ بهطوری که همه کاربران به دستگاهها یا اینترنت مناسب دسترسی ندارند.
از منظر آموزشی، ترکیب منابع دیجیتال و چاپی بهعنوان یک رویکرد متعادل توصیه میشود تا نیازهای متنوع یادگیری پوشش داده شود.
کتابداران نقش مهمی در آموزش سواد دیجیتال و هدایت دانشآموزان در استفاده مؤثر از منابع الکترونیکی دارند.
این مقاله تأکید میکند که آینده موفق eBookها وابسته به همکاری میان ناشران و کتابخانهها برای ایجاد مدلهای دسترسی پایدارتر است.
در مجموع، کتابهای الکترونیکی میتوانند نقش مهمی در تحول آموزش ایفا کنند، به شرط آنکه چالشهای فنی، اقتصادی و دسترسی بهدرستی مدیریت شوند.
منبع: Publishers Weekly، منتشر شده ۶ مه ۲۰۲۶
https://www.publishersweekly.com/pw/by-topic/industry-news/libraries/article/99864-the-future-of-e-books-in-school-libraries.html
موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، کتابخانه ها و مراکز فرهنگی
از بین روزهای خاصی که در زندگی هر کسی معنای خاصی دارند، روز تولد است. روزی که انسان پاک و بی آگاه از هیاهوی زندگی و ارزش های تعریف شده رنگارنگ انسان های پیشین چشمانش را باز می کند و راهی سفری از جنس تجربه و مسئولیت و شانس و ملیت و مذهب می شود. گاه جبر را می یابد و گاه اختیار.
تا سن بیست و پنج سالگی فرارسیدن این روز را انتظار می کشد و بعد از آن گویی از زمان تعریف شده، آدمی می خواهد کمی چرخش این ایام را به کندی بچرخاند تا کمی آرام تر مسیر پیموده شود و وفت بیشتری برای حل مشکلات خواسته و ناخواسته داده شود.
به گمانم تولد در زندگی یک بار نیست که نام برای نورسیده انتخاب می کنند. انسان چندین بار در زندگی متولد می شود. تجربه های تلخ و شیرین، بحران های روحی و معنوی و مادی، شکست و دوباره خودساختن و به دست آوردن اعتباری درست تر و رهایی از اشتباه ها و تعیین مسیرهای جدید و هزاران راه دیگر انسان را یک بار دیگر متولد می کنند.
برای رهایی ها، راه های درست و تولدهای معنوی باید جشن گرفت. این تولدها یک حس ارزشمندند و باید برایشان بها پرداخت کرد. بهای پرداختی از جنس ناکامی ها، شکست ها و خیانت های اطرافیان است. بهایی سنگینی که تاب آوری، تحمل ، صبر و شعارهای که انسان در هنگام آرامش سرمی داد به چالش می کشند.
تولد دوباره تولدی زیبا و امیدوارانه و آگاهانه است برای آرمان های آگاهانه . یک تغییر مثبت که اطرافیانت را هم محبور به تغییر می کنند. گویی یک اجبارست برای ادامه حیات باید ارزش ها بازتعریف شوند و مرزهای احساس و سخن و صمیمیت و انتظار تعیین شوند. راه راه زندگی با استانداردها و ملاک ها و جدیت در نسخه جدید خود است.
بشنو این نی چون شکایت میکند
از جداییها حکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
در نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
