از بین روزهای خاصی که در زندگی هر کسی معنای خاصی دارند، روز تولد است. روزی که انسان پاک و بی آگاه از هیاهوی زندگی و ارزش های تعریف شده رنگارنگ انسان های پیشین چشمانش را باز می کند و راهی سفری از جنس تجربه و مسئولیت و شانس و ملیت و مذهب می شود. گاه جبر را می یابد و گاه اختیار.
تا سن بیست و پنج سالگی فرارسیدن این روز را انتظار می کشد و بعد از آن گویی از زمان تعریف شده، آدمی می خواهد کمی چرخش این ایام را به کندی بچرخاند تا کمی آرام تر مسیر پیموده شود و وفت بیشتری برای حل مشکلات خواسته و ناخواسته داده شود.
به گمانم تولد در زندگی یک بار نیست که نام برای نورسیده انتخاب می کنند. انسان چندین بار در زندگی متولد می شود. تجربه های تلخ و شیرین، بحران های روحی و معنوی و مادی، شکست و دوباره خودساختن و به دست آوردن اعتباری درست تر و رهایی از اشتباه ها و تعیین مسیرهای جدید و هزاران راه دیگر انسان را یک بار دیگر متولد می کنند.
برای رهایی ها، راه های درست و تولدهای معنوی باید جشن گرفت. این تولدها یک حس ارزشمندند و باید برایشان بها پرداخت کرد. بهای پرداختی از جنس ناکامی ها، شکست ها و خیانت های اطرافیان است. بهایی سنگینی که تاب آوری، تحمل ، صبر و شعارهای که انسان در هنگام آرامش سرمی داد به چالش می کشند.
تولد دوباره تولدی زیبا و امیدوارانه و آگاهانه است برای آرمان های آگاهانه . یک تغییر مثبت که اطرافیانت را هم محبور به تغییر می کنند. گویی یک اجبارست برای ادامه حیات باید ارزش ها بازتعریف شوند و مرزهای احساس و سخن و صمیمیت و انتظار تعیین شوند. راه راه زندگی با استانداردها و ملاک ها و جدیت در نسخه جدید خود است.
بشنو این نی چون شکایت میکند
از جداییها حکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
در نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
