درباره وب

"کتابخانه باب دانایی است و دانایی توانایی است برای کسب پیروزی، سعادت و افتخار"
وظيفه کتابخانه مرکزي تهيه و آماده‫ سازي منابع چاپی و الکترونیکی و همچنين سياست‫گذاري ارائه خدمات و نحوه استفاده از این منابع است.

هدف کتابخانه عبارت است از: (( تامين منابع چاپي والکترونيکي لازم و کافي، جهت مطالعه و تحقیق تمامی اعضای کتابخانه همراه با فراهم نمودن محیطی مناسب جهت استفاده و تحقیق و مطالعه، در کوتاه‫ترین زمان و مفیدترین شرایط ممکن)).
در خدمت شما دوستداران علم و دانش هستم.

کتابدار بخش مرجع و مسئول بخش خدمات فنی، بخش پایان نامه ها

Knowledge and Information Science
********************
کتابخانه یک موزه نیست که روی مجموعه هایش را پوشاند، بلکه بر عکس، کتابخانه یک نهاد زنده و پویاست که به سمت مطالعه حرکت میکند. کتابخانه باید عشق به کتاب و سهولت دسترسی به فنآوری­های نوین را به وجود آورد. کتابخانه باید مدیریت و بهره گیری از امکانات خود را روزآمد کند (ژان ژرمن، شهردار شهر تور فرانسه Jean Germain).

کانال تلگرامی sayranghaderilib@
بخوانید بخوانید بخوانید
لینک دوستان
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید



وقتی چخوف، نویسنده‌ی نامدار روسیه، ملک روستایی خود را در ملیخوو خرید، می‌خواست مطمئن شود که دهقانان محلی می‌دانند چه زمانی او، به عنوان یک پزشک، برای کمک در دسترس است. او یک سیستم ساده، اما مؤثر راه‌اندازی کرد: هر زمان که در خانه بود و آماده پذیرش بیماران یا رفتن به ملاقات‌های خانگی بود، یک پرچم پزشکی خاص را بر روی میله‌ای بیرون خانه‌اش برافراشت. روستاییان محلی به افق نگاه می‌کردند تا پرچم را ببینند، زیرا می‌دانستند که اگر در اهتزاز باشد، "پزشک خوب" بیماری‌های آنها را کاملاً رایگان درمان خواهد کرد.
برای کشاورزان زحمتکش حومه‌ی روسیه، آن تکه پارچه ساده که در باد تکان می‌خورد، تفاوت بین مرگ و زندگی بود. آنها اهمیتی نمی‌دادند که مردی که طناب را می‌کشد، نویسنده مشهوری است که داستان‌هایش در سالن‌های بزرگ سن پترزبورگ مورد بحث قرار می‌گیرد. برای آنها، آنتون پاولوویچ، روح خستگی‌ناپذیری بود که در دل شب با کالسکه، خود از میان گل و لای یخ‌زده عبور می‌کرد تا تب کودکی را آرام کند.
این پیوند عمیق با فقرا، تمام وجود او را تعریف می‌کرد. «چخوف»، زندگی کوتاهی داشت و در سن ۴۴ سالگی بر اثر سل درگذشت، اما در آن سال‌ها، انسانیت بیشتری نسبت به آنچه اکثر افراد در طول یک قرن انجام می‌دهند، به نمایش گذاشت. او توانست، همزمان دو دنیای دشوار را متعادل کند.

آموزش پزشکی او به جای اینکه حواسش را پرت کند، به دریچه‌ای مخفی تبدیل شد که از طریق آن به وضعیت انسان نگاه می‌کرد. او به مردم به عنوان شخصیت‌هایی برای قضاوت یا سخنرانی نگاه نمی‌کرد؛ او به آنها مانند یک پزشک دلسوز نگاه می‌کرد که به بیمار نگاه می‌کند و نقص‌ها، دلشکستگی‌های آرام و تناقضات روزانه آنها را با همدلی کامل مشاهده می‌کند.
معشوقه‌ی ادبی او، شهرت جهانی برایش به ارمغان آورد، اما همسر قانونی‌اش، او را در واقعیت‌های تلخ رنج بشر گرفتار کرد. وقتی یک اپیدمی ویرانگر وبا، استان‌های اطراف را فرا گرفت، چخوف از جایگاه مشهور رو به رشد خود، برای فرار به مکانی امن استفاده نکرد. در عوض، او مسئولیت چندین حوزه‌ی پزشکی را کاملاً به تنهایی بر عهده گرفت و هزاران دهقان بی‌بضاعت را بدون درخواست حتی یک روبل درمان کرد.
حتی زمانی که ریه‌های خودش از کار افتاد و از بیماریی که در نهایت، او را کشت، شروع به سرفه کردن خون کرد، تمرکز او همچنان به بیرون معطوف بود. او از درآمد ادبی خود برای تأمین مالی ساخت مدارس روستایی، سازماندهی پروژه‌های امدادی برای خانواده‌های قحطی‌زده و ساخت یک کتابخانه‌ی عمومی در زادگاه فقیر خود، تاگانروگ، استفاده کرد و شخصاً جعبه‌های کتاب را برای پر کردن قفسه‌ها ارسال می‌کرد.
او قاطعانه معتقد بود که زندگی باید با اقدامات مشخص سنجیده شود نه با نظریه‌های زیبا. او یک بار خاطرنشان کرد که خوب است اگر هر یک از ما چیز خوبی از خود به جا بگذاریم، اثری که همچنان وجود داشته باشد و ثابت کند که زندگی ما بیهوده نگذشته است.
وقتی او سرانجام در تابستان ۱۹۰۴ برای آخرین بار، چشمانش را بست، دنیای ادبیات در سوگ یک نابغه، سوگواری کرد، اما دهقانان «ملیخوو» در سوگ یک حامی، سوگواری کردند. مدت‌ها پس از محو شدن حضور فیزیکی او، گرمای سخاوت خارق‌العاده او باقی ماند.
آنتوان چخوف، به جهانیان نشان داد که عظمت واقعی در این نیست که چقدر از دیگران بالاتر می‌روید، بلکه در این است که چقدر حاضرید برای بالا بردن آنها خم شوید. زندگی او به ما یادآوری می‌کند که میراثی که بر پایه‌ی مهربانی خالص بنا شده باشد، تنها چیزی است که هرگز واقعاً محو نمی‌شود

ویرایش- کرم علیرضایی(ه . کاسیان)


موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان

تاريخ : سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ | 10:26 | نویسنده : سیران قادری |