چند هفته قبل برای خرید آجیل به یکی از مغازه های شهر رفتم. دو خانم مشتری هم آمدند که یکی از آنها که ترک بود مهمان زن کرد بود. زن کرد زن میانسالی بود که لباس کردی زیر مانتویش پوشیده بود و ظاهرا نه به قصد خرید بلکه برای هواخوری و پرکردن وقت عصرگاهی خود راهی بازار شده بودند. من اجناس مورد نیاز خودم را انتخاب می کردم که خانم کرد گفت آقا خرما دارید؟ فروشنده گفت بله خانم .بفرمایید . چندین رقم هست. قیمت های خرما را گفت و ظاهرا برای تست کردن دو سه خرما برداشته بود. من اجناس را برای وزن کردن به مسئول فروش دادم. یک دفعه دیدم آقای فروشنده بدوبدو تا در مغازه رفت با صدای بلند گفت خانم وایستا وایستا خرما را چیکار کردی؟ قوطی خرما کجاست؟ خانم کرد با نهایت نجابت و حیا و آبروداری و شرم دست هایش را تمام باز کرد به نحوی همه قد و قواره اش دیده شود گفت آقا به خدا من قوطی برنداشته ام .چندین بار سوگند خورد . بیچاره نزد مهمانش هم بدجور خورد شد. گفت ولله من فقط یک دانه را امتحان کردم نخواستم. من نمی توانم ناحقی ببنم .خیلی از رفتار آن فروشنده ناراحت شدم. در این وضعیت اقتصادی خریدها کم و از سر نیاز خرید می شود چه زشت بود آن برخورد...تازه پرداختم را انجام داده بودم. گفتم آقای محترم من خیلی جاها می روم اصرار می کنند امتحان کنم خودم نمی خورم حالا یک عدد خرما ارزش این را دارد گفت خانم اینجا همه اجناس با پول هستند نمی شود هرکسی از راه رسید محصولی را امتحان کند و نخرد .من بیرون آمدم . تصمیم گرفتم تا عمر دارم قدمی در آن مغازه نگذارم. تحقیر و توهین به قیمت مرگ جوانمردی و انسانیت و شرافت و غرور.
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
