اینترنت که قطع می شود انگار مسافری هستم که از نیمه راه اتوبوس خراب می شود و در جاده بی انتها می مانم که از چه راهی به مسیرت ادامه دهم؟ دانشجویان و برخی اساتید که در جریان پایان نامه نویسی هستند و یا سایر نوشته های پژوهشی و مقاله نویسی سراغ منابع اطلاعاتی را از من می گیرند و معمولا یا سایت ها را به آن ها معرفی می کنم و یا در صورت دسترسی خودم کتابها را برایشان دانلود می نمایم. اما در زمان قطع اینترنت از بسیاری از دانشگاه ها در پیام رسان های روبیکا و ایتا کانال هایی را راه اندازی کرده بودند و منابع مورد نیاز جماعت پژوهشگر درخواست داده می شود و در طی چند روز pdf منابع در دسترس بود. اما این pdf ها همه اسکن کتاب ها نبودند. اغلب به ترتیب از اول صفحه تا پایان کتاب با مویایل عکس گرفته می شد و نهایتا به عنوان کتاب مورد نیاز در کانال ها قرار داده می شد. هرچند که این کار در این وضعیت که یکی این که اینترنت قطع بود و امکان دسترسی وجود نداشت مثلا خرید اینترنتی ، از طرفی هزینه کتاب ها بسیار سنگین هستند و امکان خرید برای همه فراهم نیست کمی خوشایند است که کتاب به نحوی در اختیار متقاضی و کاربر قرار گیرد اما از طرف دیگر مضووع حق تالیف و کپی رایت آن خط قرمزی است که زیرپا گذاشته می شود.
ما کتابداران وظیفه داریم که منابع اطلاعاتی را در اختیار متقاضیان قرار دهیم. کتاب ها در این برهه زمانی به این شکل در اختیار قرار می گرفتند. اصلی به نام دسترسی همگانی به منابع و رفع نیازهای مطالعاتی و اطلاعاتی کاربران ولی حق تالیف مولفان و خالقان آثار را پایمال کردن نتیجه اش بی علاقه گی و از دست دادن انگیزه برای شروع های بعدی است. این رویه فقط در یک دانشگاه نبود و من در بسیار از رشته ها و دانشگاه ها و کانال های شخصی افراد کتاب ها را می دیدم که به این شیوه در اختیار همگان گذاشته می شدند.
در همین اثنا اتفاقی نوشته ای از دکتر صراف زاده خواندم که شخصی که مشخصا کارش وکالت حق تالیف است را خواندم و نتیجه این مطلب برای من این بود که تفاوت ره از کجا تا به کجاست؟
"مشاور سفر در ملبورن در حال طراحی وبسایت خود بود. مثل خیلیها، برای زیباتر کردن صفحه در اینترنت به دنبال یک تصویر مناسب گشت. یک عکس عالی پیدا کرد: ساحلی آرام در هاوایی. آن را دانلود کرد و در سایتش گذاشت. همین یک تصمیم ساده، به یک پرونده حقوقی پرهزینه تبدیل شد.
عکاسی که آن تصویر را گرفته بود، یک عکاس حرفهای استوک در ایالات متحده بود و درآمدش از طریق صدور مجوز استفاده از عکسها تأمین میشد. وقتی متوجه شد تصویرش بدون اجازه استفاده شده، در استرالیا اقدام قانونی کرد. در ابتدا، این موضوع میتوانست بهسادگی حل شود: یک عذرخواهی، حذف تصویر، و پرداخت هزینه مجوز.
اما هیچکدام از اینها اتفاق نیفتاد. مشاور سفر شکایت را نادیده گرفت. تصویر را حذف نکرد. پاسخ مناسبی نداد—و حتی در دادگاه هم حاضر نشد.
در حالی که هزینه معمول مجوز این تصویر حدود ۱۸۵۰ دلار آمریکا بود، دادگاه بسیار فراتر رفت. او به پرداخت ۱۲٬۵۰۰ دلار خسارت اضافی و ۹٬۵۰۰ دلار هزینه دادرسی محکوم شد. همه اینها فقط برای یک تصویری که از اینترنت برداشته شده بود."و چند مثال دیگر..
اینجا من کاربر آیا باید به علت نیاز کپی رایت را زیرپا بگذارم و یا دست از خواسته خود بردارم در شرایطی که انتخابی غیر از این دو مورد وجود نداشته باشد؟
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
