"مصیبت و معصیت"
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا، که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمی شد.
مدت ها در آن رنجور بود و شُکرِ خدایِ
عزّ و جلّ - علیَ الدوام گفتی
پرسیدندش که شکرِ چه می گویی؟!
گفت: شکرِ آن که به مصیبتی گرفتارم،
نه به معصیتی.
گر مرا زار به کشتن دهد آن یارِ عزیز
تا نگویی که در آن دم، غمِ جانم باشد
گویم از بنده ی مسکین چه گنه صادر شد؟!
کو دل آزرده شد از من، غمِ آنم باشد
"گلستانِ سعدی"
📝 بر گرفته از کتابِ "در صحبتِ سعدی"
نوشته ی دکتر حسین الهی قمشه ای
تاريخ : پنجشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۳ | 14:14 | نویسنده : سیران قادری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
