سعید_نفیسی
از نوادگان حکیم نفیس بن عوض کرمانی، سعید نفیسی است که پدرش را می گفتند علی اکبر ناظم الاطبا که خود این ناظم الاطبا معروف بود به ناظم الاطبا کرمانی. این القاب بلند بلند را که رد کنیم به خود نفیسی میرسیم. نفیسی تهرانی است. تهران زاده شد و از اولین استاد های دانشکده حقوق و ادبیات تهران بود. پانزده ساله بود که برادرش اکبر مودب نفیسی او را از دیارش جدا کرد و فرستادش سوئیس تا درسش را ادامه بدهد. حاصلش شد تحصیل در نوشاتل سوئیس و پاریس و بعد هم برگشت ایران. سال ۱۲۹۷. اول توی دبیرستان های تهران فرانسه درس داد و بعد هم در وزارت فواید عامه ایران( چه اسم شلوغ پلوغی) مشغول به کار شد. همان سال یعنی ۱۲۹۷ به گروه نویسندگان مجله دانشکده پیوست و از قرار معلوم با مرحوم بهار توی خود مجله، همکاری داشته. ۱۳۰۸ در وزارت فرهنگ مشغول شده و همچنان به تدریس زبان فرانسه پرداخته و هرچه از سوابق شغلی سعید نفیسی میخوانیم، تدریس است و تدریس است و تدریس. چه در مدارس و چه در دانشگاه. بعد از تدریس در مدرسه به دانشکده حقوق رفته و استاد شده و بعد از آن هم شده استاد دانشکده ادبیات. سعید نفیسی سابقه تدریس در دانشگاه های خارج ایران مثل کابل، بیروت، قاهره و... را هم داشته است. وی از بنیان گذاران نثر دانشگاهی است. متونی که بدون پیوستگی و در کمال سادگی مطلب را به مخاطب بفهمانند. به گفتهٔ عبدالحسین زرین کوب، نفیسی شخصیتی چند بعدی داشت: مورخ، محقق، ادیب، منتقد، نویسنده، مترجم، زبانشناس، روزنامهنگار.
همسرش پریمرز نفیسی در توصیف همسرش می نویسد:
«نفیسی واقعاً عاشق کتاب بود. او مصرف مفید و به جای پول را فقط در خریدن کتاب میدانست؛ بهطوریکه ضروریترین احتیاجات شخصی خود را در این راه صرف میکرد. میگویند در مدرسه شاگرد زیاد منظمی نبود، ولی هوش و حافظهاش عالی بود. مطالعه را از همان اوایل جوانی دوست داشت. عقیده داشت کتاب باید چاپ شود و به دست مردم برسد. کتاب را نباید حبس کرد و جلوی پیشرفت فکری مردم را گرفت. باید وسیله بهدست مردم داد تا هر کس هر قدر مایل است، مطالعه کند، و روشنبین و روشنفکر شود و این مسئله را یک قدم اساسی برای پیشرفت جامعه و به خصوص جوانان میدانست. هیچ وقت با هیچ ناشری درگرفتن حق تألیف سخت نمیگرفت. سعید نفیسی در جمعآوری کتاب حریص بود، هر نوع کتاب و نوشته و مجله، مربوط یا نامربوط به رشتههای تخصصی خود جمع میکرد. حدود پنجاه سال از دوران زندگی را صرف این کار کرد. شاید بهترین مجموعه کتابهای روسی دربارهٔ ایران از آنِ او باشد. او توانسته بود بهمناسبتِ مسافرتهای متعددی که به شوروی رفته بود، در طول چهل سال آخر زندگیاش اکثر آثار روسی دربارهٔ ایران را گردآوری کند. نفیسی مردی بود پاکدل و خوشرو. وقتی از کسی میرنجید، رودرروی از او گِله میکرد. اگر چه در نویسندگی بیپروا بود و گاه نوشتههایش موجب رنجش دوستان میگردید، چون نیتی پاک داشت، خیلی زود با دوستانِ آزرده، صفا میکرد. تند برمیآشفت و تندتر از آن آرام میگرفت. نفیسی صاحب صفات برجستهای بود که مجموع آنها کمتر در فردی یافت میشد.»
نفیسی ۲۳ آبان سال ۴۵ بر اثر آسم عمرش را میدهد به من و شما. از اینجا تا آرامگاه سرقبرآقا که نفیسی را برای همیشه در خود جا داده، درود می فرستیم.
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
.: Weblog Themes By Pichak :.
