پایان نامه های رشته های حقوق را که مطالعه می کنم، آن پایان نامه هایی که موضوع شان در رابطه با عوامل موثر بر کم شدن و کاهش جرم و بزهکاری است، آمار کاهش محسوس جرائم را در ماه رمضان نشان می دهند و با استفاده از داده های حوزه های مختلف توضیح می دهند که چگونه این ماه بر کم شدن جرم هایی مانند دزدی تاثیر دارد و مستقیما رفتارهای افراد را تحت تاثیر قرار می دهد.
در سال 1388 یکی از همکاران به من اطلاع داد که آقای ... صاحب فروشگاه مانتوفروشی و همسرش از من خواسته اند که به شما بگویم سری به مغازه آنها بزنم. گفتم چرا؟ گفت نمی دانم اما تاکید کرده اند حتما به من مغازه شان بروی و من آدرس و تلفن مغازه را گرفتم. ابتدا به شماره مغازه زنگ زدم. خودم را معرفی کردم و گفتم از فلان همکارم خواسته اید که به مغازه شما سر بزنم. بفرمایید.آقایی که پشت تلفن صحبت می کرد گفت خانم شما دو سال قبل از ما مانتویی به قرض خرید کرده اید و تا حالا مبلغ آن را نپرداخته اید. گفتم من ؟گفتم آقای محترم اولین بار است که اسم مغازه شما را می شنوم و دوم این که شخصیت من به گونه ای است که هرگز با قرض هیچ کالایی را خرید نمی دانم تا چه برسد به مانتو. عصر به مغازه شما می آیم تا شما من را ببینید و واقعا آیا من را می شناسید.وقتی صحبت های من را شنید گفت لازم نیست، بیایید. ببخشید مثل این که اشتباهی شده . اما عصر همان روز من به همراه مادرم به مغازه مورد نظر رفتم و با سلام و احوالپرسی خودم را به آقای فروشنده و خانمش معرفی کردم. گفتم من قادری هستم آیا من را تا به حال در مغازه خود دیده اید؟آیا من از شما خرید کرده ام؟کی؟و چگونه مانتو را به فردی داده اید که نه مدرک شناسایی از ایشان گرفته اید و تنها با حدس به من زنگ زده اید؟
آقای فروشنده کلی از من عذرخواهی کرد و گفت اصلا لازم نبود بیایید. من از صدای پشت تلفن دریافتم شما نبوده اید.دوباره معذرت می خواهم.در ادامه گفت نمی دانم این از خدا بیخبران چرا برای یک پوشاک با وجدان خود و آبروی دیگران بازی می کنند. ببخشید و سپس گفت چند سال پیش با همین حالت مواجه شده ام. خانمی مانتویی از من به قرض خرید کرد و خودش را خانم علیالی با اسم کوچک معرفی کرد و شماره تلفن داد و گفت تا دو هفته دیگر پولش را پرداخت می کند. گفت چندماهی گذشت نیامد و خبری از آن خانم نبود. گفتند با شماره ای که داده بود تماس گرفتم خانمی گوشی را برداشت. گفتم پروین خانم را می خواهم.ببخشید ایشان نمی تواند بیاید و صحبت کند. گفتم چرا؟ گفت ایشان نزدیک پنج سالی است که زمینگیر است و نمی تواند یک استکان از زمین بلند کند. ماجرا را تلفنی به خانم پرستار گفتم و ایشان نفرین می کرد که چه کسی به این فرد ذلیل رحم نکرده و از اسم ایشان برای شیادی استفاده کرده.خلاصه گفت کلی شرمنده تلفن را گذاشتم. حالا خانم قادری من از شما واقعا معذرت خواهی می کنم و نمی دانم چه کسی از شما سواستفاده کرده است. ولی اسم و آدرس و تلفن شما را داده است. به هر حال من وقتی دیدم فروشنده و همسرش قانع شدند و شرمنده که من را طلب کرده اند و رفتم و در ضمن به ایشان سپردم از نسیه داده امتناع کند و یا درخواست مدرک معتبر نماید و بیرون آمدم. از سال 1388 تا به حال ذهنم درگیر این موضوع بود که چه کسی این نامردی را در حق اسم من کرده و مادرم تا جایی که آه و سوز دعاهایش یاریش می کرد نفرین فاعل را می کرد.
اما در این ماه مبارک گویی زنگ بیداری وجدان زده شده و فردی که این نامردی را کرده بود یادداشتی را گذاشته بود که درخواست حلالیت کرده بود و ظاهرا دانشجویی بود که نفهمیدم اسمش چه بود اما دیدم نوشته اش حاوی پشیمانی عمیقی بود. حالا نمی دانم با فروشنده مانتو چه می کند چون مانتوفروشی چندسالی است جمع شده . خوشحالم هر کسی بود به اشتباهش اعتراف کرده و امیدوارم دیگر چنین بی وجدان و نامردی در حق کس دیگری روا ندارد.
همکاری داشتم که هم اکنون بازنشست شده است. وی فردی زرنگ از لحاظ کسب و کار بود و برای اداره کتابفروشی که در دانشگاه امتیازش را گرفته بود از دانشجویان برای اداره آن مکان کمک می گرفت. در یکی از ماه های رمضان فکر کنم سال 1385 بود که از نگهبانی به ایشان زنگ زدند و گفتند نامه ای برایتان گذاشته اند. ایشان رفت نامه را گرفت و وقتی بازش کرد مبلغ 850هزار تومان چک با یادداشتی داخل پاکت نامه بود که برای چندنفری که آنجا بودیم خواند و گفت واقعا شوکه شدم.چه کسی بوده ازمن این دزدی را کرده و من نفهیمدم. در یادداشت آمده بود که برای شما کار کردم و از شما به دلیلی کینه به دل گرفتم این مبلغ را دزیدم حالا پس از چند سال پشیمانم و به حق این ماه مبارک صدایش را درنیاورید.
به هر حال اینجا می توان گفت بشر جایزالخطاست و آگاه شدن و احساس اشتباه و گناه کردن و توبه نمودن نقطه عطف و مثبتی به شمار می رود. خداوند مهربان از سر تقصیرات همه درگذرد.
من همیشه از آن فرد که هرگز ندانستم کیست ناراحت بودم. ولی اکنون که اظهار پشیمانی کرده و این ماه مبارک فرصت آگاهی و بیداری وجدان را به وی داده، باید پاس داشت. اما کاش انسان ها به خاطر کینه به دل گرفتن از یکدیگر چنین اعمال خلافی اخلاق و وجدان را انجام ندهند و جرات بیان نظرات و دیدگاه خود را داشته باشند. البته من فکر می کنم که بیشتر از کینه به دل گرفتن که توجیهی بیش نیست آلوده بودن دست های صاحبان آن دزدها به دزدی است. خداوند همه بندگانش را مشمول هدایت خود قرار دهد.
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
