شاید واژه گزیده و سنجیده ای برای این متن نباشد. فعلا کلمه ای درخورتر از این عنوان نیافتم. کتابخانه و دفتری داشتم. کتابخانه ای شخصی که مجموعه ای از کتاب های تخصصی کتابداری مربوط به رشته ام را در خود جای داده بود. دسته ی دیگر از این مجموعه کتاب های زیبای روان شناسی و کاریکاتور و کتاب هایی در حیطه و تاریخی و فلسفه و ادبیات و در یک کلام گلچینی از کتاب های موضوع های مورد علاقه ام که هر کدام را از جایی گردآوری کرده بودم یا اهدا بود و یا از نمایشگاه های کتاب و یا از دستفروشی های شهرمان خرید کرده بودم.
در کنار این کتابخانه دفتری تدوین کرده بودم که سابقه نوشتن محتوای این دفتر به سن 18 سالگی ام می رسید و از اولین روزهای دانشجویی به هر کتابخانه ای که سر می زدم و یا در آن جا کارآموزی می کردم متن هایی متنوع و زیبا مانند گفته های بزرگان، اشعار زیبا و تاریخ برخی رویدادها و مانند آن را در آن یادداشت می کردم.
با تاسف الان چهارمین سالی است که کتابخانه و لپ تاپ و دفتر نگارش مجموعه ها از من گرفته شد و من مانند این که گوهر گرانبهایی از دست داده باشم، با تاسف از آن یاد می کنم.
اما زندگی درس های بزرگی به انسان یاد می دهد که دوباره باید ساخت ... دلتنگی غرق در گذشته های ناخوشایند است و باید نوشت و خواند و از آن گذشت. از دست دادن را باید تشابه با حادثه ویرانگری دانست که به هر دلیلی ممکن است روی دهند.
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
