One lesson from Seneca that I keep coming back to is this:
*We don't actually have a shortage of time. We have a shortage of attention.*
Think about it.
We say, "I don't have time to read."
"I don't have time for my family."
"I don't have time to work on myself."
But then somehow we find an hour to scroll.
Another hour to worry about something that hasn't happened.
Another hour replaying something that already happened.
And that's what made Seneca's point hit differently for me.
We aren't always losing our time.
Sometimes we're giving it away without realizing it.
And once a day is gone... we can't negotiate for it back.
That made me look at my time very differently.
Maybe the question isn't:
"How do I find more time?"
Maybe it's:
*"Who or what am I giving the time I already have to?"*
That question is uncomfortable... but probably worth asking
از آموزههای «سنکا» که مدام به آن برمیگردم، این است: *ما در واقع کمبود وقت نداریم؛ ما دچار کمبود توجه هستیم.*
به این موضوع فکر کنید. ما میگوییم: «وقتِ مطالعه ندارم.» «برای خانوادهام وقت ندارم.» «وقت ندارم روی خودم کار کنم.» اما با این حال، چطور یک ساعت وقت پیدا میکنیم تا در شبکههای اجتماعی بچرخیم؟ یک ساعت دیگر را صرفِ نگرانی برای چیزی میکنیم که هنوز اتفاق نیفتاده است. و یک ساعت دیگر را به مرورِ اتفاقی میگذرانیم که قبلاً رخ داده است. و همین نکته باعث شد حرفِ سنکا برای من معنای متفاوتی پیدا کند. ما همیشه وقتمان را از دست نمیدهیم؛ گاهی اوقات، بیآنکه متوجه باشیم، آن را هدر میدهیم. و وقتی روزی گذشت... دیگر نمیتوانیم آن را پس بگیریم. این موضوع باعث شد نگاه من به زمانم کاملاً تغییر کند. شاید سؤال اصلی این نباشد که: «چطور وقت بیشتری پیدا کنم؟» شاید سؤال این است که: *«زمانی را که در اختیار دارم، صرفِ چه کسی یا چه چیزی میکنم؟»* این سؤال شاید ناخوشایند باشد... اما احتمالاً ارزشِ پرسیدن را دارد. برگرفته از کتاب «نامههایی از یک رواقی» اثر سنکا
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
.: Weblog Themes By Pichak :.
