این متن را یکی از روزنامه نگاران به اسم آقای صائمی نوشته است. یکی از متعفنترین صورتهای نوکیسگی، تازهبهروشنفکریرسیدههای مجازیاند...جماعتی که سرمایه فکریشان چیزی بیش از چند جملهٔ مدشده اینستاگرامی نیست و با همان کلیشهها به استقبال هر متنی میروند...نه برای فهمیدن، بلکه برای اثبات فهمیدگی خود!
برای اینها، تاریخ، زمینه و منطق درونی متن اموری زائدند...کافیست یک جملهٔ قالبی و ترندشده را زیر هر متنی الصاق کنند و از این مشارکت مبتذل، لذت روشنفکرانه ببرند....آنچه بازتولید میکنند، نه اندیشه، که ژست اندیشیدن است، نه فهم، که فیگور فهمیدگیست.
مسئله حتی ناتوانی از فهمیدن نیست، ناتوانی از پذیرفتن این ناتوانیست....نمیفهمند، اما بهجای مکث و پرسش، متن را به اندازه فهم خود تقلیل میدهند و این تقلیل را بهمثابه «خوانش» عرضه میکنند...اینجاست که ابتذال، صورت دانایی میگیرد، کلیشه جای اندیشه مینشیند و متن، به صحنه اجرای فهمیدگی بدل میشود.....
روشنفکری نمایشی، متعفنترین شکل تفرعن است...جایی که مدعا نه بر دوش استدلال یا شانه اندیشه، که بر قامت ادا ایستاده است!....آنچه مرا از نوشتن بیزار میکند و باز میدارد، همین کوتهقامتان فکریاند که نه در زمین نفهمی و بدفهمی که در سوظن فهمیدگی فروماندهاند!
------
اگر به اصلی ترین علت این روش بیمارگونه فرهنگی اشاره کنیم به نظر من پایین آمدن سطح مطالعه و کتابخوانی که نتیجه اش تنزل فکری و تفکر انتقادی است و شعور و فهم و انعکاسات احساسات در همان کلیشه های تصویری و ظاهری است.
مطالعه و خواندن که از فرهنگ مردم جدا شود و مرد و زن در قالب هویت های مختلفی فردی و اجتماعی و شغلی هم و غم و مسائل و اندیشه ها و رفتارهای خود را از طریق رسانه ها تنظیم کنند نتیجه اش همان است که دغدغه کسانی چون این نویسنده محترم به نگارش درآمده اند.
روشنفکری نمایشی نه توان استدلال را دارد و نه توان سخن گفتن از یک موضوع مشخص و در یک موضع محکم. قامت لرزانی که این روشفکران نمایشی و سطحی نگر را نگه می دارد بازنشر و بازتولیدهای متعدد بدون تفکر و داشتن نظر و اندیشه پیرامون آن اندیشه و تصویر است. پشتوانه فکری سخنان ناب و جملات ترند شده تفکر و مطالعه و خواندن و اندیشدن است و بس.
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
