درباره وب

"کتابخانه باب دانایی است و دانایی توانایی است برای کسب پیروزی، سعادت و افتخار"
وظيفه کتابخانه مرکزي تهيه و آماده‫ سازي منابع چاپی و الکترونیکی و همچنين سياست‫گذاري ارائه خدمات و نحوه استفاده از این منابع است.

هدف کتابخانه عبارت است از: (( تامين منابع چاپي والکترونيکي لازم و کافي، جهت مطالعه و تحقیق تمامی اعضای کتابخانه همراه با فراهم نمودن محیطی مناسب جهت استفاده و تحقیق و مطالعه، در کوتاه‫ترین زمان و مفیدترین شرایط ممکن)).
در خدمت شما دوستداران علم و دانش هستم.

کتابدار بخش مرجع و مسئول بخش خدمات فنی، بخش پایان نامه ها

Knowledge and Information Science
********************
کتابخانه یک موزه نیست که روی مجموعه هایش را پوشاند، بلکه بر عکس، کتابخانه یک نهاد زنده و پویاست که به سمت مطالعه حرکت میکند. کتابخانه باید عشق به کتاب و سهولت دسترسی به فنآوری­های نوین را به وجود آورد. کتابخانه باید مدیریت و بهره گیری از امکانات خود را روزآمد کند (ژان ژرمن، شهردار شهر تور فرانسه Jean Germain).

کانال تلگرامی sayranghaderilib@
بخوانید بخوانید بخوانید
لینک دوستان
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید



📖 من کاشی‌ام اما در قم متولد شده‌ام!
شناسنامه‌ام درست نیست، مادرم می‌داند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده‌ام، درست سر ساعت دوازده!

📌 مادرم صدای اذان را می‌شنیده است، در قم زیاد نمانده‌ایم، به گلپایگان و خوانسار رفته‌ایم، بعد به سرزمین پدری.

📌 من کودکی رنگینی داشته‌ام، دوران خردسالی من در محاصره ترس و شیفتگی بود، میان جهش‌های پاک و قصه‌های ترسناک، نوسان داشت.
با عموها و اجداد پدری در یک خانه زندگی می‌کردیم و خانه بزرگ بود، باغ بود و همه‌جور درخت داشت، برای یاد گرفتن، وسعت خوبی بود.
زمین را بیل می‌زدیم، چیز می‌کاشتیم، پیوند می‌زدیم، هرس می‌کردیم.

📌 در این خانه، پدرها و عموها خشت می‌زدند، بنائی می‌کردند، به ریخته‌گری و لحیم‌کاری می‌پرداختند، چرخ خیاطی و دوچرخه تعمیر می‌کردند، تار می‌ساختند، به کفاشی دست می‌زدند، در عکاسی ذوق خود می‌آزمودند، قاب منبت درست می‌کردند، نجاری و خراطی پیش می‌گرفتند، کلاه می‌دوختند، با صدف دکمه و گوشواره می‌ساختند.

📌 کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند!
پدرم تلگرافچی بود، در طراحی دست داشت، خوش‌خط بود، تار می‌نواخت، او مرا به نقاشی عادت داد، الفبای تلگراف (مورس) را به من آموخت.

📌 در چنان خانه‌ای خیلی چیزها می‌توان یاد گرفت. من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه کوچک از روی نقشه‌های خودم بافتم، چه عشقی به بنایی داشتم، دیوار را خوب می‌چیدم، طاق ضربی را درست می‌زدم، آرزو داشتم معمار شوم، حیف دنبال معماری نرفتم!

📌 در خانه آرام نداشتم، از هر چه درخت بود بالا می‌رفتم، از پشت بام می‌پریدم پایین، من شرّ بودم، مادر پیش بینی می‌کرد که من لاغر خواهم ماند، من هم ماندم!

هنوز در سفرم
✍🏼سهراب_سپهری




تاريخ : دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳ | 15:46 | نویسنده : سیران قادری |