درباره وب

"کتابخانه باب دانایی است و دانایی توانایی است برای کسب پیروزی، سعادت و افتخار"
وظيفه کتابخانه مرکزي تهيه و آماده‫ سازي منابع چاپی و الکترونیکی و همچنين سياست‫گذاري ارائه خدمات و نحوه استفاده از این منابع است.

هدف کتابخانه عبارت است از: (( تامين منابع چاپي والکترونيکي لازم و کافي، جهت مطالعه و تحقیق تمامی اعضای کتابخانه همراه با فراهم نمودن محیطی مناسب جهت استفاده و تحقیق و مطالعه، در کوتاه‫ترین زمان و مفیدترین شرایط ممکن)).
در خدمت شما دوستداران علم و دانش هستم.

کتابدار بخش مرجع و مسئول بخش خدمات فنی، بخش پایان نامه ها

Knowledge and Information Science
********************
کتابخانه یک موزه نیست که روی مجموعه هایش را پوشاند، بلکه بر عکس، کتابخانه یک نهاد زنده و پویاست که به سمت مطالعه حرکت میکند. کتابخانه باید عشق به کتاب و سهولت دسترسی به فنآوری­های نوین را به وجود آورد. کتابخانه باید مدیریت و بهره گیری از امکانات خود را روزآمد کند (ژان ژرمن، شهردار شهر تور فرانسه Jean Germain).

کانال تلگرامی sayranghaderilib@
بخوانید بخوانید بخوانید
لینک دوستان
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید



نیما و میراث او علی اسفندیاری در بیست و یکم آبان سال ۱۲۷۶ در روستای «یوش» از توابع نور استان مازندران به دنیا آمد. پدرش ابراهیم، خان‌زاده و مادرش طوبی از خاندانی هنردوست و اهل علم بود. علی تا دوازده سالگی همراه با خانواده در میان قبائل کوهستانی و چادرنشینان بسر برد. خودش در این‌باره می‌گوید: «زندگی بدوی من در بین شبانان و ایلخی‌بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور ییلاق و قشلاق می‌کنند و شب بالای کوه‌ها ساعات طولانی با هم دور آتش جمع می‌شوند...» خانه‌شان کنار مدرسه «دارالشفاء» درست روبه روی مسجد شاه قرار داشت. حیاط بزرگی داشتند و پدرش کشاورز و گله‌دار بود. ابراهیم خان جز تار زدن و شکار تفریح دیگری نداشت. وقتی در دشت‌های سرسبز کنار گله بود، به علی سوارکاری و تیراندازی می‌آموخت. خط زیبایی هم داشت و شب‌ها به علی سیاق یاد می‌داد. مادرش حکایاتی از «هفت پیکر» نظامی و غزلیاتی از حافظ را که از بر بود، به گوش علی می‌خواند. علی در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی نام خود را «نیما» گذاشت که اسم یکی از اسپهبدان مازندارن بود. نیما دوران تحصیلات ابتدایی را مدرسه حاج حسن رشیدیه به نام «حیات جاوید» گذراند و بعد‌ها برای یادگیری زبان فرانسه در مدرسه «سن لوئی» نام‌نویسی کرد و به تحصیلات خود ادامه داد. او درباره دوران تحصیلش می‌گوید: «من در مدرسه خوب کار نمی‌کردم، فقط نمرات نقاشی به دادم می‌رسید؛ اما بعد‌ها در مدرسه مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار که نظام وفا، شاعر بنام امروز باشد، مرا به خط شعر گفتن انداخت.» نظام وفا معلم نیما بود که نیما علاقه زیادی به او داشت و بعد‌ها برای او شعری هم سرود. نیما در روز‌های آغازین جوانی دلبسته دختری شد که همین دلباختگی شعر او را بیشتر شکوفا کرد؛ اما به دلیل اختلاف مذهبی که با دختر داشت، به ناچار پیوندی میان آن دو صورت نگرفت. بعد از این ناکامی در عشق او به میان خانواده و قبایل کوهستانی بازگشت. روزی دختری کوهستانی به نام صفورا را در چشمه درحال آبتنی دید و از این منظره شاعرانه و مهیج الهام گرفت و منظومه جاودان «افسانه» را سرود. صفورا دختری لطیف با ذوق شاعرانه بود و توانست با زمزمه‌های عاشقانه خود به‌تدریج در روح، فکر و شخصیت نیما نفوذ کند و ذهن او را به سوی طبیعت زیبا هدایت کند. از این زمان به بعد شیوه کار و تفکر نیما تغییر کرد و گفته‌ها و نوشته‌هایش رنگ دیگری به خود گرفت. او در سروده‌هایش از طبیعت الهام می‌گرفت و مظاهر حیات را با آن در می‌آمیخت.

پدر نیما تمایل داشت که فرزندش با صفورا ازدواج کند؛ ولی صفورا حاضر نشد زندگی کوهستانی را رها کند و به شهر بیاید، به همین دلیل این دو از هم جدا شدند و دیگر هرگز همدیگر را ندیدند. این شکست نیما را بسیار غمگین کرد و برای رهایی از فکر و خیال‌های عاشقانه به درس و تحقیق و مطالعه روی آورد. او بیشتر وقتش را در حجره چای فروشی حیدرعلی کمالی، شاعر نامدار می‌گذارند و در آنجا اشعار ملک الشعرای بهار، علی اصغر حکمت و دیگر شاعران عصر خود را می‌خواند و برای آینده مهیا می‌شد. خواندن مثنوی مولانا تاثیر زیادی در روح نیما گذاشت و او را به عرفان علاقه‌مند کرد که بسیاری از اشعار سمبلیک نیما نشانه‌ای از همین تأثیر است. نیما در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی پدرش را از دست داد. او در همان سال با عالیه جهانگیر که خواهرزاده میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل بود، ازدواج کرد و از او صاحب یک فرزند پسر به نام شراگیم شد. نیما در سال ۱۳۰۹ به آستارا رفت و در دبیرستان «حکیم نظامی» مشغول به تدریس درس ادبیات شد. او در سال ۱۳۱۸ عضو هیئت تحریریه «مجله موسیقی» شد و تا سال ۱۳۲۰ در این سمت باقی ماند. «ارزش احساسات» اثری است که از نیما در این مجله به چاپ رسیده است. نیما در عرصه شعر فارسی یک نوآور انقلابی است. او با مجموعه تاثیرگذار «افسانه» که مانیفست شعر نو بود، انقلابی در شعر کلاسیک فارسی پدید آورد. اگرچه بسیاری از شعرای سنتی پایبند به عروض و سبک شعری قدما اشعارش را در ابتدا نپذیرفتند و او را مورد تمسخر و کنایه قرار دادند و حتی نیما را به مرگ تهدید کردند، می‌توان گفت تمام جریان‌های اصلی شعر ماصر فارسی وامدار این انقلاب و تحولی است که نیما در عرصه شعر به وجود آورد. نام شعر نو را اولین بار خود نیما روی اشعارش گذاشته بود. برای اولین بار «عشقی» قسمتی از شعر «بیرق‌ها و لکه‌ها» را در روزنامه «قرن بیستم» چاپ کرد و چندی بعد نام نیما با انتشار قطعه «ای شب» در روزنامه «نوبهار» بر سر زبان‌ها افتاد. اشعار نیما با اوزان بی‌بند و بار برای همه قابل فهم نبود و به همین لیل بسیاری از خوانندگان از سمبل‌های موجود در شعرش سر در نمی‌آوردند و زیبایی‌های شعرش را درک نمی‌کردند.


موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان

تاريخ : شنبه سوم شهریور ۱۴۰۳ | 8:2 | نویسنده : سیران قادری |