درباره وب

"کتابخانه باب دانایی است و دانایی توانایی است برای کسب پیروزی، سعادت و افتخار"
وظيفه کتابخانه مرکزي تهيه و آماده‫ سازي منابع چاپی و الکترونیکی و همچنين سياست‫گذاري ارائه خدمات و نحوه استفاده از این منابع است.

هدف کتابخانه عبارت است از: (( تامين منابع چاپي والکترونيکي لازم و کافي، جهت مطالعه و تحقیق تمامی اعضای کتابخانه همراه با فراهم نمودن محیطی مناسب جهت استفاده و تحقیق و مطالعه، در کوتاه‫ترین زمان و مفیدترین شرایط ممکن)).
در خدمت شما دوستداران علم و دانش هستم.

کتابدار بخش مرجع و مسئول بخش خدمات فنی، بخش پایان نامه ها

Knowledge and Information Science
********************
کتابخانه یک موزه نیست که روی مجموعه هایش را پوشاند، بلکه بر عکس، کتابخانه یک نهاد زنده و پویاست که به سمت مطالعه حرکت میکند. کتابخانه باید عشق به کتاب و سهولت دسترسی به فنآوری­های نوین را به وجود آورد. کتابخانه باید مدیریت و بهره گیری از امکانات خود را روزآمد کند (ژان ژرمن، شهردار شهر تور فرانسه Jean Germain).

کانال تلگرامی sayranghaderilib@
بخوانید بخوانید بخوانید
لینک دوستان
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید



‍

از بهر خدا مخوان. این جمله را سعدی برای ماجرای دیگری به کار برده و خطاب به کاراکتری‌ست بدصدا؛ ولی از آن بافت بیرونش کشیدم از بس تک‌جمله‌ی درخشانی ست و به کار همین متن می‌آید.
در یک سرِ طیفِ خواندن، کسانی هستند که تا کتابی را معرفی کنی، می‌پرسند: «کدام کتابفروشی دارد؟». کتاب را مشتاقانه می‌خرند اما به شیوه‌ی خوانش و سبک روایتگری و محتوا کار ندارند و آن روایت معروف را به یاد می‌آورند درباره‌ی بر دوش‌کِشندگان تورات که به خر تشبیه شده‌اند از فرط بی‌تأثیری مطالعه بر جان‌شان.
آن سرِ طیفِ خواندن، اما خوانشگرانی هستند که گاه کتاب، با آن‌ها جوری بازی می‌کند و بر آن ها اثر می‌گذارد که دست می‌برند به سیاق و سامانه‌ی تمام زندگی‌شان و به‌کلی می‌شوند آدمی دیگر.
چرا درباره‌ی خواندن و شیوه‌ها و فوت و فنونش علاقه ندارند بدانند؟... چرا سواد الفبا و سواد خواندن را یکسان می‌دانند؟
در کلاسی با دوستی آشنا شدم که همه‌ی کتاب‌های هر نویسنده‌ای را که دوست می‌داشت، می‌خواند؛ پشتِ هم و بی‌قید و شرط. درهم... و کتابفروشی قدیمی را می‌شناسم که به اندازه‌ی اومبرتو اکو، شاید هم بیشتر، کتاب می‌خواند ولی درباره‌ی هر کتاب، به‌زور می‌تواند بیشتر از یکی دو جمله حرف بزند. با سخنرانی آشنا شدم که دیوارهای خانه‌اش به جای کاغذدیواری، قفسه‌پوش بود و از آن‌همه کتابِ کهنه و نو فقط یکی بود که برگ‌هایش پاره بود و صحافی‌اش پاشیده. زیرپوستی آمارش را گرفتم. آن کتاب ژنده را صدها بار خوانده بود چون کارکرد درآمدزا داشت برای منبرهایش. کتاب‌ها همه نو بودند و ورق ها بازنشده و از سرسرا بوی کاغذ تازه می‌آمد.
بیهقی گفته «هیچ‌چیز نیست که به خواندن نیرزد» و بهاءالدین خرمشاهی پاسخ داده خیلی کتاب‌ها «ارزش ورق زدن جدی هم ندارند».
شاید تجربه کرده‌اید کتابی را که تا ماه‌ها و گاه تا سال بعد، میل هیچ کتابی به سرتان نیاورَد. کتابی تا این حد سیرکننده.
از خواندن فعال حرف می‌زنم. از خواندن به مثابه‌ی بی‌خوابی. تجربه‌ی پخشِ سرتاسریِ انرژی در تمام پیکره. لرزش خفیف و موج‌وارِ درک و آگاهی. از آن خوانش‌ها که حتا به متن مکتوب نیاز ندارد؛ و گاه همچون موسیقی، کافی‌ست جمله‌ها را شنیده باشی حتا از دور. مثل آن آیه‌ها که برخی جاهلی‌ها می‌شنیدند از پسِ پنبه‌ها که به اجبار سران قبیله در گوش کرده بودند ولی وزن و آهنگ آیه‌ها از پنبه رد می‌شد و اشتیاقِ شنیدن می‌آورد.
امروزه ما علاقه‌ای به سعدی، حافظ و فردوسی نداریم به همین دلیل. ارتباط ما با خواندن فعال کتاب قطع شده است. همان طور که بی‌علاقه‌ایم به زندگی با صد صفحه تائو تِ چینگ یا با سیصد صفحه بلندی‌های بادگیر؛ چه برسد به درک جهان پیچیده و گنده‌ی سه هزار صفحه جنگ و صلح. علاقه به خواندن ممکن است مثل سفر جلوه کند و ماجراجویی و هیجانِ کشف؛ مثل ماجرای بورخس نابینا اما کتابخوار.
.
به کتاب‌های سیرکننده فکر می‌کنم... به پشتکاری که برای خواندن‌شان ندارم... به برخی شیوه‌های غلطِ انتخاب و خوانش انبوه کتاب و به آن صدا که نهیب می‌زند از بهر خدا مخوان.

مصطفی پورنجاتی


موضوعات مرتبط: کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه

تاريخ : دوشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۳ | 14:18 | نویسنده : سیران قادری |