چند روزی است مغز و دست و حس و اراده ی عده ای عملا از دست صاحبانشان ناتوان مانده و در راه رسیدن به هدفی موهوم به کانال هایی می پیوندند. کانال های را باز می کنید انبوهی از مخاطبان به تازگی به تلگرام پیوسته اند و یا آن را به روزرسانی کرده و بدون به از دست دادن لحظه های مهم زندگی و زمان با شور و شوق خاصی بر صفحه نمایش موبایلشان می کوبند. به امید این که به گنجی دست یابند.
چه می توان گفت به این بحران فرهنگی؟ پیر و جوان و باسواد و کم سواد و زن و مرد و نوجوان و بزرگسال در این وادی امیدی واهی دارند. سال ها پیش مسابقه هفتگی آقای نوذری پخش می شد. سوالاتی در حیطه اطلاعات عمومی پرسیده می شد و حاضران چه زیبا با اندکی اشتباه جواب ها را بیان می کردند. جمعیت کتاب خوانده بودند و اهل مطالعه. کودکان کتاب را می شناختند و با عشق آن را مطالعه می کردند. سواد پشتوانه ای از مطالعه های جانبی را داشت و کسی که مقطعی را به اتمام رسانده بود احتمالا عضو کتابخانه عمومی بود یا خود را در خانه در دنجی کمدی یا قفسه ای یا تعدادی کتاب را داشت که از قرآن و ادعیه گرفته تا رشته تخصصی و کتابی در حیطه اطلاعات عمومی و مجموعه ای از علاقه مندی هایش. حتی گاها کسی اصلا سواد دانشگاهی نداشت یا تا مقطع دیپلم درس نخواده بود اما مطالعه جزیی از رفتارهای روزانه و شخصی اش بود.
دنیا عوض شد و انبوهی از محمل های جدید بار اطلاعات کتاب های چاپی و مجله ها را بر دوش گرفتند و کم کم کتاب های صوتی و پادکست ها و کانال های کتاب و ...از راه رسیدند و در خدمت بشر قرار گرفتند. کتابخانه ها هم چنان پابرجا و البته مشتاقین و علاقه مندان رویه قبلی را تا حدود زیادی حفظ کردند اما جمعیت بیشماری از افراد در رده های پیش از کنکور تست خوانی و کتاب های عبور از کنکور را برای مطالعه برگزیدند. اما می توان گفت مطالعه کتابهای چاپی کاهش یافت و عموما مطالعه افراد در برخی پایگاه های اطلاعاتی و سایت های علمی بسته به نیاز پژوهشی و در مقطعی خاص مثلا در دوره ای تحصیلی محدود شده است.
باز گردم به ابتدای بحث می بینم و تاسف می خورم که جمعیت زیادی چند روز اخیر انرژی زیادی از بینایی و دستان و فکر خود را در کوبیدن به صفحه موبایل هدر می دهند. افراد دلسوزی در قالب های طنز - که طنز خود بیان واقعیتی با خنده اما با گریه است - موضوع را مطرح کرده و اشاره به چرخ خیاطی های مادربزرگ ها کرده اند که هر از چندگاهی ارزشمند می شوند و آخرش هیچ.
چه نیک است بیندیشیم و وقت و انرژی جوانان و سایر افراد را در اهداف موهوم هدر ندهیم. ساعت ها زل زده به صفحه نمایش بی اراده گی ذهنی و درماندگی و استیصال روانی که احتمالا پیامدهای دیگری هم داشته بباشد را از افعال حذف نمایم. به یاد بیاوریم دانستن توانستن است و آن هم از مطالعه و سایت های مفید آموزشی - که انصافا کم نیستند - به دست آوریم.
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
