یوسف گم گشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی، ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نِهای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بَر کَنَد
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست، کان را نیست پایان، غم مخور
حال ما در فِرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کُنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور
غزل 255 شعر دیوان حافظ
آرام آرام با درد خود سر می کنم و عادت می کنم به آن چه بر زندگی و سرنوشت مقدر شده و با شکرگذاری راه صبر و امید را در پیش می گیرم. اما گویی نباید این آرامش دوامی یاید و گریه ها و آه های دوری با آوردن پیام و خبری مبهم تلاطم می یابند. قاصدی پیام می آورد از کویی گذر می کردم. قدم می زدم. گفتم تا کمی پیاده روی کنم وقت می گذرد و وقت نماز ظهر می رسد. تعریف می کرد بچه ها تازه از مدرسه تعطیل می شدند. نگاهم به سوی بچه ها شاد و بی دغدغه ما بزرگسالان جلب شد. دختر زیبایی از جلو چشمانم رد شد. گفت ناخودآگاه مجذوبش شدم. گفتم ماشاالله چه دختر نازی که یک ندای درونی به من گفت خدایا چقدر شبیه ثناست. بی اختیار به سویش رفتم تا مطمئن شوم او نیست گفتم ثنا که ثنا به من نگاه کرد و آغوشم را بازکردم و به سویم آمد. گفت می ترسیدم خیلی معطلش کنم گفتم من را می شناسی گفت می خندید و می گفت نه. خیلی خوشحال بود و می دانست که طرف شما هستم و شاید بوی مادرش را احساس می کرد. گفتم این جا چه می کنی از کجا می آیی گفت با دست اشاره کرد آن مدرسه درس می خوانم و رفت.
داستان یوسف به صورت تلمیح در ادبیات به کرات بیان شده و اگر کسی حس دوری عزیزی را دل بپروراند همه آن اشک و فغان و ناله و درد دوری یوسف را با تمام وجود درک می کند و یعقوب وار می گرید و امیدوار انتظار می کشد و در دوری و فراق می سوزد و درمان بینایی چشمهایش مرهون بوی پیراهنی است از جانب یوسف.
یوسف چندهزار سال پیش در تاریخ بشریت روی داده و آن دوری نقطه رشد و تعالی یوسف بوده است و هر شاعر و نویسنده به تناسب معنا در آرایه ای ادبی آن را به کار می گیرد تا نوشته و شعر و حسش قوت گیرد. شاهدی باشد با شکست ناامیدی، خط بطلانی باشد بر حیله ها و نقشه های انسان های بدطینت، امیدی برای دیدار.
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
