کتاب ها در حوزه علوم انسانی حساسیت خاصی از لحاظ رساندن پیام دارند. در عین این که مطلب باید هدفمند و در راستای محور موضوعی باشد جذابیت و کشش را باید داشته باشد. چند سالی است که کتاب های زیادی را باز می کنم اما مطالبشان چنگی به دل نمی زنند البته نه همه.شاید به نسبت به هر صد کتاب ده تای آن ها جالب باشند.
نویسندگان کتاب ها، به ویژه آن ها که نوشتن کتاب را وسیله ای برای به دست آوردن ارتقا و امتیازی می نویسند گاهی از دل پایان نامه ها مطالب را می کشند.همه می دانیم که پایان نامه به نوعی نخستین کارهای پژوهشی دانشجویان به حساب می آید و حال اگر خودشان همت کنند و برای نوشتن آن مطالعه کافی از منابع داخلی و خارجی داشته باشند می تواند نوشته ای مفید باشد. اگر هم آن نوشته بر روی آن کار شود و مطالب زاید حذف شود و نکات ارزنده و تخصصی به آن افزوده شود بسیار خوب است.
کتاب های زیادی دیده ام که واقعا نه سخنی برای گفتن دارند یا طرحی نو تکرار مکررات.
اما در این بین گاهی از نویسنده ای حدود ده جلد کتاب با عناوین مختلف به دستم می رسد که هر یک موضوعی متفاوت دارد و فاصله انتشار آن ها پنج سال اخیر است. تجربه نشان داده است که نوشتن یک مقاله فارسی در حدود حداقل شش ماه نیاز دارد از انتخاب موضوع، گردآوری مطلب، تجزیه و تحلیل و الی آخر چه برسد به کتاب های متعدددر زمینه های مختلف مثلا غذاهای فلان شهر،بازی های ..، زبان کردی، جغرافیای..، و چندین عنوان دیگر .نتیجه این که یک فرد با هماهنگی با یکی از انتشارات محلی حداقل 10 جلد کتاب را به کمترین کیفیت و اندوخته علمی روانه بازار و دنیای خوانندگان می کند.
اگر کتاب ها حاصل پژوهش چندنفری باشند شاید کمی وضع بهتر شود و کتابخانه ها و دنیای کتاب و کتابخوانی مزین به علمی نوینی شود.
.: Weblog Themes By Pichak :.
