عزت انسانی در جهان داستایفسکی
تأملی دربارهی فقر، تحقیر، فردیت و صدای درونی شخصیتها
در جهان داستایفسکی، انسان ممکن است شکستخورده باشد، اما لزوماً حقیر نیست؛ ممکن است فقیر باشد، اما بیارزش نیست؛ ممکن است قانونشکن باشد، اما تمام شخصیت او را نمیتوان با جرمش تعریف کرد؛ ممکن است از نظر اجتماعی طرد شده باشد، اما هنوز صاحب جهانی درونی باشد که ارزش آن از تمام منزلتهای اجتماعی بیشتر است. شاید مهمترین دستاورد داستایفسکی این باشد که به انسانهایی که جامعه از آنها فقط یک «وضعیت» ساخته است، دوباره «شخصیت» میدهد
یکی از نکات قابلتأمل در آثار فئودور داستایفسکی این است که بسیاری از شخصیتهای اصلی و راویان او از نظر اجتماعی در موقعیتی فرودست قرار دارند: فقیرند، قدرتی ندارند، تحقیر میشوند، به آنان اهانت میشود، دیگران آنها را مسخره میکنند و گاه حتی خودشان نیز در جامعه موجوداتی بیاهمیت به شمار میروند. بااینحال، خواننده معمولاً هرگز آنها را صرفاً بهعنوان «آدمهای حقیر» نمیبیند. برعکس، بسیاری از همین شخصیتهای شکستخورده و تحقیرشده بهتدریج به انسانهایی تبدیل میشوند که خواننده با آنها همدلی میکند، به آنها علاقهمند میشود و حتی در رنجشان با آنان شریک میگردد.
در برداشت اولیهای که میتوان از شخصیتهای داستایفسکی داشت، ممکن است گفته شود که ما آنها را دوست داریم چون «صادق و راستگو» هستند. این نکته تا حد زیادی درست است، اما باید دقیقتر شود. بسیاری از شخصیتهای داستایفسکی همیشه صادق نیستند. خودفریبی، دروغ، پنهانکاری، توجیه و تناقض در آثار او بسیار فراواناند. پس آنچه خواننده را جذب میکند، صرفاً صداقت اخلاقی نیست؛ بلکه نوعی بیپردهبودن وجودی است
داستایفسکی از ادبیات اجتماعی فرانسه آموخت که رنج انسان را درون ساختار اجتماعی ببیند؛ اما آنچه خود او به این سنت افزود، ورود عمیقتر به آگاهی درونیِ انسان فرودست بود. او فقط نمیپرسد: چرا این انسان فقیر است؟ بلکه میپرسد: این فقر با احساس شأن، آزادی، عشق، خودآگاهی و معنای وجود او چه میکند؟
https://www.ibna.ir/news/555733/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C
موضوعات مرتبط: معرفی نویسندگان و مترجمان
.: Weblog Themes By Pichak :.
