درباره وب

"کتابخانه باب دانایی است و دانایی توانایی است برای کسب پیروزی، سعادت و افتخار"
وظيفه کتابخانه مرکزي تهيه و آماده‫ سازي منابع چاپی و الکترونیکی و همچنين سياست‫گذاري ارائه خدمات و نحوه استفاده از این منابع است.

هدف کتابخانه عبارت است از: (( تامين منابع چاپي والکترونيکي لازم و کافي، جهت مطالعه و تحقیق تمامی اعضای کتابخانه همراه با فراهم نمودن محیطی مناسب جهت استفاده و تحقیق و مطالعه، در کوتاه‫ترین زمان و مفیدترین شرایط ممکن)).
در خدمت شما دوستداران علم و دانش هستم.

کتابدار بخش مرجع و مسئول بخش خدمات فنی، بخش پایان نامه ها

Knowledge and Information Science
********************
کتابخانه یک موزه نیست که روی مجموعه هایش را پوشاند، بلکه بر عکس، کتابخانه یک نهاد زنده و پویاست که به سمت مطالعه حرکت میکند. کتابخانه باید عشق به کتاب و سهولت دسترسی به فنآوری­های نوین را به وجود آورد. کتابخانه باید مدیریت و بهره گیری از امکانات خود را روزآمد کند (ژان ژرمن، شهردار شهر تور فرانسه Jean Germain).

کانال تلگرامی sayranghaderilib@
بخوانید بخوانید بخوانید
لینک دوستان
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید






احتمالا برای شما هم پیش آمده که با شنیدن یک آهنگ، دیدن یک فیلم یا خواندن کتابی، نه‌فقط به اثر، بلکه به خالق آن هم علاقه‌مند شده باشید. شاید احساس کرده باشید هنرمند محبوبتان جهان را شبیه شما می‌بیند و به ارزش‌هایی باور دارد که برایتان مهم‌اند. اما وقتی متوجه می‌شوید باورها یا رفتارهای او با معیارهای اخلاقی شما سازگار نیست یا از گرایش سیاسی‌ای حمایت می‌کند که با ارزش‌هایتان در تضاد است، رابطه‌تان با آثارش هم تغییر می‌کند؛ آهنگی که بارها شنیده‌اید دیگر همان احساس را در شما برنمی‌انگیزد و فیلمی که دوستش داشتید، بخشی از جذابیت خود را از دست می‌دهد. بااین‌حال، هیچ‌چیز در خود اثر تغییر نکرده است.

این تجربه ما را به یکی از بحث‌های مهم نظریه ادبی می‌رساند؛ آیا می‌توان اثر هنری را از خالقش جدا کرد؟
رولان بارت، نظریه‌پرداز فرانسوی، در مقاله مشهور خود، "مرگ مؤلف" (۱۹۶۷)، با این تصور مخالفت می‌کند که معنای اثر را باید در نیت، زندگی یا شخصیت مؤلف جست‌وجو کرد. از نظر او، مؤلف نباید مرجع نهایی تفسیر باشد؛ زیرا متن از زبان، فرهنگ و معناهای پیشین ساخته می‌شود و معنای آن در فرایند خواندن شکل می‌گیرد. بنابراین، آنچه اثر می‌گوید لزوما به قصد یا باورهای شخصی نویسنده محدود نیست.

"مرگ مؤلف" به این معنا نیست که زندگی خالق اثر هیچ اهمیتی ندارد یا مخاطب باید نسبت به شخصیت و رفتار او بی‌تفاوت باشد. استدلال بارت اساسا درباره مرجعیت مؤلف در تعیین معنای اثر است، نه توانایی روان‌شناختی ما برای جدا کردن اثر از خالقش. از این نظریه نمی‌توان نتیجه گرفت که شناخت عقاید هنرمند هرگز بر تجربه مخاطب تأثیر نمی‌گذارد.

ممکن است از نظر فکری بپذیریم که معنای اثر به باورهای خالقش محدود نیست، اما از نظر عاطفی نتوانیم چنین استقلالی را تجربه کنیم!
وقتی از اثری لذت می‌بریم، گاهی تصویری هم از خالق آن در ذهنمان شکل می‌گیرد. ممکن است ترانه‌ای اعتراضی را نشانه آزادی‌خواهی خواننده بدانیم یا فیلمی درباره رنج انسان‌ها را بازتاب همدلی کارگردان تلقی کنیم. در این حالت، فقط با اثر ارتباط برقرار نکرده‌ایم؛ بلکه بخشی از برداشت خود از خالق آن را نیز به تجربه هنری‌مان پیوند زده‌ایم.

وقتی اطلاعات تازه‌ای این تصویر را مخدوش می‌کند، ممکن است احساسمان به اثر هم تغییر کند. اگر بفهمیم خواننده‌ای که از آزادی می‌خواند از سرکوب آزادی دیگران حمایت می‌کند، شاید احساس کنیم چیزی در تجربه قبلی ما جعلی بوده است. حتی ممکن است از خود بپرسیم آیا آنچه در اثر می‌دیدیم واقعا از جهان‌بینی خالقش سرچشمه می‌گرفت یا ارزش‌ها و آرزوهای خودمان را در آن بازتاب داده بودیم.
البته ناسازگاری میان اثر و زندگی خالقش لزوماً به معنای دورویی یا فریب نیست. هنرمند ممکن است تجربه‌ای انسانی را به‌خوبی درک و بیان کند، بی‌آنکه در زندگی شخصی مطابق آن رفتار کند. همچنین معنایی که مخاطب از اثر دریافت می‌کند، می‌تواند با قصد مؤلف تفاوت داشته باشد؛ امکانی که با دیدگاه بارت نیز سازگار است.
بااین‌حال، این توضیح نظری الزاما احساس ما را تغییر نمی‌دهد. به‌ویژه در مورد گرایش‌های سیاسی، اختلاف با هنرمند ممکن است برایمان صرفا اختلاف‌نظر نباشد، بلکه نشانه‌ای از تفاوت عمیق در ارزش‌ها و معیارهای اخلاقی تلقی شود. در چنین شرایطی، لذت بردن از آثار او گاهی شبیه نادیده گرفتن چیزی به نظر می‌رسد که برایمان اهمیت اخلاقی دارد. در نتیجه، مسئله فقط تفسیر اثر نیست؛ بلکه رابطهٔ میان لذت زیبایی‌شناختی، داوری اخلاقی و هویت شخصی ماست.

اساسا باید بین دو پرسش تفاوت بگذاریم، آیا باورها و رفتارهای خالق باید معنای اثر را تعیین کنند؟ آیا شناخت آن باورها و رفتارها می‌تواند تجربه ما از اثر را تغییر دهد؟
پاسخ منفی به پرسش نخست، پاسخ منفی به پرسش دوم را در پی ندارد. ممکن است عقاید سیاسی یک فیلم‌ساز معنای فیلمش را به‌طور قطعی تعیین نکنند، اما شناخت همان عقاید باعث شود دیگر نتوانیم فیلم را با لذت قبلی تماشا کنیم.

بنابراین، مسئله لزوما اشتباه بودن نظریه بارت یا ناتوانی ما در جدا کردن اثر از خالقش نیست؛ بلکه این است که استقلال معنایی اثر با استقلال عاطفی مخاطب یکسان نیست. اثر می‌تواند از نیت مؤلف فراتر برود، اما تجربه ما از آن همچنان تحت تأثیر شناختی قرار بگیرد که از خالقش پیدا می‌کنیم.

ممکن است هرگز نتوانیم هنرمند محبوبمان را از آثارش جدا کنیم، اما لااقل می‌توانیم بکوشیم بفهمیم چه چیزی در رابطه ما با آن اثر تغییر کرده است؛ معنایی که از آن دریافت می‌کنیم، احساسی که به آن داریم یا تصویری که از خالقش ساخته بودیم. این تمایز کمک می‌کند بدون انکار احساس خود، میان ارزش هنری اثر، داوری اخلاقی درباره خالق آن و انتظاراتی که به اثر پیوند زده‌ایم، تفاوت بگذاریم.

منبع اینترنت


موضوعات مرتبط: اطلاعات عمومی ، مقاله

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۵ | 12:19 | نویسنده : سیران قادری |