درباره وب

"کتابخانه باب دانایی است و دانایی توانایی است برای کسب پیروزی، سعادت و افتخار"
وظيفه کتابخانه مرکزي تهيه و آماده‫ سازي منابع چاپی و الکترونیکی و همچنين سياست‫گذاري ارائه خدمات و نحوه استفاده از این منابع است.

هدف کتابخانه عبارت است از: (( تامين منابع چاپي والکترونيکي لازم و کافي، جهت مطالعه و تحقیق تمامی اعضای کتابخانه همراه با فراهم نمودن محیطی مناسب جهت استفاده و تحقیق و مطالعه، در کوتاه‫ترین زمان و مفیدترین شرایط ممکن)).
در خدمت شما دوستداران علم و دانش هستم.

کتابدار بخش مرجع و مسئول بخش خدمات فنی، بخش پایان نامه ها

Knowledge and Information Science
********************
کتابخانه یک موزه نیست که روی مجموعه هایش را پوشاند، بلکه بر عکس، کتابخانه یک نهاد زنده و پویاست که به سمت مطالعه حرکت میکند. کتابخانه باید عشق به کتاب و سهولت دسترسی به فنآوری­های نوین را به وجود آورد. کتابخانه باید مدیریت و بهره گیری از امکانات خود را روزآمد کند (ژان ژرمن، شهردار شهر تور فرانسه Jean Germain).

کانال تلگرامی sayranghaderilib@
بخوانید بخوانید بخوانید
لینک دوستان
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید



‍ خواندنی

حکایت درگذشت خواجوی کرمانی

استاد باستانی_پاریزی در کتاب کلاه_گوشه_نوشیروان به نقل از مقدمه دیوان_خواجوی_کرمانی چنین می‌گوید:

شیخ_ابواسحاق_اینجو فرزند ۱۳ ساله‌ای داشت بنام "علی‌سهل" که خواجوی کرمانی در جشن ختنه سوران او، قصیده‌ای زیبا در سِلکِ نظم کشید و شیخ ابواسحاق یک طَبَق پُر از زر سرخ به او صله بخشید و مقارن آن حال، مولانا (خواجوی کرمانی) متغیرالاحوال گشت و در دَم درگذشت!! درحقیقت خواجو که عمری را به فقر و نداری گذرانده بود، شادی‌مرگ شد! و از ذوق مالک شدن این ثروت کلان در دم قالب تهی کرد!

باستانی پاریزی در ادامه با لطافت تمام اضافه می‌کند که ۲۵ سال پیش که یونسکو برای چاپ اول کتاب تلاش_آزادی جایزه‌ای برای من فرستاد، من در چاپ دوم کتاب نوشتم که یونسکو چون می‌دانست همشهری خواجو هستم، مبلغ جایزه را بیش از چهارصد دلار نگرفت که مبادا فاجعه "شادی‌مرگ" شدن خواجو پس از هفت قرن دوباره تکرار شود و این مخلص از دیدن دلارهای سبز اهدایی، ذوق‌مرگ شوم! و این واقعه بما فهماند که هیچوقت نباید یک سینی پر از سکه‌های طلا در برابر نور آفتاب پیش چشم شاعر گذاشت، آنهم شاعری که بیش از هفتادسال دارد!! و اما سرنوشت آن کودک ختنه شده به کجا رسید:

چندی نگذشت که امیرمبارزالدین محمد مظفری بر شیخ ابواسحاق اینجو پیروز گشته و شیراز را گشوده و وی را بقتل رساند. آن طفل معصوم را نزد امیر محمد مبارز (همانکه حافظ در اشعارش بدو محتسب گوید) آوردند و امیر با غضب به کودکِ پدر کشته گفت:
شنیده‌ام خط خوب می‌نویسی، یک سطر بنویس....
طفلک؛ این دو بیت از سعدی را در برابر آن گرگ خونخوار نوشت:

سعادت به بخشایش داور است
نه در جنگ و بازوی زورآور است
چو دولت نبخشد سپهر بلند
نیاید به مردانگی در کمند

فکر میکنید که آن شعر عجیب و پر معنا و آن خط زیبای طفل معصوم در چشم امیر چه انعکاسی داشت؟ شاید بگویید قلمدان طلا به او جایزه داد!! از تاریخ سراسر درد و رنج بشنوید که امیر محمد مبارز رو به یاران کرد و گفت:
《مار بچه است!!》
پس شاه شجاع فرزند امیر مبارزالدین، چون به "رودان" رسید، گردن شاداب طفل را به زِه کمان انداخته و او را خفه کردند.

پی‌نوشت:
با این وجود، ایران‌زمین بر خلاف خاندان مظفری که تیمورلنگ همگی را قتل عام کرد، از "اینجوها" خالی نماند و گویا "انجوی‌های" شیراز از بازماندگان همان شیخ ابواسحاق اینجو هستند که مورد ستایش و مدح شعرای نامداری همچون حافظ شیرازی می‌باشند..


موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، کتابخوان حرفە ای، کتابخوانی، مطالعه ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه

تاريخ : چهارشنبه هشتم مهر ۱۴۰۵ | 8:12 | نویسنده : سیران قادری |