یک روز از سر بیکاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که فقر بهتر است یا عطر؟"
قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر" از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند. نوشته بودند که :
فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز می کند و او را بیدار نگه می دارد، ولی عطر، آدم را بیهوش و مدهوش می کند." عادت کرده بودند مجيز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.
فقط یکی از بچه ها نوشته بود “عطر"! انشایش را هنوز هم دارم. جالب بود؛
نوشته بود: "عطر حس های آدم را بیدار می کند که فقر آن ها را خاموش کرده است."
رویای تبت
فریبا_وفی
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها ، جملات انگیزشی کتاب، کتابخوانی، مطالعه
تاريخ : شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۳ | 6:34 | نویسنده : سیران قادری |
.: Weblog Themes By Pichak :.
