سال ها قبل سال 76 یا 77 کتاب رمانی به نام بامداد خمار بر سر زبان خوانندگان افتاد. کسانی که آن رمان را مطالعه کرده بودند با آب و تاب موضوع کتاب را بازگو و خواندن آن را به دیگران پیشنهاد می کردند. خواندن این کتاب چند بار به من پیشنهاد شد. از آن جایی که تحلیل های زیادی از محتوای کتاب را شنیده بودم و به طور شفاهی چند بار از مصاحبه های تهیه کنندگان و بازیگران و خوانندگان کم و کیف کتاب به دستم آمده ترغیب نشدم که آن را مطالعه کنم.
اما در فاصله این چند سال من از زنان قشرهای مختلف جامعه علاقه و حس رضایت از داستان را دیده ام و بارها شنیده ام که جزو بهترین کتاب هایی بوده که تا به حال خوانده اند.
چند روز پیش دوباره این کتاب را از من درخواست کردند. فایل را از اینترنت برای مراجعه کننده دریافت کردم که برای پایان نامه اش که در مرحله پروپوزال بود، لازم داشت. این بار کتاب را خواندم. در فاصله دو روز. کتاب نثری ساده، عامه پسند و داستانی برای پند و اندرز دختران بود. داستان را که خواندم متوجه شدم که چرا این همه خواننده آن را با علاقه خوانده و به کتاب خوانان توصیه خواندن آن را می کنند ضمن این که چندین بار هم تجدیدچاپ شده و جزو کتاب های پرفروش می باشد.
اما با همه این اوصاف می توانم بگویم همه ما ایرانیان نظیر چنین سرگذشت هایی را از زبان افراد سالخورده با جزئیات ظریف تر و مهیج تری را شنیده ایم و فقط یک قلم صاحب ذوق و مسئول و متعهد می خواهد تا آن سرگذشت های واقعی را در قالب رمانی بگنجاند. توصیف های زیبا و دقیق و بجا از کاراکترهای داستان قریحه خواننده را به سوی خود می کشد و همذات پنداری با شخصیت های داستان را پدید می آورد.
هر چند تعریف و تمجیدهای فراوانی در قالب آرای خوانندگان و منتقدین شده در عین حال نقدهای زیادی نیز از لحاظ نقاط ضعف رمان هم شده است.
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
