متن زیر در کانال شخصی آقای شفبع صادقی منتشر شده است و من همان متن را کپی کردم و در اینجا قرار دادم.
﷽
لطفاً هزینه
غذایتان را پرداخت کنید.
این جمله کوتاه، وقتی روی کارت عروسی مینشیند، دیگر دعوت و مهمانی و جشن و احترام نیست، یک صورتحساب است. کارتی که باید بوی عطر محبت و شادی بدهد، بوی خرج و منت و عقده و محاسبه میدهد. آیا واقعاً به اینجا رسیدهایم که برای شاد کردن دیگران، آبروی خودمان را بفروشیم و از مهمانمان پول غذا بگیریم؟ این چه جشنی است که میزبان از قبل، پیش از آنکه دست مهمان به غذا برسد، دست در جیب او کرده است؟ مگر نه اینکه دعوت، یعنی «بیا مهمان من باش»؛ نه «بیا و خرجت را خودت بده»؟ پس چرا این سطر اهانتآمیز را به نام عروسی، به نام شادی، به نام رسم و رسوم، به جان هم مینویسیم؟
از خودمان بپرسیم : خوب چرا؟ چرا فقط به خاطر یک چشم و همچشمی، برای اینکه فلانی نگوید کم گذاشتی، برای اینکه عمو و خاله و همسایه راضی باشند، خودمان را به هر کاری مجبور میکنیم؟ چرا سالنهای آنچنانی، گلهای گران، عکسهای لاکچری، و شامهای چند صد نفره را به زندگی خود تحمیل میکنیم، فقط برای یک شب؟ و بعد که پول کم میآید، به جای کم کردن بار، بار را روی دوش مهمان میگذاریم؟ آیا این مهماننوازی است یا مهمانفروشی؟ آیا این احترام است یا آبروداری به قیمت آبروریزی؟
چرا با عقل خود ؟
چرا با جیب خود؟
چرا با توان واقعیمان؟
چرا با آیندهمان و آینده فرزندانمان مشورت نمیکنیم؟
عروسی یک شب است، اما قرضش سالها میماند. مگر قرار است با یک شب، یک عمر را گرو بگذاریم؟
مگر شادی به تعداد پرس غذاست؟
به گرانی سالن است؟
به تعداد مهمانهای ناراضی؟
اگر عروسی به قیمت آبروی میزبان و عزت مهمان تمام شود، آن شادی دیگر شادی نیست؛ یک نمایش رو کم کنی خالی و یک زخم است. عقل میگوید: به اندازه توانت جشن بگیر، نه به اندازه چشم دیگران. جیب میگوید: من طاقت این حجم از ادا و اطوار را ندارم. آینده میگوید: من را با یک شب هوس، سیاه نکن.
بیایید این زنجیره را بشکنیم و برای خودمان زندگی کنیم، نه برای حرف و رضایت مردم ،بیایید رسمی را که به تحقیر مهمان و فشار به میزبان میانجامد، کنار بگذاریم. عروسی باید ساده، صمیمی و در حد توان باشد؛ نه میدان مسابقه چشم و همچشمی. اگر کسی توان ندارد، مهمان دعوت نکند و اگر دعوت میکند، از او پذیرایی کند. و اگر قرار است چیزی روی کارت نوشته شود، بهتر است نوشته شود: «حضور شما برای ما کافی است » این جمله را دستبهدست کنید. این حرف را به گوش هم برسانید. بگذارید رسم عروسی، دوباره رسم شادی باشد، نه رسم حساب و کتاب و نابودی و مرگ تدریجی.
شفیع صادقی
۴۰۵٫۷٫۶
در این چند مدت اخیر مشابه این مورد را در بسیاری از دعوت ها دیده ایم. مثلا در ماه مبارک مولود جشن هایی مذهبی موسوم به مولودنامه برگزار می شود که هدف آن شادی و خواندن اشعار در مدح پیامبر اکرم (ص) و یادآوری این مناسبت به نسل های بعدی برای شناخت نبی اکرم و شناساندن خصوصیات و رفتارهای آن بزرگوار باید باشد. اما چند سالی است که این مراسم معنوی کاملا رنگ مادی به خود گرفته چنانکه بر روی کارت های دعوتی که برایم ارسال شده بود مبلغی را تعیین کرده بودند که به ازای هر نفر که تشریف می آورد باید به این حساب واریز و یا کارت به کارت شود و اگر هم امکان واریز نداشتید در ورودی محل برگزاری کارت همراه تان را بیاورید مبلغ را پرداخت کنید. و در توضیح این مطلب هم آمده بود که هزینه نهایی صرف امور خیریه فلان موضوع می شود.
در یکی از مراسم ها که برگزار شده بود گفتند سی و دو میلیون جمع آوری شده که شانزده میلیون صرف هزینه برگزاری و پذیرایی شده و مابقی به کودکان نیازمند پرداخت شده است. این مراسم ها جنبه معنوی شان بر جنبه مادی ارجحیت دارد و حضور اشخاص با توام با نور ایمان و دعاگویی است ولی با این تفاصیل من فکر می کنم که کم کم حضور دعوت شدگان کم رنگ تر می شود. این پول که قرار است به بچه های نیازمند پرداخت شود بهتر این چرخه را طی نکند و تحت عناوینی دیگر مستقیما جمع شوند و برای هدف مورد نظر خرج شوند.
نکاتی که آقای شفیع صادقی هم در نوشته خود آورده اند دقیقا مصداق مراسم های پرخرج و خارج از توان مادی می باشد و باید فرهنگ این مراسم ها اصلاح شود و به قول ایشان آیا این مهماننوازی است یا مهمانفروشی؟ آیا این احترام است یا آبروداری به قیمت آبروریزی؟
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
