دیروز مشغول کارهای اداری بودم .حدود ساعت ده و نیم فردی میان سال نفس زنان و در حاکی به شدت نفس می کشید اوراقی در دست داشت به قسمت مرجع آمد. به حدی تنگ نفس یود که نمی توانست حرف بزند. چند دقیقه ای گذشت گفت خانم قادری گفتم بفرمایید پایان نامه آورده اید؟ گفت خانم من دانشجو نیستم این مدراک پزشکی ام است .لطفا من را به مرکزی معرفی کنید که هزینه های من را تامین کند.گفتم هزینه چی و معرفی چی؟گفت من ندارم.فقیرم و داستان نبود و مریضی و خانه کرایه و ....گفتم خوب چرا پیش من آمده اید؟
گفت خواهش می کنم کاری برایم بکنید. گفتم آقای محترم من یک کارمند ساده هستم و کتابدارم. هیچ کمکی از دستم بر نمی آید چرا اینجا آمده اید؟ اینها را باید به مراکز خیریه و جاهایی که به نحوی به بیماران لاعلاج و وخیم کمک می کنند ببرید.
حدود یک ربع از من کمک می خواست و گفتم اگر بیرون نروید به نگهبانی می گویم که بساطش را جمع کرد. بسیار ناراحت بود از دستم .نمی دانم اشتباهی آدرس یک خیر را به وی داده بودند یا این که خودش فکر کرده بود که من کاره ای هستم که از پس هزینه وی برآیم.
موارد ناراحت کننده ای از نداری و نیاز به پول شنیده می شود ولی راه درخواست کمک از موسسه های خیریه و نهادهای مردمی و یا نهادی دولتی مرتبط می تواند راهگشا باشد.
موضوعات مرتبط: نوشته های شخصی
.: Weblog Themes By Pichak :.
