🟣 کارلا سرنا
نویسنده و کاوشگر بلژیکی - ایتالیایی
مادام کارلا سرنا (به فرانسوی: Carla Serena) (زاده ۱۸۲۰ آنتورپ - درگذشته ۱۸۸۴ آتن) نویسنده و کاوشگر بلژیکی بود. کارولین هارتوگ مورگن اشتاین پس از ازدواج با لئون سرنا، نام کارلا سرنا را برای خود برگزید، و از آنجایی که پس از این ازدواج تابعیت ایتالیایی را دریافت کرد، معمولاً به عنوان یک جهانگرد ایتالیایی شناخته میشود او در قرن نوزدهم میلادی و در زمان حکومت قاجار و همزمان با سلطنت ناصرالدین شاه از طریق دریای خزر به ایران آمد. سفرنامه او با نام سفرنامه مادام کارلا سرنا ( یا آدمها و آئین ها در ایران) شناخته میشود که در احوال، خلق و خو و آداب و رسوم ایرانیان است.
نوشتههای او درباره نمایشگاه جهانی وین ۱۸۷۳ (با نام Lettres d'Autriche) در کتابخانه شخصی فرانتس یوزف یکم امپراتور اتریش نگهداری میشد، همچنین او به خاطر مجموعه نوشتههایش تحت عنوان Lettres Scandinaves، برنده مدال سلطنتی ادبیات و هنر سوئد از سوی اسکار دوم پادشاه سوئد شد.
وی در این سفرنامه که تحت عنوان سفرنامه مادام کارلا سرنا یا آدمها و آئینها در ایران به چاپ رسیده است مطالب بسیار جالب و مهمی را به ثبت رسانده است. کتابی که به قول مترجم آن (آقای علی اصغر سعیدی)، اکنون به یمنش میتوان از آئینها، نحوهی معاشرت و یا سرگرمیهای سنتی و همچنین از پروسهی تحولات مدرن ایران با خبر شد. این طور که در مقدمه کتاب به قلم مترجم آمده، نخستین ملاقات این بانوی ایتالیایی با ناصرالدین شاه در پاریس صورت گرفته است، بنابراین قبل از سفر مادام کارلاسرنا به ایران، و نوشتن سفرنامهاش، پادشاه مستبد ایران (ناصرالدین شاه) با فرهنگ اروپایی آشنایی داشته است. ذکر این نکته کمک میکند تا دلیل تاب آوردن شاه را نسبت به انتقادات و بدگوییهای مادام کارلا سرنا در کتابش بفهمیم. انتقادات و به اصطلاح بدگوییهایی که وی از برخی شرایط ایران و زندگی ایرانی در کتاب خود آورده است.
روایت مادام کارلا سرنا، جهانگرد ایتالیایی که در سفرنامهاش از ایران با عنوان «آدمها و آیینها در ایران» (زوار، ۱۳۶۲؛ صص ۲۷۰-۲۷۳) آورده. او در همین حال و هوا به رشت رسیده و آنچه را در گزارشش از آمار پیشروی بیماری و میزان تلفات آن ارائه کرده، برگرفته از اسناد رسمیای است که چرچیل، کنسول انگلستان در رشت، در اختیارش قرار داده بود:
تا پایان سال، طاعون در رشت شیوع داشت و بیداد میکرد. ولی با پایان سال، بیماری قطع شد. در مراحل اول بروز این مرض مسری که ابتدا در ماه مارس سال ۱۸۷۷ [۱۲۹۴ ه. ق][اسفند و فرودین ۱۲۵۵ خورشیدی – انتخاب]در بخش شفت، شهرکی در پای کوه، ظاهر گردید مردم خیال کردند که تب تیفوئید است، چون در این نواحی زمینهای باتلاقی را به کلی خشک نمیکنند، مرض حصبه میان مردم زیاد شایع است. زمستان آن سال هوا بسیار ملایم بود. برف اصلا نیامد و باران هم خیلی کم بارید. از آنجا که آثار این بیماری در سالهای پیش هم در رشت ظاهر شده بود، هنگامی که شایعه شیوع بیماری در همه جا پراکنده شد، مردم آنطور که باید و شاید به آن اهمیت ندادند. پزشکان اروپایی مقیم تهران و پزشکان دیگر که برای بررسی بیماری به رشت آمده بودند همه تایید کردند که این بیماری خود طاعون است. یک دکتر ایرانی هم که به رشت اعزام شده بود، همان عقیده را داشت. با وجود این پزشکان محلی اصرار داشتند که آنها تب حصبه را که از امراض بومی این منطقه است با طاعون عوضی گرفتهاند.
مدت هفت تا هشت ماهی که طاعون در آن نواحی شیوع پیدا کرده بود، از مردم رشت و حوالی آن بیش از چهار هزار قربانی گرفت. تعداد بیماران شفایافته را در حدود دو برابر آن تخمین میزنند.
آن بیماری هر نامی داشت، کمتر از این نمیتوانست مهلک باشد. بیشتر پزشکان اروپایی آن را به شدت مسری تشخیص داده بودند، ولی پزشکان دیگر با آنان همرای نبودند، چون خیلیها را دیده بودند که در همان خانه طاعونزده، برای ملاقات و احوالپرسی بیمار رفتهاند، ولی مبتلا نشدهاند.
پزشکان ادعا میکردند، چون این بیماری در بغداد هم دیده شده است، باید در فصل گرما در این منطقه پایان یابد. ولی نه تنها اینچنین نشد، بلکه بالعکس شدت هم پیدا کرد و تعداد مرگ و میر در ماههای ژوئیه [تیر و مرداد] و اوت [مرداد و شهریور] به روزی دوازده تا هیجده نفر رسید.
قرنطینه دوازده روزه
به منظور کنترل و جدا نمودن کانون بیماری، در ماه ژوئن قرنطینه دوازده روزهای در بخش منجیل و در محلهای دیگر برقرار کرده بودند، اما، چون در این کشور تصمیماتی که توسط دولت گرفته میشود، تنها در روی کاغذ ارزش دارد، و به مرحله اجرا درنمیآید، به این جهت برای کسانی که به محافظان کمربند بهداشتی، «پیشکش» میدادند، راه باز بود.
نتیجه قرنطینه دلبخواه این شد: عوارضی روی کالاها برقرار کنند و همین موضوع هم موجب شد حمل و نقل آنها مواجه با تاخیر گردد.
متعاقب بررسیهای یک هیات پزشکی اعزامی از قققاز، قرنطینه دوازده روزه جدیدی در سرحد روسیه برای مسافران و کالاهایی که از ایران وارد آن کشور میشد، ایجاد گردید. این احتیاط ظاهرا پیش از آنکه به منظور بهداشتی باشد بیشتر جنبه سیاسی داشت. در موقع ورود من به رشت هنوز قرنطینه پابرجا بود.
تدفین مردگان
معمولا در اغلب شهرهای ایران مردهها میان زندهها به خاک سپرده میشوند، و گورستانها در وسط محلههای مسکونی قرار دارند. علاوه بر آن هرکس جنازه بستگان خویش را هر جایی که مناسب تشخیص میدهد، دفن میکند. مثلا گاهی انسان قبری را میبیند که زیر درخت بزرگی در باغ یا در وسط مزرعه شخص درگذشته تنها مانده است.
وقتی که طاعون در رشت شیوع پیدا کرد، قبر طاعونزدهها را با طبقه ضخیمی از آهک و سایر مواد شیمیایی پوشاندند، تا ویروس بیماری به بیرون درز نکند. مقامات از نبش چنین قبرهایی و بردن جنازهها به اعتاب متبرکه آنطور که مورد دلخواه بستگان مرده است، ممانعت به عمل میآوردند. ولی تعداد زیادی از جنازههای طاعونزدگان در گورستانهای وسط شهر هم دفن شده است.
کارلا سرنا در سفرنامه ی خود با عنوان «مردم و دیدنی های ایران» درباره ی تعارف نوشتهاست:
عباراتی که ایرانیان به عنوان تعارف و ادای قرابت به کار میبرند هم چاپلوسانه و هم اغراق آمیز است و یکی از مشخصات خاص ایرانیهاست.
اولین جملات خوش آمدگویی چنین است:
"شما به منزل خودتان تشریف آوردهاید. یا آنجـا متعلـق بـه جنابعـالی است. بنده سرایدار خانه و در خدمت جنابعـالی هـستم."
اما اگر کسی که خطاب بـه او چنین جملات خاضعانه و محبتآمیز گفتهمیشـود، بخواهد آنتعارفات را جـدی تلقی کنـد، بهزودی خواهد فهمید که کلاه سرش رفتـه اسـت!
.: Weblog Themes By Pichak :.
