کامو خود در مقاله ای گفته است که چگونه به سوی ادبیات رفت . زندگی شادی داشت . هیج چیز نمی توانست او را از دریا و آفتاب دور کند . تا روزی که کتاب "درد" اثر آندره دوریشو به دستش می رسد . می بیند در این کتاب صحبت از فقر است و سکوت و رنج مادر و شامگاهان زیبا.
تعجب می کند : گویی نویسنده زندگی او را مطرح کرده است . پس این مسائل حقیر را می توان دستمایه ادبیات کرد ؟ " پس سکوت سمج من ، این رنج های گنگ و حاکم ، دنیای شگفت انگیز دور و بر من ، نجابت خویشان فقیرم ، خلاصه ، همه این رازها گفتنی است ؟"
احساس رهایی می کند . کتاب " درد " راه او ، راه هنر را بدو می نماید . حالا در ششم ادبی بود و سال ، سال ۱۳۹۰ . تازه مسلول شده بود . دکتر گفته بود که از مادرش جدا شود . پنج نفر در یک اتاق زندگی می کردند: مادر ، برادر ، مادربزرگ ، دایی و خود او . عمه اش او را پذیرفت . شوهر عمه قصاب بود . کار و بارش بد نبود . کتابخانه کوچکی داشت و در اوقات فراغت مطالعه می کرد . روزی " مائده های زمینی " آندره ژید را به دست آلبر کامو داد و به او گفت : این کتاب را حتما بخوان ، خواهی پسندید .
"دوریشو" راه هنر را به او نشان داده بود و "ژید" او را وارد دنیای آفرینندگی کرد . دبیر خردمندش ، ژان گرنیه تشویقش می کرد . اما به سبب سل ناچار به ترک تحصیل شد . سال دیگر تحصیل را از سر گرفت . از نظر ژان گرنیه دید کامو از نظام منطقی گریزان است ، پس نمی تواند فلسفه بخواند . تاریخ ادبیات هم دوست نداشت ، پس راه ادبیات هم بسته بود . گرنیه به او گفت : دلهره فلسفی را انتخاب کن تا تلفیقی از فلسفه و ادبیات باشد . کامو به راه افتاده بود . در چنین حال و هوایی می زیست که کتاب " پشت و رو " را نوشت . کامو در این دوره می کشید تا زندگی را چنان که هست بپذیرد : با همه طعم تلخ و شیرینش . و با صداقتی که داشت ، همه این مسائل را عینا در مقاله های " پشت و رو " تشریح کرد . نخستین کتاب او محصول این جو است :
تار و پود عمر ما ، ایام شاد و ناشادی است که باید زیست . بکوشیم تا از جنبه های مثبت آن بهره مند شویم .
https://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&id=743009&pageStatus=0&sortKeyValue1=sortkey_title&sortKeyValue2=sortkey_author
آلبر_کامو [ 📓 دلهره هستی ]
موضوعات مرتبط: منتخبی از متون کتاب ها
.: Weblog Themes By Pichak :.
