درباره وب

"کتابخانه باب دانایی است و دانایی توانایی است برای کسب پیروزی، سعادت و افتخار"
وظيفه کتابخانه مرکزي تهيه و آماده‫ سازي منابع چاپی و الکترونیکی و همچنين سياست‫گذاري ارائه خدمات و نحوه استفاده از این منابع است.

هدف کتابخانه عبارت است از: (( تامين منابع چاپي والکترونيکي لازم و کافي، جهت مطالعه و تحقیق تمامی اعضای کتابخانه همراه با فراهم نمودن محیطی مناسب جهت استفاده و تحقیق و مطالعه، در کوتاه‫ترین زمان و مفیدترین شرایط ممکن)).
در خدمت شما دوستداران علم و دانش هستم.

کتابدار بخش مرجع و مسئول بخش خدمات فنی، بخش پایان نامه ها

Knowledge and Information Science
********************
کتابخانه یک موزه نیست که روی مجموعه هایش را پوشاند، بلکه بر عکس، کتابخانه یک نهاد زنده و پویاست که به سمت مطالعه حرکت میکند. کتابخانه باید عشق به کتاب و سهولت دسترسی به فنآوری­های نوین را به وجود آورد. کتابخانه باید مدیریت و بهره گیری از امکانات خود را روزآمد کند (ژان ژرمن، شهردار شهر تور فرانسه Jean Germain).

کانال تلگرامی sayranghaderilib@
بخوانید بخوانید بخوانید
لینک دوستان
جستجوی وب
موضوعات وب
لینک های مفید



🌻حکایت

آورده اند که امیر نصر سامانی یکی از امرای در ایام کودکی آموزگاری داشت که نزد او درس می خواند و از جانب این اموزگار کتک بسیار خورد. امیر نصر در دوران کودکی کینه ی معلم را به دل گرفت و با خود می گفت هر گاه به مقام پادشاهی برسم انتقام خود را از او می ستانم و او را به سزایش خواهم رساند.

سال ها گذشت و زمانی که امیر نصر به پادشاهی رسید یک شب به یاد اموزگارش افتاد و در مورد چگونگی انتقام از او اندیشید تا اینکه طرحی به نظرش رسید و آن را چنین اجرا کرد به خدمتکار خود گفت برو در باغ روستا چوبی از درخت" به" بگیر و بیاور. خدمتکار چنان کرد و بعد از آن امیر به خدمتکار دیگری امر کرد که :" آن آموزگار را احضار کنید و به اینجا بیاور."

خدمتکار نزد آموزگار آمد و پیام امیر را به او ابلاغ کرد ،اموزگار در مسیر راه از خدمتکار پرسید علت احضار من چیست. خدمتکارجریان را گفت و معلم دانست امیر نصر در صدد انتقام است در مسیر راه به یک مغازه ی میوه فروشی رسید و پولی داد و یک عدد میوه " به "تازه و رسیده خرید و آنرا در میان آستینش پنهان کرد .

هنگامی آموزگار به نزد امیر نصر آمد دید در دست امیر نصر چوبی از درخت" به " است و آن را بلند می کند و تکان می دهد. همین که چشم امیر نصر به معلم افتاد خطاب به او گفت" آیا به یاد داری که در عهد کودکی چندین بار مرا با ان زده ای ؟

در همان دم آموزگار دست در آستین خود کرد و آن میوه ی" به" را بیرون آورد و به امیر نصر نشان داد و گفت :"عمر امیر دراز باد این میوه ی" به" به این لطیفی و شادابی از آن چوب به دست آمده است!"( یعنی بر اثر چوب و تربیت معلم، فردی برجسته مانند شما به وجود آمده است) امیر نصر از این پاسخ جالب بسیار مسرور و شادمان شد معلم را در آغوش محبت خود گرفت. ‌

نیمکت‌های چوبی بیشتر از درختان جنگل میوه می‌دهند چون ریشه در تلاش آموزگاران دارند.




تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۳ | 12:11 | نویسنده : سیران قادری |